چهارشنبه, ۰۱ آذر ۱۳۹۶

دوشنبه /

دوشنبه

دوشنبه



نگاهی به رمان در سایه دیوارهای گذشته

اثر محسن نکومنش

شهریار حاتمی


  

 سومین رمان محسن نکومنش مانند دیگر رمانش «از هرات تا تهران»  به زندگی، دردها و شادی های افغانی های آواره می پردازد.   این رمان  در ۲۷۴ صفحه به چاپ رسیده است. محسن نکومنش، این بار سرگذشت زنی‌ را به قلم تحریر کشیده است که از زبان شخصیت اصلی‌ داستان یعنی‌ خود زن روایت می‌‌شود. توفیق نویسنده در این رمان علاوه بر این که تابویی را می‌‌شکند که بی‌­تردید بحثی‌ ضروری و جنجال برانگیز را دستِ کم در میا‌‌ن فعالان سیاسی و صاحب نظران در این زمینه بر خواهد انگیخت، این است که خود را در ذهن پریشان و روان آشفته­ی زنی‌ جای می‌‌دهد که در طول زندگی‌اش به ویژه در دوران مبارزات سیاسی­‌اش با این تصور زیسته است که حقیقت محض را دریافته و بر پایه­ی همان حقیقت دست یافته گام‌های زندگی‌ سیاسی­اش را استوار کرده است. نویسنده با مهارتی که ویژه­ی خودِ اوست، گاه به صورت گفتگوهای درونی‌ و تصوّرات ذهنی‌ زن و گاه به صورت شخص اول داستان، ماجرای آن چه که در گذر زمان بر زن رفته است را بیان می‌‌کند. توانایی محسن نکومنش در نزدیک شدن به آن جوهره­ی اصلی‌ انسان که در نهاد آدمی‌ قرار دارد به اندازه­ایست که خواننده با علمِ به این که نویسنده یک مرد است، در هیچ جای داستان و در هیچ یک از ماجرا‌هایی‌ که از زبان زن بیان می‌‌شود، تردیدی در زن بودن تعریف کننده­ی ماجرا‌ نمی‌‌کند.

"سارا"، شخصیت اصلی‌ رمان محسن نکومنش، زنی‌­‌ست آرمانگرا که در دوران نوجوانی، بر پایه­ی اندیشه‌های عدالت جویانه­اش گرایشاتی به یک تشکیلات سیاسی پیدا می‌‌کند و سرانجام به صورت عضوی فعال به آن تشکیلات می‌‌پیوندد. او در این مسیر از هیچ اقدامی برای پیشبرد اهداف سیاسی تشکیلات، علی‌رغم همه­ی وسوسه‌های یک زندگی‌ آرام و بی‌ دغدغه، دریغ نمی‌‌ورزد و تا آن جا پیش می‌‌رود که در "اعدام انقلابی‌" یک فرمانده­ی نظامی خود نقش اجرا کننده به عهده می‌‌گیرد. او پیش­تر از آن و در پی‌­آمد فعالیت‌های سیاسی خود و زندگی‌ در یک خانه­ی تیمی دستگیر و هر گونه شکنجه، توهین، تجاوز و تحقیری را متحمل می‌‌شود اما هرگز لب به اعتراف نگشوده و هیچگونه اطلاعاتی را در اختیار ماموران شکنجه و بازجویان قرار نمی‌‌دهد. تحمل آن همه شکنجه‌های روحی‌ و جسمی‌ برای او بسیار گران تمام شده و سلامت روان او را از او می‌‌گیرد و سرانجام پس از فرار از زادگاهش در یک آسایشگاه روانی‌ در کشور جدید تحت مراقبت قرار می‌‌گیرد.


"سارا"، علیرغم اعتماد به نفس و ثبات بیرونی که او را در اجرای عملیات سیاسی­‌اش پیگیر و استوار می‌‌نمایاند، در درون با تردید‌هایی‌ در نبرد است. این تردید‌ها گاه، هرچند نه در اصول، پایه‌های تفکّرش را می‌‌لرزانند. این نبرد از همان روزهای آغازینی که او به شناخت خود به عنوان یک زن دست یافته است تا روزهای پس از مهاجرت، که تقریبا دیگر از پا درآمده است، او را درگیر خود کرده­اند. او در اوج باورهای سختی که به حقیقت دست یافته­‌اش دارد، تردید‌هایش چنان دامنگیرند که او بیش­تر خود را در آسمان تفکرات و باورهایش معلق می‌‌بیند تا در اوج پرواز. کشمکش‌های درونی‌ سارا در جستجوی حقیقتی مطلق، گرچه که غالباً احساس کامیابی به او می‌‌دهند، اما سرانجام او را از پا در می‌‌آورند و او را از اوج مبارزی فعال و آرمانگرا به حضیض انسانی‌ درمانده، پریشان، بد خیال و منفعل در یک آسایشگاه روانی‌ در سوئد می‌‌کشاند. او در تشخیص و تمیز رویا از واقعیت ناتوان است. عشقبازی او با مرد بیگانه­یی که در ذهنش همان مرد دوست­داشتنی دوران جوانی‌ اوست، گواهی­‌ست آشکار بر روان پریشانش. محسن نکومنش در چند خط موازی ماجراهایی که در زندگی‌ سارا پیش آمده است رمان را به پیش می‌‌برد. گویی می‌‌خواهد پریشان خیالی "سارا" را، در مرور خاطراتش در ذهن، به این وسیله بیشتر بنمایاند. این موازی­نویسی تنها برای نشان دادن پریشان احوالی سارا صورت نمی‌‌گیرد. تداعی شدنِ شکنجه و تجاوز برای سارا به هنگامی که مسئولین آسایشگاه روانی‌ او را، پس از ناآرامی‌هایی‌ که در حمله به مردِ تازه وارد به آسایشگاه از خود نشان داده، به "تخت" می‌‌بندند، نیز از جمله­ی اهدافی‌ ‌ست که نویسنده در این موازی­نویسی ماجراها دارد. سارا تفاوت آشکاری بین رفتار و برخورد مسئولین آسایشگاه که او را به تخت بسته­اند نسبت به آن روز‌ها که برای شکنجه و تجاوز در زندان به تخت بسته می‌‌شد، می‌‌بیند. اما به دلیل پریشانی و تشویش ذهن نمی‌‌تواند علت این تفاوت را درک کند و همچنان برای گریز از بسته شدن به تخت تلاش می‌‌کند.

"سارا" در مرور خاطرات تلخ گذشته نگاه بازبینانه­یی به خود و زندگی‌اش دارد. هر چند که این نگاه بازبینانه به خاطر شرایط امروزش به او تحمیل شده­اند. با این وجود او هم چنان اسیر توهمات و تفکر یک سو‌یه­ی خود است و گاه به گاه به توجیه عملکرد خود در گذشته می‌‌پردازد و اشتباهات در عملکرد سیاسی خود و تشکیلاتی که در آن عضو بوده را به گونه­یی که ویژه­ی خودِ اوست، در خلال گفتگوهای درونیش، نادیده می‌‌گیرد. در گذشته دیوارهای مطلق گرایی و یکسویه نگری حائل دستیابی او به حقایقِ دیگری غیر از آن چه که او بدان دست یافته بود، بودند. دیوارهایی که او را در محدوده­ی معینی محصور داشت. امروز کماکان پس از گذشت سالیان و علیرغم تجربیاتی که او در این مسیر، به بهائی گزاف، اندوخته است، سایه­ی همان دیوار‌ها برای او مانعی هستند تا در بازنگری گذشته­‌اش روشن بین­تر باشد. آسیب‌هایی‌ که در دوران زندان به او وارد شده کم نیستند و انتظار بیشتری نمی‌‌توان از او داشت. به نظر می‌‌رسد که انتخاب نام "در سایه­ی دیوار‌های گذشته" برای رمان از طرف نویسنده آگاهانه بوده و شاید اشاره باشد به همین نکته.

  اما موضوع اصلی‌ رمان و مقصود نویسنده را نمی‌‌توان به سادگی‌ در تعریف سرگذشت یک زن خلاصه دانست. رمان "در سایه­ی دیوار‌های گذشته" تنها واگویه­یی از آن چه که بر سرِ مبارزان و مخالفان حکومت رفته است نیست. نویسنده تنها رمان نمی‌‌نویسد بلکه او حرف دارد برای گفتن. تلاش نویسنده علاوه بر واگویش ناکامی‌ها و تلخکامی‌های دوران مبارزات کنکاشی در یافتن ریشه‌ها و چرایی های این ناکامی و تلخکامیست. محسن نکومنش پیش­تر از این در رمان موفق خود، "از هرات تا تهران" از ذهن و زبان شخصیت‌های رمان به نکات بسیاری اشاره کرده که ذهن خواننده را معطوف به ضرورت‌هایی‌ می‌‌کند که خواننده را به بازنگری در نحوه­ی تفکّرش وامی­دارد . او حرف‌هایی‌ دارد برای گفتن. نه حرف‌هایی‌ از جنس حقیقتی مطلق که تنها او بدان دست یافته است بلکه بیشتر از مایه­ی تردید، سوال و بازبینی، که خواننده را بیشتر از آن حقیقت مطلقی‌ که او در تصورش بدان دست یافته، به حقیقت نزدیک­تر می‌‌کند. نویسنده این حرف‌ها را ماهرانه در لابلای درگیری‌های ذهنی‌ "سارا"، شخصیت اصلی‌ رمان، گنجانده است. حرف‌هایی‌ که بیشتر به نقد و بازنگری نوعی از تفکر یکسویه می‌‌ماند تا تنها بیان ساده­ی یک سرگذشت. اندیشه­ی یکسویه و مطلق گرایی که عمدتاً صاحب اندیشه را محق به هر اقدامی برای دست­یابی‌ به هدف بر پایه حقیقت مطلقی‌ که در تصور خود، تنها او در یافته و در اختیار دارد می‌‌داند. اندیشه یی که قربانیان خود را در جبهه‌‌های گوناگون و حتی در دو جبهه‌ ی متضاد با هم، جسته و می‌‌جوید. نویسنده در این رمان اشارات آشکاری به بدیل‌هایی‌ که نحوه­ی تفکر و نگرشی یکسان دارند می‌‌کند. نگرشی که بر پایه­ی تصور در اختیار داشتنِ حقیقتی مطلق گریبانگیر می‌‌شود تا صاحب اندیشه را به جای رسیدن به کعبه­ی آمال به ترکستان آرمان‌هایش ببرد.
به نظر می‌‌رسد که نویسنده در این رمان تلاش داشته ریشه‌های اصلی‌ در یک تفکر یکسویه و مطلق گرا، که خود را مالک حقیقت محض می‌‌داند و به سرانجامی یکسان و نامطلوب ختم می‌‌گردد، را شناسایی کرده و به چالش بکشد.    


نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 49 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت