Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - گفتگو با امیر حسن بهاج به بهانه ی چاپ مجموعه داستان رنگ ها هم اواز می خوانند
دوشنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 

 

 

 

گفتگو با امیر حسن بهاج به بهانه ی چاپ مجموعه داستان رنگ ها هم اواز می خوانند / سایت مرور

 امیر حسین بهاج نامی ست آشنا در موسیقی  ،  متولد 1359 است و هم اکنون  اولین مجموعه داستان وی منتشز شده است ، بهانه ای ست که با وی گفتگویی داشته باشیم .

     آقای بهاج  مجموعه داستان شما باوجود تجربه اول، به نظر مجموعه موفقي بود، اساتيدي همچون استاد جواد اسحاقيان نقد ی بر داستان رنگ ها  نوشته‌اند.  نظر خودتان چیست  ؟

از ایشان ممنونم .  استادی چون ایشان ، همین‌که يك نويسنده تازه‌کار را مورد لطف قرار می‌دهند و برايش وقت و انرژي مي‌گذارند ، واقعا جای قدردانی دارد .  در مورد داستان رنگ‌ها، خوب در اين داستان مدت‌زمان زيادي را صرف كردم براي تحقيق. درباره تمدن‌هاي كهن. بارها به تپه‌هاي سيك و شوش رفتم. با دفن كردن به‌صورت جنيني كه اقوام آن دوره انجام مي‌داند آشنا شدم ولي يك مجهول در ذهنم داشتم كه چراگاه بعضي از افراد بعد از خاک‌سپاری از كوزه يا خاك برداشته می‌شدند و استخوان‌هاي آن‌ها از هم جدا مي‌شد؟! هيچ استاد باستان‌شناسی اين جواب را به من نداد. شايد جرقه اين داستان ازاینجا زده شد تا جوابي براي اين كار پيدا كنم. اما در دوران مدرن امروز و درگيري ذهني و عشقي كه در جامعه مدرن ما به چشم می‌خورد.

    به نظر داستان‌ها در اين مجموعه به‌هم‌پیوسته هستند؟

خير، اما در داستان اول  به نام ميهماني،  در  داستان ،افرادي هستند كه باهم  گفتگو های گنگي دارند ؛ در آخر مشخص می‌شود ، اين افراد ارواحي هستند كه باهم بحث می‌کنند. این‌یک داستان مجزا است اما همه اين شخصیت‌ها در داستان‌های ديگر به‌صورت افرادي آورده می‌شوند كه در آخر داستان می‌میرند. خواننده  در داستان‌های ديگر وقتي به نام شخصیت‌ها مواجه می شود ، داستان اول را به ياد مي‌آورد. مثل شخصيت سرهنگ در كافه گل رز.

   -در داستان‌ها به‌طور مشخص از نماد‌ها استفاده‌شده. مثل فصل صيد يا رنگ‌ها و...  در مورد سبک داستان هایستان  ممنون می شویم توضیحی بدهید

 

به نظر من می‌توان داستان‌نویسی را به ساخت يك ساختمان تشبيه كرد. نويسنده اسكلت داستانش را خودش می‌بندد. شالوده و سبك بايد از قبل در ذهن نویسنده باشد . در غير اين صورت اسكلت ساختمان داستانش، ناموزون و كج بالا مي‌آيد. بعد از اسكلت، رنگ‌هاي ديوار و قرار گرفتن پنجره‌ها و درها و... مي‌تواند در داستان شكل گيرد و نماي بيروني ساحتمان طراحي شود.

-در داستان‌هاي شما گاه نثر به شعر  نزدیک می شود ، نظر خودتان چیست ؟

بله، دقیقه. گاه فضاي داستان طوری پيش می‌رود كه  کلام شاعرانه  لازم است. من چندان به مرزبندي‌هاي محكم و متعصب نثر و نظم اعتقاد ندارم. گاه زبان  در داستان بايد شعرگونه باشد و حتي وزن بگيرد. تجربه‌هایی از قبل شده كه ناتمام رهاشده. ولي شكاف بين اين دو گاه نوشته را بی‌روح مي‌كند. مثلاً در داستان باد و آينه هيچ شخصيتي وجود ندارد و راوي با توصيف شعرگونه اجراي يك اتاق و درنهایت نتیجه‌گیری از شعري از احمد شاملو كه در دفتر نوشته‌شده، داستاني را روايت مي‌كند. من هر زباني به‌جز شعرگونه براي اين داستان انتخاب می‌کردم امكان نداشت بتوانم قصه را با اجسام يك اتاق خالي بيان كنم. البته اين نظر شخصي من است.

    ابتدا شما درزمینهٔ موسيقي فعاليت داشتيد چه شد كه  به سمت نوشتن  رفتید ؟

موسيقي از ابتدا در خانواده ما بود و طبیعتاً گرايش من با الگوي پذيري از پدر به اين هنر بيشتر شد. درزمینهٔ نوشتن نيز فعاليت داشتم و وارد كار مطبوعات شدم و کم‌کم هنرهایی همچون تئاتر و عكاسي را تجربه كردم. اين هنرها كمك زيادي به من براي ارتقاي نوشتنم كرد.  در كنار كلاس‌هاي داستان‌نویسی اين هنرها را ادامه دادم و بسيار به هنر اصلي من كمك كرد. به نظر من هنر همچون هرمي است كه متشكل از هفت قسمت می‌باشد. هنر اصلي شما می‌تواند نوك و قسمت بالايي اين هرم هنري قرار گيرد، مثلاً نويسندگي، و هنرهاي ديگر رده‌های ديگر اين هرم و زیرمجموعه آن است. پس هنر اصلي ما از هنرهاي ديگر وام مي‌گيرد. من بايد از همه هنرها را تجربه‌ي حداقلي داشته باشم تا با كمك ديگر هنرها به هنر اصلي خودم  جان ببخشم.

    از نظر شما  داستان‌نویسی ابتداي اين هرم است يا موسيقي؟

ببينيد اصلاً فرقي ندارد. گاه اين نوك هرم براي يك هنرمند در زمان‌هاي مختلف تغيير می‌کند. اما مهم اين است كه هنرمند بداند اگر ابتداي هرمش داستان‌نویسی است، در رده‌های پايين اين هرم بايد موسيقي را بداند تا نوشته‌هایش ريتم بگيرد. بايد نقاشي را بداند تا فضا و رنگ‌آمیزی خوبي داستان‌هایش داشته باشد، بايد تئاتر و سينما را خوب درك كرده و تجربه كرده باشد تا بتواند دیالوگ‌نویس خوبي در داستان‌هايش باشد، به نظرم هر هفت هنر مكمل يكديگر هستند و مثل زنجیر به هم متصل. فرقي هم نمی‌کند كدام زنجیر ابتدا قرار بگيرد.

-    در مجموعه شما داستاني به نام زخمه بيداد است كه گويي سعي كرديد در آن زبان موسيقيايي به وجود بياوريد، . آيا می‌شود موسيقي و ادبيات آن‌قدر به هم نزديك بشوند كه به تلفيق و يكپارچگي برسند؟

 در اين داستان خواستم از زبان اشيا، در اينجا يك ساز تار سخن بگويم. فكر كردم بايد لهجه خاص خودش را داشته باشد. شعوري محدود يك ساز. مثلاً اين سازها كلمات را نمی‌فهمند و تنها حس‌ها را و ارتعاشات غم و شادي را در فضا مي‌بينند. ديالوگ‌هاي تفسیری سازهايي مثل كمانچه و دف كه آن‌ها هم به زبان خود سخن می‌گفتند تفكيك شدند. مثلاً دف با كلماتي برگرفته از مقام‌های كردي براي انتقال حس استفاده می‌کند و تار از هفت‌دستگاه‌ها و رديف‌ها استفاده مي‌كند. شايد واژه‌های استفاده‌شده كمي براي افرادي كه تخصصي موسيقي را فرانگرفته‌اند ناآشنا باشد ولي گويش دردي است كه در اين چند دهه گريبان اين هنر مظلوم را گرفته ولي اين بار واگويه و درد دل يك ساز هست تا انسان. و اين افتخار را داشتم كه به زنده‌ياد استاد علي‌اصغر بهاري تقديم كنم. سعي در بازي كردن با مقام‌ها و دستگا‌ه‌ها با كلمات ادبي داشتم. مثلاً كلمه دشتي، ايهامي در آن بكار رفته كه هم می‌شود به دشت و صحرا تعبيرش كرد و هم به يكي از دستگاه‌هاي موسيقي. به‌هرحال تجربه سختي بود و براي نوشتنش خيلي انرژي صرف شد.

-كدام نويسنده روي داستان‌های شما بيشتر تأثیرگذار بوده؟

من چيزي  که هميشه از آن فاصله گرفته ام و سعي دارم به اين خطر دست نزنم تقليد در هنر است. حال چه در موسيقي چه در داستان‌نویسی. اما گاه چنان هنرمند تحت تأثیر كارهاي بزرگ قرار مي‌گيرد كه انعكاس افراد صاحب‌نام در آن هنر ناخواسته در كارهايش نمود پيدا مي‌كند. كار سختي هست كه در هنر، خودت باشي. ولي گاه اجتناب‌ناپذیر است. شايد خود من كه اشعار شاملو همچون ذكري هميشه با من بوده و بيشتر اشعارش را از بردارم ناخودآگاه در اشعارم رسوخ كرده. يا در موسيقي سبک‌های يك نوازنده خاص. در داستان‌نویسی هم همین‌طور هست. ولي تمام تلاش من آشنايي با نويسندگان بزرگ اما عدم تقليد از آن‌ها بوده. نويسندگاني همچون همینگوی، كافكا، و بورخس و نویسندگان ايراني همچون صادق هدايت، گلشيري ، صادق چوبك و... هميشه تأثیر زيادي در كارهاي من داشته‌اند.

- سئوال آخر فروش اين مجموعه  چطور بوده؟

بله، خوب بوده و خدا رو شكر استقبال خوبي از كار شد اما هميشه ما مشكل پخش و توزيع ناعادلانه راداریم. مسائلي از مافياي پخش كه بهتر است به آن نپردازيم و اميدوار باشيم روزي برسد كه هنر دچار اين غرض‌ها و باندبازی‌ها نشود.

با سپاس از شما و لطفتان.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 62 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت