Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - داوود ملک­زاده»
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
 

آرمان: «داوود ملک­زاده»، متولّد 1361 آستارا و کارشناس­ارشد زبان و ادبیات فارسی می­باشد. او شاعر، روزنامه‌نگار و منتقد ادبی‌ است و سردبیری چندین مجله­ ادبی مانند «بلم»، «ترلان» و... را نیز در کارنامه­ی خود دارد.  از آثار ملک­زاده می­توان به مجموعه شعرهای « تهران برای شعر شدن شهر كوچكی‌ است (فرهنگ ایلیا، 1386)،« دو واو » (انتشارات فصل پنجم، 1389)، « آستارا، تنها بندر بی‌كشتی» (انتشارات نگاه، 1392) اشاره کرد. وی در روزنامه­ها و مجلّات ادبی­ای مانند: شرق كارنامه، كلك، بایا، نافه، گوهران، آزما، گلستانه و... به چاپ شعر و مقاله پرداخته و چندین مجموعه­ی دیگر نیز در دست انتشار دارد. گفت‌و‌گوی پیش‌رو با رویکرد تحلیل آرا و آثار او  و «شعر فرانو»  انجام گرفته است.

یکی از از ویژگی­های بارز شعر شما بازنمایی لحظه­های کوتاه ذهنی و عینی است که روزمره­گی­ها را با تصاویر روایی روشن و شفاف ترسیم می‌­کند. چگونه می­توان  مولفه­های زیباشناسانه و المان­های خودبودگی در شعر را اجرا کرد به‌گونه­ای که اقتدار تصاویر روایی در محوریت شعر حفظ شود؟

بدون تردید در این اجرای موفق یا ناموفق، شاعر حرف اول و آخر را می‌زند. در این راستا وی از عناصر زبان بهره می‌گیرد تا آنچه را در ذهن دارد بتواند به شكل كلمه‌ها و متن در بیاورد.. اگر به تاریخ ادبیات ـ گذشته و معاصرـ نگاه ‌كنیم با شاعرانی مواجه هستیم كه هر كدام ویژ‌گی‌ها و جایگاهی دارند و به سبب شعرشان به آن درجه رسیده‌اند. مثال روشن و ساده، حافظ است كه مضمون و موضوع شعرهایش همان‌هایی است كه معاصران و گذشتگانش گفته‌اند؛ حتی گاه اتهام «انتحال» را به وی زده‌اند، اما تأثی  و استفاده بهینه، با تقلید و سرقت ادبی فرق دارد. در واقع حافظ با مهارت حافظانه‌اش، طرحی دیگر درانداخته است. نبض زمان را شناخته و با زبانی دیگر، شعرهای ماندگار ساخته است. با این حال، همه شعرهای او یا هر شاعر دیگری درخشان نیست و ممكن است ضعیف یا قوی باشد. درباره شعرهای خودم هم، حرف خاصی ندارم و آن را به عهده مخاطبان و منتقدان می‌گذارم، چون واقعیت این است كه این‌چنین نگاه مكانیكی و خودآگاهی، به شعر ندارم، با این حال، بر اساس نقدهایی كه تا به حال به شعرهایم شده، زبان ساده و در عین حال بی‌پروا، و همچنین استفاده از سوژه‌های اجتماعی ـ بومی و واردكردن تعبیرات و تشبیهات نو و نگاه از زاویه‌ای متفاوت، این امكان را به شعرهای من داده است. به نظرم شعر جزءنگر و فرامدرنیستی با مولفه‌های زیبایی‌شناسی‌ معیار و فرمیكی قابل اجرا نیست. شعر جزءنگر رفورم است نه فرم محض.

در مجموعه­ «تهران برای شعر شدن شهر كوچكی است» شعرهایی می­خوانیم که در آنها سادگی ویژگی مشترك معنا و زبان شده است. آیا سادگی بیش از حد، متن را به حاشیه نمی­برد؟

اگر هنوز به نقدی كه جنابعالی در سال 87 بر كتاب «تهران برای شعر شدن شهر كوچكی‌ است» نوشته‌اید، اعتقاد داشته باشید، خودتان به نوعی به این سوال پاسخ داده و نوشته‌اید: «شاعر با رویکردی برون‌گرا و ساده به محیط و با ایماژهای واقعی و بیان صادقانه روایت‌ها، خواننده را بی‌واسطه درگیر معناهای مدّ نظرش می‌کند. همچنین فضای باز اکثر شعرها باعث می‌شود که خواننده به راحتی در لایه‌های آن به حرکت درآید و به کوشش‌های ذهنی ملک‌زاده برای کشف ظرفیت‌ها بنگرد بدون آن‌که چارچوب بسته شده‌ای پیش رو داشته باشد.» (فرهاد كریمی، مجله ادبی پیاده‌رو، تیر 87) درباره همین مجموعه، نقدهای زیادی از سوی منتقدین موجه نوشته شده كه تعدادی از آن‌ها در چاپ سوم در آخر كتاب آمده است. اكثر قریب به اتفاق منتقدان، این مجموعه را در كل كتاب موفقی قلمداد كرده‌اند. گذشته از آن، ساده‌نویسی‌ من در شعر، از ناخودآگاه من جریان می‌یابد و به گونه‌ای نیست به مانند برخی از دوستان شاعر، وقتی از پیچیده‌نویسی چیزی عایدشان نمی‌شود، به دنده ساد‌گی می‌افتند. با همه اصولی كه برای شعر وجود دارد، زیاد نمی‌توان در بند چارچوب و قاعده بود. هنوز هم فكر می‌كنم كه در نهایت، شعر محصول ناخودآگاه انسان است؛ نه تكنیكال محض خودآگاه!

در بیشتر شعرهای مجموعه­ «آستارا تنها بندر بی کشتی» شما مسائل اجتماعی را بدون هیچ دغدغه­ زبانی بیان می­کنید. این حالت ایستایی در به کارگیری ظرفیت­های زبانی، متن را دچار ساختار ساختگی نمی­کند؟

البته بیشترین دغدغه من در شعرم، زبان شعر است و این قضیه در هر دو مجموعه شعرم و حتی در مجموعه رباعی، مشهود است. حداقل می‌توانم ادعا كنم كه خواست من این است، حال تا چه حد موفق بوده‌ام، بحث دیگری‌ است. شاید منظور شما منظوری كلی‌ است و بازی‌ِ زبانی مدنظرتان باشد. متاسفانه، مجموعه «آستارا؛ تنها بندر بی‌كشتی» همه آن‌چیزی نیست كه قرار بود چاپ شود. ممیزی هفده مورد، مجموعه‌ را ازیك‌دستی انداخت و كتاب با شعرهای مثله‌شده منتشر شد. گاهی به‌یك‌باره، شعر به پایان می‌رسد یا سطری با سطر بالایی نمی‌خواند. اما به اندازه كافی شعرهایی هست كه بتوان به آنها اشاره كرد و روی آنها حرف زد. به هر حال برای من، هر دو صورت ِ چه گفتن و چگونه گفتن مهم بوده است. من دیدگاه شما را ارج می‌نهم. هر چند كاش با مثال‌های بیشتری، آن را بیان می‌كردید. همین‌جا از شما دوست شاعر و منتقدم، و سایر دوستان می‌خواهم كه نقد و نظرشان را درباره مجموعه اخیرم قلمی كنند تا بیشتر بهره‌مند شوم.

  یکنواختی فضای شعر نوعی برون‌رفت ناخواسته از نظام ذهنیتی کنش­مند است. موافقید؟

ما فارغ از مكان و زمان نیستیم، هر چند شعر نباید زیاد متكی به نظام ذهنیتی یا كنش‌ها و پیش‌داوری‌ها باشد. دوره گذار، مهم است و نباید بی‌توجه به آن، به بررسی‌ بپردازیم. شاید بازه‌ای كه در آن‌ها شعرها را نوشتم در این امر دخیل باشد. شعرهای «آستارا؛ تنها بندر بی‌كشتی» محصول سال 86 تا 91 است. «تهران برای شعر شدن...» شعرهای 79 تا 85 را در خود دارد. فارغ از سنی كه در آن‌ها شعرها را نوشته‌ام، فضای اجتماعی كه در آن‌ها بودیم خیلی موثر بودند. ما نمی‌توانیم به آن‌ها بی‌تفاوت باشیم و نبوده‌ایم. شعرهای كتاب اول‌ام به نوعی محصول دوران دانشجویی(كارشناسی) است. اوضاع اجتماعی هم نسبتا باز و آرام است. بیشتر شعرهای این مجموعه، عاشقانه‌های لطیف و شعرهای اجتماعی كم‌دردی هستند. در كتاب «آستارا؛...» قضیه فرق می‌كند. شما ببینید در آن سال‌ها چه گذشت؟ گذشته از این، فردیت‌ شاعر را هم باید در نظر گرفت. داوود ملك‌زاده در كتاب «آستارا؛...» یك آدم نگران و خسته به نظر می‌آید. خواب را بر بیداری ترجیح می‌دهد. اینها همه متاثر از فضای درونی و به ویژه بیرونی‌اند كه ممكن است به قول شما به یك نوع یكنواختی برسد. ولی باز نمی‌توان آن را یكنواختی و ایستایی نامید. فرم و اجراها و سوژه‌ها متفاوت است و با همه ممیزی‌ای كه بر این مجموعه اتفاق افتاد، باز می‌توانیم اشعاری در حال و هواهای مختلف در آن پیدا كنیم.

  تِم اصلی شعرهای مجموعه­ «دو واو» مسائل اجتماعی است که با کنایه و طنز بیان می­شوند. چرا برای این بیان رباعی را انتخاب کرده­اید؟

اصولا قالب است كه شعر  را انتخاب می‌كند و در خودش جا می‌دهد. البته در كنار مسائل اجتماعی‌­ای كه در «دو واو» هست؛ بخش عمده‌ای از شعرها تم «عاشقانه» دارند. یكی از علل گرایش‌های من به قالب رباعی ـ و در كل به هر قالب و ژانر دیگری ـ لذت‌ و كسب تجربه است؛ یعنی می‌توانم به راحتی در فضای آن قدم بزنم. بدون تعارف از سرودن رباعی لذت می‌بردم و می‌برم. البته كوتاهی‌ِ آن هم موثر بود. وقتی تعداد رباعی‌ها آنقدر شد كه به صرافت انتشار مجموعه‌ افتادم، عده‌ای از دوستان با این كار مخالف بودند و عمده‌ دلیل‌شان این بود كه از قوالب كلاسیك است. اما من اعتقادی به این امر ندارم. به‌طوری كه حتی اگر الان احساس كنم كه از سرودن قصیده لذت می‌برم و خوب هم از پس ِ آن برمی‌آیم، بدون تردید در آن قالب شعر خواهم نوشت. واقعا جای تعجب و تاسف دارد كه بعضی از شاعران، شعر سپید می‌نویسند در حالی كه نه قلبا به آن اعتقادی داشتند و نه از عهده آن برمی‌آیند؛ اما در كارشان الحاح می‌كنند، فقط با این تصور كه چون شعر روز است؛ مثل پوشیدن لباس كه مد روز است اما اصلا به صاحب لباس نمی‌آید ولی فكر می‌كند خوشتیپ است! و نمی‌خواهد از قافله عقب بماند.

شعر فرانو به طنز اعتقاد دارد اما به نظر می­رسد طنز موجود در شعر فرانو بیشتر به شوخی شبیه است تا طنز.

جریانی است كه در آغاز دهه هشتاد، توسط آقای اكسیر، بنده و سه تن دیگر از شاعران آستارایی به شعر ایران پیشنهاد شد و موسوم به فرانو گشت. من به عنوان استارت‌زننده و حتی به قول آقای اكسیر محرك ایشان برای بازگشت به شعر بعد از یك دهه سكوت، این حرف‌ها را می‌زنم. حتی آقای اكسیر خیلی وقت‌ها گفته‌اند كه شعر «جیك‌جیك»(تهران برای شعر شدن...، ص42) اولین نمونه شعر فرانو است. اینها مباحث دیگری‌ است و یك قال و مقال مجزا را می‌طلبد. درخصوص سوال شما باید بگویم كه اساس فرانو بر «طنز» است و طنز انواع مختلفی دارد؛ كلامی، مضمونی و موقعیت، كه خود این‌ها به انواع دیگری تقسیم می‌شوند. در سنت ادبی‌مان هم هجو، هزل، مطایبه، فكاهه، لطیفه و ... را داریم. این‌ها هر كدام تعاریف مشخص و جدایی دارند كه گاه در لباس «طنز» عرضه می‌شود. جدای از شعر، در برنامه‌های تلویزیونی كه درصدی از طنز در خودشان ندارند، با این عنوان به مخاطب قالب می‌شوند. به هر حال، بستگی دارد در كدام شعر ِ كدام شاعر، سراغ آن برویم. اصولا «شوخی» یعنی چه؟ اول باید تعریف مشخصی از «شوخی» و «طنز» داشته باشیم تا بعد بتوانیم میزانشان را در شعرهای فرانو تعیین كنیم. طبیعی است كه شعرهایی هم خواهند بود كه طنزشان قوی نباشد یا خوب از آب درنیامده باشد، ولی این‌كه در یك حكم كلی با قید «بیشتر» بگوییم كه «طنز موجود در شعر فرانو بیشتر به شوخی شبیه است تا طنز»؛ جای مداقه بیشتر دارد.

الیوت عقیده دارد«شعر رها کردن مهار احساس نیست بلکه گریز از احساس است». حالا چرا شعر فرانو ضد عشق و سیاست است؟

در این خصوص، بحث‌های زیادی صورت گرفته است. خود من یكی از منتقدان این جریان بوده‌ام. حتی مجید كوه‌كن در مصاحبه با اكبر اكسیر در روزنامه حیات‌نو بخش عمده‌ای از مصاحبه‌اش را به این موضوع اختصاص داده بود. اعتقاد آقای اكسیر این است كه وقتی ما این همه فاجعه زیست‌محیطی و انسانی و ... داریم، چرا بیاییم از «مونث دوم شخص» حرف بزنیم؟! چند سال پیش با نوشتن مقاله «فرانو، ضد کدام عشق،کدام سیاست؟!»(دوهفته‌نامه پیك آستارا، 1386) این مساله را مورد بررسی قرار دادم. اكسیر می‌گوید: «شعرهایی با زبان عامه مردم که عشق مجازی و شعاردادن‌ها در آن جایی ندارد. بعد از 15 قرن مردم از شعرهای عشقی ـ سیاسی خسته شده‌اند. باید جامعه ادبی امروز ایران به مبارزه‌ای اصیل با شعرشویی و مالیخولیایی اقدام کند.» (روزنامه اعتماد، 21 اردیبهشت 82) حتی اگر این گزاره‌ها را قبول كنیم، باید این را هم بپذیریم كه اگر در این دو حوزه هم بخواهیم، می‌توانیم طرحی نو دراندازیم. گفتن شعرهای عاشقانه یا سیاسی، تنافری با موضوعاتی كه مد نظر آقای اكسیر است ندارد. می‌توان شعر عاشقانه و سیاسی گفت بدون آن‌كه مبتذل و شعار باشد. با همه این اوصاف، در همین كتاب شعرهایی كه اكسیر چاپ كرده، نمونه‌هایی از شعر عاشقانه و سیاسی وجود دارد. درنهایت اینكه من دوست دارم كاشف باشم تا مكشوف.

به نظر می‌رسد شما تا حدودی از فرانو فاصله گرفته‌اید. 

یك زمانی فكر می‌كردم اگر «انسان» به دنیا نمی‌آمدم، یا در ایران و آستارا متولد نمی‌شدم یا شاعر نمی‌شدم و هنر دیگری داشتم، چه‌قدر بدبخت بودم. مدتی است كه به تصوراتی از این دست می‌خندم. همچنان‌كه یك روز فكر می‌كردم اگر شعرم در فلان قالب و نحله نباشد، از شعریت ساقط است و من به بی‌راهه می‌روم. راست‌اش حالا به عكس این‌ها می‌خندم! همان‌طوری كه گفتم برای من قالب و ژانر زیاد مهم نیست. اگر تصور شما بعد از مطالعه شعرهای من فاصله گرفتن از فرانو است؛ باید عرض كنم نه حسنی در این كار است نه قبحی. بحث درباره فرانو زیاد است؛ از شروع و چرایی شروع و ادامه و نتیجه كار و خیلی چیزهای دیگر. منتها من سعی می‌كنم به سوال‌های شما پاسخ دهم و به مسائل دیگر گریزی نزنم.

ساده‌نویسی با ساده‌اندیشی فرق می‌کند و امروزه اکثر مجموعه شعرهایی که با رویکردی ساده منتشر می‌شوند متأسفانه دچاره ساده اندیشی هستند. تحلیل شما از جریان ساده نویسی چیست؟

یك تعریف جالبی كه از ادبیات شده این است: «ادبیات، بیان كردن چیزهای پیچیده، به شكل ساده است.» یعنی ما به كمك ادبیات، و با استفاده از انواع ارائه‌ها و تكنیك‌ها، حرف‌ها و احساس‌ها و مكنونات‌مان را به مخاطب عرضه می‌كنیم. همان‌طوری كه شما هم گفتید ساده‌نویسی با ساده‌انگاری تفاوت دارد. ولی آنچه مسلم است شعر امروز به سمت ساد‌گی حركت كرده است و اكثر شعرهای پرخواننده ما شعرهایی هستند كه دارای این ویژ‌گی هستند. كسی كه شعر را می‌پیچاند و آنقدر مبهم می‌كند كه حتی خودش هم سردرنمی‌آورد كه چه می‌گوید و چه می‌خواهد بگوید، انگار كه بخشی از كمبودهای اثرش را دارد به این روش، می‌پوشاند.اگر دقت كنیم بسیاری از نظریه‌پردازانی كه شعرهای‌شان را منتشر می‌كنند، عموما با اقبال جامعه شعری مواجه نمی‌شوند؛ به رغم این‌كه در تئوری‌های‌شان خوب حرف می‌زنند. برای مثال رضا براهنی كه نه‌تنها شاعر و منتقد و جزو نظریه‌پردازان بزرگ و مقبول شعر معاصر. ولی بدون تعارف، جایگاه شعر ایشان كجاست و چه‌قدر خواننده دارد؟ یا مثلا فرخ تمیمی با آن همه تجربه در شعر و تحقیق و ترجمه، گزیده اشعار مرواریدش كه در زمان حیات شاعر هم منتشر شده، تا به امروز تجدید چاپ نشده است. به فهرست این افراد، شاعران زنده و مرده زیادی را می‌توانید اضافه كنید كه طرح نام‌شان در شعر، بیشتر به خاطر استمرار حضورشان است و مهم‌تر از آن به خاطر فعالیت در عرصه‌های دیگر مثل نقد، پژوهش، دانشگاه و ... . در این راستا استثناهایی هم وجود دارند كه از قبل مطرح شدن نام‌شان به واسطه فعالیت‌های دیگر، شعرشان هم حرفی برای گفتن دارد. شمس لنگرودی در این بین مثال خوبی است، كه طرح نام‌اش را بیشتر مدیون «تاریخ تحلیلی شعر نو» است اما شعرش هم بعد از مجموعه 53 ترانه عاشقانه به انكشاف رسید. اما آیا درباره براهنی هم این صدق می‌كند كه یكی از ارزش‌مندترین كتاب‌های نقد ادبی(طلا در مس) و آثار دیگر را نوشته است؟ به نظر شما افرادی مثل علی باباچاهی و محمدعلی سپانلو چگونه است؟ حالا اینها كه جزو خیلی مطرح‌ها هستند. برای مثال منتقد و نظریه‌پرداز بزرگی كه صاحب تالیفات خواندنی هست، در نشر مركز كتاب شعر چاپ می‌كند. یا مثلا عنایت سمیعی هم همین طور، یا سیروش شمیسا و... . اما مخاطبان، اقبال‌شان به آثار پژوهشی این عزیزان، بیشتر از شعرشان هست. حالا شاعرانی كه در سطح متوسط و پایین‌تر هستند و به واسطه حضور در یك انتشارات یا نشریه و ... مورد توجه‌اند، و شعرشان را عرضه می‌كنند و برای مدتی مورد توجه‌اند و از شرایط استفاده می‌كنند، اما اینكه شعرشان در چه مایه‌ای دارد و آیا آن جوی كه وارد شده واقعی است. در یك كلام باید گفت كه «شاعرانگی» با «تئوری‌زدگی» فرق می‌كند. ادعا باید در میدان شعر ثابت شود نه مقاله و ویژه‌نامه و مانیفست! فكر می‌كنم زیاده جاده‌خاكی رفتیم. بگذریم. با این حال، شاعرانی داریم كه با وجود همه این موارد و فارغ از اینها، درنهایت، شعرشان خوب است و اگر در كارشان استمرار داشته باشند، می‌تواند شعرشان تا مدت زیادی خواننده داشته باشد. خود اكبر اكسیر كه این همه درباره‌اش حرف زدید ـ فارغ از اینكه هم‌شهری بنده است ـ در عرصه شعر معاصر حضور موفقی داشته است، و جزو معدود شاعران دور از مركز است، كه شعرهایش مورد توجه قرار گرفته است و تجدید چاپ كتاب‌هایش دارد دو رقمی می‌شود.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 31 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت