Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - نقد نظام‌مند و علمي چيز ديگري است
پنجشنبه, ۰۲ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
نقد نظام‌مند و علمي چيز ديگري است
 سعيد سروش
 

رضاروشني متولد سال پنجاه و يك، فارغ التحصيل رشته زبان انگليسي از دانشگاه شهيد چمران اهواز. در زمينه‌هاي شعر، نقد ادبي و داستان فعاليت دارد و در هر كدام از اين بخش‌ها نيز آثاري منتشر كرده است. تازه‌ترين كتاب او منطق و نظريه ادبي در شعر امروز توسط نشر داستان منتشر شده و به همين بهانه گفت و گوي كوتاهي با او انجام داده‌ايم كه مي‌خوانيد:

گويا كه اولين اثرتان در حيطه نقد ادبي بود؟

بله درست است، اولين كارم كتاب « منِ فروغ » بود كه در سال 83 چاپ شد و متاسفانه اين كار به به دليل موانعي كه وجود داشت متوقف شد و نتوانستم تجديد چاپش كنم.

مي‌خواهيد بگوييد كه در واقع رهايش كردي؟

نه رهايش كه نكردم. در واقع نمي‌توانستم، اما خوب به هر حال ديگر امكان تجديد چاپ نبود. اين شد كه خواه ناخواه رفتيم در صف انتظار و الان هم اميدواريم گشايشي در كار نشر و انتشار حاصل شود و با يك بازخواني و تجديد نظر امكان چاپ ميسر شود.

اگر ممكن است درباره موضوع اين كتاب هم صحبتي داشته باشيد.

موضوع اين كتاب نقد ادبي هست و تمركز من هم عمدتا روي دو تا مجموعه آخر فروغ يعني
«ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد» و « تولدي ديگر» بود. كتاب به بحث‌هايي نظير چگونگي شناخت شعر، زبان و انديشه فروغ مي‌پردازد و همان طور كه از اسمش هم بر مي‌آيد اين كتاب حول و حوش من و منيت فروغ دور مي‌زند.

بعد هم كه يك مجموعه شعر به اسم « نيمه گمشده » را چاپ كرديد.

بله همين طور است. در واقع «نيمه گمشده» اولين مجموعه شعرم بود.

حالا چطور شد كه با « ضلع تاريك » به طرف داستان رفتيد؟ منظور اين است كه از اين شاخه به آن شاخه پريديد؟

نمي‌توان گفت از اين شاخه به آن شاخه پريدن! من فكر مي‌كنم اين يك احساس نياز بود؛ يك تجربه منتهي به شكل ديگري. تجربه‌اي كه براي من نوعي لازم و مفيد بود و بعدها در ادامه كار داستان نويسي‌ام مفيد واقع شد. اين مجموعه شامل يك رشته داستان‌ها بود. داستان‌هايي كمتر رئاليستي و بيشتر سوررئال با مايه‌هاي تاريخي، روان كاوي و فلسفي و اجتماعي، حالا چرا با اين مايه‌ها؟ دليلش پرسش‌ها و دغدغه‌هايي بود كه شخص خودم داشتم.

اما منطق و نظريه ادبي به نظرم تجربه متفاوتي مي‌آيد.

همين طور است. در واقع هر اثري يك تجربه متفاوت است و بايد اينگونه باشد. نمي‌شود كه آدم خودش را مدام تكرار كند.

چه ويژگي‌هايي دراين اثر هست كه به نظرتان آن را برجسته مي‌كند؟

اين موضوعي است كه لازم است اصحاب نقد آن را واكاوي كرده و بشكافند، اما با توجه به وضعيت خاص فرهنگي ما كه مي‌بينيم يك نفر هم نويسنده است و هم نظريه‌پرداز، هم مي‌نويسد و هم مجبور است كه خودش نقد بكند و نيز محض آشنايي مخاطبان هم كه شده، بايد مختصرتوضيحي در اين باره بدهم، نه توضيح به قصد توضيح چنانكه بعضي‌ها اينگونه پنداشته‌اند، بلكه توضيح بدين نيت كه چيزي روشن شود و از پوشيدگي به‌درآيد. در حقيقت اين كتاب به دنبال منطق ادبي است، مي‌خواهد ببيند آيا منطقي وجود دارد كه به كمك آن بتوان بين محصول ادبي و محصول غيرادبي تمايزي قرار داد.

شما اين كارتان را يك كار جدي عنوان كرده‌ايد، يعني مي‌خواهيد بگوييد كه كارهاي ديگران چندان جدي نيستند؟

نه ابدا منظورم اين نيست ومن في نفسه هر اثري به ويژه در حوزه نقد، بدين دليل كه ما در اين حوزه به شدت فقير هستيم را يك غنيمت مي‌شمارم. شما اگر خوب دقت كنيد مي‌بينيد كه نقد ما چقدر مي‌لنگد، دست كم در حيطه نقد ادبي اين مشكل وجود دارد، شما مي‌بينيد كه ماهنوز هم به ناقدان دهه‌هاي چهل و پنجاه تكيه مي‌كنيم كه روش و شيوه خاص خود را در نقد دنبال مي‌كنند و اين بشدت نااميدكننده است، مضافا برخي هم با سطحي نگري و تعارف و تكلف مي‌خواهند نقد بنويسند! اين جوري نمي‌شود. نمي‌شود دچار روزمرگي شد و يك مشت حرف‌هاي نسنجيده و تكراري را تحويل مخاطب داد. وقتي مخاطب يك كتاب نقد را مي‌خواند مي‌خواهد بداند كه شما واقعا نكته تازه‌اي داريد؟ اين يك اثر جدي است از اين نظر كه من به ريشه مساله رفته‌ام، من روي يك سوال كليدي انگشت گذاشته‌ام و اين سوال را از شمس قيس رازي تا نيما و براهني و جريان‌هاي بعد از نيما دنبال كرده‌ام، در واقع اول مي‌خواستم به نيما بپردازم، اما بعد فكر كردم چرا اين موضوع را بسط ندهم و يك روند تاريخي را دنبال نكنم؟ چنين شد كه بحث درازدامن شد و به نوعي هم عميق‌تر.

شما در اين اثرتان به غير از آن نگاه تاريخي كه گفتيد چه كاري به نفع مخاطب و در نگاهي كلي‌تر به نفع نقد ادبي ما انجام داده‌ايد.

به زعم خودم اهميت كار در اين است كه شعر فارسي را جريان شناسي كرده‌ام، بدين شكل كه كليت اين جريان ادبي را تحت لواي سه نظام معرفت شناسي سنتي، مدرن و پسامدرن مطرح نموده‌ام و كوشيده‌ام كه نگرش هر يك از اين سه نظام معرفت شناسي را در وهله اول به مساله ادبي و در نهايت به انسان نوعي نشان دهم. موضوع ديگر، بحث آسيب شناسي در اين اثر است، مساله‌اي كه تا به حال در نقد ادبي ما كسي آن را بدين شكل مطرح نكرده، و از همه اين‌ها مهمتر داشتن يك نگاه بومي به موضوع نقد است، مي‌خواهم بگويم كه بي دليل به سراغ عروضي سمرقندي، شمس قيس يا نيما نرفته‌ام. در واقع آگاهانه و به عمد كوشيده‌ام كه يك نقد ترجمه‌اي ازاين كار حاصل نشود. من در اين اثر به دنبال يك نقد بومي بوده‌ام و تكيه‌گاهم عمدتا متون خودمان بوده، چنانكه بحث زيبايي شناسي را تا متون ايران باستان هم دنبال كرده‌ام يا بحث خرد و امثالهم.

آيا فكر نمي‌كنيد كه در اين راه ممكن است دچارتعصب شده باشيد؟

شايد هم، اما خودم به شخصه اين گونه فكر نمي‌كنم، چرا كه لازمه يك اثر خوب، دوري جستن از تعصب است، تعصب چشم آدم را مي‌بندد و فكر آدم را ضايع مي‌كند. من آگاهانه كوشيده‌ام نشان دهم كه با نگاهي به نقد ترجمه‌اي، مي‌توان نقد خود را نوشت. در واقع مي‌توانيم كه نگاهمان را به نقد تغيير داده و به قول سهراب جور ديگري ديد. اين اتفاقي است كه شما در خود غرب هم مي‌بينيد، آنها هنوز تراژدي‌هاي يونان باستان را روي صحنه مي‌برند، اسم پروژه‌هاي فضانورديشان را آپولو مي‌گذارند، وقتي كه نقد مي‌نويسند به سراغ متون ارسطو و افلاطون مي‌روند. ما چرا نبايد چنين كارهايي را انجام دهيم؟ چرا نبايد به سراغ مينوي خرد برويم؟ به سراغ بندهش؟ به سراغ فلسفه ايران باستان؟ در واقع اين‌ها معادن بكر و ناشناخته‌اي هستند كه در جهت نوزايي انديشه مي‌توان از آنها استفاده كرد.

عنوان جالبي به كار برديد « نقد ترجمه‌اي» ممكن است كمي اين موضوع را روشن كنيد؟

بله، حرف من اين است كه در طي اين سال‌ها ما هميشه از ديدگاه تئوري‌هاي غربي به مسائل ادبيمان نگاه كرده‌ايم كه آخرين نمونه اش هم تئوري زبانيت زبان است كه آقاي براهني آن را به جامعه ادبي ما معرفي كرده، اين كار البته خواه ناخواه فوايدي هم داشته و دارد اما مي‌خواهم بگويم كه اين نوع نقد در واقع زبان حال ما نيست و نمي‌تواند آن گونه كه بايد از مسائل ادبي ما گره گشايي كند، چرا ما به جاي اينگونه نقدهاي ترجمه‌اي كه گاهي دقيقا هم براي ما روشن نيست كه سر و ته‌شان به كجا وصل است، ننشينيم ادبيات و نقد ادبي خودمان را بخوانيم و با آگاهي تاريخي، آنها را تئوريزه و قاعده‌مند كنيم، نكات كليدی‌اي در نقد ادبي ما وجود دارد كه با ايما و اشاره بيان شده‌اند كه بايد آنها را پيدا كرد. برخي نكات هست كه اصولا غيرادبي هستند، برخي برداشت‌هاي ادبي اصولا مغلطه افكنانه هستند كه اين‌ها اصل تفكر ادبي را مغشوش نموده و كسي هم تا به حال به آنها نپرداخته كه من برخي از آنها را تحت عنوان آسيب شناسي مطرح كرده‌ام، ديگران هم بيايند آستين بالا بزنند و ببينند كه واقعا مي‌شود كار كرد آن هم كار جدي و موثر.

شما در نقد ادبي ما چه افرادي را مهم و تاثيرگذارتر مي‌دانيد؟

هر شخصي كه نقد نوشته، چه شاعر و چه منتقد، در حد و اندازه خودش مهم است و قابل احترام. منتهي نقد نظام مند و علمي چيز ديگري است. براي اين نقد بايد دقت و حوصله به خرج داد و نيز با اصول و مباني نقد علمي آشنا بود و از آن گذشته پرسشي را مطرح كرد كه اين پرسش جوابي به دغدغه‌هاي موجود باشد نه آن گونه كه چرخي بزند و در گذشته سقوط كند و نه آن قدر انتزاعي كه نتوان چند و چون آن را فهميد. نياز حال حاضر جامعه ما نقد جدي است نقدي بدون تعارف و تكلف و بدون چشمداشت، نقدي‌ كه در واقع بتواند بن بست‌ها و تناقضات موجود را نشان دهد و به هر شكل پيش برنده باشد. چنين چيزي را من در كار براهني و نيما مي‌بينم و بويژه نيما كه نقدش خيلي عميق‌تر و جدي‌تر است.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 46 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت