Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - گفت‌وگو با احمد آرام درباره رمان «حلزون‌های پسر»
پنجشنبه, ۰۲ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
«حلزون‌های پسر»، دومین رمان و تازه‌ترین اثر داستانی منتشرشده از احمد آرام است. این رمان که امسال از طرف نشر افق منتشر شده، داستانی است تودرتو درباره شخصی که ماجرای عاشقانه‌ای در گذشته، او را پس از سال‌ها بار دیگر به زادگاهش برگردانده است. مهیار، قهرمان رمان، در آغاز داستان، خواب غریبی می‌بیند. مدت‌هاست که در خواب نامه‌هایی به دست مهیار می‌رسد و مهیار، هربار نامه‌ها را ناخوانده به کناری می‌نهد. این‌بار اما ترغیب می‌شود که نامه را باز کند و بازشدن نامه، آغاز ماجرایی است که حلزون‌های پسر، با راویانی متعدد روایتگر آن است. ماجرایی که به دلیل گره‌خوردن آن با کودتای 28مرداد، به نوعی عشق و سیاست را به یکدیگر پیوند زده است. شیوه آرام در بیان داستان اصلی شیوه‌ای مبتنی بر ایجاد تعلیق و انتظار است و البته زمان زیادی سپری می‌شود تا خواننده داستان اصلی را دریابد. از طرفی آرام در روایت این رمان از تکنیک فراداستان نیز سود جسته، چنانکه سراسر داستان، گویی در داستانی در حال نوشته‌شدن رخ می‌دهد و شخصیت‌ها خود را در همان لحظه خلق بر روی کاغذ است که روایت می‌کنند. از طرفی رمان، عرصه مواجهه و تلاقی چندین قدرت است. یکی قدرت نویسنده درون متن یا به قول آرام «راوی مداخله‌گر» که شخصیت‌های داستان را تعقیب می‌کند و آنها را به مسیری که داستان باید برود هدایت می‌کند. یکی قدرت سیاسی که در قالب کودتای 28مرداد بر شخصیت‌های داستان اثر می‌گذارد و دیگری قدرت باورهای کهن که هرآنچه بر راوی رفته است از همان باورهاست و همین‌هاست آنچه راوی را به پشت سر گذاشتن گذشته و زادگاه خود واداشته. راوی سال‌هاست که به زادگاه خود نیامده و گویی از آن گریزان است. با این همه چیزی در گذشته هست که راوی را به خود می‌کشد. عشق و معمایی به تمامی گشوده‌نشده که بخشی از آن هم با سیاست و کودتای 28مرداد گره خورده است و از آن طریق با مفهوم شکست؛ شکست هم در زندگی شخصی و عاطفی و هم در عرصه تاریخی و سیاسی. از طرفی، تکرار نسل به نسل شکست در حلزون‌های پسر (پدر مهیار نیز در عشق شکست خورده)، مثل دیگر قصه‌های آرام، حالتی تقدیرگونه را به رمان داده است. شخصیت‌ها گویا در چنبره تقدیری گریزناپذیر گرفتارند، گرچه در این تقدیر عامل انسانی نیز دخالت دارد. هم در سرنوشت پدر که از سر کین، دشنه‌ای ناکارآمد به او قالب می‌شود و هم در سرنوشت راوی که رقیب، آن را به سود خود دستکاری کرده است. گرچه به نظر می‌رسد که دست آخر، آن راوی مداخله‌گر است که قدرتش به سود پیشبرد روایت، بر دیگر قدرت‌های رمان می‌چربد، اما نباید از نظر دور داشت که این راوی داستانی، خود تحت‌تاثیر عواملی دیگر به روایت خود جهت می‌دهد پس بیراه نیست اگر بگوییم حلزون‌های پسر، عرصه زورآزمایی چندین قدرت است بی‌اینکه بتوان هیچ کدامشان را پیروز نهایی میدان به شمار آورد. آنچه در پی می‌آید گفت‌وگویی است با احمد آرام درباره حلزون‌های پسر. آرام در این گفت‌وگو چنانکه خواهید خواند درباره مواجهه به قول خود «خرده قدرت‌ها» در رمان حلزون‌های پسر می‌گوید: «خرده قدرت‌ها در رمان فراوان‌اند، اما اینکه کدامشان بر دیگری غلبه می‌کند، بستگی دارد به اقتدار «دوم شخص مداخله‌گر»... متن از این طریق به قدرت می‌رسد و همیشه سایه سنگین این راوی مداخله‌گر همچون تقدیری گریز‌ناپذیر حس می‌شود. این تقدیر شانه به شانه راوی اول شخص حرکت می‌کند و او را از جاهایی عبور می‌دهد که شبیه یک یاد‌آوری است. او حتی تکنیک برخورد با موانع یا پیشبرد داستان را به راوی اول شخص می‌آموزد و نمی‌گذارد از مسیری عبور کند تا متن منحرف شود.»

‌مهیار، قهرمان رمان «حلزون‌های پسر» همزمان با حوادث بعد از کودتای 28مرداد و دستگیری برادرش عاشق می‌شود و کودتا به‌نوعی در فرجام ماجرای عاشقانه‌اش تاثیر می‌گذارد و با آن گره می‌خورد؛ «عشق و سیاست». برخی معتقدند که رمان ایرانی به‌طور عمده همواره به این دو مفهوم پرداخته است. آیا شما این را قبول دارید و اگر پاسختان مثبت است فکر می‌کنید علتش چیست؟
در جوامعی که سرشار از عصبیت و تنش اجتماعی است؛ «عشق» و «سیاست» افق زندگی را دستخوش دگرگونی‌های فراوان می‌کنند و در این راستا زبان تازه‌ای خلق می‌شود و معلوم است که در این جوامع پرتنش عشق یکجور دیگر دیده می‌شود؛ و گاه با زبان نمادها درمی‌آمیزد. گاهی عده‌ای زیر سایه یک ایدئولوژی خاص سیاست و زندگی اجتماعی را به‌نفع همان ایدئولوژی تعریف می‌کنند. در اینجا اگر عشقی اتفاق بیفتد زبان شدیدا سیاسی می‌شود. در اغلب آثاری که از قدیم‌الایام «حزبی» نوشته شده بودند تکلیف ساختار و زبان مشخص بود. بر اساس همانند‌ی‌های سطحی رمان‌های آن دوره، زیر عنوان «رئالیسم اجتماعی» یا «رئالیسم سوسیالیستی»، زبان گِرد موضوعی می‌چرخد که شروع، میانه و پایانش را می‌شد حدس زد. ممکن است فقط یک لذت خوانش متن را تحمل‌پذیر کند، ولی پس از آن رمان به حیطه فراموشی سپرده می‌شود. «دختر رعیت» به‌آذین، یا «چشمهایش» بزرگ علوی، یا خیلی نزدیک‌تر به دیدگاه معاصر «همسایه‌ها»ی احمد محمود، که همگی در بستر رئالیسم واقع‌گرا خلق شده‌اند، همه آنها عناصر داستانی یک‌شکل و مشترک دارند. اگر چیزی از این ادبیات نصیب ما بشود همان وقایع تاریخی و عشق‌های مشخص تحریف‌شده است. به گفته آلن رب‌گریه: «نوشتن برای ما چه معنا دارد، اگر قرار باشد همه ما یک‌جور بنویسیم؟» این «یک‌جور نوشتن» نه به وجاهت سیاست کمک می‌کند و نه نجابت عشق را به رخ خواننده می‌کشد. به همین دلیل خوانش این‌جور رمان‌ها در همان زمانی که موضوع پرتنش غلبه می‌کند بر احساس خواننده و اقتدار ایجاد می‌کند پذیرفتنی است؛ و پس از به‌پایان‌رسیدن، رمان از او دور می‌شود و جاذبه‌هایش به‌مرور زمان کمرنگ‌تر می‌شود. اما «حلزون‌های پسر» تحت‌تاثیر سیاست و تاریخ نیست. اگر آن ماجرای سیاسی واردشده لاجرم به دلیل پُررنگ‌بودن مقطعی از تاریخ است، که با احتیاط به آن نزدیک شده‌ام و در قیاس سیاست و عشق در خواهید یافت که عشق وزنه‌ای سنگین‌تر است.
‌در «حلزون‌های پسر»، شکست عشقی به‌نوعی با شکست سیاسی و تاریخی در 28 مرداد گره می‌خورد. آیا این در رمان آگاهانه اتفاق افتاده و قرار است مفهوم و تعبیر خاصی از شکست را در ذهن خواننده متبادر کند؟
اگر در اینجا ما به یک یادآوری سیاسی می‌رسیم تا اشاره‌ای تلمیحی داشته باشیم به یک جنبش فکری، منظور این نیست که موضوع تحت‌تاثیر آن وقایع قرار دارد. همزمان عشقی جان می‌گیرد و رمان بر اثر این تنش دراماتیک مسیر اصلی خود را پیدا می‌کند. ممکن است چند خرده‌تنش دراماتیک، در شاخه‌های مختلف روایی، متن را متاثر کند؛ که این درواقع سودبردن از نیروهای کمکی و خرده‌تنش‌هاست و از اینها گذشته، به‌غیر از «خوانش اولیه» یک خوانش دوم داریم که خواننده را وامی‌دارد تا خالق یک رویکرد فردی باشد در رمان، یعنی تفاسیری خلق می‌شوند که از دل جوهره متن بیرون می‌زند. در اینجا ناخودآگاه ماجراها یکدیگر را تعریف می‌کنند و همخوانی درونی صورت می‌پذیرد. پس می‌توان گفت نویسنده مسیری ویژه را انتخاب کرده تا تفاسیر به درستی از دل رمان بیرون بزند. شکست 28 مرداد، که شما به آن اشاره کرده‌اید، دغدغه یک تاریخ سپری‌شده است که ساخته ذهن من نویسنده نیست، بلکه این حقایق تاریخی است که باری به‌هرجهت به شما تحمیل شده. همیشه با یادآوری آن تاریخ تلخ، یأس و شکست در مخیله شما شروع می‌کند به رشدکردن؛ و وقتی می‌خواهید با حوادث دیگر رمان آن را تطبیق دهید، در راستای ذهنیت خودتان، مفاهیمی تازه خلق می‌شود. من ننشسته‌ام تا تعمدا وجوه مشترک آن شکست‌ها را در رمان تفسیر کنم. ظاهر امر این است که رمان به شما این اجازه را می‌دهد تا پس از کشف ماجراها، غیرمستقیم، روزگار تاریخی و اجتماعی خود را تفسیر کنید. هرکس بنا به داشته‌های خود به رمان نزدیک می‌شود.
‌در بسیاری از داستان‌های شما و از جمله در «حلزون‌های پسر»، شخصیت‌ها با قدرت‌هایی مواجهند که آنها را به سمت دلخواه خود هدایت می‌کنند. در «حلزون‌های پسر»، یک قدرت سیاسی را داریم که به‌صورت گرفت‌و‌گیر بعد از کودتا، اعمال می‌شود. دیگری قدرت خواب (نامه احضار مهیار به زادگاهش در خواب به دست او می‌رسد) و قدرت دیگر که به‌نوعی دیگرقدرت‌های درون متن در دل آن قرار دارند و از طریق آن اعمال می‌شوند، خود متن و فرآیند نگارش است و به‌تعبیری قدرت نویسنده که دارد قصه این آدم‌ها را می‌نویسد و جاهایی در متن دخالت می‌کند. یعنی ما نویسنده را نه‌فقط به‌صورت کسی که شخصیت‌ها را تعقیب می‌کند که به‌صورت کسی می‌بینیم که جاهایی با اقتدار، آنها را به سمتی که خود می‌خواهد هدایت می‌کند. آیا خود عمل نوشتن به تعبیر شما نوعی اعمال قدرت است؟
خرده‌قدرت‌ها در رمان فراوانند، اما اینکه کدامشان بر دیگری غلبه می‌کند، بستگی دارد به اقتدار «دوم‌شخص مداخله‌گر» شما درست می‌گویید، متن از این طریق به قدرت می‌رسد و همیشه سایه سنگین این راوی مداخله‌گر همچون تقدیری گریز‌ناپذیر حس می‌شود. این تقدیر شانه‌به‌شانه راوی اول‌شخص حرکت می‌کند و او را از جاهایی عبور می‌دهد که شبیه یک یاد‌آوری است. او حتی تکنیک برخورد با موانع یا پیشبرد داستان را به راوی اول‌شخص می‌آموزد و نمی‌گذارد از مسیری عبور کند تا متن منحرف شود. همین قدرت نمی‌گذارد رمان تاریخی سیاسی شود. شاید بد نباشد که بگویم آن «قدرت خواب» که به آن اشاره کرده‌اید، درواقع در درون کابوس‌های راوی اول شخص مهیار ساخته شده و وقتی بیرون می‌زند در دنیای واقعی شکل می‌گیرد و به قدرت می‌رسد. یک‌جورهایی می‌توان گفت که راوی مداخله‌گر، خالق راوی اول‌شخص است، خالق کسی که دارد نوشته می‌شود. وقتی که مهیار تصمیم می‌گیرد این‌بار نامه را پاره نکند و آن را بخواند یک روند تازه‌ای در زندگی‌اش ایجاد می‌شود. درواقع دستی او را به راه می‌برد تا رمان ساخته شود. رمان، بارها بین رویا و واقعیت در حرکت است تا چیزهای تازه‌ای ساخته شود؛ انگار این مراوده یک‌جور بده‌بستان بین رویا و واقعیت است. تعریف «قدرت» در اینجا؛ که دارد عمل نوشتن را پی می‌گیرد، آن تعبیر «زیاده‌خواهی» را تداعی نمی‌کند. این قدرت باعث شده تا شما داستانی را که همزمان دارد نوشته می‌شود، بخوانید و کابوسی که همزمان دیده می‌شود را حس کنید.
‌ با توجه به آنچه درباره نحوه اعمال قدرت در داستان‌های شما گفته شد، آیا شما خود را نویسنده‌ای تقدیرباور می‌دانید؟
ببینید اگر بعضی از باورهای غلط وارد رمان می‌شود باید شرایط جغرافیایی و اقلیمی را در نظر گرفت؛ شرایطی که زمینه‌ساز خلق داستانی از این دست می‌شود. من بیشتر دنبال کشف موقعیت‌هایی هستم که از طریق همین باورها می‌توانند کنجکاوی ایجاد کنند. این باورها یک‌جورهایی لبریز از زیبایی‌شناسی مردمی است. وقتی که حول محور یک عشق رازها به چرخش درمی‌آیند و تعلیق، شخصیت پیدا می‌کند، خودبه‌خود ما وارد فضایی می‌شویم که از آن ما نیست اما می‌خواهیم تلاش کنیم که از این راه به نوعی زیبایی‌شناسی در روایت برسیم. جوهره اصلی این رمان از درون یک باور غلط و سنتی بیرون می‌زند که انگار سرنوشت و تقدیری است که مانند فرشته مرگ بالای سر عاشقان آن روزگار بال‌بال می‌زد. حالا باید توجه داشت که از درون این سنت چگونه می‌شود روایتی بیرون کشید که از نظر زیبایی‌شناسی تابع کنش دراماتیک یا روایی باشد. خب، معلوم است که سبک و تکنیک نوشتار باید سویه مدرن پیدا کند تا چیز تازه‌تری خلق شود؛ باورهای غلط بهانه‌ای است تا ما را به ژرفای زندگی مردم ببرد. البته که این باورها تراش می‌خورند و صیقل می‌یابند تا زبان در آنها قدرتمند شود. بهتر است بگویم در اینجا «سنت» ما را وارد بازی خودش می‌کند؛ انگار همه‌چیز مهیا شده تا سرنوشت ما، به سبک‌وسیاق رمان، در اینجا رقم بخورد. این را حسش می‌کنیم و فاصله‌مان از دردهایی که ریشه در باورهای غلط دارد، کم می‌شود. من سعی داشتم این سنت ناپیدا را، که شاید قرنی از آن گذشته و کاملا فراموش شده، وارد یک‌جور لذت خوانش کنم. می‌خواستم دریابم که چگونه ساختار یک رمان تحت‌تاثیر چنین باورهایی رشد می‌کند.
‌ حلزون‌های پسر، راویان متعدد دارد. یک راوی که مهیار است. یکی هم الف. آ. در اواخر رمان، بمبوتی هم به‌عنوان راوی ایفای نقش می‌کند و در دل روایت مهیار، تریتا و تریتای دوم نیز به‌عنوان راویانی فرعی ظاهر می‌شوند. این راویان بیش از آنکه روایت یکدیگر را نقض کنند، روایت هم را تکمیل می‌کنند. آیا این تعدد راوی را بیشتر به‌عنوان یک تکنیک به کار بردید یا منطق رمان ایجاب می‌کرد که روایت اینگونه باشد. این را به این دلیل می‌پرسم که جاهایی به نظرم رسید که می‌شد به‌جای الف. آ، خود مهیار ادامه ماجرا را تعریف کند.
داستان «حلزون‌های پسر» بسیار ساده است. اما من سعی کردم از این سادگی دور شوم تا به تناسب وقایع پیش‌رو به ساختاری متفاوت و تکنیکی درخور همین ساختار برسم. می‌دانستم که در چنین جغرافیایی شخصیت‌ها با چه تنشی به زندگی خود ادامه می‌دهند؛ و چگونه در روند زندگی قطعه‌قطعه می‌شوند. این قطعات در سرتاسر رمان پراکنده است و هر قطعه‌ای این توانایی را دارد تا زبان و دیالوگ خاص خود را بسازد. در حین نوشتن این رمان همه‌اش احساس می‌کردم بین صداهای مختلف ‌گیر افتاده‌ام. شخصیت‌ها وقتی که به مرور زمان معناپذیر می‌شدند صدایشان قوام می‌یافت و به‌راحتی در ساحت رمان پخش می‌شدند. من سعی می‌کردم گیرنده‌ای قوی باشم. آنها خودشان را به رمان تحمیل نکردند، بلکه منطق رمان این را می‌پذیرفت که هرکدام از آدم‌ها با موقعیتی که داشتند یک‌جورهایی دیده شوند. می‌دانستم که میل خواننده هم برای درگیرشدن با صداهای مختلف به نتیجه مطلوب می‌رسد؛ و در نتیجه متن او را به چالش می‌کشد. همین درگیری سبب می‌شود تا یک صدای بیرونی هم ساخته شود. این صدای بیرونی از آن مخاطبی است که در چالش با صداهای مختلف، شیفته آن می‌شود تا در درون خود به چشم‌اندازی نوین برسد. در این میان آن چیزی که برای من اهمیت داشت تاکید بی‌وقفه بر سرشت آدم‌ها بود؛ همه آنها کوشش می‌کنند تا صدمه‌ای به نطفه عاشقانه این تراژدی وارد نکنند و همسو شوند با وقایعی که گذشته را کدر کرده و در زمان حال به‌گونه‌ای ترسناک از آن یاد می‌شود. پس تلاش دارند تا روایت را کامل کنند. در فصل‌های پایانی رمان مهیار و الف. آ به هم شبیه می‌شوند، به همین دلیل است که صداهایشان انگار از یک دهان شنیده می‌شود.
‌پرسش دیگری که برایم پیش آمد این بود که داستان اصلی خیلی دیر شروع می‌شود. دلیلش چیست؟
می‌خواستم بعد مسافت را نشان دهم تا خواننده شانه‌به‌شانه مهیار پیش برود؛ از سویی دیگر این عشقی که به یک تراژدی دردناک رسیده بود، باید از مسیری عبور می‌کرد تا ما ریزریز به آن درد می‌رسیدیم. وقتی بمبوتی در سرای انجیری اعتراف می‌کند، کل رمان یک‌بار دیگر در ذهن خواننده خوانده می‌شود و فقدان رازیانه وارد داستانی دیگر می‌شود.
‌در رمان، یک داستان فرعی وجود دارد درباره شخصیتی به نام «شبح الدعی» که گویا قرن‌ها قبل به شهر آمده بوده و شخصیتی است شر که زندان شهر را هم او ساخته و عامل خشونت و جنگ و نفاق بوده است. کارکرد این شخصیت و داستان او چیست و چه پیوندی با دیگر اجزای رمان حلزون‌های پسر دارد؟
این آدم کسی است که شهری را غصب کرده و یک نشانه از خود برجا می‌گذارد که عامل ترس، وحشت و ترور است، آن نشانه همان دشنه‌های زهرآگینی است که به مرور زمان دشنه‌های دیگری از آنها زاده می‌شود. هرکدام از آن دشنه‌ها لبریز از داستان آدم‌های عاصی‌ است. همین خرده‌داستان‌هاست که نقبی می‌زند به درون تاریخی سرشار از جنایت. درواقع زیر سایه دشنه‌های شبح الدعی‌است که داستان اصلی ساخته می‌شود. بگذارید به شما بگویم که هر آدمی از درون تاریخ کسی شبیه او بیرون کشیده و در ذهن دارد؛ و بالاجبار به آن آدم فکر می‌کند.
‌ این‌روزها آیا کار تازه‌ای آماده انتشار دارید؟
یک رمان دارم به نام «کافی‌شاپ لوک» که قرار است نشر پیدایش آن را چاپ کند. فعلا جهت بررسی مدت‌هاست که در وزارت ارشاد مانده است. یک مجموعه داستان دارم به نام «اگر تکانم دهی بیدار می‌شوم» که روی میز کارم قرار دارد. از طرفی مجموعه‌ای از پنج نمایشنامه به نام «استخوان‌های سَبُک» دارم آماده می‌کنم برای چاپ.
 
 
شرف / 21 خرداد

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 78 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت