Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - درباره "جان آپدایک"
پنجشنبه, ۰۲ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 آخرین گفتگو با "جان آپدایک"

 

من یک دایناسورم!

 

 ریدرز دایجست / جس کورنبلوث / فرشید عطایی

 

سوکی گفت: "وضع این شهر را می شود بهبود داد."

تامی گفت: "بهبود پیدا می کند، یواش یواش. آدم های جدید به این شهر می آیند با ایده و افکار نو. یک کافه ورزشی با سه تلوزیون بزرگ در هر ساعتی از شبانه روز اتفاقات مختلف ورزشی را نشان می دهد. جوان ها همه به آنجا می روند. الان یک مرکز سلامت هم ایجاد شده. در آنجا وسایل ورزشی و این جور چیز ها هست."

"آره، دیدم مردم روی تردمیل ورزش می کردند. همه روی سر شان هدفون داشتند؛ مثل یک ردیف زامبی بودند. صحنه ترسناکی بود."

 

 جان آپدایک حد اعلای نویسنده مکتب قدیم است. او می گوید: "من یک دایناسورم." او موبایل ندارد، iPod ندارد، از کامپیوترش به اینترنت دسترسی ندارد، و این تا حدودی  به این علت است که می ترسد دزدان اینترنتی (هکر ها) یک سال تلاش او در زمینه نویسندگی را به راحتی نابود کنند. به علاوه اینکه می گوید: "ترجیح می دهم در کتاب ها دنبال اطلاعات بگردم؛ اگر نیاز داشته باشم که در گوگل جستجو کنم به کتابخانه می روم." ولی با این همه هراس او از تکنولوژی هیچ مانعی بر سر راه خلاقیتش ایجاد نمی کند؛ در واقع، شاید حتی ضریب خلاقیتش را بیشتر هم می کند. او اکنون بیش از نیم قرن است که بیشتر با مداد صفحات را سیاه می کند، و البته نتیجه این قلم فرسایی او سیل آسا بوده است!

 

جدید ترین رمان آپدایک به نام "بیوه های ایستویک" (که در واقع دنباله ای بر رمان دیگر او به نام "ساحره های ایستویک" است که آن را در سال 1984 نشته بود)، بیست و سومین رمان او محسوب می شود، به علاوه اینکه او تا کنون بیش از دوازده جلد مجموعه داستان کوتاه و یک عالمه شعر و نقد کتاب و چندین جلد نقد آثار هنری را در مجموعه آثار خود دارد. او همچنین چندین جایزه ادبی مهم، از جمله دو پولیتزر را از آن خود کرده است.

 

جان آپدایک 76 ساله قد بلند و لاغر و موهایش لایه لایه است، ولی نگاه خونسرد و رفتار و کردار "هاروارد"ی اش فریبنده است. او بیشتر دوران کودکی خود را در شیلینگتون (واقع در ایالت پنسیلوانیا) گذراند؛ در این شهر کم محصول متشکل از مزارع و کارخانه ها، پدر آپدایک در مدرسه درس می داد و مادرش هم پرده می فروخت. مادرش همیشه آرزو داشت نویسنده بشود ولی هرگز موفق نشد به آرزوی خود برسد. هم پدر و هم مادر اپدایک او را تشویق می کردند که خلاقیتش را نمایان کند.

 

با این همه علیرغم تمام علاقه ای که اپدایک به شخصیت های با کلاس و روشنفکر داشت، شخصیت های داستانی مورد علاقه آپدایک، شخصیت های داستانی محبوب او مثل شخصیت "هری ربیت انگسترام" آشنا باقی می مانند؛ هری ربیت انگسترام یک ستاره اسبق بسکتبال دبیرستانی است که میانسالی او را گیج و مبهوت کرده است. از همه اینها گذشته، آپدایک می تواند سرگرمی های جذابی را به وجود آورد، همانطور که او این موضوع را با رمان "ساحره های ایستویک" ثابت کرده است؛ بر اساس این رمان یک فیلم سینمایی موفق با حضور بازیگران معتبری چون میشل فایفر و سوزان ساراندون و شر جک نیکلسون، ساخته شد. بر اساس این رمان یک نمایش موزیکال بر روی صحنه تئاتر ساخته شد و احتمالا یک سریال تلوزیونی نیز بر اساس آن ساخته خواهد شد. در رمان "بیوه های ایستویک" با همان شخصیت های جذاب "ساحره های ایستویک" طرف هستیم؛ آنها البته به اندازه چندین دهه پیر تر شده اند ولی چالش هایی که با آنها رو به رو می شوند همچنان تر و تازه اند.

 

آپدایک در یک خانه بزرگ و جا دار مشرف به اقیانوس اطلس در ساحل شمالی بوستون، زندگی می کند. فروتنی او حیرت انگیز است؛ نویسنده ای افسانه ای که از خوشبختی خود شاکر است.

 

 

ریدرز دایجست: چه چیزی باعث شد رمان "ساحره های ایستویک" را بنویسید؟

جان آپدایک: دنباله ها همیشه با من برخورد مهربانانه ای داشته اند! مثلا دنباله ای بر رمان "ربیت، بدو" (منتشر شده در سال 19600) نوشتم و فروش موفقیت آمیزی داشت؛ همین موضوع باعث شد سه رمان ربیتی دیگر هم در دنباله آن بنویسم. رمان ساحره ها تبدیل به فیلم شد؛ موسیقی این فیلم پرفروش شد. در سن و سال من آدم دیگر سرش پر از ایده های داستانی نیست. یکی از راه هایی که یک نویسنده می تواند با پیری خود کنار بیاید این است که شخصیت های داستانی خود را پیر کند؛ بنابراین من هم شخصیت های داستانی ام را پیر کردم و به این طریق توانستم آنها را به دوران اوج شان برگردانم. تجربه جالبی بود.

 

یکی از شخصیت های شما شهر "ایستویک" امروز را اینگونه توصیف می کند: "شهری که در آن مادران سرحال و قوی، پسران چاق خود را با ماشین های اسپرت گنده بری تمرین هاکی به باشگاه هایی که در فاصله بیست و چند کیلو متری قرار دارند می برند، و پدران جوان و اخته شده سست و احساساتی به همسران نیم بند خود در کار های خانه کمک می کنند، و تمام روز یکشنبه را در خانه دوست داشتنی شان به اتلاف وقت می گذرانند. دوباره دهه 1950 شده است، منتها این بار دیگر عذر و بهانه ای به اسم روس ها وجود ندارد." آیا این دیدگاه شخصی خود تان است؟

در اوضاع و احوال کنونی، نویسنده ها بیشتر به انتقاد گرایش دارند تا تعریف و تمجید. مشکل بیش از حد سنگین این است که مرد چاق درون من سعی می کند که خارج شود، و همین که می خواهم در مورد اینکه آمریکا موفق شده از ظاهر خوب جهانی اش خارج شده و دچار اضافه وزن شود، اظهار نظر کنم. بچه های آمریکایی هم الان آنقدر چاق شده اند که با کامیون باید آنها را این ور و آن ور برد. دیدگاهی که در این رمان مطرح شده هرچند به طرز خشنی بیان شده ولی دیدگاهی نیست که آن را انکار کنم.

 

هم در رمان "ساحره ها" و هم در "بیوه ها"، زنان قدرت های جادویی دارند و مردان از ایستادگی کردن در برابر آنها عاجز و ناتوان اند. یکی از ساحره ها بی پرده می گوید: "مردانی که از آنها بچه دار شدیم... آنها فقط به درد همین کار می خوردند." این جمله خیلی خشن و بی رحمانه به نظر می رسد.

من سعی ام این بود که از دید آن ساحره ها بنویسم، بنابراین شاید دچار اغراق شده باشم. زنان برای خود شان یک نژاد هستند. آنها نوزاد به دنیا می آورند و در بزرگ کردن آنها نقش اصلی را دارند. مردان فقط یک زائده هستند؛ حادثه هایی واقعا ضروری، ولی در هر حال فقط حادثه اند. مردان از طرفی دارند مسؤلیت های پدرسالارانه ای را که به طور سنتی داشتند، کنار می گذارند.

 

آیا شما در آنچه که ما آن را از روی حسن تعبیر "روند پیر شدن" می نامیم هیچ تسلی و دلگرمی ای می یابید؟

سن و سال زیاد تا کنون با من خیلی مهربان بوده! من توانسته ام علیرغم سن زیاد کار بکنم و آثارم را به چاپ برسانم. می توانم با خیال راحت استراحت کنم و گل های مینا را تماشا کنم. سن زیاد، لذت های تازه ای هم برای آدم می آورد. سفر به یک پدیده تبدیل می شود؛ شخص می خواهد قبل از آنکه از دنیا برود آن را ببیند.

 

از نظر خود تان بزرگ ترین موفیت شما چه بوده؟

بزرگ ترین موفقیت من این بوده که من پسر یک معلم مدرسه بوده ام که بدجوری دلش می خواسته کار خلاقانه ای انجام بدهد. من افتخار می کنم که توانسته ام مدت نیم قرن به نویسندگی مشغول باشم. من همیشه دوست داشتم از آمریکایی های معمولی بنویسم و کاری کنم که آدم های جالبی به نظر برسند. من همچنین به همکاری ام با مجله "نیویورکر" افتخار می کنم؛ از 11 سالگی آرزو داشتم در این مجله مطلب چاپ کنم.

 

تا کنون هرگز دچار "انسداد ذهنی نویسنده" شده اید؟

خب کار نویسنده هر روز با تلاش و تقلا همراه است. با خودم می گویم، آیا این موضوع ارزش کار کردن دارد؟ آیا دارم آن را به خوبی انجام می دهم؟ داستان نویس در داستان هایش از آدم هایی می نویسد که وجود واقعی ندارند. ولی زندگی از طریق خود-اشتغالی و روزنامه نگاری حق التحریری امتیاز ها و مزیت های خاص خود را دارد. اینکه آدم هر روز بنویسد هزینه زیادی ندارد.

 

درباره سه تا میز تحریری که در خانه تان دارید برای ما صحبت کنید.

ما به یک خانه تابستانی قدیمی نقل مکان کردیم که به سبک و سیاق خانه های اعیانی ساخته شده است. من قسمت مخصوص خدمتکار ها را برای خودم برداشتم، در بالای آشپزخانه؛ چهار اتاق کوچک، به علاوه یک دستشویی. در اتاقی که یک میز تحریر چوبی و یک ماشین تحریر هست، نامه می نویسم. در اتاقی که میز تحریر فلزی و منظره دریا دارد، نمونه خوانی می کنم و با دست می نویسم. در اتاق سوم یک میز تحریر سفید هست و یک کامپیوتر برای نوشتن نسخه نهایی آثارم و نوشتن نامه های طولانی. و در اتاق چهارم که من در آن مطالعاتم را انجام می دهم، یک صندلی راحتی هست.

 

چه چیزی باعث می شود شما به نویسندگی ادامه بدهید؟

امید به اینکه بتوانم کاری بکنم که تا حالا نکرده ام؛ اینکه برای خوانندگان وفادارم کار شگفت انگیزی ارائه کنم. به هر حال هر کسی در هر مقام و موقعیتی دارد از یک سری منابع و امکانات بهره مند می شود و باید چیزی در توجیه این بهره مندی ارائه کند، و برای این منظور بهترین کاری که من می توانم انجام بدهم نویسندگی است. خیلی خوب است که آدم بتواند جای پای محکمی برای خودش دست و پا کند.               

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 54 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت