Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - هنر "قرن‌هاي" آينده
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

هنر "قرن‌هاي" آينده !      

         عباس مؤذن

"مردمي از تمام كشورها، نه‌چندان آگاه از قرابت‌شان، گويي كه از هنر تمام دوران‌ها انتظار دارند، خلائي ناشناخته را در وجودشان پر كند." اين جمله را آندره مالرو در "دگرديسي خدايان" گفته است. تلاش پرشور هنرمندان پيشرو در بكارگيري هر وسيله و روش ممكن براي ابراز منويات شخصي خويش، بدين معناست كه هنرمند خود را در مركزيت اثر هنري خود قرار داده است. به عبارت ديگر رسانه‌هاي جديد با همه‌ي نيروي بصري و فن‌آوري پيشرفته خود، شخص هنرمند را در مركزتوجه ديگران قرار مي‌دهند و نه اثر او را؛ نتيجه اين‌كه- در بستر جريان پيشگام، "هنر" و "شيوه‌ي بيان هنري"- به حاشيه رفته و اين همان نقطه‌ي تحول بنياديني است كه از آن به عنوان "مرگ هنر" (پايان هنر) ياد مي‌شود. اين واقعيت شايد به اين دليل است كه هنرمند در زمان‌هاي گوناگون، به اشياء پيرامون خود متفاوت مي‌نگرد. به قول برتولت برشت، نگاه هنرمندان به جهان، صرفاٌ به شخصيت رواني هريك از آنان مربوط نيست بلكه به دانش آن‌ها به زمان‌شان درباره‌ي چيزها نيز مربوط است. اين اقتضاي زمانه است كه بايد تمام چيز‌ها را در روند تحولشان ملاحظه كرد. چراكه چيز‌هايي كه تغيير مي‌كنند، از عناصر و روندهاي آن‌ها تاثير مي‌پذيرند.  

ادوارد لوسي اسميت در كتاب خود "جهاني شدن و هنر جديد" مي‌نويسد: "گسترش هنر و ميل فزاينده آن به مركزيت يافتن در فرهنگ زمانه، يكي از مهمترين عواملي است كه موجب برپا شدن زياد موزه‌هاي جديد مي‌شود كه اين امر ،پديدار شدن اين موزه‌ها و سرمايه‌گذاري مالي عظيمي كه بر آن‌ها مترتب است، وجه غامضي از توسعه‌ هنر معاصر را شامل مي‌شود، كه خود دليلي است بر تكاپوي روزافزون اين‌گونه از هنر- در مسير تبديل شدن به جلوه‌اي از فرهنگ رسمي و سوداگرانه‌ي كلان اقتصادي. ادوارد اسميت در پيش‌درآمد كتاب خود ادامه مي‌دهد كه، هنر نيمه‌ نخست سده‌ي بيستم، از عصياني عليه ضوابط اجتماعي سرچشمه گرفته است و اين عصيان بخشي از اسطوره‌ايست كه هنرمندان دهه‌هاي بعد نيز از گذشته‌گان خود به ارث برده بودند. و اين همان چيزي است كه هنرمندان، منتقدين و مديران نمايشگاه‌هاي امروز به دشواري مي‌توانند از آن چشم‌پوشي كنند.

يكي از بارزترين جنبه‌هاي هنر در بيست سال گذشته، پهنه‌ي جغرافيايي آن است كه هنوز هم پيوسته وسعت مي‌يابد. اگرچه هنر مدرن از همان آغاز پيداش خود، جهاني مي‌‌انديشيده و خود را جهاني معرفي مي‌كرده است اما در واقع يك الگو و نمودي از فرهنگ غربي اروپايي ست كه اين توانايي را در خود داشته تا در آمريكا ريشه بدواند. در حقيقت همان ‌چيزي كه روزي (دهه‌هاي پاياني قرن بيستم)، به آن "هنر معاصر" مي‌گفتند، مي‌تواند يك "پديده‌ي جهاني" نيز باشد، هرچند كه اين جهاني شدن هرگز به مفهوم هم‌شكل بودن نيست. "كاترين ميه" در كتاب "هنر معاصر ، تاريخ و جغرافيا"ي خود - "هنر پيروز شده" را هنري مي‌داند كه جامعه خود را با آن هم دوره و هم عصر مي‌داند. او مي‌نويسد: هنر معاصر، زماني كه مدرنيته گسست ايجاد كرده بود اتصال به‌وجود آورد. از نگاه شارل بودلر، قهرمان مدرنيت همان انسان خوش سليقه و خلاق است، كسي كه نومايگي خود را به ديد همگان مي‌گذارد. از نظر بودلر، هنرمند بايد در حواشي جامعه در رفت و آمد باشد، چشم‌هاي يك هنرمند مدرن، حتا از نگاه كردن به روسپيان هم نبايد غافل بماند. به دليل آن‌كه هنر، با سخن گفتن از زندگي هر روزي‌مان معاصر شده است. البته اتصالي كه كاترين ميه از آن سخن مي‌گويد در ذات فرهنگي اانساني و اجتماع فرهنگي نهفته است؛ چون عامل تغییر در واقع عنصری است که از یک "وضعیت معین" که به علت موجودیتش، یا به وسیله عملی که انجام می‌دهد، تغییری را موجب شده و یا به وجود می‌آورد. تغییر، خصوصیت تمام فرهنگ‌هاست، ولی میزان و مسیر تغییر از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت است. پس در اين قرن نيز ما شاهد جهش تازه‌‌ای در زمینه هنر، ادبيات، نقد، ارتباطات و... می‌باشیم. جهشي از سوی فرهنگ کتابت به سوی هنر رسانه‌اي، دیداری و شنیداری که در واقع نماینده هنر تازه‌ای در شروع اين قرن هستند.  همان‌گونه كه اشاره شد، باید به این نکته توجه داشت که هر شیوه ارتباطی (اگر هنر را گروه گونه‌اي از ارتباط توسط ذهن بدانيم) جدیدی که به وجود می‌آید نه تنها نقض کننده‌ي شیوه‌های قدیمی‌تر از خودش نیست، حتا ادامه دهنده‌ي شیوه‌هاي گذشته‌ي خود نيز مب‌باشد، که شکل و هیبت نو و جديدي پیدا کرده و كامل‌تر شده است.

هر فرهنگي كه شروع به توليد هنري مي‌كند (و مي‌تواند "معاصر" توصيف شود)، قطعاٌ تمايل دارد تا عناصر ملي خود را با آن‌چه از مدرنيسم و يا پست‌مدرنيسم آموخته است، درهم آميزد. اين كه هنرِ در كارِ شاخته شدن هميشه معاصر نيست، امري آشكار است كه هنرمند بايد بدان تن دهد. چرا‌كه، انسان هميشه خود را معاصر با هنر در كار ساخته شدن احساس نمي‌كند. در واقع هنر معاصر اصطلاحي است كه از دهه‌ي 1980 فراگير شده و جاي مفاهيمي چون "هنر پيشتاز" و "هنر زنده" را گرفت. مفهوم هنر معاصر، داراي ويژگي‌هاي مفاهيم حاضر و به اندازه كافي گسترده  است، تا هرگاه كه در بيان مشخصاتي دقيق دچار كمبود شوند درون جمله‌اي بلغزند، و در عين حال به اندازه‌اي ساده و روان است تا مخاطب توجيه شود كه منظور سخن، شكلي خاصي از هنر است، نه درباره تمامي هنري كه هنرمندان زنده‌اي كه با ما نيز هم عصر مي‌باشند آن‌را توليد كرده‌اند. هنر معاصر برانگيخته از ميل به نسخه‌برداري از دنياست، چنان‌كه هست و ساكنانش چنان‌كه هستند، از جمله در دروني‌ترين مسايل غريزي‌شان، گاهي بيش از آن‌چه بايد دنيوي شده و بدان ميل كرده است كه ويژگي‌اش را كنار بگذارد و با دنيا درآميزد. حتا وقتي‌كه آرماني را دنبال كرده و مدام در پي آن است تا آن‌را محقق سازد.

هنرمند با تكيه بر هنرش مي‌كوشد تا ارزش انساني را به هستيِ انسان بازگرداند. البته گاهي جامعه بر سينه‌ي هنرمند دست رد مي‌زند و هنرمند نيز به خواست‌هاي جامعه پشت مي‌كند. اين جدايي و كشمكش ميان هنرمند و مخاطبانش شكلي از جدال هميشگي بين نوگرايي و سنت‌گرايي است. و هنرمندي كه از مناسبات حاكم بر جامعه بيزاري مي‌جويد، نوآوري را به منزله‌ي سلاحي عليه سليقه‌ي مرسوم در جامعه (مخاطبين) به‌كار مي‌برد. در اين شرايط است كه هنر نوين(مدرن) شكل مي‌گيرد. در واقع عصاره‌ي از "سنت"، وسيله‌اي براي هدف‌هاي جديد اجتماعي مي‌شود. مثلاٌ رمانتيسم به سنت مانند پديده‌اي تاريخي مي‌نگرد و به آن پاسخي عاطفي مي‌دهد. سپس نوبت به رئاليسم مي‌شود كه بر اصلِ اساسي سنت، يعني طبيعت‌گرايي تكيه مي‌زند. آقاي "رويين پاكباز" در كتاب "درجستجوي زبان نو" كه در آن به تحليلي از سير و تحول هنر نقاشي در عصر جديد پرداخته است، مي‌نويسد:  نقاشان رمانتيك و رئاليست، هر يك از ديدگاه خاص خود با هنر آكادميك- كه چيزي جز تبلور قواعد سنت در قالبي خشك نيست، به مقابله بر مي‌خيزد و با نو آوري‌هاي خود راه نسل بعد را هموار مي‌سازند. سرانجام جنبش امپرسيونيسم كه نتيجه‌ي منطقي تحول رئاليسم است، پيش مي‌آيد. امپرسيونيسم گرايش‌هاي متناقض با خود را مي‌پروراند و اين گرايش‌ها نيز به جريان‌هاي چند سويه‌ي هنر نوين مي‌انجامند. بدين‌سان، نقاشي نوين در اواخر سده‌ي نوزدهم، يعني تقريباٌ يك قرن پس از آغاز عصر جديد، نخستين جلوه‌هاي خود را نشان مي‌دهد و در زماني حدود نيم‌قرن، مراحل تكوين زبان خاص خود را به پايان مي‌رساند.

اين هنر، گاهي در پي‌آمد وضعيت سياسي يك منطقه (كشور) شكل مي‌گيرد كه به عنوان نمونه، از انقلاب پروستاريكا در روسيه و سپس سقوط رژيم شوروي مي‌توان نام برد. اين رخداد موجب پديدار شدن گونه‌اي از هنر گرديد كه بيشتر انرژي بصري و هنري خود را به نقد و تحليل رسوم، اخلاقيات و نظام‌مندي‌هاي حكومت شوروي سابق ‌پرداخت. طبيعتاٌ كسي كه به‌طور كامل با نشانه‌هاي رژيم كمونيستي و شرايط واقعي زندگي در آن آشنايي نداشته باشد، از درك اين‌گونه هنر عاجز خواهد بود اگرچه جنبه‌هاي شگفت‌انگيز و بخصوص ويژگي‌هاي محرمانه اين حكومت براي بينندگان غربي ممكن است جالب توجه به نظر برسد. اين هنر يك رخداد سبك‌شناختي منسجم و پيوسته را عرضه كرد كه انكار آن براي هيچ فرد واقع‌بيني ميسر نخواهد بود. تعادل سياسي جهان و تبادلات تجاري و دنياي مجازي، انسان را آماده‌ي ورود به عصر جهاني‌سازي كرد، كه البته هنر نيز در اين‌كار مشاركت داشت.  

 

 

 

 

منابع:

آخرين جنبش‌هاي هنري قرن بيستم. ادوارد لوسي اسميت. مترجم، دكتر سميعي آذر. نشر نظر 3180

جهاني شدن و هنر جديد. ادوارد لوسي اسميت. مترجم، دكتر سميعي آذر. نشر نظر 1382

هنر معاصر. كاترين ميه. ترجمه مهشيد نونهالي. نشر نظر 1390

در جستجوي زبان نو. رويين پاكباز. انتشارات نگاه 1386

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 30 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت