Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - کتاب «جنازه مریم بنت سعید؛ عاشقانه‌ای برای جنگ» که سروده‌های داریوش معمار
سه شنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
 شاعر به روحیه و عاطفه خود متعهد است
جنازه مریم بنت سعید؛ عاشقانه‌ای برای جنگ» که سروده‌های داریوش معمار

آرمان: کتاب «جنازه مریم بنت سعید؛ عاشقانه‌ای برای جنگ» که سروده‌های داریوش معمار را در بر دارد، بعد از 10 سال با اعمال پاره‌ای تغییرات تجدید چاپ شده است. معمار در مورد این کتاب که در واقع یک شعر بلند است می‌گوید: «این شعر بلند چند وجه بارز دارد، اول اینکه ساختار روایی سیال است، در عین حال نظام روایتگری به عنوان شالوده کلی کتاب رعایت شده، دوم اینکه شعر متکی بر نظم خطی سطرها نیست، یعنی شما می‌توانید کتاب را از آخر به اول بخوانید بدون آنکه به اصل روایت آسیبی وارد شود.» داریوش معمار متولد 1358؛ شاعر و منتقد ادبی است که تا کنون سروده‌های خود را در قالب مجموعه‌هایی همچون «بفهمی موهام هم موجی است، عاشقانه‌های زنی که دوستش دارم، جنازه مریم بنت سعید، مرگ در ساحل آمونیاک، پارو زدن درخاک، اسطبل و خواهر خونه به انتشار رسانده است. متن گفت‌وگو با داریوش معمار که به بهانه بازنشر مجموعه «جنازه مریم بنت سعید» تهیه و تنظیم شده، را می‌خوانید:

مجموعه شعر «جنازه مریم بنت سعید؛ عاشقانه‌ای برای جنگ» بعد از گذشت نزدیک به 9 سال با افزودن ملحقات و اضافات، با حذف بخش‌هایی و توضیح عاشقانه‌ای برای جنگ تجدید چاپ شده است. نخست از ملحقات و اضافات این مجموعه بگویید. آیا سروده‌های قبلی نیز تغییری داشته است؟

«فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را» این بند از شعر سعدی روایت من و شعر بلند جنازه مریم بنت سعید است. این کتاب که شعری بلند است شامل:مقدمه، چهار سِفر، دوازده کتاب و یک موخره است، بار نخست حدود 10 سال پیش توسط انتشارات پاندا نشر پیدا کرد. در آن مرحله دو سال و نیم سرایش آن طول کشید و بار بعد که تصمیم به باز نشر آن گرفتم، با توجه به همه آنچه در این 10 سال به تجربه شاعرانه‌ام اضافه شده بود، یکسال و نیم وقت صرف بازسرایی آن کردم و توسط انتشارات بوتیمار نشر یافت، در بازسرایی تلاش کردم از سطرهای وصفی و توضیحی کتاب کم کنم و به اقتصاد کلمات در شعر توجه کنم، جریان غریزی شعر و شکل خاص روایت را تقویت کنم، و ساختار شعر را به شکل آرمانی مد نظرم نزدیک کنم. آنچه در این کتاب اتفاق افتاده، همه آن چیزی بود که طی 10 سال پس از انتشار اولیه آن فکر می‌کردم اگر امکانش فراهم می‌شد در این کتاب تغییر می‌دادم.

نخستین وجه بارز این مجموعه، حال و هوای جنوبی آن است. به نظر شما اینکه شرایط زیستی و اقلیمی در جنوب کشور چنین حال و هوای متمایزی را به مجموعه داده، می‌تواند نشانه‌ای باشد از شعر بومی؛ البته از نوع مدرنش؟

این شعر بلند چند وجه بارز دارد، اول اینکه ساختار روایی سیال است، در عین حال نظام روایتگری به عنوان شالوده کلی کتاب رعایت شده، دوم اینکه شعر متکی بر نظم خطی سطرها نیست، یعنی شما می‌توانید کتاب را از آخر به اول بخوانید بدون آنکه به اصل روایت آسیبی وارد شود، نکته مهم دیگر این است که روایت این کتاب چهار لایه دارد، یکی لایه شهودی است، که مبتنی بر تجربه شخصی من از زندگی است و همان جنوبی بودن مد نظر شما و جنگ و جنگ‌زدگی و مشکلات آن، یکی لایه تاریخی است که از زندگی مریم بنت سعید گرفته‌ام، دختری که در تراژدی غمبار جانش را از دست داد و برای من نمونه‌ای بود از کسانی که در نسل من این نوع زندگی برایشان رقم خورد، روایت سوم، روایتی از تاریخ زندگی انسانی است، از آفرینش تا مرگ، از بدو خلقت تا امروز، به عنوان پلی که برای عبور از زمان می‌شناسیم، نگاه من در این بخش به همه اجزای تاریخ اعم از علم، ایدئولوژی و جامعه مبتنی بر شناختی نقادانه بوده، لایه چهارم هم هستی شناسانه است، که در آن جست‌وجو برای پیدا کردن جایگاه خود در تونل تاریک زمان، میان کوران تعریف‌ها و آداب و رفتارها نقش جدی دارد. در این لایه‌ها بومیت و شخصیت روحی شاعر آنطور که شما گفتید لایه‌ای از شعر است.

کاملا مشخص است که شعرهای این مجموعه در واکنش به برخی از کنش‌های اجتماعی موضع دارند؛ برخلاف بخش عمده‌ای از شعرهای امروزی که معمولا حالتی منفعل و غنایی دارند. در این باره چه توضیحی دارید؟

این بخش‌ها مربوط به همان لایه‌ای است که منتقد زندگی ا‌ست، نقدم مربوط به شکل جهانی زندگی کردن در دنیای امروز ماست، دوست دارم روزی در جهان دیگری از خواب برخیزم، در جایی که انسان‌ها دغدغه‌های دیگری برای زنده ماندن و زندگی کردن داشته باشند، اما از زندگی فرار هم نمی‌توان کرد. نمی‌خواهم این گفت‌وگو را تبدیل به مانیفستی کنم که شاید برای بعضی جذاب هم نباشد، اما فکر می‌کنم زندگی با شعر به هم گره خورده. این گره خوردن روزنه‌ای به درک متفاوت است. اما من زندگی را از درون زندگی می‌بینم، نه از بیرون، نمی‌خواهم بگویم چرا دیگران چنین کرده اند، قصد نهایی این است که بگویم من چه کرده‌ام، زندگی در عین عمومی بودن، موضوعی شخصی است، ما چه می‌کنیم وقتی مرگ‌ها و کشتارها و بی‌عدالتی‌ها را می‌بینیم، نقشم در وقوع این رفتارهای تکان دهنده چیست؟

به لحاظ ساختار کلی در مجموعه، مخاطب با سرفصل‌های متعددی مواجه می‌شود که در امتداد یکدیگر، تعبیرهای خاصی را به مخاطب می‌دهند. آیا از انتخاب ساختار در این مجموعه، یعنی چینش شعرها و انتخاب عناوین در امتداد یکدیگر هدف و منظور خاصی داشته‌اید ؟

همانطور که در ابتدای گفت‌وگو اشاره کردم، جنازه مریم بنت سعید شعری بلند است،تا آنجا که من اطلاع دارم برای نخستین بار بوده که در تاریخ شعر نو فارسی شاعری یک شعر بلند با این ساختار را در چاپ بعدش از نو بازسرایی کرده، دلیل این کار برای من وفاداری به اصل شعر به جای نسخه شعر بوده، همه اشاره‌ها در شعر هم حامل نظام ساختاری هستند که این شعر در دل آن شکل گرفته است، سر فصل‌ها هدایت‌گر مخاطب به درون لایه‌ها هستند، کلید‌هایی هستند برای ورود به شعر، همینطور پاگردهای درونی، جنس ساختار شعر در لحن سازی، کیفیت خیال‌سازی و تکنیک‌های اجرایی متناسب باب شرایط روانی فصل‌های مختلف شعر است، تدوین مجموعه هم ارتباط دقیقی با این فرآیند دارد، سعی کرده‌ام شعری بلند به معنای حقیقی آن، یعنی شعری سیال لایه لایه، و دارای پاگرد و مفاصل مناسب که در حوصله بگنجد، بنویسم.

شعرها و عناوین شأن، سبک و سیاق تاریخ نگارانه‌ای دارند. چرا؟

این لایه‌ای از چهار لایه فعال در این مجموعه است، کافی است به اشاره‌ها در این شعر بلند دقت کنید، به کنایه‌ها و مسیرهایی که برابرتان روشن می‌شود، تا وارد لایه بعد شوید، من خیلی از نوشتن و بازسرایی همین شعر آموخته‌ام و این حقیقت دارد که زندگی شاعر از زندگی شعرش حتی در لحظه سرایش هم جدا می‌شود و هم شعر و هم شاعر تاثیری که بر هم می‌گذارند در لحظه سرایش و بعد از آن نتیجه درک و همزیستی آنها با یگدیگر است، اگر شاعری شعرش را درست و عمیق درک نکند، شعر هم راهش را از شاعر جدا می‌کند. شاید هم در راه بماند.

زبان سروده‌های قدیمی شما در این مجموعه، با زبانی که این روزها در سرایش شعر به کار می‌گیرید، تفاوت‌های زیادی دارد. این تحولات و تغییرات را حول چه محور و در امتداد چه مسیری تعبیر می‌کنید؟

می‌دانید زبان من تفاوتی ندارد، زبان شعرها متفاوت است، در شعر بلند جنازه مریم بنت سعید، خیال، نظام خیالی واقع‌گرایانه است و فرم شعر بخشی از فرآیند خیال سازی در شعر است، در کتاب‌های دیگر من هم شعرهای بلندم و شعر‌هایی مانند افسردگی، دوچرخه و میدان همین خصلت را دارند، اما شعر‌های دیگر من حامل نظام‌های روحی روانی متفاوتی هستند، شاعر متعهد به روحیه و عاطفه خود است، زبان این روحیه و عاطفه را تجلی می‌دهد، شاعر فرم را اینطور پیدا می‌کند، فرم شعر چند جریان را می‌بیند تا ساخته شود، زبان، روحیه و عاطفه شاعر، روحیه زمانه، تکنیک اجرا اینها بر هم تاثیر می‌گذارند و برای یک شاعر انواع شعر را پدید می‌آورند، زبان شخصی شاعر نوع خاصی نیست که در آن همه این عناصر به یک صورت و در یک صورت‌بندی رخ می‌دهند بلکه زبانی است که با جنبه‌های اختصاصی این عناصر شکل می‌‌گیرد و در نهایت قابل تقلید نیست، ممکن است در تحلیل اولیه در دسته‌بندی خاصی تعریف شود، اما در شکل نهایی کسی نمی‌تواند نوع معنا و تاثیر عاطفی غایی آن را تقلید کند. برای من خلق شعر اینگونه است، بنابراین در سرایش شعرهایم تابع چنین نگاه غریزه محور و اقتضایی هستم.

یکی از ویژگی‌های غالب سروده‌های این مجموعه، سطرهای بلندی است که غالباً با یک فعل، کامل می‌شوند. «در قسمتی که رودخانه سریع تر می‌گذرد/ از روبه‌روی آن اتفاق کوچکی که تا عمق زمین ادامه دارد انگار/ از روبه‌روی تالاری که دیوار بر خشت دیگری بنا کرده/ از روبه‌روی کلیسایی که هم جوار مسجد جامع شهر/ .../ روبه‌روی هر چیزی که روبه‌رویی دارد». چه توجیهی پشت این ساختار است؟

سیال بودن این شعرها در سرایش موجب شده سطرها بلند باشند، ضمن آنکه این مجموعه همانطور که گفتم، روایت تابع سطرهاست، نوع سطر نویسی و فصل بندی مفصل‌های اصلی روایی شعر هستند، در مورد فعل و نقش آن درست می‌گویید، به نظرم بخشی از خصلت این شعر است. در مجموعه بعدی که از من چاپ شد، یعنی «مرگ در ساحل آمونیاک» و «پارو زدن در خاک» یکی از تکنیک‌های اصلی اجرایی کارم گرفتن نقش تمام کننده بودن از فعل بود، در آن کتاب همه سطرها و شعر از فعل بهره می‌گرفتند اما فعل جابه جا می‌شد، اما از مجموعه «اسطبل» به بعد تا «خواهرخونه» و مجموعه آخرم «کتاب بیهودگی» اساس تلاشم بر این بود که فعل را حذف کنم، و به جای آن تا حد امکان از علائم ویرایشی استفاده کنم، به عنوان تکنیکی برای ایجاد فاصله میان حجم خیال در شعر، اینها خصلت‌های دستوری و لحنی شعر من بوده‌اند.

استفاده از اضافات، ترکیب‌های مکرر، مضاف و مضاف الیه‌های تو به تو و... آنچنانکه معنا شدن را به تعویق بیندازد، یکی از تکنیک‌های مرسوم نزد شاعران نسل‌های متاخر است. آیا چنین دلیلی پشت سطرهای بلند شما نیست؟

در شعر بلند کار شاعر بسیار دشوار است، برای کنترل دامنه‌های خیال، باید تلاش کند تا گزیده گو باقی بماند و اقتصاد کلمات را در شعر رعایت کند، شخصاً بار اول که این شعر بلند را نوشتم به این سمت غلطیدم، یعنی زیاده گویی و بی توجه بودن به اقتصاد کلمه در شعر، اما در سرایش بعد تمام توانم را صرف اصلاح آن رویه کردم، اما اینکه استفاده از چنین امکانات بیانی برایم اصلی بوده که به واسطه آن نظام خیال در شعرم خصوصی شود، نه؛ به این دلیل که لایه‌های متعددی در این شعر تعریف کردم که این لایه‌ها هر کدام در تاثیری که در فاصله عناصر سازنده شعر بازی می‌کردند، کمک به خصوصی شدن جنبه‌های فرمی و روایی و نهایتاً معنایی در شعر می‌کردند.جنازه مریم بنت سعید، حاصل زندگی من است، شعر بلندی است، که زندگی‌ام را در آن باز تعریف کرده‌ام، در دو مرحله، این کتاب، حاوی شعر بالینی‌ام شده، که سال‌ها بارها آن را خوانده‌ام، اگر مخاطبی این کتاب را می‌خواست بخواند سفارش می‌کنم، برای تمام کردن آن عجله نکند، این شعر را با حوصله و در چند روز بخواند، فرصت بدهد، تا ذهنش پاساژهای مختلف روایی در این شعر را متناسب تجربه شخصی خواننده، پیداکند، اینطور احتمال می‌دهم لذت بیشتری هم ببرد.

در پایان کمی درمورد جریان‌های مختلف شعری در دو-سه دهه اخیر صحبت کنید. حالا که یک مجموعه قدیمی از شما بازنشر می‌شود؛ شاید بد نباشد کمی مفصل تر درمورد سیر تحولی و تطوری شعر در این دوران صحبت کنید.

می دانید در دوره‌ای که «جنازه مریم...» و« عاشقانه‌های زنی که دوستش دارم» را منتشر کردم، اوایل دهه 80، اوج مدها و عنوان‌ها بود، همه دوست داشتند یک جریان بسازند، من هم علاقه داشتم زیر عنوان شعر متفاوط شعر بنویسم، در جاهای مختلفی در این مورد سخنرانی کردم، در همان سال‌ها، در همدان، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشکده پزشکی گرگان، دانشکده فنی زاهدان و خیلی جاهای دیگر، اما بعد‌تر متوجه شدم، نام‌ها در طول زمان و بعد از شعرها می‌رسند، که نتیجه‌اش شد همان مقاله شعر متفاوط که در مجله نافه سال 86 منتشر شد، و بعد هم مقاله نقد متفاوط که در مجله کلک همان سال منتشر شد، از آنجا به بعد گرایش تازه‌ای در من پیدا شد، که آن گرایش نیازی به دست و پا کردن عنوان برای خودش نداشت، اما در نهایت جمعی را همفکر خودش فرا می‌خواند، که این جمع امروز فراخوانده شده‌اند، و اگر شما به نوع تفکر و ایده‌های خلاق شاعران خاصی که در این سال‌ها بانی نشر شعرشان به صورت کتاب یا در مجلات بوده‌ام نگاه کنید، به خوبی این خط و ایده را پیدا می‌کنید، شاعرانی که با ایده‌های شخصی خود بدون اینکه بخواهند از این شخصی شدن بکاهند، مجموع شده‌اند و مبدل به جریانی شده‌اند که قطعا محل تاثیر بر آتیه شعر نو فارسی می‌شود. شخصاً در این جمع به عنوان بخشی از یک جریان اصیل که از ابتدای دهه هفتاد آغاز شده و امروز مجموعه شده، خود را جست‌وجو می‌کنم.

و حرف آخر

حرف آخر اینکه یادی می‌کنم از علیشاه مولوی، او شاعری بود که روش این جمع شدن و پیدا کردن ایده‌های اصیل برای شاعرانگی را به بسیاری از جمله خود من با رفتارش آموخت. او هیچ کدام از جوانانی که گردش جمع شدند را مبدل به مریدان خود نکرد و مراد آنها هم نشد، اما روش‌هایی را با نمایش نوع زندگی‌ و شعرش به ما نشان داد که خیلی تاثیرگذار بود. امروز در آستانه چهلمین روز درگذشت این شاعر هستیم. یاد و خاطره‌اش را ارج می‌گذارم.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 35 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت