Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - بینامتنیت در هنر ایرانی بانگاهی به نقاشی دوره صفوی
چهارشنبه, ۱۳ فروردین ۱۳۹۹

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

يكي از رويکردهای مورد توجه در پژوهش های مربوط به ادبيات و هنر در دهه های اخير مطالعات بينامتنی است . اصطلاح  بينامتنيت (Intertextualite)  نخستين بار توسط ژوليا كريستوا در دهه 60 مطرح شد و سپس توسط افرادي چون رولان بارت ،ژرار ژنت و ديگران بسط و گسترش يافت.

" بينا متنيت ياد آور اين نكته است كه متون همگي به طور بالقوه متكثر بازگشت پذير در معرض پيش پنداشتهاي خاص خواننده ، فاقد مرزهاي روشن و تعريف شده و همواره درگير بيان يا سركوب آواهاي مكالمه اي موجود در جامعه اند. بينامتنيت به عنوان اصطلاحي كه پيوسته به عدم يگانگي ، وحدت ، و از اين رو اقتدار بي چون و چرا اشاره دارد، همچنان ابزار توانمندي در دايره واژگان نظري هر خواننده اي است." (گراهام آلن ،ص 8  - 297)

 به اعتقاد كريستوا  هيچ متني مستقل از ساير متن ها نبوده و با ارجاع به متون ديگر شكل مي گيرد  .بر اين اساس  بينامتنيت به بررسی نحوه حضور يك متن در متن ديگر مي پردازد و با حذف مفاهيمي چون مولف ،تاريخ وجامعه متن رامستقل از مولف ليكن وابسته به متن هاي ديگر در نظر گرفته مي گيرد . به عبارتي در بينا متنيت تداوم ويا دگرگونگي ميراث گذشته و ابداعات و نو آوري هاي روز در روابط و ساختار پنهان يك متن بررسي ميشودکه مي تواند عامل مهمي در درك و دريافت متن و مهم تر از ان شناخت هويت و فرهنگ يك جامعه باشد. بر اين اساس هر متني حافظ سنت  و ميراث فرهنگي –هنري پيشينيان مي باشد.

در مطالعات بينامتنی بايدبه دو نکته توجه داشت اول آنکه  پيوستگي ورابطه ميان متن ها يا  بينامتنيت در دو حوزه طولي (در زماني ) و افقي (هم زماني ) قابل بررسي است به عبارتي انسان هم از متن هاي پيشين و هم از متن هاي هم عصر خويش بهره مي برد . دوم آن که و ارجاع به متون گذشته گاه واضح و صريح قابل دريافت می باشدليکن گاهي اين ارجاع به صورت غير صريح بوده برای شناخت عنصر وام گرفته شده بايد دقت و تامل بيشتری نمود .نکته مهم ديگر اين است که محققان اغلب بينامتنيت منحصر به مباحث ادبي ميدانند درحاليکه اين مطالعه در حوزه هاي مختلف هنر چون سينما ،تئاتر ،موسيقي ،نقاشي و... نيزقابل تامل است .

"نظريه پردازان معتقدند در دوره پسا مدرن ديگر امكان سخن گفتن از اصالت و يكتايي اثر هنري خواه يك نقاشي و خواه يك رمان وجود ندارد چرا كه آثار هنري همگي به صورت آشكار سر هم بستي از خرده ها و پاره هاي هنر از پيش موجودند  ".(گراهام آلن ،مقدمه بينامتنيت؛ص 11).

 وندي استاينر در اين رابطه مي نويسد :

"تنها با نگريستن به نقاشي ها در پرتو ديگر نقاشي ها با آثار ادبي ، موسيقي و نظاير آن است كه قدرت نشانه شناسانه اما گمگشتة هنر تصويري ميتواند بازيافت شود. البته بايد گفت كه اين قدرت اصلا گمگشته نبوده بلكه صرفا در تلقي قرار دادي از ساختار اين هنر غايب بوده است   "  (همان ماخذ ،  ص 251)

.نگاهي به تاريخ هنر به خوبي نمايانگر تعامل و پيوستگي ميان متن هاي هنري مي باشد .يكي از مهمترين دلايل اين امر شيوه آموزش هنر مي باشد زيرا كه تمرين و تقليد، كپي كردن و نسخه برداري از آثار هنرمندان متقدم به عنوان  بخشي ازروش آموزش هنر محسوب مي شود.به عبارتي هنرمند همانگونه كه به طبيعت و محيط پيراموني مي نگرد، يك اثر هنري را مورد كنكاش قرار داده ، تلاش مي كند باشناخت و به كار بردن خطوط و نقوشي تقليدي ، آن آثار را دوباره  سازي كندبه اين صورت بخشي از حافظه و سنت تصويري گذشتگان در اثرجديد نمود و تسري مي يابد. اين امر به خوبي درآموزش  هنر سنتي ايرا ن نيز مشهود می باشد.آموزش هنر و به ويژه نگارگري در ايران از ابتدا به اين شيوه مرسوم بوده است كه هنر آموز به قصد فراگيري  هنر ،بايد سالها تحت نظارت استاد به تمرين و نسخه برداري (رونگاري ) از آثار برجسته بپردازد واصول كار آن را فراگيرد و تنها در انتهاي فراگيري ،ميتوانست برخي ازجزئيات را به شيوه خاص و شخصي خود كه متمايز كننده كار او از ديگران ميشد، نقاشي كند ، زيرا اين باور وجود داشت كه تكرار عناصرو رنگ، تركيب‌بندي و رونگاري از يك اثر باعث مي‌شود كه هنرآموز با سنت گذشته و روش پيشينيان خود در خلق آثار هنري، مرتبط باشد . به اين صورت هنرآموز از قبل با عناصر مختلف نقاشي و همچنين مجموعه اي از سوژه ها ،نقش ها،طرح هاو... آشنا مي شد و مي توانست با بهره گيري از آن در حيطه مورد نظر به كار بپردازد.توجه به آثار هنري گذشته وكپي برداري از آنها به عنوان روشي براي تجربه اندوزي و فراگيري در خوشنويسي ( به عنوان مشق كردن از كار استاد) ،شعر و داستان نيزنظاير مشابهي دارد لذا مشاهده مي  شود نويسندگان و شاعران متاخر نوشته هاي خود را با ارجاعاتي به نوشته‌ها و سروده هاي متقد م‌تري كه خواننده با آنها آشنا بوده است‏‏‏‏‏‏‏ مي‌آميختند.ديويد جي راكسبره در اين رابطه مي نويسد:

        .... اين امر زمينه و بستري را فراهم مي آورد كه هنرمند در آن  مي بايست يا مي توانست عمل كند  چنين پيوندي ميان هنرور و سنت خود چه در نقاشي وچه در خوشنويسي يا شعر پيوندي مستبدانه و زورگويانه نيست ،هنرورز در حيطه جهاني از گونه ها و يا تيپ ها با حد و مرزي بسته ولي تدريجا گسترش يابنده به عمل مي پرداخت. تكرار و تاثيرپذيري از آثار ديگران زمينه‌اي را براي سنجش و اندازه‌گيري كيفيت اجرايي اثر در مقايسه با اجراهاي پيشين فراهم مي‌كرد. اينها فرهنگ نوشتاري تصويري به هم‌پيوسته‌اي پديد مي‌آوردند كه آفرينندة اثر هنري مي‌توانست خود را در ميانة آن بگنجاند. چنين تصاوير اقتباسي رشته‌اي از انواع كمابيش يكسان‌اند كه خود بر سرمشق‌ها و انواع عاليه‌‌اي كه پيش از آنها جاي گير گشته‌اند و با ظرافت تمام بازنگاري شده‌اند استوارند (نگارنگارگران ص95)

بنابراين هر هنر مند تازه كار با تقليد از روي آثار پيشينيان با سنت هنري زمانه خود آشنا مي شود سپس با انباشته اي از تجارب و سنتهاي گذشته ميتواند به مرحله آفرينندگي برسد به اين صورت هنرمندان در ميان زنجيره اي قرار دارند كه سنت گذشته را به آيندگان منتقل ميكنند.

بر اين اساس مشاهده مي شود كه هنرمندان  نه تنها كپي كردن را مذموم نميدانند بلكه به الگو وپيش متن انتخابی خود يا اثري كه كه از آن كپي نموده اند نيز اشاره ميكنند ، به عنوان مثال در گوشة اثري از بهزاد هنرمند شهير مكتب تبريز عبارت به نقل از كار مولانا ولي  ذكر شده است و يا رضا عباسي در كنار تصويري كه نقاشي كرده است ، مينويسد اين اثر كار استاد محمدي است و يا به منظور کسب تجربه ازآثاراستاد بهزاد کپی ميکند و... اين شيوه تفكر منحصر به محدوده زماني مشخصي نمي شود .لذا امروزه نيز مي توان اثار مختلفي از هنرمندان معاصر ايراني را ملاحظه كرد كه با اقتباس از هنر سنتي ايران شكل گرفته است . لازم به ذكر است روند تقليد از آثار پيش كسوتان در ايران از دوره صفويه با اشنايي هنرمندان با هنر اروپايي شكل ديگري به خود مي گيرد و از اين دوره نقاشيهاي غربي به عنوان پيش متن مطالعه، توسط نگارگران ايراني مورد استفاده قرار مي گيرد . در حالي كه تا قبل از اين همان گونه كه گفته شد هنرمندان و هنروران پيش متن تصويري خود را از ميان آثار اساتيد ايراني ودر معدود موارد ي از نقاشي هاي چيني انتخاب ميكردند. بازيل گري دراين رابطه مي نويسد :

 با افزايش نفوذ غرب هنرمند كاملاً از قيد مصور كردن كتاب رهايي مي‌يابد و... مي‌كوشد تا سر امكان مثنايي دقيق(از آثار اروپايي) بردارد و اينكار را چنان با رنگ آميزي استادانه‌ايي انجام مي‌دهد كه همگان را به شگفتي وامي‌دارد. اغلب از قسمت مركزي و اصلي طرح مثنا برمي‌داشتند و پيكره بومي با چشم‌اندازي محلي را در اطراف آن عرضه مي‌كردند. شيوة متعارف كار از اينجا آغاز شده و حتي به تقليد محض نيز منجر مي‌شد. (نگاهي به نقاشي ايراني ص 5-174)

اين نوشتار بر آن است تا با تمركز بر نقاشی دوره صفوي ، بينامتنيت وپيوستگي ميان متون هنري ايرانی را  با معرفی نمونه هايی از نقاشی اين دوره ، مورد مداقه قرار دهد كه به نمونه هايي اشاره خواهد شد .

شاعر مسكين در كنار قصر

يكي از آثاري كه توسط رضا عباسي نقاش مشهور دوره صفوی  مورد توجه قرار گرفته واز آن كپي شده است اثري است به نام شاعر مسكين در كنار قصر رئيس دزدان مي باشد كه حدود سال 885 توسط كمال الدين بهزاد ترسيم شده است (تصوير1).

رضا عباسي بنا به كتيبه گوشة تصوير اين اثر را به سال 1028 كپي نموده است(تصوير2).وي در طرح خود با حفظ كليت اثر بهزاد تنها تغييراتي بسيار جزئي در فرم طراحي صخره ها  ويا شاخه هاي كوچك درختان ايجاد نموده است كه متمايز كننده كار وي از اثر بهزاد ميباشد. لازم به ذكر است اين اثر بنا به كتيبه نگاشته شده در بالاي تصوير در سال 1064 توسط شفيع عباسي(فرزند رضا ) با آبرنگ رنگ آميزي شده است.

 

ت1.                                                                            ت2.

جواني با چوب دست

رضا عباسي در كادري عمودي پيکره جواني ايستاده را با چوب دستي در يك دست و گياهي در دست ديگر نقاشي نموده است كه در پس زمينه آن نيز گياهانی ديده می شود (تصوير3) اين اثر رضا عباسي توسط دوتن از شاگردان وی محمد يوسف (تصوير4) و ميرافضل (تصوير5) مورد توجه قرار گرفته و نقاشي شده است. نقاشی محمد يوسف تقليدي آئينه‌وار از نقاشي رضا عباسي مي باشد كه در آن دقيقا" همان پيكره در كادری مشابه اما به صورت برعكس تصوير شده است. تنها تغييري كه در اين اثر نسبت به نقاشی رضا عباسی ملاحظه ميشود  افزايش جزئياتي به كلاه فيگور مي‌باشد.كاستن از فضاي خالي پايين كادر و حذف سنگهاي پايين تصويراوليه از ديگر تغييراتی است که محمد يوسف  در نقاشی خودايجاد نموده است وی همچنين با تغيير پوشش گياهی پيرامون پيکره، پس‌زمينه اثر خود رابا يك سايه رنگ،‌ رنگ آميزي و تيره‌روشن شده است . در طرح و نقوش لباس پيکره هم، كنتراست تيره و روشن رنگي كمتري ملاحظه مي‌شود.

ميرافضل به هنگام نقاشی از اثر رضا عباسی تغييرات بيشتري را اعمال نموده است ليکن شكل کلی پيكره بدون دگرگونی حفظ شده است. تغيير شكل گياه در دست فيگور از گياه سه برگ به شاخه گل و همچنين تغيير در نوع گياهان و فرم حركت آنها در پس زمينه و تغييررنگ لباس پيكره نيزاز اين موارداند .

    

 

                

تصوير 3                                                      تصوير 4                            تصوير5

 

 

 

حكيم شفايي

نگاره ديگري از رضا عباسي با عنوان حكيم شفايي پيكره مردي نشسته را در كادري عمودي نشان ميدهد (تصوير6) اين اثر توسط دو تن از شاگردان وی مورد توجه قرار گرفته و رونگاری شده که درهر دو تصوير کليت  طرح رضا عباسی با كمترين تغييرات حفظ و مشاهده میشود. جزئيات تغيير يافته در هر يك به اين شرح مي باشد :

معين مصور پوشش گياهي متنوع در پس زمينه نقاشی رضاعباسی را حذف و بجاي آن گياهاني محدود وبا طرحی متفاوت ترسیم نموده است (تصوير7).معين مصور فرم نشستن پيكره به شكلي تغيير كرده كه پنجه پاي چپ او مشخص نيست. افزودن ابرهايی به پس زمينه ، قرار دادن قلمدان و دو كتاب ( يا لوح ) در جلوی پيکره حکيم شفايی،تغيير در رنگ لباس وفرم پوشش پيكره و جزئيات تزئيني آن از ديگر تغييراتی است که اثر معين مصور ديده میشود . نكته قابل تأمل ديگر اين است که معين مصور محل نوشته ؛حكيم شفايي ؛ را به بالاي تصوير منتقل و در پايين كادر با ذكر عبارت« مشق معين » تاريخ ترسيم اثر خود را ذكر كرده است. كه نمايانگر اين  مي باشد كه اثرحاضر اثري  تمريني است .

در تصوير حكيم شفايي كه توسط يكي ديگر از شاگردان رضا عباسي تصوير شده نيز مي توان روند تغييراتی راپيگيري كرد . (تصوير8) در اين اثر پوشش گياهي پس زمينه حذف شده و بخشي ازيک كتاب پشت پاي فيگور و قلمداني در جلوي زانوي وي ديده می شود . علاوه بران بيننده صرفاً شاهد تغييراتي جزئي در تزئينات شال كمر و همچنين گوشه دستمال سرپوش فيگور مي‌باشد . نكته قابل تأمل ديگر در اثر حذف متن نوشته و عنوان تابلو مي‌باشد .با مقايسه دو تصويرذکر شده مي توان به خوبي ملاحظه كرد كه معين مصور با جسارت بيشتري تغييرات بیشتری را مطابق با نظر خود در پيش متن به كار برده است.

 

 تجلي

 صادقي بيك هنرمند دورة صفوي پيش متن تصويري خود را از ميان آثار اروپايي بر گزيده است وي با انتخاب گراووري از باندروس با عنوان تجلي  (تصوير9)كه صحنه گفتگوي فرشته با قديسه اي (احتمالا حضرت مريم ) را نشان مي دهد اثری با همين نام تصوير مي كند، (تصوير10) صادقی بيك اثر گراوور سياه و سفيد را با تکنيک نقاشي آبرنگ  برروي كاغذ تصوير مي کند .تغييرات در نقاشی صادقی به شكل حذف فضاي بسته اي كه دوپيكره در آن قرار دارند، به نمايش در مي آيد بر اين اساس در نقاشي صادقي بيك از ديواره هاي پيراموني،تيركهاي سقف، كفپوش هاي زمينه، پنجره، ميز، گلدان و ساير جزئيات پس زمينه اثري ديده نمي شود به نوعي مي توان گفت پيكره ها در بيش متن حاضردر فضايي نا مشخص قرار گرفته اند .جزئيات تزئيني چوب دستي فرشته نيزحذف وياخيلي ساده ترسيم شده است . از ديگر موارد قابل مطالعه در كار صادقي بيك اسطوره زدايي و تقدس زدايي از اثر پيش متن مي باشد كه با حذف بالهاي فرشته و هاله ي دور سر ازهر دو پيكره در بيش متن قابل مشاهده است به عبارتي مي توان گفت كاهش وتقليلي كه دراثر  صادقي بيگ مشاهده مي شود باعث تغيير مضمون ديني و محتواي اثر اولیه نيز گرديده است  اين تقليل آرايشي با حذف يكي ازنوارهاي مكتوب و نيز تغيير در متن نوشتة نوار دست چپ فرشته ( ازمتني كه داراي مفهوم و معنا است در پيش متن به اشكالي غير مفهومي در بيش متن) مشاهده مي شود.اگر چه انتخاب رنگ هاي آبي و سبز براي رنگ آميزي لباس پيكرة در حال مطالعه براي صادقي بيك شايد تمهيدی باشد که وی برای نشان دادن تقدس اين فيگور  به کار برده است. در ادامة مي توان به تغيير در حالت پيكره سمت چپ تصوير نيز اشاره كرد كه از حالت روبرو به حالت سه رخ متمايل شده و كتاب را به دست گرفته است. همچنين فرم نشستن وي نيز تغيير نموده به گونه ای که به نظر می رسدبر روي زانو تكيه زده است ،اين حالت باعث شده كه فرم چين هاي لباس نيز متفاوت به نظر آيد .در اثر صادقي بيك نوشته اي به فارسي در پايين تصوير اضافه شده كه به كپي برداري هنرمند از استادان اروپایی وانگيزة خلق اثر اشاره مي نمايد متن  به اين عبارتست: " اين دو صورت به روش استادان فرنگست جهت سفارش نادر الزمان خواجه غياث نقشبند مرقوم گشت "

 

 

 

حاصل سخن

همانگونه كه گفته شد بينامتنيت روشی است که به خوانش يک متن يا اثر هنری در راستای متون ديگر می پردازد و با اين روش تاثيري را كه متن هاي پيشين  در خلق اثار جديد مي گذارند، مورد توجه قرار مي دهد. بنابراين هر اثرهنري  بخش كوچكي از زنجيره اي به هم پيوسته مي باشدكه با حفظ فضاي معاصر هنرمند خالق اثر ، تاثير متن هاي پيشين را در خود حفظ کرده و به نمايش مي گذارد .در اين جستار چگونگي اين پيوستگي و تعامل ميان متن هاي پيشين و پسين صرفا در يكي از دوره هاي تاريخ هنر ايران پي گيري شد و به خاطر گستردگي موضوع صرفا به معرفي چند نمونه معدود بسنده گرديد كه بي شك قابل تعميم در تمامي دوره هاي تاريخ هنر مي باشد كه تامل ويژه اي را مي طلبد. اين مقدمه همچنين خود مبين اين نکته است كه مي توان از روش هاي غير بومی براي مطالعه هنر در هر منطقه بهره گرفت و در صورت لزوم به بومي سازي آنها پرداخت

.

تصاویر 6 ، 7، 8

 

تصویر 9

 

تصویر 10

 

منابع و ماخذ :

آلن ،گراهام،بينامتنيت ،پيام يزدانجو ،نشر مركز ،1380 .

اشرفي ،م.م. سير تحول نقاشي ايراني (سده شانزدهم ميلادي )،انتشارات فرهنگستان هنر ،بهار 1384

پين، مايكل ، لكان، دريدا، كريستوا، پيام يزدانجو، تهران، نشر مركز،1380

 رابينسون ،ب.و،هنر نگارگري ايراني ،يعقوب آژند ،تهران،مولي ،1376

گري، بازيل،   ،نگاهي به نقاشي ايران ، عربعلي شروه ،تهران عصر جديد1369

نگار نگارگران ،(مجموعه مقالات )،گروه مترجمان ،تهران ،انتشارات فرهنگستان هنر ،1382

نامور مطلق، بهمن،بيش متنيت ، روزنامة همشهري ،خردنامه، 1384

منيژه كنگراني كارشناس ارشد پژوهش هنر دانشگاه الزهرا است.


نسخه اول این مقاله در در شماره 46 خبرنامه فرهنگستان هنر در مهر ماه سال 1385  چاپ شده و برای تجدید انتشار به انسان شناسی و فرهنگ ارائه شده است. 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 41 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت