Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - ناظر به این داستان کیست ؟
سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

ناظر به این داستان کیست ؟       

علی رشوند

 

این روزها داستان های نویسندگان را می خوانم .سمت و سوی داستان ها ؛ تخیل و تصرف نویسنده درآن داستان یا حادثه قانعم نمی کند.می اندیشم اگر مولوی  دربرابر این داستان قرار می گرفت .چه برداشتها از آن می کرد چه افق هایی را در می نوردید ؟ومثنوی و معنوی اش چه عمق وسعتی پیدا می کرد.

داستان آن امیر یادم آمد که شخصی را برای شراب به محله ای فرستاده بود.دربین راه  یک آدم مذهبی متعصب شیشه شراب می بیند و از آن شخص می پرسد این شیشه چیست ؟ می گوید شراب ،اوهم فورا سنگی برمیدارد و شیشه شراب را می شکند.بعد آن شخص را نزد امیر می برند  که تنبیه اش کند. و دیگران وساطت می کنند که آن شخص نادانی کرده ببخشیدش ؟

کل جریان داستان همین است .و منطق  اطرافیان هم علی اقاعده درحضور امیر برای وساطت به بیان های زیراست .

-          ای امیر تو بزرگی نادانی کرده  ببخش شان

-          ایراد ندارد چیزی نشده

-          شتر دیدی ندیدی

-          با با تو بزرگی  خودت را با اون برابر نکن

اما ببینید مولوی به  این داستان چه نگاهی دارد .چه تفسیرها و برداشتهایی دارد .واین دید برتر است که از دل این حادثه کوچک عالیترین حرف های انسانی را بیرون می کشد.و مخاطب را مشعوف از حیرت می کند. که تا کجا ها می اندیشد و می بیند ؟

آن شفيعان از دم هيهای او                      چند بوسيدند دست و پای او

کای امير از تو نشايد کين کشی                گر بشد باده تو بی‏باده خوشی‏

باده سرمايه ز لطف تو برد                     لطف آب از لطف تو حسرت خورد

پادشاهی کن ببخشش ای رحيم                 ای کريم ابن الکريم ابن الکريم‏

هر شرابی بنده‏ی اين قد و خد                  جمله مستان را بود بر تو حسد

هيچ محتاج می گلگون نه‏ای                    ترک کن گلگونه تو گلگونه‏ای‏

ای رخ چون زهره‏ات شمس الضحی         ای گدای رنگ تو گلگونه‏ها

باده کاندر خنب می‏جوشد نهان                 ز اشتياق روی تو جوشد چنان‏

ای همه دريا چه خواهی کرد نم               وی همه هستی چه می‏جويی عدم‏

ای مه تابان چه خواهی کرد گرد              ای که مه در پيش رويت روی زرد

تو خوش و خوبی و کان هر خوشی          تو چرا خود منت باده کشی‏

تاج کرمناست بر فرق سرت                   طوق أَعْطَيْناکَ آويز برت‏

جوهر است انسان و چرخ او را عرض      جمله فرع و پايه‏اند و او غرض‏

ای غلامت عقل و تدبيرات و هوش           چون چنينی خويش را ارزان فروش‏

خدمتت بر جمله هستی مفترض                جوهری چون نجده خواهد از عرض‏

علم جويی از کتبها ای فسوس                  ذوق جويی تو ز حلوا ای فسوس‏

بحر علمی در نمی پنهان شده                  در سه گز تن عالمی پنهان شده‏

می چه باشد يا سماع و يا جماع                تا بجويی زو نشاط و انتفاع‏

آفتاب از ذره‏ای شد وام خواه                   زهره‏ای از خمره‏ای شد جام خواه‏

جان بی‏کيفی شده محبوس کيف                آفتابی حبس عقده اينت حيف‏

داستان  دوم این است که ملای رومی درحال درس گفتن است و شاگردانش چندتایی به خواب رفتند.آنچه منطق این حادثه است اینکه استاد به محض دیدن دانشجوی خواب آلود  بگوید

-          بلندشوید بروید فردا سرکلاس بیائید

-          آهای مگر با شما نیستم  چرا خوابیدید مگراینجا خانه است

-          من دیگر درس نمی دهم گوش شنوایی نیست

-          به چه حقی سرکلاس درس من خوابیدید

-          بعضی ها خوابشان را آوردندبه اینجا

اما وقتی مولوی ناظر این حادثه است .افق ها و کرنه هایی را درمی نورددکه می توان تصدیق کرد حادثه مهم نیست ناظر حادثه مهم است .داستان مهم نیست  ناظر داستان مهم است .سطح برداشت از حادثه مهم است . بخوانید

چونک جمع مستمع را خواب برد              سنگهای آسیا را آب برد

رفتن این آب فوق آسیاست                   رفتنش در آسیا بهر شماست

چون شما را حاجت طاحون نماند            آب را در جوی اصلی باز راند

ناطقه سوی دهان تعلیم راست             ورنه خود آن نطق را جویی جداست

می‌رود بی بانگ و بی تکرارها               تحتها الانهار تا گلزارها

ای خدا جان را تو بنما آن مقام           کاندرو بی‌حرف می‌روید کلام

تا که سازد جان پاک از سر قدم         سوی عرصهٔ دور و پنهای عدم

عرصه‌ای بس با گشاد و با فضا         وین خیال و هست یابد زو نوا

تنگ‌تر آمد خیالات از عدم            زان سبب باشد خیال اسباب غم

باز هستی تنگ‌تر بود از خیال       زان شود در وی قمر همچون هلال

باز هستی جهان حس و رنگ       تنگ‌تر آمد که زندانیست تنگ

علت تنگیست ترکیب و عدد       جانب ترکیب حسها می‌کشد

درپایان  بگویم  .داستان فراوان است . حادثه هایی که محور داستان قرار می گیرند زیاد است . متفاوت دیدن آن حادثه و داستان چیزی است که در نوشته های امروز   کمرنگ است . اگر حادثه ای از جان مایه قوی ادبی و معنوی برخوردار باشد بدون شک  خوانده خواهد شدو دیده خواهد شد .

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 79 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت