Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - گفتگو به مناسبت چاپ قطار در حال حرکت است mitra davar
شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب



عليرضا ذيحق

 گفت وگو با ميترا داور

به مناسبت انتشار مجموعه داستان " قطار در حال حركت است "

 

 میترا داور نامی آشنا دارد و حضوری تپنده در جریانات ادبی روز. قصه نویسی که باید از او آموخت و تجربه هایش را درونی کرد . گفت و گو با وی از مدتها پیش دغدغه ی ذهنی من بود و اما هربار که پیشنهاد می کردم  به نوعی طفره می رفت . دل و جان به کارخود داشت و هیاهو را نمی پسندید . تأکیدش این بود هنوز صبرکن کتاب تازه ام چاپ شود . مجموعه داستان " قطاردر حال حرکت است " که در آمد باز پی گیر شدم و گفت :" بگذار نقد ها دربیاید. " یکی دوماهی گذشت و پافشاری ام آخر سر،کارساز شد و نشستیم به گفت و شنود.

 میترا داور قصه نویسی است  که ردپایش را در دهه ی هشتاد پررنگ و تأثیر گذار می دیدم و با توجه به مطبوعاتی بودنم و ارتباطم با محافل قصه نویسی ، او را جزو پرخواننده های ادبیات خلاقه می شناسم .

 گفت و گویی شکل گرفت و شد این و برای شخص من رهاوردی پربها . دوست داشتم این قطارهمچنان در حرکت باشد و اما فرصت خانم داورکم بود و من پرچانه وسؤالها طولانی ودیدم  خسته است .  درنگی شد و هرچه بود برقلم آمد وبا سپاس ازوی دراین گلگشت قدم می زنیم .

 
                                                                                                     علیرضا ذیحق

 

-   شما متعلق به نسل نوجویی از داستان نویسانی هستید که مظاهر مرتبط بامدرنیته در جامعه ی شهری امروز را بیش از هرکس دیگر به چالش کشیده اید .یعنی بی گریز از واقعیت ها و پناهمندی به جهان رویاها و اوهام ، نقبی می زنید به جهان عینیت ها که آدمیانند و روح وروان پیچیدۀ شان . آثارتان تبلور گم گشتگی هاست وناچاری ها و انزواها و من می گویم قصه نویسی رنج آزمون که از مسخ و ملالی سکون در ظاهرِ روابط پرمی گیرد تا جنون پرسوناژها را به تأخیر بیندازد . هنرمندی که حوزه های طبیعی ادراک را بُعدی آخر الزمانی می بخشد و در تصویر و تشریح حیات ،سبک و سیاقی خاص دارد . مُهری می بینی در قصه ها که امضای داور را دارد و ساختارهای داستانی او را از هم عصران اش متمایز می کند . نظر شما چیست ؟

 

- " در ابتدا از شما تشكر مي كنم  ؛ هم به خاطر اين گفتگو و هم به دليل اظهار لطفي كه فرموديد . تقريبا ً جان كلام را خود شما بيان كرديد .  هر انساني چه هنرمند چه غير آن ؛‌ از زمانه اش  تاثير مي گيرد  .  به خصوص وقتي پاي  هنر و داستان نويسي به ميان مي آيد ، ماندن در همان  روياها  که  شما به آن اشاره کردید راه به جایی نمی برد . در هرحال این نویسنده نیست که مظاهر مرتبط با مدرنیته را زیر سئوال می برد بلکه نویسنده به چالش کشیدن آن مظاهر را  با بیان همان زند ه گی روزمره  و و رابط همان مردمان نمودار می سازد    ؛  مدرنيته  و آسيب هاي آن خود به شكل هاي مختلف در هر دوره اي متجلي مي گردد  و مي شود جزء جدانشدني  مردمان ان روزگار  كه شما از آن به عنوان  گمگشته گی وانزوا ياد كرديد    ."

 

  2- البته یک انگاره ی سهو در نقد ادبی ایران جاافتاده و تصور می شود که آوانگاردی و مدرنیسم یعنی   اعتراض و ناسازی با سازه هایی نو که در جوامع رسوخ می یابند و یا شیوه ای درهنر که روان های ناساز را باید با ذات طغیان مواجه کنند . هنرمندان  نیز به تَبَع آن روایتی خطی و معمول و ریشه داراز تعریف هنر و اجتماع را به طور افراط زیر سؤال می بَرَند واما شما شدیداً اجتماع نگارید و ظریف اندیش و به گواه آثارتان ، اگر نوعی جابجایی و ناسازی در توصیف ها و روایت هایتان نیز مشهود است ، رنگ تصنع که ندارند هیچ بلکه چنان ناب و عادی ورمزدار می نمایند که توفیر زیادی می یابند با کارآنانی که تعمدانه واژگونه نویسی می کنند و کارشان به یک نوع بازی بدل می شود . ایجاد چنین تصوری در خواننده و منتقد ، رازی دارد که یکی برمی گردد به تجربه ی شما از زبان و دیگری به فرم و دیگری هم که می خواهم شما توضیح بدهید . یعنی از طرفی شما نویسنده ای در متن اجتماعید و هم این که نو آوری هاتان ، با استقبالی مواجه می شود که هم خواص خوان ها را به دنبال آثارتان می کشد و هم عام خوان هایی که ازیک قصه ، انتظاری گرمی بخش و سنتی دارند . این راز چیست که باید گشوده شود و به غیر از فرم و زبان ، چه چیزدیگر نیز نیاز است  ؟

 

      -   " هنگام نوشتن  به اين فكر نمي كنم كه اين شكل از نوشتن به كدام سبك ادبي تعلق دارد .  يا سبك هاي ادبي چه دستوري را براي نوشتن توصيه كرده اند. از طرفي نوشتن صداقت مي خواهد . خواننده در ا نتظار است كه وجهي از زند ه گي  نويسنده ويا  اطرافش  را دريافت كند  . البته سبك ها را  بايد   بياموزيم  و  بدانيم در چه شرايطي سبك ها جايگزين هم شده اند  اما مقلد بودن  درست نيست . بايد خودمان  باشيم .کالای هنری هر جامعه باید از بطن خود آن جامعه به جود آید . به عنوان مثال صنایع دستی عشایر برای همه ی  ما زیباست چون رنگ ها و طرح ها برخواسته از زند گی خودشان است .     اما در شهر مسئله فرق می کند . شما تکنولوژی   غرب را وارد می کنید ،  فیلم های غربی را وارد می کنید ،‌خواه ناخواه در زمینه ادبیات هم این داد وستد را  دارید. اما این داد وستد نباید به منزله ی این باشد که هر آنچه که خودمان داریم را از دست بدهیم  و بعد بخواهیم مثلا  مثل فاکنر بنویسیم .  يا بگوییم اینجا  میخواهیم از تکنیک  درهم ريخته گي استفاده کنیم . من دیده ام که متاسفانه این اتفاق هم می افتد . یا مثلا از آن طرف بیفتیم،  بگوییم همین است که هست . این قصه ی ماست . ما تکنیک هم نمی خواهیم. ساختار هم نمی خواهیم . این هم نمی شود ."

 

  3-  تجربه و تخیل عناصری هستند که جز با ذات هنر همگن و مأنوس نمی شوند و من در این جوش خوردن ها که در جان قصه هاتان می تنید ، شاهد یک ژانری در داستان نویسی ایران هستم که نخست در آثار شما دیده ام و کد خلاقه ی خود را دارد . منظورم به یک نوع زیباشناختی برمی گردد و عنصری زنانه در جانمایه ی آثارتان . نه محصور یک نوسالژی کودکانه و حسی یأس آوَرید و نه مجذوب ستایش های زنانگی و چهره های اثیری از زن و نه زیاد اهل به هم ریختن های سنتی وفرار از قواعد و قراردادها ونه غرق در اشراق و عرفان . نمونه هایش در میان نویسندگان معاصر ما هستند و نامی نمی برم . کاراکتر قصه هاتان ، چه مرد و چه زن ، بیشتر از آن که با تعین جنسیتی شان سنجیده شوند و بخواهند باری از هویت خود را به تبعیت از جنسیت نویسنده بر قصه تحمیل کنند ، همگی مبشری از انسانی دردمندند . انسانهایی که همه سهمی از خرد شدن را با توجه به نظرگاه اجتماعی شان بردوش دارند و در چرخ دنده های زمان ، مرد و زن همان اندازه تنها و در رنج و شادمانی اند که از جنس تخیل و خلاقیت به هنگام نوشتن نشأت می گیرند . دوست دارم تحلیلی از شما هم در این رابطه بشنوم.

 

-          "  . عجین شدن با کار و طبعا عجین شدن با دنیای  انسانی کار اعم از مرد و زن ، تغییرات زیادی در من ایجاد کرد  كه يكي از ان همين "  انساني  "  ديدن است  ، اينكه   مرد و يا زن  هر دو   مركز جهان هستي ما هستند .  و به شكل ذهني هيچ بار  نتوانستم  اين دو عنصر خلقت را جدا از هم ببينم ."

 

4        -  این میان نکته ای هست و آن این که شما اگر در مکتب گلشیری هم تلمذ داشته اید اما برای رسیدن به خودِخودتان از جهت سبک و راه ، عبوری تیز و تند داشته اید . یعنی به زعم من برخلاف گلشیری که دلبستگی زیادش به تکنیک و فرم و گاهی نثر، او را ازنوزایی های مکرر در مضمون جدا می کرد شما  به هردو دلبسته اید و مضامین قصه هاتان بعضاً رشک آورند و مکاشفه انگیز. گریزی مختصر به آن دوران بزنید و این استقلال کار و اوجی را که از نظر فرم و زبان و مضمون در مجموعۀ " قطار درحال حرکت است " شاهدیم .

 
 -"  بايد بگويم   آقاي  گلشيري   اصول داستان نويسي را به تعدا د  زيادي آموخت . تكنيك و فرم چيزي است كه هر استادي سعي مي كند به شاگردانش بياموزد ،   اما اينكه شاگردان ياد بگيرند   چگونه  با استفاده از همان تكنيك ها شخصيتي مستقل در داستان نويسي پيدا كنند ديگر به عهده ي خودشان است .  از جمله چيزهايي كه گلشيري به شاگرانش ياد مي داد اين بود كه سعي كنند مثل هيچ كس ننويسند و زبان خاص خود را بيابند . در هر حال بايد يادمان باشد كه هنوز  "‌شازده احتجاب " از آثار به ياد ماندني زبان  فارسي است .  من هم سعي  كردم زبان  خودم را در داستان نويسي پيدا كنم  آن هم البته  نه خيلي تند و تيز بلكه پس از سال ها مطالعه و تمرين .


 

 5  -   با توجه به نقد های مثبت و گاه خاکستری که برای " قطار در حال حرکت است " نوشته شد و استقبال خوب کتابخوانان از این اثر ، که حتی در اندک زمانی پاره ای از قصه هایش به زبان های دیگرنیز ترجمه شد و همچنین بازتابی که خود شاهدش بوده اید ، چه توضیحی دارید ؟

 -            به نظر با توجه به جمعیت هفتاد میلیونی این تعداد نقد و فروش بسیار  کم است . اما اگر بخواهیم نسبی در نظر بگیریم ،  بد نبود .

 

6 -  آیا نقد ها توانسته اند در روشنگری زوایای پنهان اثراز نظر ارزشهای معنی شناختی یاری برسانند و یا که بر ابهامها افزوده اند و هنوز حق مطلب ادا نشده است ؟

 

-          تعدادی از نقد ها  نسبتاً  دقیق بودند و تعدادی دیگر هم بیشتر مرور کتاب بودند .  ولی فکر میکنم  تعدادی از داستان ها از جمله : خاله نوشا عاشق بود ، داستان خانه ی کوچک حشره ، حرکت کند جارو  ،   صدا  ، زمان در تبعید .... خواننده منتقد هنوز به هر دلیلی نتوانسته به  ان دست یابد .
 

7 - آخرین سؤالم این که اصلا ما چرا دچار بحران نقدیم و پاره ای از جوانان نوجو و فهیم هم که به نقد رو می آوَرَند بیشتر بازخوانی می کنند تا برخورد خلاقه با یک اثر؟

 - یکي از علت ها این است که نقد  یک کار فکری ست . باید ساعت ها و روزها منتقد بنشیند مطالعه کند وبیندیشد  تا لایه های روان شناختی وساختاری  و یا زیباشناسانه اثر را بیرون بکشد وضعف هاي آن را  . طبعا ً باید بابت این کار حق الزحمه ای دریافت کند اما متاسفانه  این کار هیچ ره آورد مالی ندارد . به همین دلیل  ابتدا  تنها کسانی به این شاخه روی می اورند که علاقه مند باشند به ادبیات  . بعد از مدتی هم  به همان دلیل که گفته شد فرد علاقه مند نیز  ترجیح می دهد زمانش را در کاری صرف کند که بازده اقتصادی هم داشته باشد .  و دليل دوم هم اين است كه نقد  را شما  اگر به معني   بيان نقاط منفي و مثبت اثر تعريف كنيد ، می بینید با توجه  به وضعيت نشر عملاً نقد تبديل به مجيز گويي شده است  و رفاقت .  همين باعث شده  كه خواننده  نیزاعتماد ش را به منتقد  از دست بدهد    و فروش کتاب  کاهش بیشتری یاید  .

 

 

 http://farheekhtegan.ir/content/view/9290/40/

 


نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 230 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت