Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 38

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 92
مرور :: ادبیات - گفتگو با جواد اسحاقيان
دوشنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

نشست حمید رضا اکبری شروه  با منتقد مشهدی جواداسحاقیان

 

1. کمی از خودتان بگویید : من در 1327 در سبزوار متولد شده ام . دوره ی کارشناسی

ادبیات فارسی را در دانشگاه فردوسی مشهد (1350-1346 ) و کارشناسی ارشد را در " پژوهشکده ی فرهنگ ایران " ( " علامه طباطبائی اکنون " 1358-1356) گذرانده ام . از سال 1352 تا کنون به عنوان دبیر ادبیات در دبیرستان های مشهد و از 1366 همزمان در دانشگاه های آزاد ، پیام نور و این اواخر دانشگاه فردوسی مشهد به تدریس مشغول بوده ام و اکنون خود را بازنشست کرده ام .

     اولین کتابم ، " کوششی برای ارزیابی اندیشه های گوگول " ، در سال 1355 انتشار یافت . دومین کتاب " موانع رشد اقتصادی در جهان سوم " نام داشت و در 1357 انتشار یافت . سومین کتاب ، باز اجتماعی بود و " رخساره هایی از سرمایه داری و جهان آزاد " نام داشت و در 1358 منتشر شد و چهارمین کتاب " نامه هایی از شیلی " بود که در 1360 منتشر شد . دومین و سومین کتاب ، ترجمه بود و همگی با نام مستعار " ج . ا . دانایی " انتشار می یافت . عناوین آثار ، از گرایش ذهنی " آن سال ها " حکایت می کند که کم تر ادبی ، و بیش تر اجتماعی بود ، چنان که زمان اقتضا می کرد .

     در سال 1357 استادم ، دکتر خانلری ، مرا به ترجمه ی متونی در نقد و نظریه ی ادبی برانگیخت . نتیجه ای این ترغیب ، ترجمه و چاپ چند مقاله در نقد ادبی در مجله ی وزین " سخن " بود اما فیروزه ی دولت ابواسحاقی ، خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود . در همین جا بیفزایم که پیش از پرداختن به ادبیات داستانی ، چند جلد کتاب هم در باره ی " سید اشرف الدین گیلانی " ، " عارف قزوینی " و " میرزاده ی عشقی " نوشته ام که هنوز منتشر نشده اما برخی از مقالاتش ، این جا و آن جا در مجلات و ُجنگ ها هست .

     اولین کتابم در نقد ادبیات داستانی " کلیدر ، رمان حماسه و عشق " است و شاید این کتاب ، مفصل ترین کاری باشد که در مورد رمان " دولت آبادی " نوشته شده باشد . متأسفانه آثار من مورد نقد و بررسی شایسته قرار نگرفته است ؛ و اگر ضعفی و خطایی در آن ها هست ، بر اثر گذشت زمان و تحول ذهنی خودم و آشنایی با نظریه های ادبی به آن پی برده ام که همه ی آن ها اصلاح و مجددا ً منتشر خواهد شد .

     دومین کتاب ، " درنگی بر سرگردانی های شهرزاد پسا مدرن : سیمین دانشور " نام دارد که از آن خشنود نیستم و تازگی ها کتابی دیگر با عنوان " بوطیقای نو در رمـــان های سیمین دانشور " نوشته ام

که در دست ناشری است .

     سومین کتاب ، " سایه های روشن در داستان های جلال آل احمد " نام دارد که همزمان با کتاب

دانشور انتشار یافت . از این کتاب راضی ام ؛ اما باید کامل تر و پربارتر شود .

     چهارمین کتابم " راهی به هزارتوی رمان نو . . . " نام دارد که با سه کتاب دیگر " انتشارات گل آذین " آن ها را انتشار داده است . هم آقای " بی نیاز " و هم آقای " معروفی " نقدهای جالبی بر آن نوشته اند . این کتاب ، هر چند مطالعه ای در باره ی برخی از رمان های " روب گری یه " و           " ساروت " و کوندرا " ست ، اما به مبانی نظری " رمان نو " پرداخته است .

     پنجمین کتابم " از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان " نام دارد که در مجموع ، در سایت های مختلف مورد تحسین قرار گرفته و یکی از سیزده کتاب مطرح سال شناخته شده است .

     از این ها که بگذرم ، دست کم ده ـ دوازده جلد کتاب دیگر دارم که در اختیار برخی ناشران است و در باره ی آن ها فعلا ً نظری نمی دهم .

  1.  چه تعریفی از نقد دارید ؟ " باید بگــــویم که تعریف " نقد " آسان

نیست . نقد در تحقیقات دانشگاهی و آکادمیک تعیین محاسن و معایب اثر ادبی و جدا کردن سره از ناسره است . بنابراین ، لازمه ی نقد ، خرده گیری از نادرستی ها و در همان حال ، تحسین مستدل  زیبایی های اثر است . در نقد ، باید انصاف و عدالت حفظ شود . باید به هر دو سویه ی معانی نقد نظر داشت ، مگر آن که منتقد مشخص کند که عیب و ایراد این اثر ، این هاست و محدوده ی نقد خود را مشخص کند . اگر بخواهم به طور مشخص مثال بزنم از مقاله ی درنگی بر پژوهش نامه ی موسیقی شعر حافظ خود نام می برم که درمجله ی " کتاب ماه : هنر " ( شماره ی 115 ) انتشار یافته است ودر آن ، تنها به طرح دو نکته در باره ی موسیقی شعر حافظ پرداخته ام و آن ، پیوند میان وزن شعر با حالات شادی و غم و صدا معنایی در کتاب خانم دکتر " دُرّه دادجو " بوده است ؛ یعنی طرح این دقیقه در موسیقی شعر که حافظ چگونه با " صدا معنایی " برخورد می کرده و وزن شعر کی " سنگین " و در چه مواردی " کند و آرام " می شود . طبعا ً طرح این مباحث ، جنبه ی تخصصی دارد و نقد در این مورد مشخص ، به نوعی اِشراف بر دقایق و ظرایف " عروض " نیاز دارد و جنبه ی تحقیقی به خود می گیرد . این مقاله به برخی از سستی های نویسنده ی کتاب می پردازد و می کوشد با طرح مسئله از دیدگاهی تازه یا ناشناخته ، عیب و ایراد جزئی یا کلی اثری را مورد نقادی قرار دهد ؛ یا دست کم ، نور تازه ای به یک مسئله ی تاریک بتاباند .

     گاه نقد ، کشف یک نویسنده ، شاعر و دقیق تر بگویم ، یک اثر ادبی است . گاه شاعر یا نویسنده ای با همان نخستین اثر ادبی خود ، شایستگی ها ، قابلیت ها و ارزش های هنری و اصیل کار خود را معــرفی می کند . وظیفه ی منتقد این است که با تحلیلی محققانه ، زیبایی های اثر ، استعداد شاعــــر و

نویسنده را کشف و به خوانندگان اثر ، معرفی کند . باز برای این که به طور مشخص ، حرف زده باشم به دو ـ سه اثری اشاره می کنم که به عنوان خواننده و منتقد ، به آثاری پرداخته ام . نخستین کتاب جهانبانان نام داشت که رمانی نوشته ی " حسین خسروجردی " است . این رمان ـ که دومین اثر نویسنده است ـ به اعتبار طرح مقوله ی پهلوانی و منش پهلوانان بنام " سبزوار " در روزگار " رضا شاه " اهمیت دارد . من در مقاله ای با عنوان از هنر رمان کوندرا تا جهانبانان خسروجردی ـ که در سایت " آتیبان " و نیز مجله ی " شوکران " انتشار یافته است ـ به طرح اهمیت موضوع و محتوای آن پرداخته ام ، زیرا سبزوار یکی از شهرهای پهلوان خیز خراسان قدیم بوده و نهضت سربداران در خراسان را برخی از همین پهلوانان ، پهلوان عبدالرزاق باشتینی ، رهبری می کرده اند .

     با این حال ، این رمان به خاطر بی توجهی به حساسیت های رمان و دستاوردهای رمان نویسی معاصر ، ارزش هنری بسیار ناچیزی دارد . من برخی از این نواقص کار نویسنده را طرح کرده ام ؛ اما همین مقاله را از فهرست فصول کتابی با عنوان نظریه ی انتقادی نو در برخی از رمان های فارسی معاصر نیاورده ام ، زیرا رمان ، پیش از هر چیز ، باید " رمان " باشد . اگر اثری هنری ، از محور هنری خود دور و تنها بر محور درون مایه بگردد ، ارزش هنری ندارد . زبان و شگردهای روایی نو ، میراثی است که " کوندرا " بر آن تأکیدی خاص دارد . این نویسنده ، حافظه ی فرهنگی شهر خود به شمار می آید ، اما حافظه ی ملی ، تنها تاریخ نیست ؛ بلکه رهیافت های تازه و میراث گرانبار شگردهای روایی از " جمال زاده " تا کنون نیز هست . این نویسندگان جوان را باید تشویق کرد ؛ اما عیب کارهایشان را باید تذکر داد . بدترین نوع برخورد با یک اثر ـ که حاوی ارزش هایی هنری و انسانی است ـ توطئه ی سکوت است و به همین قیاس ، تعریف و تمجید بی دلیل از اثری که هیچ یک از این ارزش ها در آن وجود ندارد .

     یکی از این نویسندگان ـ که بر آثار خویش شیفته شده ـ مرتب دوستان ، مترجمان و منتقدان را در جایی جمع می کند تا در باره ی آخرین داستان های او نظر بدهند ، یا حتی با استفاده از امکانات دولتی فراخوان می دهد . با این همه ، من حتی یک مورد نقد واقعی در سایت های اینترنتی مختلف در باره ی آثار او ـ که به طور مشخص با بهره جویی از نظریه ی ادبی به خوانش اثر پرداخته شده باشد ـ ندیده ام . این گونه داوری ها ـ که جنبه ی محفلی ، شخصی و دوستانه دارد ـ راه به دهی نمی برد . نه جنبه ی علمی دارد و نه باعث پیشرفت کار نویسنده می شود .

     دومین مورد ، رمان کوچه ی اول ، خانه ی آخر نوشته ی " محمد رضا ساعتچی " بود که پس از مطالعه ی آن از ظرفیت ها و توانایی های بالقوه ی نویسنده شگفت زده شدم . من بر این رمان ، نقدی

با عنوان مدرنیسم و چند صدایی نوشته ام که در سایت " ماندگـــــار " منتشر شده است . با این همه ،

نویسنده ـ که در مدار شگردهای روایی رمان نو قرار دارد ـ بیش تر زیر تأثیر این یا آن اثر قرار گرفته و هنوز راه مستقل خود را نیافته است . به همین دلیل هم ، این نوشته را از مجموعه ی مقالات خود در کتاب یاد شده ام حذف کردم . این آثار ، نخستین تجربیات هنری نویسنده اند و باید در مورد آنان ، حساس بود ؛ هم تشویقشان کرد و هم عیب کارشان را نوشت تا ارتقا پیدا کنند .

     یک مورد دیگر که دوست دارم به آن اشاره کنم ، معرفی سراینده ی در ساعت مقدس سکوت ، سروده ی " مشهدی رضا " است . این مجموعه ی شعری ، اتفاقی هنری در ادبیات معاصر ما بود . اگر شاعر می ماند و او را نمی بردند ، یکی از بهترین پیروان در تجربه ی شعری از نوع شعر        " شاملو " می شد . من جاذبه های شعری او را کشف و معرفی کردم و به خواهش ناشر اثر ، مقاله ای با عنوان  بوطیقای نو در مجموعه شعر در ساعت مقدس سکوت در سایت " مرور " انتشار دادم . کار منتقد ، کشف و شکار کردن هنرمندان ناشناخته و گمنام است . برخی ها نباید از یاد بروند ، به ویژه که مجال نیافته اند خود را معرفی کنند و کسی را هم نمی شناسند یا به خود جرئت و اجازه نمی دهند از کسی بخواهند آنان را معرفی کند : آزادگی مجسم .

3. معیارهای نقد خوب کدامند ؟ . نخستین معیاری که در نقد باید به آن اهمیت داد

، کانونی کردن متن است ، نه نویسنده . برخی نویسندگان " اتوریته " پیدا می کنند یا دیگران به دلیلی     " مرعوب " آنان می شوند و جرئت نمی کنند آشکارا در مورد متن داوری کنند . می ترسند ؛ مرعوب می شوند . این هراس ، در بی سوادی آنان ریشه دارد . آنان برای موضعگیری خود ، دلایل قانع کننده و قوی ندارند . از عواقب کار هم می ترسند . به یکی ـ دو مورد به طور مشخص اشاره می کنم :

     من در سال 1375 در مجله ی " ادبیات معاصر "  مقاله ای نوشتم با عنوان از دن آرام تا کوچه های پر آشوب کلیدر که سال بعد از طرف پنجمین جشنواره ی مطبوعات کشور به عنوان بهترین نقد معرفی شد و جایزه ی " لوح افتخار " به آن تعلق گرفت . وقتی این مقاله در کتاب من کلیدر ، رمان حماسه و عشق ، منتشر شد ، نویسنده ی گرامی " کلیدر " از این که من رمان او را زیر تأثیر مستقیم رمان " دن آرام " شولوخف " دانسته بودم ، قلبا ً رنجید . با آن که کتاب من ، ستایشی در رمان و شخصیت او بود و من آن را به وی تقدیم کرده بودم ، این رنجش بر من گران آمد . ببینید نویسنده ی بزرگی مثل " محمود دولت آبادی " چگونه در برابر نقد و منتقد این اندازه شکننده و حساس می شود !

     یک کار منتقد ، مطالعه ی خاستگاه یا منابع خلق اثر هنری است . این مهم نیست که نویسنده ای ، زیر تأثیر یک شاهکار هنری قرار گیرد ، مهم این است که وی چگونه با آن شاهکار ، دیالوگ برقرار می کند . کار منتقد ، تعیین وزن مخصوص در بررسی بینا ـ متنی است . رمان آزاده خانم و نویسنده اش ، نوشته ی دکتر رضا براهنی ، تلاقیگاه متون ادبی فارسی و غربی است ؛ اما کدام منتقدی به خود

اجازه می دهد یا این سواد ادبی را دارد تا به بررسی خاستگاه های خلاقیت هنری این اثر پی ببرد ؟ بسیاری از منتقدان واقعی ترجیح می دهند در باره ی آن نظر ندهند و آنان که نظر می دهند ، بی سواد افتاده اند . به مقاله ی من با عنوان حادثه های متنی در آزاده خانم . . .در مجله ی بین المللی " نوشتا  " ( شماره ی چهاردهم ) مراجعه کنید . من بخشی از این روابط بینا ـ متنی را برشمرده ام اما این مقاله ، نیمه ی دومی هم دارد که در آینده در همین مجله منتشر می شود . من دل بر متن می نهم اما مرعوب نویسنده نمی شوم . پس از " مرگ مؤلف " ، سوگند خورده ام که مرعوب نویسندگان نشوم . در " متن " صداقتی هست که در نویسندگان نیست . " متن " ، علی رغم سرکشی ذاتی اش ، همیشه در برابر منتقد ، رام است ؛ درست بر خلاف نویسنده که می کوشد مرعوب کند . به نقدهایی که بر این اثر در سایت های مختلف نوشته شده ، نگاه کنید . واقعا ً فاجعه بار است . نقد به جای این که به متن بپردازد ، به نویسنده پرداخته است : یا او را متهم می کند ، یا به تبرئه اش می پردازد .

  1.  برای نقد نویسی " از کجا باید شروع کرد " ؟ به این پرسش هم نمی شود پاسخ سر

راستی داد . به خیلی از چیزها بستگی دارد . به نظر من یکی از مهم ترین نکات ، تعیین " نوع ادبی " اثر است . متأسفانه ما " ژانر " را نمی شناسیم و از هنجارهای ناظر بر آن اطلاع نداریم . منتقدی که از قانونمندیهای نوع ادبی آگاه نباشد ، در داوری خود به خطا خواهد رفت . به ذکر یکی ـ دو نمونه اکتفا می کنم . رمانی با عنوان جمشید و جمک از " محمد محمد علی " منتشر شد . برخی آن را          " رمان مستند " و گروهی " رمان اسطوره ای " و حتی " رمان آموزشی " دانستند . من در مقاله ای در مجله ی " نافه " ( شماره ی چهل ) آن را به عنوان رمان اودیسه وار معرفی کردم . این اصطلاح از " لئونارد بیشاپ " است و به رمانی اطلاق می شود که وصف سیر آفاقی و انفسی شخصیت اصلی داستان باشد ؛ مانند آنچه بر " اولیس " در " اودیسه " ی " هومر " گذشته است . خوب ، خود همین نوع ادبی ، خط سیر حرکت تحلیل و نقد را تعیین می کند . یا رمان کوتاه ملکوت " دکتر بهرام صادقی " را مثال می زنم . کافی است به تحلیل های ابتر " عابدینی " و " دکتر صنعتی " در مورد این شاهکار ادبی مراجعه کنید تا بفهمید نقد ادبی ما تا چه اندازه از مرحله پرت است . به قول فقها ، منتقدان ما " خروج موضوعی " دارند . حتی " گلشیری " ـ که در قصه شناسی ، شخصیتی بود ـ از درک ژرفای فلسفی این اثر بازماند ، و این کاملا ً موجه است . " ملکوت " تلمیحاتی به اساطیر یهودی ، اسلامی و مسیحی دارد و به ویژه ، اشاراتی پنهان به تفاسیر عرفانی تورات ( قبالا ) که درک آن ، به سواد درست و حسابی نیاز دارد و منتقدان ما ندارند . تا کسی در مدار این اساطیر نباشد و آن ها را هضم نکرده باشد ، نمی تواند این اثر را کشف کند . من در مقاله ای با عنوان " پله پله تا ملکوت " در

سایت " روز " ( شماره ی 962) به این رمــان پرداخته ام . بد نیست به عنوان نمونه ، به آن رجـــوع

کنید . این رمان ، چیزی از نوع بوف کور و خود شاهکار و اتفاقی در ادبیات داستانی ماست . رمان ، بسیار پیچیده است و تنها با بررسی کهن الگویی ، حل نمی شود . نویسنده بر زبان های انگلیسی و فرانسه مسلط بوده و اشارات بسیار زیادی به آثار ادبی شرق و غرب دارد . من با نوشتن این مقاله باز هم احساس کردم که حق مطلب در مورد این رمان ، ادا نشده ؛ ناگزیر مقاله ی دیگری با عنوان نقد ساختاری ملکوت نوشتم . الآن نمی دانم در کدام سایت اینرنتی .

  1.  آیا اعتقادی به استفاده از تئوری های ادبی غرب در نقدتان دارید " ؟

     نقد برای این که قانونمند باشد و علمی بنماید ، باید بر " نظریه ی ادبی " و " بوطیقای نو " استوار باشد . بسیاری از نقد امروز ما ، هنوز هم " ذوقی " است . ذوق ـ حتی اگر ذوق فرهیخته هم باشد ـ قادر به تشخیص پست و بلند اثر ادبی و داوری در کار آن نیست . برای اندازه گیری " متر " نیاز است . خود واژه ی " نقد " به معنی تمیز سره از ناسره در طلا به یاری " محک " و " معیار " است ؛ یعنی آنچه عیار طلا را تشخیص می دهد . نقد و خوانش بی کمک نظریه ی ادبی ممکن نیست و اتفاقا ً علت العلل ضعف نقد و منتقد در روزگار ما ، همین نا آگاهی و بهتر بگویم ، تسلط نداشتن بر نظریه ی ادبی است . در غیاب نظریه ی ادبی ، هرکسی از ظن خود یار متن می شود . نظریه ی ادبی ، نوع رویکرد منتقد را به اثر ادبی مشخص و به او کمک می کند تا راهی به هزارتوی آن بیابد و آن را دست کم از یک دیدگاه مورد بررسی قرار دهد .

     چون به کلی گویی اعتقاد ندارم ، به طور مشخص ، از تجربیات خودم مثال می زنم . در کتاب سایه های روشن در داستان های جلال آل احمد به داستان کوتاه شوهر آمریکایی پرداخته ام . یک بار آن را با رویکرد " ساختارگرا " خوانده ام . در این بخش ، کوشیده ام در موضع نویسنده و راوی زن ایرانی قرارگیرم و آن بخش از اجزا و عناصر داستان را ـ که بر محور غرب ستیزی آل احمد می گردد ـ شناسایی و سازمادهی کنم . در این حال ، حق با راوی زن و نویسنده است . زن باید از شوهری که به کار دفن مردگان و کار در گورستان مشغول است ، جدا شود . دیگربار ، همین متن را با رویکرد " شاختار شکنی " مورد خوانش قرار داده ام و این بار از موضع شوهر آمریکایی و حقانیت او و بطلان دیدگاه غرب ستیزانه ی راوی زن و نویسنده ی متن به خوانش داستان پرداخته ام .

     خواننده ی این مقاله ، گیجی ، گولی ، پریشان اندیشی و عادلانه نبودن داوری های راوی زن را به خوبی درمی یابد . خواننده آشفته گویی راوی زن را ، همان آشفته گویی و پریشان نویسی نویسنده می داند و می تواند به ناخودآگاه متن پی ببرد . در همین کتاب ، خواننده می تواند با نقد جامعه شناختی مدیر مدرسه آشنا بشود . من از نظریات یک نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی به نام " باربو " استفاده

کرده ، به نقد جامعه شناختی آن پرداخته ام و نشان داده ام که در هر اثر ادبی می توان ساخت تاریخی ،

ساخت اجتماعی و ساخت شخصیت را ملاک هایی برای ارزیابی اجتماعی اثر شناخت . در همین کتاب من به " نقد سبک سناختی " مدیر مدرسه پرداخته ام . خوب ، نقد سبک شناختی ، نقدی زبان شناختی است و نقد سبک شناختی برای خود ، هنجارها و قانونمندی هایی دارد . تا کنون حتی یک نفر به طرح چنین دقایقی در آثار این نویسنده نپرداخته است . این ها همگی ، تجربه ی خوانش است و این تجربه ، جز با آشنایی کامل با نظریه ها و رویکردهای نقد و نظریه ی ادبی معاصر میسر نیست .

  1. ایرانی نویسی در نقد به چه معناست " ؟

     حقیقت ، این است که من معنی " ایرانی نویسی در نقد " را نمی دانم . نه داستان کوتاه و رمان ، از انواعی ادبی بوده اند که در ایران آفریده و بالیده باشند ، نه نقد ادبی به معنی امروزی اش ، ایرانی است . نقد ، نتیجه ی کشف و شناخت هنجارهای چیره بر داستان کوتاه و رمان ، درام ، شعر ، فیلم و سایر هنرهای دیداری و شنیداری است که همگی ، از دستاوردهای فرهنگ غرب هستند . آنچه از نقد در ایران و اسلام موجود بوده ، همان نقد اخلاقی ، نقد لغوی ( زبان شناختی ) و معانی ، بیان ، نقد شعر و بررسی سرقادت ادبی و جز آن است که در کتاب نقد ادبی زنده یاد ، دکتر عبدالحسین زرکوب ، آمده است . نقد در وجه غالب خود ، نقد شعر بوده و به داستان و نثر نمی پرداخته است . نقد ادبی ، امروزه بخشی از میراث و تجربه ی علمی و فرهنگی غرب و آن ، محصول جمعبندی هنجارهای ناظر بر انواع و تحول و تطور انواع ادبی از یونان باستان تا اکنون است که به طور مشخص از فن شعر ارسطو آغاز می شود .

     داستان کوتاه و بلند می تواند ایرانی باشد و گونه ای بومگرایی در آن لحاظ شود ؛ اما نقد و نظریه ی ادبی ، بومگرا و ایرانی نیست . معیارها و رویکردهای نظریه ی ادبی و انتقادی ، حاصل مطالعه ی دقیق و روش شناختی شاهکارهای ادبیات غرب از یونان باستان تا اکنون است . همه ی دستاورهای فلسفی ، مطالعات فرهنگی ، روان شناختی ، جامعه شناختی ، مردم شناختی ، اسطوره شناختی ، مطالعات زنان و ملل استعمارزده و آنچه در مورد نژادهای انسان انجام گرفته ، در رویکردهای ادبی و انتقادی معاصر ، تبلور یافته است . دستاوردهای علمی ( زیست شناسی ، فیزیک ، تاریخ ) به پیشرفت بوطیقای نو کمک شایانی کرده است . تصور این که بتوان بر رمانی چون بوف کور نقدی نوشت که بر هنجارهای ناظر بر نقد ایرانی ـ اسلامی استوار باشد ، تصوری باطل است . من پیش از این که به نقد رمان ترجیع بندی برای شاعران جوان " فتح الله بی نیاز " بپردازم ، ابتدا منابع انگلیسی خود را فراهم می آورم و به یاری منابعی که در باره ی " فرا داستان " و " پسا مدرنیسم " داده هایی تازه در اختیارم بگذارند ، به خوانش متن می پردازم . " ایرانی نویسی در نقد " سوء تفاهمی بیش نیست ؛ و باید هرچه

زودتر برطرف شود .                                                   

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 60 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت