Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - جریان رمان نو
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

1-     تاریخچه ی قصه ی نو:

-          زمینه ی پیدایش ( زمینه ی اجتماعی و زمینه ی ادبی -  فلسفی)

-          موج نو سینمای فرانسه

 

این قصه برمی گردد به حوالی دهه ی پنجاه ؛ یعنی اواخر سال 1950 در فرانسه، همزمان با جنگ الجزایر و بازگشت دوباره ی جنرال دوگل به قدرت.

حالا چرا جنبش نه مکتب یا نهضت و این چیزها؟ چرا رمان؟ و چرا صفت نو؟

رمان نو جنبشی است که رهبر مشخصی ندارد، حتی گروه مشخص یا نشریه ای هم ندارد. عده ای رمان نویس فرانسوی با طرز فکرها و سن های متفاوت و روش کارهای خاص خود، همگی نیاز به تغییر و تحولی در ادبیات سنتی دیدند. شاید بعضی هاشان هم چندان برخوردی با هم نداشتند و اصلا ً دور هم جمع نمی شدند. سبک های کاری این ها با هم بسیار متفاوت بود و اگر برچسب رمان نو این ها را در یک دسته معرفی نمی کرد تفاوت ها آن قدر زیاد می شد که نمی توانستیم در یک دسته از آن ها اسم ببریم.

قالب کار این نویسندگان به شکل رمان بود نه داستان کوتاه یا شعر و امثال این ها. البته رمانی هم که می نوشتند با شکل سنتی رمان تفاوت های بسیاری داشت که بعدا ً بررسی می شود.

و چرا نو؟ به قول رمون ژان در مقاله ای که رضا سید حسینی ترجمه کرده، صفت نو به خودی خود نه بهتر است از دیگر صفت ها نه بدتر. اثر یک نویسنده ی سنتی مثل استاندال به همان اندازه ی اثر پروست هم در زمان خودش نو بوده. پس اگر اسم رمان نو نویس به گروهی در دهه ی 50 داده می شود باید علتش را در چیزهای خاص تری بررسی کرد.

کمی بیش تر از زمینه های اجتماعی پیدایش این جنبش حرف بزنیم: لوسین گلدمن – جامعه شناس – در تحلیل زمینه های اجتماعی پیدایش رمان نو بررسی های خوبی داشته است. او از انفعالی شدن روزافزون بشر در یک نظام مصرفی حرف زده. در واقع ظهور ماشینیسم، اهمیت ماشین را برتر و بیشتر از انسان می کند. نوعی برتری برای اشیا نسبت به انسان ها پیش می آید. همان چیزی که لوکاچ هم از آن به شی وارگی اسم می برد، البته از دید منفی نسبت به جریان رمان نو. جنگ هم موجب نوعی تأثیرات فلسفی و روانی بر افراد می شود که نتیجه اش چیزی نیست جز الینه شدن انسان. نوعی از خود بیگانگی. (همین چیزها در پیدایش ادبیات پوچی و ادبيات اگزیستانسیالیستي هم مؤثر بودند.)

ژان پل سارتر به عنوان رهبر مکتب ادبي اگزیستانسیالیسم که در همان زمان از آن صحبت می شد و البته سر و صدایش زود خوابید به نوعی ادبیات متعهّد معتقد بود. برای پیام اهمیت ویژه ای قائل بود و رمان نو به شکلی در برابر این ادبیات متعهدِ اگزیستانسیالیسم هم بلند شد. ادبیاتی که به گفته ی رمان نویی ها پر از حرّافی و نظریه پردازی و افکار فلسفی بود. آن ها حتی بر علیه ادبیات روان شناختی هم که نمونه ی بارزش داستان های جریان سیال ذهن بود برخاستند و مهم تر از همه بر علیه رئالیسم سنتی که با نویسندگانی مثل بالزاک شکل گرفته بود؛ رئالیسمی که اصرار شدیدی داشت واقعیت را ترسیم کند و به قول رمان نویی ها فقط توهمی از واقعیت را ترسیم کرده بود. جمله ی جالبی از سیمون دوبوار هست راجع به این که واقعیت یک امر نسبی است:«من هر وقت باباگوریوی بالزاک را می خوانم خوب می دانم که در پاریس آن دوره گردش نمی کنم بلکه در پاریس خود بالزاک گردش می کنم. یعنی در رمان بالزاک، در دنیای بالزاک.» و شاید این طرز فکر راجع به رئالیست بی تأثیر در عقاید رمان نویی ها نبوده. رمان نو بیشتر به ابژه ها یا عناصر عینی کار دارد؛ یعنی آن چه می بیند و بر پایه ی صور توصیفی نوشته می شود. شاید برای همین است که بعضی ها می گویند آن ها برون گرا هستند نه درون گرا. ( به خصوص که از روان شناسی کردن انسان هم دوری می کنند.)

درست مشخص نیست که این اصطلاح رمان نو از کجا آمد و پیروان این جنبش چه کسانی هستند. می گویند «آلن رب گری یه» سردسته ی اصلی این جریان است چون جوان پر شوری بود و مقالات زیادی هم نوشت و البته رمان پاک کن های او را به عنوان عامل استحکام این جنبش مثال می زنند. زمانی که رمان پاک کن ها چاپ شد کسی درکش نکرد و تا چند سال نقد محکمی روی اثر نوشته نمی شد و حتی به گفته ی نویسنده، هزینه ی صحافی کتاب هم به زور در آمد. آلن رب گری یه، رمان حسادت را هم که بعضی جاها کرکره ترجمه شده نوشت و ظاهرا ً یکی از منتقدها از خواندن این رمان طوری عصبانی شده که در نقدش با عصبانیت نوشته:«بفرمایید! این هم رمان نو!» شاید از همان جا اسم رمان نو روی آثار آن ها مانده. برعکس، همان موقع ها بود که منتقدی روی رمان پاک کن ها نقدی نوشت که در خوانش دوباره ی کتاب، تحولی ایجاد کرد.  رولان بارت هم مقاله های مشهوری در مورد آثار نو، مخصوصا ً آثار رب گری یه نوشت که خیلی بر مطرح شدن شان تأثیرگذار بود. او این ادبیات را ادبیات عینی یا ادبیات تحت اللفظی خواند و از این که می دید رمان نو متولد شده تا قالب سنتی داستان را گند زدایی کند خیلی خوشحال بود. شاید هم این اسم از مقاله ی بارت روی این گروه آمد.

 

اما آیا واقعا ً پاک کن ها اولین اثر رمان نو بود و فقط همین نویسنده بود که می خواست شکل رمان را نوتر کند؟ چند سال قبل از او «ناتالی ساروت» هم به این چیزها فکر می کرد. پس صحیح تر است که کتاب تروپیسم ناتالی ساروت را اولین بنامیم و پاک کن ها را استحکام دهنده ی این جریان معرفی کنیم. ساروت با دید متفاوتی همراه با نوعی سوء ظن به انسان نگاه می کرد و به قول سارتر، همیشه دیواری از پرگویی های آدم های داستان هایش دور ما می کشید که با کنار زدن این دیوار، می فهمیدیم پشتش فقط سوء ظن است و شک و تردید؛ یک جور بی اصالتی. پشت آن پوسته چنان چه در کتاب تروپیسم او هم آمده فقط بزاق ها، مواد مخاطی و حرکت های آمیب گونه دیده می شود. هیچ چیز جامد نیست و استحکامی ندارد. او در واقع به روان انسان کاری ندارد بلکه به هسته ی وجودی اش کار دارد. ژان پل سارتر روی اولین رمان ساروت به اسم تصویر یک ناشناس مقدمه ای می نویسد و در آن مقدمه، این نوع رمان را «ضد رمان» می خواند. در واقع، این آثار دارای   ویژگی های منفی هستند و چون اصول اولیه ی داستان نویسی مثل طرح قصه، شخصیت پردازی و امثال این ها را به هم  می زنند اسم ضد رمان گرفته اند.

البته کمی قبل تر از این ها و همزمان با این ها نویسندگان بزرگی چون ساموئل بکت ، ولادیمیر نباکوف و ... را داریم که تقریبا ً همین هدف نوگرایی را در کارهایشان انعکاس می دادند. حتی تهوع خود سارتر و بیگانه آلبر کامو هم به نوعی با ویژگی های ضد رمان جور در می آید. پس باز به این جا می رسیم که چرا فقط اسم یک تعداد خاصی از نویسندگان را در  دسته ی جنبش نو آوردند؟ اما قبل از این که به ویژگی های آثار رمان نو بپردازیم در رابطه با سینما و موج نو یی ها حرف    می زنیم و سپس به سراغ نویسندگان مطرح این جریان می رویم.

 

موج نو سینمای فرانسه:

همزمان با جریان رمان نو یک جنبش سینمایی هم در فرانسه توسط تعدادی از سینماگران روشنفکر رخ داد. (کسانی مثل فرانسوا تروفو، ژاک ریوت، اریک رومر و ...) جفری اسمیت – مورخ و تحلیل گر سینما – که برای سینمایی های ایران هم آشناست، در رابطه با این موج نو و کلا ً سینمای دهه ی شصت، مطالب و کتابی نوشت. البته قبلا ً هم از این تحولات سینمایی وجود داشته اما به عقیده ی خیلی ها این موج نو سینمای فرانسه مثل یک سونامی، جهان را در بر گرفت و حتی تا سینمای ایران هم رسید. کسانی که این جنبش را شروع کردند همگی در یک سطح و توانایی و سن و سال نبودند اما همگی یک هدف داشتند و آن هم این که به سینمای پاپابزرگ ها خاتمه دهند. سینمایی که از اندیشه و خلاقیت خالی بود و پر از کلیشه؛و نمی توانست پاسخگوی نسل نو باشد. از میان این گروه های سینمایی، گروهی بودند به نام چپی ها که آلن رب گری یه و آلن رنه هم جزء آن ها بودند. این ها دارای پس زمینه های ادبی و مستندسازی قوی بودند. (فیلم های سال گذشته در مارین باد اثر آلن رب گری یه و هیروشیما عشق من اثر مارگریت دوراس)

نقش رمان نو را هم در سینما نمی توان نادیده گرفت. در دهه ی پنجاه و شصت فرانسه، چنان نقد کتاب و نقد فیلم به هم پیوند خورده بود که جداگانه معنایی نداشت. مهم ترین تفاوت فیلم های موج نو با کلاسیک در شیوه ی روایت آن ها بود. در فیلم نو لزومی نداشت همه چیز منطقی باشد. مثلا ً اشکالی نداشت اگر شخصیت فیلم با دوربین حرف بزند یا زمان فیلم یک زمان انسانی باشد نه ساعتی. البته زیاد دوام نیاورد و سر صدایش زود خوابید و امروزه کم و بیش با محافظه کاری و کلیشه ها فیلم می سازند.

 

2- نویسندگان شاخص و آثارشان:

آلن رب گری یه(1922- 2008): اولین رمان خود به نام پاک کن ها را که چاپ کرد در انتشارات مینویی به عنوان مشاور ادبی مشغول به کار شد و کمی بعد هم به سینما روی آورد. او با گاهنامه ی اکسپرس نیز همکاری کرد و مقالاتی که در این نشریه چاپ شد بعدها در کتاب قصه ی نو، انسان طراز نو گرد آمد. فیلم نامه های موفقی نوشت که از موفق ترین هایشان می توان به فیلمنامه ی سال گذشته در مارین باد با کارگردانی آلن رنه اشاره کرد.

ناتالی ساروت(1902– 1999): با آثاری مثل تروپیسم، افلاک نما، بین زندگی و مرگ، عصر بدگمانی ، و چند   نمایش نامه مثل سکوت، دروغ و ... آغازگر رمان نو بود.

مارگریت دوراس(1914- 1996): لقب بانوی داستان نویسی مدرن را از آن خود کرد. آثار داستانی و فیلمنامه هایش جوایز متعددی گرفت و جزء پر فروش ترین ها شد. از نمونه های این آثار عبارتند از: رمان عاشق، غیبت طولانی، عشق، هیروشیما عشق من و ...

کلود سیمون(1913- 2005): در سال 1985 موفق به دریافت جایزه ی نوبل ادبی شد. مهم ترین اثر او رمان  جاده فلاندر است که سیل سخن و قاعده گریزی در آن مشهود است.

میشل بوتور(1926 -    ): کتاب دگرگونی او که با زاویه ی دید دوم شخص جمع نوشته شده اقبالی جهانی یافت. به عقیده ی بوتور نویسندگان رمان نو همدیگر را نمی شناختند و دور هم جمع نمی شدند؛ انتشارات مینویی بعضی از آثار این نویسندگان را گردآوری کرد و برچسب رمان نو زد. بوتور چندان از این عنوان دل خوشی نداشت.

سایر نویسندگانی که آثارشان شباهت های بسیاری با ضد رمان دارد عبارتند از: بکت، کلود اولیه، ژان ریکاردو، روبر پنژه، ژرژ پرک، میلان کوندرا، نباکوف، ... و در ایران هم نویسنده ای به نام امیر گل آرا با آثار خود به نام های نکبت و جذام در این دسته قرار می گیرد.

3- ویژگی های رمان نو:

مقاله ی خوبی از بابک احمدی هست که راجع به رمان نو و دلایل مطرح شدنش صحبت می کند. عقاید سیروس شمیسا نیز بی شباهت به عقاید بابک احمدی نیست. همچنین جواد اسحاقیان معتقد است که برای بررسی آثار رمان نو نیازمند دیدگاه معتدل تری هستیم و می بایست از مواضع افراطی موافقان و مخالفان این جنبش بپرهیزیم.

در ادامه به ده ویژگی از ویژگی های مهم رمان نو اشاره می شود و نمونه هایی ذکر می گردد:

1-     رمان نو طرح داستانی مشخص و واضحی ندارد: رمان نو پلات را از بین می برد چون با زندگی واقعی نمی تواند منطبق باشد. نمی توان روند مشخصی را برای داستان تعریف کرد. طرح سنتی که ماجرا و کشمکش در آن نقش دارد این جا حضور ندارد و حتی مسخره می شود. اهمیت موضوع و تسلسل منطقی حوادث در رمان نو بسیار کم است. نویسندگان رمان نو موضوع را فقط برای این انتخاب می کنند که قالبی باشد برای ارائه ی سلسله حوادثی که ممکن است هیچ ربطی به هم نداشته باشند. مثال: در رمان پاک کن ها با خوانش اول به نظر می رسد که با یک موضوع پلیسی رو به رو هستیم با همان فرمول های سنتی. کسی کشته شده و حالا کارآگاهی باید قاتل را پیدا کند. اما آیا واقعا ً این موضوع و طرح داستان است؟ در خوانش های متعدد کتاب متوجه می شویم که    این ها اصل مطلب نیستند. حتی انگار نویسنده خواسته طرح سنتی داستان را که بر اساس ماجرا و کشمکش شکل می گیرد مسخره کند. او مقتول داستانش را نه یک بار که دو بار می کشد تا به نوعی با این ماجرا لجبازی هم کرده باشد. در رمان جاده فلاندر کلود سیمون هم تمام طرح داستان با چند اسب و چند سرباز جنگ شکل می گیرد. کل این رمان سیصد و اندی صفحه ای با همین ماجرا و طرح داستانی پیش می رود و ما با هیچ حادثه ی خاصی رو به رو نیستیم. اما جالب این جاست که نوع نگرش نویسنده به مسائل و ویژگی های متفاوت توصیفی و زبانی او کشش لازم را ایجاد می کند.

2-     در رمان نو از حوادث پراکنده استفاده می شود: همان چیزی که جواد اسحاقیان از آن تحت عنوان عنصر جا به جایی متن نام می برد. در این داستان ها هیچ چیز سر جای خودش نیست یا با نگاهی دیگر زیادی سر جای خودش است. نوعی گم شدگی دیده می شود که در مکان داستانی هم نمود پیدا می کند. البته در کل، این داستان ها حادثه محور نیستند. مثلا ً رمان افلاک نمای ناتالی ساروت را ببینید. داستان بر پایه ی چند  تک گویی درونی شکل می گیرد و هیچ حادثه ی مشخصی در رمان وجود ندارد. قرار نیست این آثار بر اساس عمل داستانی یا کنش های بیرونی خاصی شکل بگیرند. نویسندگان رمان نو چیدمان قطعات داستانی خودشان را با نظم و ترتیب سنتی، یعنی بر اساس قالب های عادت شده ی ذهن انسان ها نسبت به داستان انجام نمی دهند، بلکه آن ها خودِ ذهن را الگو قرار می دهند و پراکندگی هایش را؛ همچنین شکل واقعی دنیای امروز را که بر اساس بی نظمی شکل گرفته. انگار با یک پازل در هم ریخته رو به روییم که بعضی قسمت هایش هم گم شده است.

3-     کمرنگ و انفعالی و خنثی بودن شخصیت ها در رمان نو: ایستایی شخصیت ها. ما آنتی تز قهرمان داریم و دیگر بشر مرکز کائنات نیست. بابک احمدی از این ویژگی تحت عنوان بی شخصیت کردن رمان نام می برد و معتقد است همین ویژگی متفاوت این آثار است. ما در این آثار، از شخصیت ها چیز زیادی نمی دانیم. آن ها معمولا ً با حرف اول اسمشان مشخص می شوند. حتی گاهی به عمد با چند اسم تکراری رو به روییم. نمونه ی بارزش را در آثار کافکا و کامو هم داشتیم، اما غربت و بیگانگی شخصیت های رمان نو کمی متفاوت است. مثلا ً غربت شخصیت بیگانه ی کامو، خودش به شکلی باعث ایجاد حس همذات پنداری با او می شود اما در رمان نو بعضی وقت ها ما با انسان های خیلی کمی رو به روییم. این همان اتفاقی است که در سینمای نو هم رخ داد؛ یعنی حذف پرسوناژ از سینما، یا سینمایی با بازیگر کم. انکار شخصیت هم با انکار روان شناختی همراه است. برای همین در این آثار، چندان علاقه ای به تجزیه و تحلیل کردن های روان شناختانه دیده نمی شود، یا حداقل این کار با شکل های سابق صورت نمی گیرد. البته به قول خود آلن رب گری یه، قصه ی نو انسان را طرد نکرده است. او ناظر اشیاست چون اشیا که نمی توانند به انسان نگاه کنند و قصه ای از خودشان بنویسند. عینی گرایی فقط یک ادعای کاذب است. انسان است که همه چیز را از خلال ذهن خودش می بیند پس همه چیز ذهنی است و درونی. فقط خداست که مثل راوی دانای کل همه چیز دان، می تواند از بیرون به درون نگاه کند. مثال: این بحث شخصیت های کمرنگ و انفعالی در آثار رمان نو بحث دقیق و جذابی است. اگر ما بخواهیم شخصیت کا در قصر کافکا را معرفی کنیم علیرغم غربت او  باز می توانیم چیزهایی در موردش بگوییم و  روان شناسی اش کنیم. حالا اگر قرار باشد از شخصیت های رمان افلاک نما اثر ساروت حرف بزنیم، یا سرباز توی رمان جاده فلاندر را روان شناسی کنیم، کدهای بسیار کمتری در اختیارمان است. البته این نکته در مورد تمام شخصیت های رمان نو صدق نمی کند و در مقایسه با شخصیت رمان عاشق مارگریت دوراس و رمان دگرگونی میشل بوتور، صحت این گفته را بیشتر در می یابیم.

قسمتی از شروع رمان پاک کن ها را با هم بررسی می کنیم: هنوز خیلی زود است. در رو به کوچه تازه باز شده. تنها شخصیت حاضر در صحنه، هنوز موجودیت واقعی خود را باز نیافته است. ساعتی است که در آن دوازده صندلی که شب را روی میزهایی با پوشش سنگی مرمر مصنوعی گذرانده اند به نرمی می آیند پایین. فقط همین. دستی بی اختیار آرایش صحنه را به شکل اولیه در می آورد. هنگامی که همه چیز آماده است چراغ روشن می شود. مردی تنومند آنجا ایستاده است، صاحب کافه، و سعی می کند خود را میان میزها و صندلی ها باز شناسد: ( در این پاراگراف می توان کمرنگ کردن شخصیت را نسبت به اشیا دید. انگار چراغ خود به خود روشن می شود و صندلی ها خود به خود پایین می آیند، و صاحب کافه هم تنها در ارتباط با شغلش و کافه اش است که دارای هویت می شود.)

4-     توجه ویژه به اشیا: در رمان نو آشنایی زدایی از اشیا صورت می گیرد اما نه به صورت شعرگونه و با دادن روح انسانی به آن ها، بلکه گویی راوی رمان نو اشیا را برای اولین بار است که می بیند و همان طور که هست می نویسد. مثال: در پاک کن ها طوری بر توصیف اشیا و نوشتن از آن ها تمرکز شده که انگار مخاطب دارد   مهم ترین قسمت کتاب را می خواند. انگار همین توصیفات دقیق اشیا، اصل داستانند. مثلا ً در وصف یک پل مکانیزه یا وصف یک دیوار مدرسه با اعلامیه ها و خطوط روی آن تأکید بسیار شده است. بعضی از این ها در چند باره خوانی متن، معانی نمادین خاصی پیدا می کنند. نمونه اش شکل آدمکی است که آشغال ها بر لب آب دریا ساخته اند. در داستان دگرگونی میشل بوتور، به نظر می رسد راوی مردی است که بین دو زن سرگردان مانده ، اما در واقع او بین دو شهر رم و پاریس معلق است و روح مکان یا فضا بر روح انسان ها غلبه می کند. در رمان جن رب گری یه، حتی خود شخصیت های رمان هم ماشین به نظر می رسند نه انسان، و اصل داستان  می تواند درباره ی مبارزه با ماشینیسم و سلطه ی اشیا بر انسان باشد. در عاشق مارگریت دوراس، با تأکید شدیدی از کلاه شاپوی مردانه ی دختر اصلی داستان نوشته شده است. در افلاک نمای ساروت، تمام داستان با بحث در مورد یک صندلی راحتی شکل می گیرد.

5-     در رمان نو با تکرارهای زیادی رو به روییم: طبیعی هم هست. وقتی شکاف داستانی زیاد باشد و تکه ها و حوادث، پراکنده باشند، می بایست به شکلی این تکه ها را به هم وصل کرد. گویی این تکرارها، قطعات پراکنده ی داستان را به چیزی میخ می کنند. این همان بحث هزارتویی آثار رمان نو و حلقوی بودن آن هاست. مثلا ً خرید یک پاک کن که ظاهرا ً چیز بی ربطی به نظر می رسد در رمان پاک کن ها  بارها تکرار می شود و در انتها نیز معنای نمادین می یابد. (اسم اودیپ) یا گاهی با مکان های تکراری زیادی رو به رو می شویم که اغلب، شخصیت ها در آن گم می شوند. رمان عشق دوراس که پیچیده تر نوشته شده به همین تکرارها پناه   می جوید تا از پراکنده شده تکه هایش در هر سو نجات یابد.

6-     عدم توالی خطی زمان در رمان نو: پس از برگسون و صحبت هایش در مورد زمان، دیدگاهی متفاوت به میان آمد. ما در این داستان ها بنا به گفته ی نویسندگان آنها با زمان انسانی رو به روییم نه زمان ساعت دیواری. (زمان حسی) معمولا ً نمی توان هیچ نظمی به روند زمانی این داستان ها داد و تقدم و تأخر حوادث را مشخص کرد. ساعت هم در این آثار، مثل آثار جریان سیال ذهن، معنای نمادین خاصی دارد. مثال: ساعت مچی شخصیت رمان پاک کن ها به خواب رفته است؛ یا کل رمان سیصد صفحه ای دگرگونی در طول یک سفر چند ساعته اتفاق می افتد؛ یا از روی افعال کاربردی رمان جن اصلا ً نمی توان فهمید زمان داستان چه وقت است. کلود سیمون در مصاحبه ای گفته بود که می خواهد فارغ از زمان قراردادی بنویسد چون در حافظه ی انسان نه آغازی است و نه پایانی. او برای این کار به جای فعل از صفت فاعلی استفاده می کند که البته در ترجمه اش تغییراتی داشته است. اصل همزمانی مانع می شود بتوان نظم و ترتیبی به حوادث داد.

7-     دست زدن به تجربیات جدیدی در ارتباط با زبان: در رمان نو اهمیت بسیاری به صورت داده می شود.نویسندگان این آثار تحت تأثیر فرم گراهای روسی قرار داشتند. البته نکته ای را باید در نظر گرفت که در این گونه داستان ها چون طرح و ماجرای مهمی نداریم، پس می بایست قدرت زبان را جایگزین آن عناصر کرد. آلن رب گری یه در مقاله های «انسان طراز نو» نوشته که فرم و محتوا از هم جدا نیستند. قصه نویس سنتی یک سانسورچی حرفه ایست که فقط می خواهد از اخلاقیات و ادبیات متعهد بنویسد و هنرش را در خدمت چیزی قرار دهد نه در خدمت خود هنر. در نتیجه به محتوای داستانش بیش از اندازه توجه می کند. اما آیا اگر شکل ظاهری رمان های معروف دنیا را عوض کنیم همان رمان باقی می مانند؟ اصلا ً مگر هنر یک جعبه است که محتوایش جدا از خود جعبه اش باشد؟ معتقدند «هنر برای هنر» یعنی تفنن و بازی و سرگرمی. پس ضرورت هنر می رود زیر سؤال و نفی می شود. نوعی الیناسیون در ادبیات ما به چشم می خورد و به قول ساروت، خود همین محتواگراهای افراطی که به صورت های قدیمی و پوسیده و متحجر چسبیده اند، صورت گراهای واقعی هستند نه کسانی که در فکر تحول دائمی این صورت ها هستند. در نقد سنتی می گوییم فلانی حرفی برای گفتن دارد و حرفش را هم خوب می زند. اصلا ً قرار نیست نویسنده حرفی برای گفتن داشته باشد. او از هیچ، جهانی می آفریند. مثال: این جمله را از رمان جاده فلاندر در نظر بگیرید: سربازان در میان اسبها دوان دوان و پشت سر آنها دشنام گویان و تفریح کنان( که در ترجمه منوچهر بدیعی به این صورت در آمده است: سربازان در میان اسبها می دویدند و تفریح می کردند.) موضوع دیگری که در این آثار وجود دارد حذف علامت گذاری از برخی قسمت های متن است. در رمان جاده فلاندر هم مثل اکثر آثار جریان سیال ذهن، با سیل سخن رو به روییم. گاهی جمله ای تا چندین صفحه تمام نمی شود و به نقطه نمی رسد. دائم با جملات معترضه و جملات معترضه در معترضه رو به روییم که داخل پرانتز نوشته شد اند. البته خوانش آثارِ فاقد علامت گذاری و رعایت قواعد نگارشی برای یک ایرانی زبان آسان تر است . خواننده ی فارسی زبان، چندان در قید علامت گذاری و پاراگراف بندی و رعایت قواعد دستوری نیست . از طرفی کاربرد پیچ در پیچ زبان و تو در تویی آن را ما در آثار قدیم فارسی هم داشتیم.(به مقدمه کتاب جاده فلاندر ترجمه منوچهر بدیعی رجوع شود.)

8-     هنجار عدم قطعیت: در رمان نو همه چیز ممکن است. عنصر شک و ناباوری نقش اصلی را ایفا می کند . باز بودن پایان بندی داستان منجر به برداشت های متعددی می شود. مثال: در رمان جن راجع به ماشین یا انسان بودن شخصیت ها و حتی زن یا مرد بودن آن ها قطعیتی وجود ندارد. سرباز رمان هزارتو اثر آلن رب گری یه نیز هویت نامعلومی دارد و این شک و شبهه باقی می ماند که آیا مردی که پیغامی را از دوستی کشته شده آورده، روح همان سرباز کشته شده نیست.

9- غیبت نویسنده در رمان: بی طرفی راوی محسوس است و با نوعی رئالیسم بیانی جدید روبه روییم که در آن نویسنده فقط شاهد ماجراست. قلم نویسنده مثل دوربینی عمل می کند و فقط هر آن چه را می بیند می نویسد. چطور  می تواند از چیزی که خودش هم نمی داند بنویسد؟ به گفته ی رب گری یه « قصه نویس امروز لالایی نمی خواند. ادعای پیامبری هم ندارد. منتظر هیچ نشانه ای هم نیست. جهان نه پوچ است و نه معنای ویژه ای دارد. همین هست که هست. واقعیت در ادبیات، فقط در حد توهم واقعیت باقی می ماند.» نویسنده ای که نمی داند داستان او را به کجا می کشاند بیشتر جوششی می نویسد تا کوششی. او ناخودآگاهانه پیش می رود.

10-  حضور فعال خواننده در صحنه ی متن: پیچیدگی متن رمان نو مشارکت پر رنگ مخاطب را بر می تابد. لذت کشف در اثر هنری، اصل ماندگاری اثر است. هنر به باور هگل فعلی است با دو فاعل: نویسنده و خواننده. معماگونگی و  پازل گونگی اثر، خسّت شدید نویسنده در دادن اطلاعات و حذف بعضی داده ها، حتی گمراه سازی عمدی خواننده با دادن اطلاعات پارادوکسیکالی، رمان را به مثابه ی یک پژوهش درآورده است. میشل بوتور رمان را به منزله ی آزمایشگاه روایت می داند. راجع به رمان علف کلود سیمون نوشته اند که او ساده و دقیق می نویسد اما موضوع و مضمون مورد نظر پیچیده است: پیچیده و تلخ، مثل خود زندگی.

منابع:

 قصه نو، انسان طراز نو (آلن رب گری یه، ترجمه ی دکتر محمد تقی غیاثی – انتشارات امیرکبیر؛چاپ اول تهران1370)

راهی به هزارتوی رمان نو (جواد اسحاقیان، نشر گل آذین،چاپ اول تهران 1386)

مکتب های ادبی (رضا سید حسینی ، جلد 2 نشر نگاه ، چاپ پانزدهم 1387)

ادبیات داستانی (جمال میرصادقی، نشر سخن، چاپ پنجم1386)

مبانی رمان نو(گفت و گو با دکتر سیروس شمیسا، مسعود رضوی)

مقاله ی رمان نو (بابک احمدی)

موج نو سینمای فرانسه (پرویز جاهد، سایت خشت و آینه)

گفت و گو با میشل بوتور (رامین جهانبگلو، ترجمه حسین سامعی، برگرفته از کتاب نقد عقل مدرن)

یادی از دوراس (روزنامه ی سرمایه شماره 267)

پیش گفتار رمان پاک کن ها ( آلن رب گری یه، ترجمه ی پرویز شهدی، نشر دشتستان، تهران 1379)

پیش گفتار رمان جاده فلاندر (کلود سیمون، ترجمه ی منوچهر بدیعی، نشر نیلوفر، تهران 1369)

پیش گفتار رمان افلاک نما (ناتالی ساروت، ترجمه ی مهشید نونهالی، نشر نیلوفر، تهران 1383)

پیش گفتار رمان دگرگونی (میشل بوتور، ترجمه ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، تهران 1385)

پدیده ی ضد رمان (یادداشتی بر رمان ناتالی ساروت از ژان پل سارتر، برگردان کاوه میرعباسی)

ویکی پدیا (رمان نو)

      ویکی پدیا (دوراس، سیمون، رب گری یه، بوتور، بکت، ساروت)

      رمان جن(آلن رب گری یه، ترجمه ی پرویز شهدی، انتشارات دشتستان، چاپ اول1380)

       رمان عشق( مارگریت دوراس، ترجمه ی قاسم روبین، انتشارات نیلوفر، تهران 1379)

       رمان عاشق (مارگریت دوراس، ترجمه ی قاسم روبین، انتشارات نیلوفر، چاپ اول1376)

 

 

شبنم روستا

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 39 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت