Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - گفتگو با محمد آشور
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب


متولد 12 آبان 1351 در شهرستان کرج

 

آثار منتشر شده:

1-   این همه رد پای تو تا کجاست که می‌رود، نشر شولا، 1380

2-   خیس حرف‌های دوباره‌ام، انتشارات داستان‌سرا، 1382

3-   من اینم از خودم - درست شنیدی!-، انتشارات داستان‌سرا، 1382

4-   یک سیب در سه دیس، انتشارات داستان‌سرا،1387

 

مجموعه شعرهای مشترک با شاعران دیگر:

1-   توتیا و شهروندان واژه (جلد1)، نشر آرویج، 1380

2-   توتیا و شهروندان واژه (جلد2)، نشر آرویج، 1381

3-   توتیا و شهروندان واژه (جلد3)، نشر نگیما، 1383

4-   کتاب نگیما (جلد1)، نشر نگیما، 1382

 

چاپ شعر ، مقاله و گفت‌و‌گو در روزنامه‌ها و مجلات ادبی:

شرق، همشهری، اطلاعات، اسرار، دنیای سخن، کارنامه، آدینه، نگاه نو، سینما و ادبیات، هنر و ادبیات، عصر پنجشنبه، گوهران، بایا، نامه، نافه، گیله‌وا، پیام شمال، کلک، آناهید، معیار، خوانش، آزما، رودکی، انشا و نویسندگی، ایران‌دخت، شهروند (کانادا)، فرخار (افغانستان)، کتاب هفته، بلم، پلک، دال، پروین، هشتاد، نسیم جنوب، صبح آزادی، پیام کرج، صبح کرج، همشهری جوان، رایزن جوان، پیک آستارا، پهلوان و ارمغان فرهنگی.

 

انتشار شعر و مقاله در سایت‌های ادبی.

 

 

 

 

 

- نحله‌های اکنونی شعر معاصر به کدام سمت در حال حرکت است؟

 

فکر می‌کنم یکی از نحله‌هایی که کماکان در شعر امروز برجسته است جنبشی‌ست که از اواخر دهه شصت تا به امروز در شعر معاصر جریان دارد، امّا با یک روند تدریجی، دارد به شعبه‌های گوناگون تقسیم می‌شود و با بهره گرفتن از پیشنهادات گونه‌های دیگر شعرِ معاصر تفاوت‌های خود را با شعری که "سیدعلی صالحی" پیشنهاددهنده‌ی آن بود اعلام می‌کند.

رویکرد دیگری که این روزها در شعر معاصر ما جریان دارد، شکل تعدیل‌شده‌ از جریانی‌ست که "رضا براهنی" و "علی باباچاهی" هر کدام از زاویه‌ای آن را معرفی کردند و با شعرها و نظریات خود سعی در تبیین آن داشته و دارند.

جدا از شاعرانی که هنوز در حال تجربه کردن و خطر کردن در زبان هستند و من برای کارشان احترام ویژه قایل‌ام، اغلب شاعرانی که من با شعرشان در ارتباط هستم سعی دارند از تجارب شعری این سه دهه استفاده کرده و زبان شعری خود را تثبیت کنند که در این میان بعضی‌ها به زبان شعری خود رسیده و گروهی هنوز در این مسیر در حال آزمودن امکاناتی هستند که می‌تواند درونیِ شعرشان شود.

امیدوارم این نظر خیلی خوش‌بینانه تلّقی نشود که ظرف چند سال آینده، چندین چهره‌ی جوان موّفق به شعر معاصر معرفی خواهند شد؛ جوانانی که از دل پیشنهادات و تجربیات شعری سه دهه‌ی اخیر سر برآورده‌اند.

 

- ساخت در شعر چه جایگاهی دارد؟

 

هر شعر خوب در ذات خود می‌بایست از ساخت خوبی بهره برده باشد؛ امّا این ساختار الزاماً ساختاری کلاسیک و حتّا مدرن (که در حال حاضر کلاسیک شده) نیست. گاه شعرهایی که فاقد ساختار تلقی می‌شوند، پیشنهاد دهنده‌ی نوعی دیگر از ساختار شعری‌اند؛ ساختاری که با انتظار ذهن‌های دچارِ عادت شده از ساخت شعری هم‌راستا نیستند... به اعتقاد من هر شعر خوب ساختار گریزی در شِمای کلّی خود، از ساختاری خاصِّ خود سود می‌برد.

 

- آیا به تقسیم‌بندی شعر اعتقاد دارید؟ چرا؟

 

برخی از تقسیم بندی‌ها می‌تواند بر وجوهِ تمایز گونه‌های متفاوت شعری اشاره داشته باشد؛ وجوهی که هرکدام بر تشابهات و تفاوت‌های گونه‌ مذکور با شعرهای خارج از آن دسته‌بندی دلالت دارد، مثل تقسیم‌بندی شعرها به شعر کلاسیک و مدرن... یا دسته‌بندی شعر به نیمایی، سپید، شعر حجم، موج نو، موج ناب، شعر گفتار،  شعر "متفاوط" و ...

امّا من با بعضی از گروه‌‌بندی‌ها خیلی موافق نیستم؛ از جمله با تقسیم‌بندی شعر به دهه‌های مختلفی مثل "شعر دهه‌ی هفتاد" و "شعر دهه‌ی هشتاد".

همان‌طور که می‌دانید شعر همیشه از شعر تغذیه کرده و در عین حرکت درمسیر رو به رشد خود، وامدار شعر پیش از خود بوده و به‌نظر من این‌طور نبوده که در یک دهه‌ی به‌خصوص به ناگهان گسست عظیمی ایجاد شده باشد... البته در هر دوره‌ای شاعرانی بوده‌اند که در زبان شعری خود از شاعران دیگر فاصه‌گیری کرده‌اند امّا آیا حتّا همین امروز شاعری مثل "هوشنگ ایرانی" از خیلی از شاعران "دهه‌ی هشتاد" دهه‌ی هشتادی‌تر نیست؟... اگر نگویم دهه‌ي نودی‌تر!

همچنین هنوز نتوانسته‌ام با تقسیم‌بندی شعر به "شعر زنانه" و "شعر مردانه" کنار بیایم... من به‌عنوان یک مخاطب شعر، با طرح مسأله‌ای با عنوان "شعر زنانه" همداستان نیستم؛ چرا که به تبع طرح  آن، شعر "مردانه" و شاید حتا "بچه‌گانه" هم وارد معرکه‌ای می‌شود که حالا بیا و تماشا کن!

اصولاً شعر "زنانه" با کدام مؤلفه‌های لابد ازلی و ابدی قابل بررسی‌ست؟

شعر زنانه چیست؟ آیا ما قرار است به یک شعرِ نازک‌نارنجی بگوییم شعر زنانه؟ یا به شعری که شاعرِ آن مدام در آن رخت و لباس و ظرف و ظروف می‌شوید یا می‌شورَد و بچه‌اش را در آن گم و پیدا می‌کند یا از شوهر قلچماق‌اش توسری می‌خورد یا احیاناً به همسر بی‌مصرف‌اش توسری می‌زند؟ آیا شعری‌ست که در آن واژه‌ی "روسری" بسامد بسیار دارد؟... آیا نگاه "مادرانه" شعر زنانه می‌سازد؟ فرق نگاه مادرانه با نگاه پدرانه در چیست؟ آیا یک پدر نمی‌تواند نگاهی مادرانه داشته باشد؟ یا گاهی در شعرش هم که شده کمی بغض‌اش را رها کند؟ من در این موارد قضاوتی ندارم... پرسش اما چرا، دارم!... و گیرم این تمایز را بپذیرم، آن‌وقت با این سؤال چه‌کار کنم که: "که چه؟"

تمایزها در شعر هر شاعری جدای از جنسیت وجود دارد، تمایزهایی که گاه بسیار بیش‌تر از زنانه یا مردانه بودن شعر اهمیت و موضوعیت دارد... گاه موارد افتراق در شعرِ دو شاعر هم‌جنس، بیش ازتفاوت‌های دو شعر از آقا و خانمِ شاعر است... نیست؟... حتا به‌لحاظ میزانِ زنانگی!!

 

- تعهد در شعر به چه معنا می‌باشد؟

 

من نسبت به "تعهد" در شعر آلرژی ندارم؛ امّا گمان می‌کنم یک شاعر در درجه اوّل باید نسبت به شعرش متعهد باشد... ضمن این‌که فکر می‌کنم رسالت شاعر تغییر دادن جهان نیست و اگر حاصل یک عمر سرودنِ شاعر تنها بتواند خود او را هم تغییر دهد (که به گمان من شدنی‌ست) و همچنین بتواند لحظاتِ متفکرانه‌ای را برای شاید یک مخاطبِ فرضی ایجاد کند (که باز به گمان من شدنی‌ست) کار بزرگی صورت گرفته است.

خوب است اگر شعر خوبی تعهد اجتماعی نیز داشته باشد (کاری که شاملو در بسیاری از شعرهایش به‌خوبی از عهده آن برآمده) امّا اگر "مثلاً شعر متعهدی" که از شعریّت بی‌بهره است تنها آمده تا شعارهای خود را فریاد بزند... خُب بگو بزند!... امّا لطفاً برود در میتینگ‌های سیاسی... آن‌جا مشتری‌های دوآتشه‌ی بیش‌تری هستند که برایش هورا بکشند!...

امّا چیزی که در این میان مغفول ماند شرایطی‌ست که شاعر را وادار به ورود به رویکردهای متعهدانه می‌کند... و این تعهد، گاه رنگ سیاسی و ایدئولوژیک می‌گیرد... - فکر می‌کنم از سؤال شما دور شدم... بگذارید با همان سه نقطه به سر سؤال بعدی برویم!-

 

- شعر این دهه با دهه‌های گذشته چه تفاوت‌هایی دارد؟

 

شعر در هر زمانی متأثر از شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتّا اقتصادی پیرامون، شکل عوض می‌کند و این امری بسیار طبیعی‌ست... شاعر هم از همان هوایی استنشاق می‌کند که سایر افراد... و لاجرم همان تغییراتی که در فضای جامعه قابل رصد است در شاعران نیز احتمالاً اتفاق افتاده!

به گمان من صرف نظر از شعرهایی که در این یک سال و اندی ماه گذشته سروده شده، شعر این دهه کم‌تر با مقولات سیاسی مستقیم طرف شده بود و از اواسط دهه‌ی هفتاد تا دو سه سال پیش، اغلب شعرها بر زبان متمرکز بودند... و شاعران تجربه‌گرای زیادی سعی در بسط دادن زبان و یافتن فرم‌های تازه در روایت داشتند... تا جایی که من می‌بینم این تب کمی فروکش کرده و شاعران در حال هضم تجربه‌های خود و دیگران هستند و آن رویکردِ به‌ گمانِ من کمی افراطی، دارد شکلی منطقی به خود می‌گیرد و امیدوارم حالا دیگر شاهد سروده شدن شعرهای خوبی بر اساس تجارب اخیر شاعران جوان باشیم... البته در این یک سال و اندی ماه گذشته فضای مه‌آلودی بر جامعه و از جمله بر ادبیات حاکم شده و اغلب شاعران یا مأیوس و دل‌سرد شده‌اند یا در گیر و دارِ سرودن شعرهایی متأثر از وقایع اخیر هستند که البته این هم طبیعی‌ست.

 

- شعر در فضای مجازی را چگونه می بینید؟

 

راستش را بخواهید من متأسفانه خیلی مشتری شعر در فضاهای مجازی نیستم و صرفاً به سایت‌های ادبی مطرح و وبلاگ‌های شاعرانی که با پیشینه‌ی کاری آنان آشنایم بسنده می‌کنم و به‌قول معروف وب‌گردی نمی‌کنم... به‌همین‌دلیل نمی‌توانم قضاوت درستی داشته باشم... امّا با چرخ‌های کوتاهی که زده‌ام می‌توانم بگویم میان این‌همه دست‌نوشته‌های شعرگونه‌ای که در فضا پراکنده‌اند، کم‌تر با شعری که یقه‌ام را گرفته باشد برخورد کرده‌ام!... البتّه به دلیل این‌که شاعران در فضاهای مجازی کم‌تر اسیر سانسور هستند (از خودسانسوری که بگذریم!) گاه با شعرهای جسوری هم برخورد کرده‌ام که خواندنش خالی از لذّت نبوده... به‌هرحال خوب است که دوستان جوان‌ در این فضا تمرین‌های اوّلیه‌شان را انجام دهند و درمورد کارشان با یکدیگر تبادل نظر و اطّلاعات کنند و پس از آزمون و خطا به انتشار کتاب یا چاپ کارهای‌شان در نشریات معتبر اقدام کنند.

 

- نظر شما راجع به شعر جنوب چیست؟

 

اجازه بدهید من "شعر جنوب" را به "شاعران جنوب" تغییر دهم، گرچه نمی‌‌توانم منکر بعضی از وجوه تفارق بین شعر این ناحیه با سایر نواحی کشور باشم... مخصوصاً در دهه‌‌های قبل و مثلاً در شعرهای "منوچهر آتشی" یا شعرهای قدیمی‌تر "علی باباچاهی"... امّا از این‌جا که من نگاه می‌کنم انگار هرچه پیش‌تر می‌آییم، آن وجوه در حال کم‌رنگ‌تر شدن است و مؤلفه‌های بومی در شعرهای اخیرِ شاعران جنوب کم‌تر به چشم می‌خورد... و این هم خوب است، هم بد... خوب از این جهت که... و بد از آن جهت که... (سه نقطه‌های بعد از "که" را شما حدس بزنید و اگر به چیزِ دندان‌گیری رسیدید، مرا هم بی نصیب نگذارید!)

ناگفته نگذرم که تعداد زیادی از شاعران مورد علاقه‌ی من شاعران جنوبی هستند امّا نه صرفاً به صرف این‌که شعرهایی با تصاویر نخل و شرجی و دریا تصویر کرده باشند یا به لهجه‌ی جنوبی شعر گفته باشند!؛ بلکه به‌این‌دلیل که شاعران بزرگی هستند... کلاهِ ندارم را به احترام این شاعران از سر برمی‌دارم: "منوچهر آتشی"... "علی باباچاهی"... "هرمز علی‌پور"... "سید علی صالحی"... و شاعرانی از نسل خودم که کارهاشان را با علاقه دنبال می‌کنم.

 

- نُرم یک شعر خوب به کدام سمت باید باشد؟

 

از نظر من ارزش یک شعر را نُرم آن مشخص نمی‌کند... ضمن این‌که هر شعر پیش از سروده شدن نُرم خود را برمی‌گزیند و با قوائد و هنجارهای بایسته‌اش متولَد می شود؛ درست مثل موسیقی، زبان و هر درون‌مایه و برون‌مایه دیگر... شعر باید در کلیّت خودش شعر باشد... من علی‌رغم علاقه‌ام به شعرهای تجربه‌گرا و شاعرانی که خطر می‌کنند و راه‌های نرفته را می‌روند، نمی‌توانم لذّت‌ام را از خواندن و شنیدنِ یک غزل یا رباعی نابِ حتّا کلاسیک پنهان کنم (اگر می‌توانستم هم پنهان می‌کردم که چه؟!)... آن‌چه می‌توانم اشاره کنم این است که نُرم در هر قالب شعری می‌تواند سمت و سوی خودش را داشته باشد و نمی‌توان برای تمام شعرها نسخه‌ی یک‌سانی پیچید.

- تعریف شما از پُست‌مدرن بودن چیست؟

 

فکر نمی‌کنم خود پُست‌مدرن‌ها هم تعریف جامعی از پُست‌مدرنیته ارایه داده باشند. برای من امّا دو وجه از پُست‌مدرنیته بسیار برجسته است: "چندصدایی" و "عدم قطعیّت". به گمانِ من و به احتمال، یک شاعرِ پست‌مدرن بی این دو پارامتر حتّا با وجود برخورداری از سایر وجوه پست‌مدرنیته، یک شاعر پست‌مدرن نیست... پست‌مدرن بودن با قطعيّت‌ها و بایدها سنخیّت ندارد (این را به احتمال می‌گویم، هرچند خود را پست‌مدرن ندانم!)... به گمانِ من یک شاعر پست‌مدرن می‌تواند از هر ابزاری (حتّا ابزار کلاسیک) برای خلق یک اثر پست‌مدرن سود ببرد... یک شاعرِ پست‌مدرن به صداهای متفاوتِ درون‌اش اجازه‌ی ظهور و بروز می‌دهد و حتّا برای می‌دانم‌هایش قطعیّتی قایل نیست... او لحظه به لحظه فردِ دیگری می‌شود شاید به‌این‌دلیل که لحظه‌ها لحظه‌های دیگری می‌شوند... بگذار بگویم "ابن‌الوقت"... بگویم؟!

 

- چه‌قدر در شعرهایتان امروزی هستید؟

 

شعرهای من اغلب از ناخودآگاهِ من سرریز می‌شوند نه از خودآگاه! (البتّه این را یک امتیاز تلّقی نمی‌کنم) بر همین مبنا هرگاه که ناخودآگاهِ من متأثر از منِ امروزی بوده به شعری امروزی انجامیده و هروقت منِ کهن‌سالِ درون‌ام دهان گشوده شعری دیروزی را منجر شده... البته من دستِ هر دوِ این "من"‌ها و همه‌ی "من"‌های پنهانِ درون‌ام را می‌فشارم... امّا پنهان نمی‌کنم که ترجیح می‌دهم "من"ِ امروزیِ درونِ من بیش‌تر مجالِ بروز بیابد...

 

- مجموعه شعر خود را چگونه می‌بینید؟

 

ترجیح می‌دهم آن‌را از نگاهِ مخاطب ببینم!... لطفاً سؤال بعدی!

 

- نظرتان راجع به این واژگان چیست؟

دموکراسی ادبی:

 

دموکراسی در کنار هر واژه‌ای که بنشیند آن‌را دل‌نشین می‌کند، چه‌ رسد به وقتی که ترکیب "دموکراسی ادبی" را بسازد!... امّا متأسفانه این‌روزها حتّا سایه‌اش را هم با تیر می‌زنند... اگر شما از او سراغی داشتید، سلام من را هم برسانید!

 

شعرهای دنیای مجازی:

 

در نمونه‌های خوبی که در این دنیا منتشر می‌شود، بیش از هرچیز رهایی از قید و بندهای موجود در فضای رسانه‌های مکتوب به چشم می‌آید... فرار از تله‌ی سانسور امکانی برای نزدیک‌شدن شعر به شاعر و همچنین نزدیکی شعر به طبیعت خودش فراهم آورده امّا این "هرچه می‌خواهد دل تنگ‌ات بگو"یی  گاه و اغلب دست‌آورد ادبی خاصّی در پی نداشته است (البتّه تا آن‌جا که در دیدرس من قرار گرفته).

 

اینترنت:

 

فضایی با کاربرانِ بسیار امّا متأسفانه اغلب سطحی!... درمورد خودم نمی‌دانم چرا طرز برخورد من با یک شعر، یادداشت یا مقاله در این فضا با رسانه‌های مکتوب متفاوت است!... انگار نوعی شتاب‌زدگی لازمه‌ی ورود به این دنیای مجازی‌ست... حسّ من در برخورد با آن مثل ورود به ایستگاه "مترو"ست... شما را نمی‌دانم امّا من هنوز هم رسانه‌های مکتوب را ترجیح می‌دهم، حتّا اگر مخاطب بسیار کم‌تری داشته باشد که دارد!

 

آخرین کتاب شعری که خوانده‌اید:

 

"مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است" اثر غلامرضا بروسان که خواندنش را به دوستان پیشنهاد می‌کنم.

 

ساده‌نویسی:

 

اگر "ساده‌لوحانه" و از سرِ سهل‌انگاری نباشد چه اشکالی دارد؟ ساده‌نویسی به خودیِ خود نه یک ایراد محسوب می‌شود و نه یک امتیاز! آن‌چه به آن ارزش می‌دهد چیزی‌ست که از دلِ آن زاده می‌شود... آیا نه مگر این است که اشعار خیّام، سعدی، مولانا و حافظ، شعرهایی "سهل و ممتنع" هستند و همچنین از گنجینه‌های ادب فارسی؟ مگر نه این است که پیچیده‌ترین مفاهیم فلسفی در قالب ساده‌ترین شعرها و داستان‌ها ارایه شده‌اند؟ امّا تمامِ این‌ها به آن معنا نیست که هر واگویه‌ی ساده‌ای واجد ارزش هنری‌ست... ارزش یک متن را مجموعه عوامل زیبایی‌شناختی و درون‌مایه‌ها و برون‌مایه‌های آن مشخص می‌کند و این مجموعه عوامل در هر اثر می‌تواند نقشی متفاوت ایفا کند.

 

- و آخرین حر‌‌‌‌‌ف‌تان برای مخاطبان؟

 

به دوستان جوان پیشنهاد می‌کنم  که اگر تا‌به‌حال دست به قلم نبرده‌اند، لذّت نوشتن را تجربه کنند و مطمئن باشند تجربه‌ای منحصر به فرد است و شیرین... فعلاً از شیرینیِ آن بگویم، بعدتر تلخی‌های آن را خود مزمزه خواهند کرد!

 

 

 


 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 32 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت