Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - محمدرضا صفدري نويسنده «سنگ و سايه»:
پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب


محمدرضا صفدري نويسنده «سنگ و سايه»:


انتشار «سياسنبو» نامي جديد و استعدادي تازه را به جامعه ادبي ايران در اوايل دهه هفتاد معرفي کرد: محمدرضا صفدري.به دنبال آن صفدري با چاپ «تيله آبي» نشان داد جرقه اي نبود که در لحظه بدرخشد و خاموش شود. داستان هاي اين مجموعه در ميان تريلوژي هاي مختلفي که فراهم مي آمد، جا باز کرد، مورد نقد و بررسي قرار گرفت و... وي رمان «من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تاکم» را که در سال 82 منتشر کرد، رمان برگزيده منتقدان و نويسندگان مطبوعات شد و در همان سال جايزه ادبي اصفهان را از آن خود کرد، رماني پيچيده اما داراي ساختاري منسجم و نثري پاکيزه و استوار. اين رمان چندي پيش توسط انتشارات ققنوس تجديد چاپ شد.جديدترين رمان صفدري «سنگ و سايه» به تازگي توسط همين ناشر به بازار آمد و بر نوجويي نويسنده اش و عبور از راه هاي نکوبيده و پر سنگلاخ صحه گذاشت. نويسنده اي که دنباله رو نباشد، دير توسط خواننده کشف مي شود چرا که خوانش اين دست از آثار نياز به تامل و تفکر دارد. هم چيزي به او مي دهد و هم چيزي از او مي ستاند: لذت کشف جهان ناشناخته متن را مي دهد و طاقت از کف مي ربايد.
    
     آقاي صفدري رمان «من ببر نيستم...» در سال 82 منتشر شد، پس از حدود 11سال رمان «سنگ و سايه» را منتشر کرديد، آيا نويسنده اي کم کار هستيد يا مي نويسيد و منتشر نمي کنيد؟
     من کار مي کنم. منتها کاري که سر و سامان يافته باشد و فرم دلخواه را پيدا کرده باشد، نيست. يعني آثاري نوشته ام اما خودم از سرانجام آن راضي باشم و در تدارک چاپ آن باشم، نه. هنوز به اين مرحله نرسيده و شکل نهايي خودش را پيدا نکرده است. کوشش خودم را کرده ام. حالاشايد لازم باشد ويرايش کنم و آماده چاپ شود.
    
    چه آثاري چنين وضعيتي دارند؟ رمان يا داستان کوتاه؟
     واقعيت اين است که چند داستان کوتاه پراکنده هست که بايد آن ها را بازخواني کنم و اگر لازم شد دستي به سر و گوش شان بکشم. يکي – دو تا کار بلند (رمان) هست که نيازمند بازنويسي اند.
    
    شما آثارتان را قبل از چاپ در اختيار دوستان صاحبنظر اعم از نويسنده و منتقد قرار مي دهيد تا بخوانند و اگر پيشنهادي داشتند براي بهتر شدن کار قبول مي کنيد؟
     من معمولاً تا آنجا که بتوانم و به دوستان صاحبنظر دسترسي داشته باشم، داستان ها را برايشان مي خوانم و آن ها گاه انتقاد مي کنند يا پيشنهاد مي دهند و معمولاً اين شيوه نتيجه خوبي دارد. وقتي کار را براي دوستان مي خوانم، يکي- دو ماه بعد که مي خواهم روي همان داستان کار کنم، در بازنويسي هاي دوم و سوم نتيجه کار بسيار بهتر مي شود. برداشت من اين است، تجربه هم همين را نشان مي دهد.
    
    رمان «من ببر نيستم...» با وجود اين که رمان برگزيده سال 81 منتقدان و نويسندگان مطبوعات شد، از طرفي برنده جايزه ادبي اصفهان هم شد. اما پس از 11 سال تجديد چاپ شد. آن هم در تيراژي زير هزار نسخه. چرا؟
     گذشته از اين که داستان هاي من مخاطب عام ندارد و آثار سخت خواني است، رمان هايي هم که خوانندگان زياد داشتند و در شمارگان پنج هزار نسخه اي چاپ مي شدند، فکر مي کنم در اين سال ها به هزار نسخه رسيده باشند. من که از شکسپير بهتر و بالاتر نيستم. «مکبث» شکسپير با بهترين ترجمه به قلم داريوش آشوري در هزار و صد نسخه چاپ شده است.
    تازه من به عنوان نويسنده، نمايشنامه را بيشتر از رمان مي خوانم. رمان هاي ساده هم تيراژي بالاتر از هزار نسخه ندارند. اين مشکل به وضعيت کتاب و کتابخواني در جامعه ما برمي گردد. جامعه شناسان بايد آسيب شناسي کنند که چرا در اين سال ها مردم از مطالعه و کتابخواني گريزان شده اند. آيا زمينه اقتصادي دارد يا جامعه شناختي و روانشناختي؟
    
     خودتان آخرين کتابي که خوانده ايد، چه بود؟
     تازگي ها رماني نخوانده ام ولي دو تا کار آخر ابوتراب خسروي يعني «رود راوي» و «اسفار کاتبان» را خواندم که خيلي پسنديدم. خسروي تنها نويسنده جدي است که در رمان کنجکاوم مي کند و در آثارش به کشف درون انسان مي رسم و از منظر روانشناختي حرفي براي گفتن دارد.
    
    شما آثار ميلان کوندرا، ايوان کليما و... را خوانديد، مي خوانيد؟
     بله. ميلان کوندرا را خواندم. راستش برخورد اول من با ميلان کوندرا با رمان «جاودانگي» بود و آن کتاب مشهورش «کلاه کليمنتس» که بخش هاي پراکنده اي از آثارش بود و...
    «کلاه کليمنتس» نخستين کتاب از ميلان کوندرا بود که با ترجمه احمد ميرعلايي ترجمه و منتشر شد.
    درست است. بعد از اين ها رمان «بار هستي» را خواندم. چند سال بعد که «هويت» و رمان «خنده و فراموشي» يا «شوخي» را خواندم، تازه متوجه شدم که چه نويسنده بزرگي است، نويسنده ممتاز و برجسته اي است.
    
    چرا آثار نويسنده اي مثل کوندرا در ايران اين همه خواننده دارد. اما آثار محمدرضا صفدري، ابوتراب خسروي و هوشنگ گلشيري مخاطباني اندک دارند. با توجه به اين که کوندرا نويسنده عامه پسند نيست بلکه نويسنده روشنفکر است؟
     طبيعي است نويسندگاني مثل ميلان کوندرا و ايوان کليما، نويسندگان موفقي هستند اما من موفق نيستم حالاکاري به گلشيري و ابوتراب خسروي ندارم. در مورد خودم اگر چنين موردي مصداق دارد که دارد، حتماً در جذب مخاطب موفق نبودم. به هر حال ميلان کوندرا، به اين دليل ميلان کوندراست که توانست در سطح جهاني مخاطبان بسياري پيدا کند.
    
    فکر نمي کنيد يکي از دلايل مهم اقبال عمومي نداشتن آثار شما ناشي از پيچيده نويسي باشد؟
     پيچيده نويسي نويسندگاني امثال من تعمدي نيست. من آخرين کاري که از ترجمه مهدي غبرايي خواندم، اثر نويسنده ژاپني موارکامي بود، رمان «کافکا در کرانه». در اين اثر يک نوجوان 15 ساله از موسيقي شوپن حرف مي زند، از کافکا صحبت مي کند و از هزار و يک شب مي گويد. يا يک کتابدار بيست و يک ساله از متافيزيک از افسانه هاي اساطيري از همه چيز مي تواند حرف بزند. اما من اگر در رمانم شخصيتي 50 ساله داشته باشم و درباره فلسفه موسيقي حرف بزند، دوستان به من مي خندند. يعني يک بخشي از مشکل رمان ايراني اين است که ما خودمان را به لحاظ ذهني سانسور مي کنيم. مي گويند اين يارو دستش به جايي نرسيده، حالاآمده راجع به فلسفه حرف مي زند. مي خواهم بگويم زمينه هاي ذهني براي نويسندگان بسياري از کشورها – حتي کشوري مثل ژاپن – فراهم شده است. کاري به فجايع بسيار بزرگ نداريم که به هر حال سوژه هاي رمان از آنجا پيدا مي شوند. وگرنه ما هم جنگ داشتيم، شايد سخت ترين جنگ را هم تجربه کرديم، اما... بسياري از همين شاهکارهاي رمان که به فارسي ترجمه مي شوند متاسفانه زبان فارسي درستي ندارند. حتي يک دستور زبان ساده را – که يک بچه محصل بلد است – نمي توانند درست بنويسند. نمي خواهم معلم بازي دربياورم، غلط ديکته بگيرم، ولي همين ترجمه ها با تيراژ بالامنتشر مي شوند و الگوي زباني نادرستي به خواننده خواهند داد.
    
    رمان «سنگ و سايه» جزو رمان هاي مدرن است، پست مدرن است يا...؟
     واقعيت اين است که من هيچ وقت تصميم نمي گيرم که حالارمان مدرن يا پست مدرن بنويسم. نوشتن براي من واقعاً کاري سخت و طاقت سوز است. تصوير گنگ و ناپيدايي جلوي چشمم مي آيد تا اين تصوير فرم دلخواه را بگيرد پوستم کنده مي شود. نمي گويم حالااين کار بسيار پرارزش و والايي است. اما تا جايي که بتوانم تلاش مي کنم شکلي منطقي و باورپذير به خودش بگيرد. حالاکلاسيک است يا مدرن و پست مدرن نمي دانم، ممکن است ويژگي هاي خاص خودش را داشته باشد. نتيجه کار بستگي به خواننده دارد که آن را به کدام ژانر نزديک بداند. من تصميم نمي گيرم.
    رمان«سنگ و سايه» بيشتر بر محور ديالوگ پيش مي رود. مثل رمان «گفت وگو در کاتدرال» يوسا که شاهکار اين نويسنده تلقي مي شود.
    پايه اين رمان بر گفت وگو استوار است. چون من بيشتر ادبيات نمايشي خواندم و عموماً نمايشنامه مي خوانم حتي بيشتر از رمان و داستان. در اين 20- 10 سال گذشته، حجم آثار نمايشي که مطالعه کرده ام قابل مقايسه با ادبيات داستاني نيست، شايد تاثير همين آثار باشد.
    مقدمه هر اثري بخشي از متن اثر شناخته مي شود. مقدمه اي که براي «سنگ و سايه» نوشتيد، فکر نمي کنيد، در پنج- شش صفحه مقدمه که چندبازي را نام مي بريد و توضيح مي دهيد، خواننده نتواند اين بازي ها را ياد بگيرد. در نتيجه براي درک داستان دچار مشکل مي شود؟ چون اين بازي ها در متن داستان کارکرد دارد.
    به نظرم رسيد، اگر يادداشت کوتاهي به عنوان مقدمه بنويسم، به خواننده کمک مي کند. من همه بازي ها را که به طور کامل ننوشتم. اين يادداشت چند صفحه اي را نوشتم تا خواننده پيش زمينه اي از چگونگي کار داشته باشد. حال اگر نمي نوشتم شايد فرق چنداني نمي کرد ولي به هر حال احساس کردم که اگر بنويسم، بهتر است.
    
    استفاده از اصطلاحات و کلمات بومي آيا به منظور کمک به گسترش دايره واژگان زبان فارسي است يا ضرورت داستان ايجاب مي کند؟ و آيا خواننده در فهم اين کلمات دچار مشکل نمي شود؟
     زبان در اين داستان آنقدر سخت نيست و من واژگان عجيب و غريب بومي زيادي به کار نبردم. هر واژه اي که آمده وقتي نگاه مي کنم، مي بينم، فارسي است: مثلاً «برم» به معناي گودال پرآب، به لحاظ لغت شناسي ريشه پهلوي دارد. البته واژگان محلي و بومي که من به کار مي برم ممکن است در متن هاي ديگر هم باشد. حالااين واژگان اگر براي مخاطب لغت مهجوري است، مي تواند به فرهنگ لغت مراجعه کند. فکر کنم بيش از پنج- شش واژه محلي در اين رمان نباشد.
    در بين نويسندگان جهان، نويسندگاني مثل رومن گاري بودند که علاوه بر آثاري مثل «ريشه هاي آسمان» رماني مثل «زندگي در پيش رو» را هم مي نوشت و با اسم مستعار ميشل آزار منتشر مي کرد که عامه فهم تر بود. البته اين رمان شهرت جهاني پيدا کرد. آيا شما حاضريد رماني ساده تر بنويسيد و با اسامي مستعار منتشر کنيد؟ البته احمد محمود، هوشنگ گلشيري و... هم اين کار را کردند.
    هستند نويسندگاني که اين کار را مي کنند، من تعمدي در دشوارنويسي ندارم. کار اول من «سياسنبو» بود که خواننده معمولي هم مي توانست آن را بخواند. دبيرستاني ها هم مي توانند آن را بخوانند. داستان چندان سخت نيست.
    البته مجموعه داستان «تيله آبي» شما زباني ساده دارد و کار بسيار موفقي بود. يکي از داستان هاي آن مجموعه شاهکار است. در تمام آنتولوژي هاي داستان کوتاه اين داستان را آورده اند.
    هيچ وقت پيشاپيش تصميم نمي گيرم که آگاهانه رمان يا داستاني پيچيده يا ساده بنويسم، اين پيچيدگي در ذات اثر هست، بستگي به ذهنيت نويسنده، شخصيت هاي داستان، فضا و محيط داستان و خيلي چيزهاي ديگر دارد. وگرنه تمام کوشش من اين است و از خدا مي خواهم که داستان و رماني ساده بنويسم که همه از آن لذت ببرند. تا امروز که نتوانستم. اين که مي گوييد کم کار هستيد، من به اين فکر مي کنم که کارهايي که نوشته ام و هنوز چاپ نشده، با اين فرم پيشين فرم هايي که تجربه کردم، آيا پاسخگوي نياز مخاطبان هست؟ آيا خواننده دارد؟ نه اين که تابع ذهنيت خواننده باشم، يا به اين فکر کنم پرفروش خواهد شد يا نه. گاهي در اين مورد کمي ترديد دارم. اما اين که بتوانم پيشاپيش تصميم بگيرم سخت يا آسان بنويسم، برمي گردد به ذهنيت من. حالادرست يا نادرست، گناهش به گردن من است. تيراژ کتاب هاي من مشخص است که من چند تا خواننده دارم. فرض کنيد اگر تيله آبي دو بار چاپ شده در تيراژ 2200 نسخه يعني که در مجموع چهار – پنج هزار خواننده دارم.
    
    آيا شکاف بين ادبيات نخبه گرا و ادبيات عامه را مي توان پر کرد؟
     من ادعاي اين را ندارم که بگويم نويسنده اي نخبه گرا هستم و به شيوه خاصي براي مردم کشورم يا براي روستايي ها مي نويسم، هرگز چنين ادعايي نداشتم و نخواهم داشت، فرم کار من اينجوري درمي آيد. حالاممکن است شيوه داستان نويسي من راه نادرستي باشد و راه اشتباهي باشد.
    
    آقاي صفدري، زندگي ات از راه نوشتن تامين مي شود؟
     از راه نوشتن؟ نه هرگز. نوشتن براي من فقط دردسر داشت. عده اي نگاه منفي به ما دارند، نزد عده اي مطروديم. بحث شکاف ادبيات نخبه گرا و ادبيات عامه را مطرح کرديد. به اعتقاد من اين شکاف از مدرسه شروع مي شود، در مدارس به دانش آموز ادبيات معاصر، ادبيات جدي آموزش داده نمي شود تا اين دانش آموزان شيوه هاي مختلف نوشتن را بشناسند و قدرت درک داستان پيدا کنند.

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2956158

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 47 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت