Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - مصاحبه ی کامو با ژان کلود بریس
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب


مصاحبه ي آلبر كامو نويسنده ي فرانسوي، با ژان كلود بريس ، قصه نويس و منتقد فرانسوي

 
ژان:در چه دوره از زندگي خود به طور روشن به قريحه ي نويسندگي خويش پي برديد؟

آلبر:شايد قريحه واژه ي مناسبي نباشد .در حدود هفده سالگي ميل داشتم نويسنده شوم و در همان زمان به طور گنگ فهميدم كه نويسنده خواهم شد.
 
ژان:در آن زمان به حرفه ي دومي هم فكر مي كرديد؟

آلبر:به تدريس از روي احتياج،اما من هميشه خواسته ام حرفه ي دومي هم داشته باشم تا آزادي كارم را تضمين كنم.

 
ژان:آيا در زمان نگارش (پشت و رو)عقيده اي به آينده ي ادبي خود داشتيد؟

آلبر:پس از آن به استعداد نويسندگي خودم شك كردم.تصميم گرفتم دست از نويسندگي بردارم .انگاه نيروي حياتي شگرفي در اندرون من پيدا شد و خواست بيان شود.كتاب پيوند را نوشتم.


ژان:آيا در تلفيق كار آفرينندگي و نقش اجتماعي خود كه ناگزير به عهده مي گيريد مشكلي هم احساس مي كنيد؟

آلبر:البته وقتي زمانه ي ما اندك اندك چهره مضحك يا زشتي به (اشتغالات اجتماعي) داده كه به ما ياري مي دهد تا اندكي خود را از اين حيث رها كنيم.ناگفته نماند كه نويسندگي هنگامي كه ديگران پوزه بند بر دهان دارند يا در سياه چال به سر مي برند كار خوشمزه اي است.براي آنكه در اين چاه يا در آن چاله نيفتم،بايد به ياد داشت كه نويسنده به خاطر اثر خود زندگي و براي آزادي ها مبارزه مي كند.
 

ژان:اگر به دليلي مجبور شويد كه دست از نويسندگي برداريد،آيا فكر مي كنيد كه باز بتوانيد خشنود و خوشبخت باشيد؟

آلبر:هنگامي كه جوان تر بودم ،بدون نويسندگي هم مي توانستم خوش باشم.حتي امروز هم استعداد زيادي براي خوشي و آرامش دارم .با وجود اين حالا بايد اعتراف كنم كه ديگر نخواهم توانست بدون هنرم زندگي كنم.

ژان :آيا فكر مي كنيد كه توفيق زود رس شما –اين كه پس از انتشار (اسطوره سيزيف)خواه ناخواه شما را به عنوان مرشد و مراد نسل جوان شناختند-جهت ويژه اي به آثار بعدي شما داده باشد؟آيا فكر مي كنيد كه اگر در گمنامي نسبي مانده بوديد باز هم مي توانستيد همين كتاب هايي را بنويسيد كه بعدا نوشته ايد؟

آلبر:مسلما شهرت،بسياري چيزها را تغيير داد.ولي از اين حيث من عقده ي زيادي ندارم.شيوه ي كار من هميشه ساده بوده است:هرچه را كه رد كردنش ممكن بود بي سر و صدا رد كنم.به هر حال نه در پي شهرت مي روم و نه اصراري در گمنامي دارم.اين يا آن را،و شايد هم اين و هم آن را ،وقتي مي رسند مي پذيرم.اما مراد بودن مرا مي خنداند.براي تدريس بايد علمي داشت.براي ارشاد بايد خود به راه افتاد.اكنون كه اين نكته را گفتم،اين را هم بگويم كه پيش از نگارش همه ي كتاب هاي خود،گرفتار بردگي شهرت گشته ام.روشن ترين نتيجه اش اين بود كه ناچار شدم و هنوز ناچارم كه با جامعه بجنگم تا فرصت نگارش را به دست آورم.توفيقي بدست آورده ام.اما اين كار براي من گران تمام مي شود.

 ژان:در اثر هنري به ويژه در اثر ادبي ،به كدام ارزش دلبسته تر هستيد؟

آلبر:حقيقت.و آن ارزش هاي هنري كه حقيقت را نشان دهند.

 
ژان:در كار نويسندگي خود كدام لحظه را ترجيح مي دهيد؟ورود انديشه،نخستين طرح،يا كوشش كار را؟

آلبر:ورود انديشه را


ژان:چه اهميتي براي هنرهاي تجسمي قايل هستيد؟و همين طور موسيقي؟

آلبر:خيلي دلم مي خواست مجسمه ساز باشم .در نظر من مجسمه سازي والاترين هنر است.در جواني واقعا با موسيقي مست مي شدم.امروز آثار عده ي اندكي از موسيقيدانان در من اثر مي كند.ولي موزارت ،هميشه
ژان:آیا در شخصیت نویسندگی خود احساس راحتی می کنید؟

آلبر:در روابط خصوصی خود بسیار راحتم.اما جنبه ی عمومی کارم ،که هیچ گاه دوست نداشته ام،برایم غیر قابل تحمل می شود.

 

ژان:آیا تصور می کنید که آثار اصلی و عمده ی خود را به پایان برده اید؟

آلبر:من هنوز چهل و پنج ساله ام و دارای نیروی شگفت انگیزی هستم.


ژان:آیا گسترش آثارتان تابع یک طرح کلی است که از پیش ریخته اید؟یا به تدریج که می نویسید طرحش را پیدا می کنید؟

آلبر:هردو.طرحی هست که موقعیت ها از یک سو و اجرای آن از سوی دیگر تغییرش می دهند.
 
ژان:روش کار شما چیست؟

آلبر:یادداشت برداری و انباشتن ورق پاره ها ،خیالبافی های گنگ،و همه ی اینها طی سال ها.یک روز اندیشه ی اساسی اثر از راه می رسد و ذهن را باردار می کند.سپس این اندیشه ی نخستین،آن اجزا پراکنده را منعقد می کند.بعد کار طولانی و دشوار تنظیم می شود.این کار به ویژه بدان جهت به درازا می کشد که بی نظمی ژرف درونم بی کرانه است.

 
ژان:آیا وقتی کارتان به پایان می رسد،عقیده ی دوستی را می پرسید یا به عقیده ی خود خرسند هستید؟

آلبر:دو،سه دوست دارم که دستنوشته های مرا می خوانند و هرچه را نپسندیدند یادداشت می کنند.از هر ده اظهار نظر نه بار حق با آنها است و من اصلاح می کنم.

 
ژان:آیا رابطه ای بین حیات جسمانی هنرمند و الهامش می بینید؟اگر چنین است،این رابطه در نزد شما چگونه است؟

آلبر:زندگی جسمانی در هوای آزاد و زیر آفتاب ورزش و تعادل بدنی برای من لازمه ی بهترین کار فکری است.با یک برنامه ی درست (این هم جزو زندگی جسمانی است).راست بگویم که به ندرت این شرایط را فراهم دارم.اما به هر حال ،می دانم که آفرینش یک انضباط روحی و جسمی و مکتب نیرو است.هرگز،هیچ کاری در بی نظمی یا ضعف جسمانی و بی حالی انجام نداده ام.
 
ژان:آیا منظما کار می کنید؟

آلبر:می کوشم که نظم داشته باشم .وقتی همه چیز جور است،چهار یا پنج ساعت در آغاز روز کار می کنم.اما وقتی اوضاع ناجور است...

ژان:آیا وقتی کار را به فردا موکول می کنید ناراحت می شوید؟

آلبر:بله .خودم را مقصر می دانم .چگونه بگویم؟از خودم بدم می آید.

ژان:آیا در میان قهرمانان آثارتان شخصیتی هست که در نزد شما عزیزتر باشد؟

آلبر:ماری،دورا،سه لست.

 ژان:به عنوان آفریننده کدام فن بیشترین رضایت خاطر را برای شما فراهم می کند؟قصه،رساله،یا نمایش؟

آلبر:تلفیق همه ی این فنون در خدمت یک اثر.

 
ژان:در برابر حمله هایی که در مطبوعات،پس از اخذ جایزه ی نوبل به شما می شود،نخستین واکنش شما چه بود؟

آلبر:نخست،رنج.کسی که در تمام عمرش چیزی از کسی نخواسته ،ستایش مفرط و دشنام بی قیاس که نا گاه بر سرش می ریزد،در نظرش به یک اندازه دردناک است.ولی بعد،به سرعت،آن احساسی را بازیافتم که در همه ی موقعیت های مخالف بر آن تکیه می زنم:که این هم جز بازی است.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 23 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت