Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - هیچ شعری یک معنا نخواهد داشت
شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
 

آرمان: «محمد آشور»، متولد 1351 در شهرستان کرج است. او شاعر، روزنامه‌نگار و منتقد ادبی ا‌ست. از آثار او می‌توان به مجموعه شعرهای «این همه ردّ پای تو تا کجاست که می‌رود (نشر شولا، 1380)، «خیس حرف‌های دوباره‌ام» (انتشارات داستان‌سرا، 1382)، «من اینم از خودم ـ درست شنیدی!ـ» (انتشارات داستان‌سرا، 1382)، «یک سیب در سه دیس» (انتشارات داستان‌سرا، 1388) و «نت‌ها به ریل» (انتشارات داستان‌سرا، 1392) اشاره کرد. وی در روزنامه‌ها و مجلات ادبی‌ای مانند: شرق، اعتماد، آرمان، شهروند، دنیای سخن، کارنامه، نامه و... به چاپ شعر، مقاله و گفت‌وگو پرداخته و در فرهنگسراها، مجامع ادبی و دانشگاه‌ها به عنوان شعرخوان و سخنران حضور داشته است. گفت‌وگوی پیش رو با رویکرد تحلیل آرا و آثار او و با تمرکز بر مجموعه شعر «نت‌ها به ریل» که اخیرا منتشر شده، انجام گرفته است.

تصویرسازی‌ها و ایجاد موقعیت‌های زبانی شما در کتاب «نُت‌ها به ریل» برای رسیدن به نوعی تغزل است که در زبان شکل می‌گیرد. این نگاه شما به شعر تغزلی تابع ویژگی‌های زیبایی‌شناسانه خاصی‌ است؟

نه الزاما و همیشه، اما از بعضی از شعرها چنین برمی‌آید که می‌فرمایید. شکل معمول شعر تغزلی اغلب اشک‌انگیز است و رقیق. حالِ عاشق را بیان می‌کند و نشان نمی‌دهد! و گاه اگر نشان می‌دهد در تعریف‌کردن تصاویر است و به همان قانع. از آنجا که شعر بر پرده نمایش نیست که شکل می‌گیرد و نیز از آنجا که شعر در بستر زبان شکل می‌گیرد، گمانِ من این است که زبانِ شعر می‌باید شکلِ بیرونیِ حالِ درونیِ شعر را بازتاب دهد و اگر شعر شعری تغزلی باشد، زبان نیز نمی‌تواند متاثر از آن نباشد، چرا که شعر به ناگهان و به تمامی اتفاق می‌افتد و موجودی چندپاره نیست مگر این‌که ناقص‌الخلقه باشد! یا مثل پاره‌ای از شعرها شعر نباشد بلکه تعریف کردنِ شعر باشد یا پیش‌شعر یا شبه‌شعر. اما این‌که می‌گویم گاه شعر تغزلی در زبان شکل می‌گیرد بیانگر این است که تصاویر کمتر نمودِ بیرونی دارند و مثلاً تصویرسازی سینمایی آن ممکن نیست یا اگر ممکن شود چیزهای زیادی از ساختمانِ شعر فرومی‌ریزد. در این شیوه، شاعر با ریتم، الیتراسیون، سکوت، پیچش‌ها و تنش‌ها موقعیتِ تغزلی در سطر ایجاد می‌کند. گاه وجوه موسیقایی واژگان بار تغزلیِ شعر را تشدید می‌کند بی‌آنکه شعر در فضاسازی و تصویرسازی افراط کرده باشد! گاه شعر با خلق یک موقعیت معمولی یا یک تصویرسازی ساده به شیوه مذکور می‌تواند باری تغزلی بگیرد.

در کتاب «نت‌ها به ریل» برخلاف دیگر آثار شما که بر کارکردهای زبانی تأکید دارند، ما با نوعی روایت درگیر هستیم. این روایت‌ها معطوف به چه مؤلفه‌هایی است؟

البته من نه در کتاب‌های پیشین‌ام بی توجه به مساله روایت بوده‌ام و نه در کتاب تازه‌ام فارغ از دغدغه‌های زبانی اما نسبت این توجه تغییر کرده و همین‌طور که می‌فرمایید این مجموعه بر مساله روایت تمرکز بیشتر دارد. به گمان من شعرهایی که از ابتدا در مسیری مشخص حرکت می‌کنند و قصد رسیدن به مقصدی مشخص دارند، بسیار در معرض داستان‌وارگی و نثروارگی هستند، مخصوصا اگر بیانی معمول داشته باشند و حضور افعال را به سادگی برتابند! اینجاست که می‌باید دست به دامن شیوه‌های نه چندان معمولِ روایت شد و با ترفندهایی بر وجوه شاعرانه متن افزود. تغییر در فضاها، چندمحوری، اجازه ورود صداهای دیگر به متن، فیلترکردن پاره‌ای از فعل‌ها و درنتیجه اجراهای متفاوت زبانی و باز کردن راه برای حضور علائم نگارشی و نشانه‌ها، کمی چالش با اصلِ روایت و به‌طور کلی هر حیله‌ای که متن اقتضای آن را داشته باشد و البته لازم به گفتن نیست که هر شعری پیشنهادهای خود را برای عبور از این مشکل در ذات خود تعبیه کرده است.

البته در این مجموعه گاهی به طنز ـ البته طنز در زبان و نوع روایت ـ هم برخورد می‌کنیم.

درست است! شیوه‌های رسیدن به طنز متنوع و متعددند، گاه می‌توان از خلق موقعیت به طنز رسید یا با قرار دادن کاراکترهای آشنا در موقعیت‌های نامربوط به شخصیت، اما مربوط به اقتضائات شعری! گاه از بزرگ‌نمایی یا تخفیف. می‌توان از تضادها، مقایسه‌ها و تقابل‌ها و... نیز خلق موقعیت طنز کرد. و البته طنزهایی هم هست که در زبان شکل می‌گیرد، گاهی یک سطر اشک‌انگیز تنها با تغییر دادن یک کلمه با کلمه‌ای مترادفِ خودش طنازانه می‌شود. در این میان اما طنزهایی هم هست که نه ‌تنها در زبان شکل می‌گیرد بلکه در خارج از زبان نه ‌تنها طنز نیست که حتی وجود ندارد! دو شعر هذیان‌های یک حلزون بی‌خانه و تفاوت از اسب تا گاو از مجموعه شعر نت‌ها به ریل سعی داشته به‌طورِ مشخص بر راه‌های متفاوت رسیدن به طنز در زبان و روایت و همچنین روایتی طنزآلود از مفاهیمی فلسفی به شکلی ویژه درنگ کند.

در بیشتر شعرهای شما تداعی‌ها از پیش اندیشیده شده و تصنعی نیستند. چگونه می‌توان رفتار با زبان و روایت را به‌گونه‌ای تنظیم کرد که مخاطب به نوع دیگری از فُرم برسد؟

اگر قرار بود از پیش اندیشیده شده باشد که دیگر تداعی نبود! و درست نکته همین‌جاست. اگر تداعی‌ها و پاساژها، از بطن شعر زاده شوند و شاعر خیلی هم درصدد کنترل شعر و آمریت بر آن نباشد به‌ نظر من محصول شعری اصیل‌تر و صادقانه‌تر و شاعرانه‌تر است. پس تکلیفِ دانشِ شاعر چه می‌شود؟ من فکر می‌کنم دانشِ شاعر خود در شعر عمل می‌کند، دانشِ شاعر همان شعری‌ است که در لحظه سرایش به شکلی ناخودآگاه در متن بروز می‌کند و آنچه در پی و از پی بر شعر تحمیل می‌شود (جز در مواردی مانند ویرایش) می‌باید از دل همان شعر آمده باشد و موضوعیتِ خود را به شاعر گوشزد کرده باشد. در ادامه عرض کنم که هر شعر فرمِ خود را همزمان با شکل‌گیری‌اش شکل می‌دهد، من فرمِ شعر را چیزی جدای از خودِ شعر نمی‌دانم. اگر شاعر درصدد تحمیل کردن مؤلفیت خود بر متن نباشد، هر شعر شخصیت خود را خواهد داشت و طبیعتاً فرمِ خود را هم و شخصیت شعر البته بازتاب شخصیت شاعرش هم خواهد بود. آنچه موجب می‌شود تمامِ شعرهای یک شاعر شبیه هم باشد و تابعِ ساختار و فرمی واحد یا نشان از اراده معطوف به قدرتِ شاعر است یا نشان از ذهنی تخت و هموار می‌دهد. ذهنی که همواره از روی عادت با پدیده‌ها مواجه شده. ذهنی که شیفته خود است و خودشیفته، هرچند ممکن است برای خودش کلان‌ذهنی هم باشد و دست مریزاد هم داشته باشد که خود حکایت دیگری ا‌ست. اما راستش را بخواهید من کسی را سراغ ندارم که از او در تمام موقعیت‌ها، رفتاری یکسان بروز کند و همچنین در دانسته‌هایش تردید نداشته باشد؛ هرچند وانمود کند که چنین نیست! همین‌طور که حرف حرف می‌آوَرَد و حرف‌ها نسبتِ خود را با حرف‌های پیشین شکل می‌دهند و جریانِ گفتار متاثر از آن می‌شود، در شعرِ من هم جریانِ سطرهای پیشین ادامه شعر را می‌سازند و در این میان جریانِ تداعی‌ها نیز گاه حرف‌هایی‌ است که می‌توانست در ذهنِ شاعر حبس شود اما از آنجا که شعر برسازنده آن تداعی بوده، اجازه‌اش دست خودش بوده که به شعر بیاید و از دیدِ من خوش آمده و طبیعی ا‌ست که این حضور، فرم شعر را هم دستخوشِ تغییراتی کند و این‌که «چه تغییری؟!» بستگی به شکلِ ظهورِ آن تداعی دارد.

در رویکرد معنایی شعرهای کتاب «نت‌ها به ریل» ما با تعلیق معنایی روبه‌رو هستیم با توجه به اینکه معنا هیچ‌گاه مستقل از خودِ شعر نیست، تأثیرپذیری معنا از ساختارهای مختلف شعر تا چه حد می‌تواند در ایجاد یک متن متکثر و چند صدا موفق باشد؟

به گمان من هیچ‌گاه هیچ شعری یک معنا نخواهد داشت، ما همیشه با معناها مواجه خواهیم بود و همیشه معنا در ساختارهای مختلف، شکل‌های مختلف می‌پذیرد و از همجواری‌ها، فاصله‌گذاری‌ها و تضارب‌ها تاثیر می‌پذیرد. اما شعر می‌تواند گام در راهِ تاویل‌پذیریِ بیشتر بگذارد. طبیعی‌ است در یک متنِ تخت، معنا نیز کمتر در معرض چالش واقع شود. در یک متن متکثر و چند صدا اما معانی در تضارب با یکدیگر قرار می‌گیرند و تا معنایی بخواهد بر متن مسلط شود معنای دیگری آن را تعدیل کرده یا پس می‌زند و از دلِ این اتفاق معنای دیگری شکل می‌بندد؛ معنایی که فرصت فربه شدن نمی‌یابد چراکه همیشه متاثر از معانیِ دیگر است و مدام و در هر خوانش شکل عوض می‌کند و تا بیاید پا سفت کند معنایی دیگر آن را خط می‌زند. در نتیجه متن بیش از اینکه درصدد پاسخ به مخاطب برآید درصدد ایجاد پرسش در ذهن مخاطب است و به گمان من این خصیصه یک شعرِ موفق است؛ شعری که پرسش ایجاد می‌کند و خواننده را به حضورِ فعال در شکل‌گیری متن دعوت می‌کند، نه اینکه لقمه‌های از پیش آماده در دهانِ مخاطبِ تنبل بگذارد! شعری که مخاطب را به تعقل دعوت می‌کند نه اینکه به‌جای او فکر کند و پاسخ‌های قراردادی‌ به پرسش‌های قراردادی‌اش را به مخاطب تجویز کند!

شما در رویکرد تلفیقی آثارتان تلاش دارید بُعد گفتاری شعرهایتان پررنگ‌تر باشد البته در بیانی منطقی‌تر و این تا حدودی شما را شاعری مستقل معرفی می‌کند. تِم اصلی زبان شعرهای «محمد آشور» از چه جنسی ا‌ست؟

راستش را بخواهید من و شعرم در تلاشِ چیزی نیستیم. به این معنی اما شاید فرمایش شما درست باشد که در پاره‌ای از شعرها وجوه گفتاری پررنگ است اما گفتاری که مبتنی بر پیشنهادِ شعر است یا به فرمایشِ شما بیانی منطقی‌تر (البته از منظرِ منطقِ شعر). من فکر می‌کنم آبشخورِ شعر من تمامی جریانات شعریِ بعد از نیماست؛ از شعر سپید و حجم و دیگر بگیر و بیا تا موج نو، گفتار، شعرهای دهه هفتاد، متفاوط و پسانیمایی و... اما از هرکدام قدری و به نسبتی. در این میان شاید در هر شعر وجوهی برجسته‌تر شود و قرابت بیشتری با یک نحله شعری برقرار شود. اما پنهان نمی‌کنم که شعر من بیشتر از تلفیق کردن ساحت‌هایی از شعر گفتار، شعرهای دهه هفتاد و شعر پسانیمایی به وضعیت اکنونش رسیده است. ناگفته نگذارم که اگر اندک تلاشی بوده این بوده که از پیشنهادهای نحله‌های مذکور آنچه درونیِ شعرم می‌شود بردارم و با کاستن از آن و افزودن به آن به زبانی مستقل دست یابم؛ برای مثال وجوهِ گفتاریِ شعرِ من، شعرِ سیدعلی صالحی را یادآوری نمی‌کند گرچه چشم بر پیشنهادات شعر گفتار نبسته‌ام.

شعری که ریشه در تجربه‌های زیستی و تجربه‌های زبانی شاعرش داشته باشد هیچ‌گاه بازتولید نمی‌شود. چگونه می‌توانیم شاهد فردیت بیشتر و صداهای متنوع‌تر در شعر پیشرو باشیم؟

کافی ا‌ست شعر ما بازتابِ حالات حسی، روحی و روانی ما باشد. کافی ا‌ست اصرار بر نشان دادن مولفیت شاعر در شعر کمرنگ شود و از آنجا که از هر فرد در شرایط گوناگون رفتاری متفاوت بروز می‌کند، شعر نیز اگر شعری فریبکار نباشد فارغ از این اعوجاج‌ها نخواهد بود. در این‌صورت نه‌تنها جریان‌های از روی دستِ هم نویس به حاشیه می‌روند، که شاعرانِ از روی دستِ خود نویس هم ناچار می‌شوند در پرهیز از این تکرار، نقطه پرگارشان را هرچندگاه کمی جابه‌جا کنند! ضمن این‌که همان‌طور که به مرور بر تجربیات زیستی شاعر افزوده می‌شود، تجربه‌های زبانی نیز در یک شعرِ راست‌کردار دستخوشِ تغییر می‌شود. البته باید اعتراف کرد که گزینشِ این روش کارِ ساده‌ای نیست، از این جهت که وقتی شاعری در زبانی تثبیت می‌شود و جایگاه و مخاطبِ خود را می‌یابد، سرخوشی مجالِ تجربه‌ورزی نمی‌دهد. سری سودایی می‌خواهد و تنی زره‌پوش و جانی شیفته و البته ایثار هم؛ که من فدای شعر شود ابتدا تا در ادامه چه‌ها شود آیا؟!

اگر به مولفیت متن باور داشته باشیم چگونه یک متن می‌تواند از تحمیل الزامات مولف به‌دور باشد به‌طوری که ضمن استقلال خود، مُعرِف مؤلف خود نیز باشد؟

متن چیزی به تمامی جدای از ذهنیت مؤلف نیست. من و شما در لحظات غم و شادمانی واکنش‌های یکسان نداریم، ادبیات گفتاری ما نیز دستخوشِ حالات روحیِ ماست اما ما کماکان همان ما هستیم و البته در هر شرایطی که باشیم وجوهی از شخصیت ما با ماست. منظور من از مؤلفیت متن این است که مؤلف بگذارد شعر بنا بر اقتضائاتش پیش رود و طبیعی‌ است که در این شرایط زبان و لحن نیز تابع شرایط حسی حاکم بر شعر خواهد بود و البته از آنجا که شعر عبور از اندیشه شاعر دارد، بویی از آن خواهد گرفت. همیشه چیزهایی در ذاتِ ماست و چیزهایی البته در لحظاتِ مختلف بر ما عارض می‌شود. چیزی که در ذاتِ ماست در ذاتِ شعر خواهد ماند و این همان اثر انگشت مؤلف است بر متن. آنچه در شرایط سرودن بر مؤلف عارض شده اما باید مجال حضور در متن داشته باشد تا نَفَسِ شعر به جانِ مخاطب نفوذ کند. نمی‌شود یک شعرِ عاشقانه همان لحنی را داشته باشد که یک شعرِ اجتماعی یا فلسفی! مگر اینکه از فیلترِ ذهنِ استادمآبِ مؤلف گذشته باشد. بگذاریم از کوزه همان برون تراود که در اوست!

با توجه به اینکه مخاطب شعر، جامعه شعر‌خوان است آیا مخاطبان شعرهای شما دسته‌بندی می‌شوند؟

در اینکه مخاطبِ شعر، جامعه شعرخوان است که تردیدی نیست اما مخاطبانِ شعر همه از یک قماش نیستند. پس اگر راستش را بخواهید بله! اهلِ فروتن‌نمایی و شکسته‌نفسی نیستم و اهلِ لاپوشانی هم! و راستش این است که مخاطبِ بالفعلِ کتابی مثلِ کتابِ من، که مؤلفش حساسیت‌های بجا و گاه نابجایی دارد و نمی‌خواهد اثرش را در هر انتشاراتی و با هر شرایطی منتشر کند حتی به قیمت اینکه اثرش از دایره پخش کتاب نیز خارج باشد، قاعدتاً این دو دسته‌اند: جامعه دوستان که کتاب را هدیه می‌گیرند و اهلِ گذر که ممکن است جایی و بر حسبِ اتفاق کتاب را ببینند و تورقی کنند! البته این برای من نه موجبِ افتخار است و نه مایه حسرت و اندوه. مظلوم‌نمایی هم نیست، که من با علمِ به این مساله انتخابِ خودم را کرده‌ام و از این انتخاب پشیمان هم نیستم. مخاطبانِ بالقوه آثاری از جنسِ کتابِ من اما می‌توانند طیفی از علاقه‌مندان به شعر باشند که از شعر تنها انتظارِ سرگرم شدن ندارند و البته کمی حوصله و وقت برای کمی دقیق شدن در هر شعر و کشف لایه‌های پنهانِ آن دارند. درخیالِ نه‌چندان خام یا نیم‌پزِ خودم قرار بر این بوده که شعرهای این دفتر، در خوانش اول بخشی از لذت را منتقل کنند و در خوانش‌های بعد و با کشف روابطِ متن این لذت مضاعف شود. البته برقراریِ ارتباط با شعرهای نت‌ها به ریل ساده است اما برای دوستیِ بیشتر با آن، کمی حوصله هم جای دوری نمی‌رود.

نقد ادبی‌ای که مبتنی بر پژوهش و تجربه نباشد دچار شبیه‌سازی و یکسان‌گویی می‌شود و می‌تواند ادبیات یک کشور را به بیراهه بکشاند. شما وضعیت نقد ادبی امروز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

چنین است و متاسفانه وضعیت غالبِ نقد ادبی نیز همچنین متاسفانه شمایلِ کلیِ نقدِ امروز، یا نقدی‌ است غیرحرفه‌ای و کلی‌گو یا اگر مبتنی بر روش‌های نقد ادبی، اغلب نقدی وارداتی و فضل‌فروشانه! در این مورد پیش‌ترها و به تفصیل گفته‌ام. تنها به ذکر این مورد اکتفا کنم که به‌گمان من، ما امروز بیشتر به نقدهای مصداقی نیاز داریم، نقدی که بر یک اثر ادبی انگشت بگذارد و از دلِ متن، بیرون بیاید و در آن کنکاش کند. نقدی که همز‌مان با خوانشِ متن شکل بگیرد و با آن زیست کند. نقدی که همراه با خوانشِ اثر، منتقد را به روبه‌رو شدن و چالش با خوانده‌ها، دانسته‌ها و باورهایش وادار کند و مدام باورهای نقاد را به بازخوانی مجدد و مجدد فراخواند. البته در فقدانِ آثارِ ادبیِ پیشنهاد دهنده شاید این‌کار کارِی سخت یا حتی غیرممکن باشد، چرا که این ارتباط باید دوسویه برقرار شود. اما همان اندک آثارِ قابلِ بحث می‌تواند با دقت و توجه منتقدان چالش‌گر و تجربه‌گرا جرقه اول باشد تا امید به گرمی فضای ادبیات در جامعه ادبی زنده بماند و خوشبختانه هستند منتقدانِ غالبا جوانی که بالقوه می‌توانند در این مسیر راه‌گشا باشند، کافی ا‌ست نیازِ به این تغییرِ رویکرد را جدی بگیرند و رسانه‌ها نیز امکانِ انتشارِ نظراتِ متفاوت با سلیقه غالب را فراهم آورند و وسعتِ نظر بیشتری داشته باشند تا این امکانِ بالقوه به فعل درآید.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 164 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت