Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - زندگی زیباست اما طولانی
شنبه, ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

-زندگی زیباست اما طولانی...

یادداشتی بر عشق اثر میشاییل هانکه

راضیه مهدی زاده

 


باز و بسته شدن درها و پنجره ها ورود به ساحت عشق است و زندگی...

جغرافیای فیلم از میان درها و فضای افقی خانه خود را به بیننده می نمایاند. در اولین برخورد با ورود مامور آتش نشانی،پیانوی بزرگی دیده می شود که یادآور دوران باشکوه دو معلم پیانوی پیر و ورود به رابطه و داستان عشق میان آن هاست.

ورود مخاطب به تئاتر شانزه لیزه اولین برخورد با دو کاراکتر اصلی فیلم می باشد.دو کاراکتر اصلی بدون هیچ وجه تمیزی در جامعه ی منتسب به خود نشسته اند.طبقه ی بورژوا و فرهیخته ای که یادآور نظم آپولونی نیچه ای در زایش تراژدی می باشند.نظم آپولونی ای که در نهایت با تصمیمی دیونزیوسی خود را و طبقه ی منتسب شده به خود را درهم می شکند.در تمام مدت اجرای موسیقی تاکید بر مخاطبان تئاتر می باشد.-تماشاگران و مخاطبانی که به موسیقی گوش فرا داده اند.-همچنین در لایه های زیرین اشاره ای ست به آپاراتوس سینمایی که اولین رسالت خود را واقعی جلوه دادن تصاویر درحال پخش می داند.این نوع نگاه تا قبل از سال های1975 بر معلولیت تماشاگر تکیه داشت و پس از آن بر عاملیت تماشاگر و مخاطب. چنان که در این صحنه مشاهده می شود،نقطه ی تمرکز بر مخاطب است.

فاصله گذاری عمیق و سردی که درصحنه های دیگر نیز وجود دارد.پرسه ی دوربین در شب،در مکان ها و صندلی ها و اشیایی که سخن از سال ها،یک رابطه و یک عمر زندگی دارند.اشیای خالی که یادآور کسوف آنتونیونی و برجای ماندن مکان ها و خاطرات می باشد.

در صحنه ای دیگر این فاصله گذاری با نشان دادن تابلوهای نقاشی نصب شده در خانه تکرار می شود.تابلوهایی که هر کدام فصل ها و موقعیت ها و رنگ های خاصی دارند و به نوعی نشان دهنده ی عمر و گذران زندگی و فصل ها در زندگی زوج پیر می باشد.

حال دو شخصیت اصلی از میان طبقه ی خود انتخاب شده و ورود به خانه ی آن ها با دیوارهای مملو از کتاب شروعی برای آشنایی مخاطب با طبقه،افکار و نوع زندگی و رابطه شان می باشد.

 بیدار ماندن زن در سکوت و تاریکی شب به نوعی نشان از "اضطراب "را در خود دارد. اضطرابی از جنس در مرز ماندن،از مرحله ای به مرحله ی دیگر گذر کردن.اضطرابی اگزیستانسیالیستی و کی یرکگاردی.

زن به هراس از مرگ و شروع بیماری اش فکر می کندزن،خود را میان دو غریزه ی مرگ و زندگی در نوسان می بیند.غریزه ی مرگ که رو به اجتماع و بشریت دارد و غریزه ی زندگی که رو به سوی استقلال و فردیت. و هراس از زندگی که هراس تنهایی و جدایی ست و هراس از مرگ که هراس از گم بودگی و محو شدن در جهان است.

و در صحنه ای دیگر که مرد در تاریک و سکوت شب بیدار است و فکر می کند.مرد که در کشمکش وجودی و انتخاب و مسئولیت برای ادامه دادن خودش و دیگری ست. دیگری که" سال هاست،سرد و گرم زندگی را با او چشیده".

شیر آب که نقطه ای ست برای تامل.خبر از بیماری "آن" و شروع بحران می دهد و در صحنه ی پایانی "آن" شیر آب را می بندد و خبر از تمام شدن کارش می دهد.او دوباره به زندگی بازگشته است.مرگ با آفرینش همراه بوده و روزمرگی در ذهن پیرمرد با بستن شیر آب از نو جاری می شود.او دوباره با زن زندگی می کند،چونانکه عشق و مرگ،مفاهیمی درهم تنیده اند.عشق با میرایی غنی می شود و بر آن بنیان نهاده می شود. به لحاظ اسطوره شناسی،عشق بازی میان خدایان نامیرای کوه های المپ همیشه کسالت آور بوده مانند عشق زئوس و ژونو،تا زمانی که درگیر میرایی می شوند. عشق تذکاری ست بر میرایی ما.مشقت بارترین لذت یعنی عشق با آگاهی قریب الوقوع بودن مرگ با همان شدت تلازم می یابد و اینگونه به نظر می رسد که امکان تحقق هیچ یک بدون دیگری وجود ندارد.

در فیلم نیز بر مفهوم مرگ با رفتن پیرمرد به مراسم تشییع جنازه تاکید می شود. هنگامی که فردی از نزدیکان ما می میرد،به وضوح تحت تاثیر این واقعیت قرار می گیریم که زندگی ناپایدار و جبران ناپذیر است. "آن" نیز در همین جا از همسرش می خواهد زندگی را به هر دوی آن ها تحمیل نکند.

"آن" محکم است.شخصیتش را حفظ می کند.عزت نفس دارد.در جایگاه یک استاد موسیقی ست که شاگردان مطرحی را پرورش داده و در شرایط بیماری و پیری، دغدغه ی خواندن کتاب جدید راجع به موسیقی را دارد.سعی می کند در کمال ناتوانی از پس کارهای خود بربیاید.به همسرش وابسته نشود.از نشان دادن خود در این وضعیت در برابر دیدگان افراد امتناع می جوید.آلبوم عکسش را می بیند و لذت می برد و اذعان می کند که زندگی زیباست اما طولانی...

اما وضعیت او روز به روز بدتر می شود و در نهایت او تبدیل به تکه گوشتی می شود که برای کوچکترین کارهای روزانه اش نیاز به پرستار و مراقب دارد.نمی تواند حرف بزند و مانند بچه ی بی پناهی در دستان سایرین جا به جا می شود.

مرد تبدیل به تماشاگری می شود که درد را نظاره می کند. درد فرسایشی یک انسان. او صرفا نظاره گر بوده و عملا کاری از دستش برنمی آمد و این اضطرابی روان رنجورانه است. دیدن درد برای تماشاگر بسی سخت تر از بازیگر دردکشنده است.در مرحله ی ثانویه دخترشان نیز همین نقش را بازی می کند.دختر که نظاره گر مادر و لحظاتی ست که نمی تواند کلمات را به درستی ادا کند و فقط گریه می کند.دختر که در نهایت میان درهای باز و بسته ی فضای سوت و کور خانه در بهتی سنگین با خستگی می نشیند.

دیدن چنین وضعی مرد را مجاب می کند تا در حرکتی کوتاه و در کمال آرامش "آن" را بکشد.در یک و قفه،بدون التهاب و ناراحتی،در خشونتی سرد و صامت. او به خواست زن عمل می کند.خواست او برای ادامه ندادن.چنانکه مرد از همسرش می پرشد:من الان چه وجهه ای دارم؟

آن:تو یه هیولایی اما مهربون...

عشق را با درد،آفرینش و نجات درهم می آمیزد." آن" دوباره زنده می شود.مرد به زندگی ادامه می دهد. همه چیز از سر گرفته می شود.برای مرد هنوز رابطه و عشق تازه است.این امر در صحنه ای که او از خاطرات دوران کودکی اش برای آن تعریف می کند دیده می شود. "آن" از او می پرسد تا حالا اینو برام تعریف نکرده بودی.

مرد: هنوز خیلی چیزها هست که برات تعریف نکردم. او از "هنوز" استفاده می کند و به رابطه و عشق مجالی برای ادامه و نفس کشیدن می دهد.

لویناز در کتاب زمان و دیگری اشاره می کند ارتباط با دیگری یگانگی نیست.ارتباط با دیگری نبودن دیگری ست.البته نه نبودن محض و مطلق. نه نیستی مطلق بلکه نبودنی در افق زمان.عشق بی کرانگی ست نه همبستگی. حال پیرمرد نیز عشق را در نبود زمان در عدم یگانگی بی کران می کند.

با این حال هانکه به معنای عشق نیز اشارتی می ورزد. عشقی که میان آسودگی و خودخواهی در نوسان است و تردیدها راجع به رفتار پیرمرد که آیا عشق بود؟ ایثار بود؟ از خودگذشتگی بود یا رهایی خود از شرایط. کابوس پیرمرد،پرسه در راهرو و فرو رفتن در آب و خفه شدنش با دست هایی پیر و چروک به مانند دستان خودش این سوال را ایجاد می کند که پیرمرد خودکشی می کند یا دیگر کشی یا آزادگی و...؟؟

زمانی که زن طالع اش را می خواند،عشق:خوشگذارنی طبقه ی اعیان.چیزی که شما نیاز دارید. چنانکه آن ها نیز جزو طبقه  ی اعیان محسوب می شوند و اینچنین عشق،گسترده ترین فضای مفهومی را در میان افراد و جوامع و طبقات گوناگون جامعه دارا می شود.

زندگی مرد به روزمرگی تبدیل می شود که برای دخترش شرح می دهد:عوض کردن پوشک،غذا دادن به مادرت،تمرین حرف زدن و.... در این میان سیلی مرد زمانیکه زن آب را از دهانش بیرون می آورد،روزمرگی ها را می شکند.دردی که بیش از تمام صحنه های دلخراش و خونین مخاطب را می آزارد و او را برای تصمیمی جدی تر آماده می کند.

حضور پرنده نیز در دو صحنه ی قبل از مرگ "آن" و بعد از مرگ او نوعی پیام آورنده گی بودن پرنده را یادآور می شود. در ابتدا پیام آور آزادی ست و زندگی و در صحنه ی بعد از مرگ،پیرمرد با لطافت با او مشغول بازی می شود. بازی تنهایی... پیرمردی که در لحظه ای قبل زنش را خفه کرده،شخصیت پیرمرد را در تناقضی آشکار قرار می دهد آنگونه که انسان است،ملغمه ای از احساسات و پیچیدگی های ناشناخته...

در این فیلم نیز مثل سایر آثار هانکه بر رسانه و مداوم بودگی تکنولوژی در زندگی انسان امروز تاکید می شود.زن در تنهایی و فکر مرگ در تختخوابش با بک گراندی از صدای تلویزیون دیده می شود.همچنین خواندن روزنامه که حاوی اطلاعاتی از روابط آمریکا و اسراییل است توسط مرد برای زن اشاره به همه گیر بودن ماجرای رسانه ها در زندگی پیر و جوان و انسان امروز است.

 

منابع:

کلست،رنی،مترجم:مهدیه مفیدی،فاجعه و عشق،آینه ی خیال،1387

می،رولو،متزجم::زهره همت،،عشق ورزی به منزله ی میرایی،اطلاعات حکمت و معرفت،1390

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 60 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت