Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - بيگانه ي كامو پيدا شده
شنبه, ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 بیگانه ی کامو پیدا شده...

"یادداشتی بر فیلم مردی که آنجا نبود"

 راضیه مهدی زاده

"اد" آرایشگر است. وظایف ش را تمام و کمال انجام می دهد. شکایتی نمی کند و اصولا کم حرف می زند. مرسو(بیگانه ی کامو) در یک اداره کار می کند. کارهایش را در اداره به درستی انجام داده. شکایتی نمی کند و اصولا کم حرف می زند. نه "اد" آرایشگر است،نه "مرسو" کارمند اداره...

هریک از آنها فیلسوفانی فروخورده اند که تنها به بیهودگی جهان اعتراف کرده اند. آن ها انسان های از خود بیگانه ای هستند که در جهان مدرن گرفتار شده اند.گواینکه در وانهادگی دنیای پیرامون شان،در جست و جوی یک هیچ بزرگ سرگردانند.

فیلم با تصاویری از آرایشگاه و موقعیت های کاری اد آغاز می شود.اد شرایطش را اینگونه شرح می دهد.

": من در یک مغازه ی سلمانی کار می کنم. البته هیچ وقت خودم را به عنوان یک آرایشگر حساب نکردم.مسیر زندگی منو درگیرش کرد.اگر بخوام واضح تر بگم،من با ازدواجم واردش شدم."

چهره ی سرد و عمیق و در خودفرورفته ی آرایشگر،سکوت مردانه اش در برابر همسر و روابط انسانی و تفریحات و...مرسو(بیگانه ی کامو)را به یاد می آورد که می گوید:"من آدم کم حرف و منزوی نیستم.احساس می کنم حرف مهمی برای گفتن وجود ندارد."

همچنین فضای سیاه و سفید فیلم، نگاه آرایشگر را به جهان،عشق و دوست داشتن،روابط زناشویی و...تداعی می کند. در این یکنواختی و فضای سیاه و سفید فیلم،ورود تاجری با وعده ی زندگی بهتر،آرایشگر را دچار وسوسه ی تغییر جهان و زندگی اش می کند.

گواینکه مرسو(بیگانه ی کامو)با قرار گرفتن در جامعه ی سرمایه داری آمریکا و در بستر جهان صنعت زده،دچار دگردیسی هویت شده و تنها برای به دست آوردن پول بیشتر،سکوت مردانه و درهم فرورفتگی اش را می شکند، (و نقشه هایی می کشد که منجر به مرگ رئیس همسرش،همسرش و حتی خودش نیز می شود.)در حالیکه مرسو(بیگانه ی کامو) می گوید: "دلیلی برای تغییر زندگی ام نداشتم.وقتی که خوب به وضع خود دقیق می شدم،می دیدم بدبخت هم نیستم."

آرایشگر گاه به صورت ناخودآگاه به کندوکاو در باب انسان و جهان انسانی می پردازد." : این مو... تا حالا بهش توجه کردی؟... اون مدام رشد می کنه... اون بخشی از ماست...اما ما اونو قطع می کنیم و دور می اندازیم."

این توجه آرایشگر یادآور توجه مرسو به جزییات طبیعت از قبیل بوی نم،بوی خاک،گرمای سوزان آفتاب الجزایر و... می باشد. حال،طبیعت به صورت اومانیسم گونه ای جای خود را به انسان مدرن می دهد و جست و جو  از ابژه ی عینیت و طبیعت به سوژه ی انسانی کانتی انتقال می یابد. به عبارتی آرایشگر در انسان و جهان انسانی به دنبال چیزی می گردد که خود نیز نمی داند،چیست.چنانچه بعد از کشتن بیگ دیو(رئیس همسرش)،او درگیر تاملات فلسفی در باب انسان و مرگ و زندگی می شود.

": به نظر می رسد من از یک راز خبر دارم. رازی که هیچ کدام از این انسان ها آن را نمی دانند.یک راز بزرگتر از مرگ بیگ دیو."

زمانی که او در برابر بیگ دیو(ریئس همسرش)قرار می گیرد و خواستار اجرای نقشه ی خود(به دست آوردن پول)می باشد،مانند زمانی ست که مرسو با آرامش روبه روی دادستان زندان قرار گرفته. هر دو کاملا خونسرد و آرام هستند.با این تفاوت که مرسو در تمام ماجراها منفعل است اما آرایشگر، خود، این نقشه را کشیده.او پس از کشتن بیگ دیو در کمال آرامش، ماجرای ازدواجش با دوریس(همسرش)را تعریف می کند.

":چند هفته بعد از اولین ملاقاتمان،دوریس پیشنهاد داد ازدواج کنیم. من پرسیدم:نمی خوای منو بیشتر بشناسی؟

-       : اوضاع رو بهتر می کنه؟    - : فکر می کنم حق داشت. چیزی عوض نمی شد. ما با هم ازدواج کردیم."

دقیقا مثل زمانی که ماری به مرسو پیشنهاد ازدواج می دهد و مرسو در جواب می گوید: اگه تو می خوای باشه.

پس از مرگ بیگ دیو و ماجراهای زندان و خودکشی دوریس و... تنها جریان محرک زندگی آرایشگر، موسیقی و شنیدن صدای پیانو محسوب می شود،چنانچه تلخ اندیش ترین فیلسوفان همچون شوپنهاور به قدرت موسیقی اشاره کرده و موسیقی را تنها هنر جاودان نامیده اند.

قطعه ای از بتهون آرایشگر را به وجد می آورد(یادآور علاقه ی مفرط قهرمان پرتغال کوکی کوبریک به موسیقی بتهون)و آرایشگر ناخودآگاه و از روی غریزه،دختر جوان و موسیقی را تنها راه ادامه ی زندگی می یابد،تا جاییکه خواستار پرداخت هزینه و خرج زندگی دخترک می باشد که این انتخاب هم برای ادامه ی مسیر زندگی با ناکامی روبه رو می شود.

آرایشگر،هنگام رویارویی با مرگ(در تصادف) به تاملات فلسفی اش می پردازد. او بی اهمیت به خاطره ها،گذشته و زندگی اش  فقط به این فکر می کند ":درست موقع تصادف،زمان به آهستگی می گذره. من در همون موقع داشتم فکر می کردم به حرفی که یه روز مسئول کفن و دفن گفته بود. موه های انسان پس از یه مدت کمی بعد از مرگ رشد می کنه. به رشدش ادامه می ده و بعد متوقف می شه. چیه که از زمین می ره؟ روح؟ چه موقع موها می فهمن اون از زمین رفته؟

او به زندگی و عظمت ش در رویارویی با مرگ پشت پا می زند و فقط به "مو" فکر می کند مثل زمانیکه مرسو در مواجه با مرگ،باز هم اهمیتی برای زندگی قائل نیست. "برای من،مرگ دیگران و یا عشق به مادر چه اهمیتی داشت؟خدای این کشیش،زندگی  و حیاتی که مردم انتخاب می کنند،برایم چه اهمیتی داشت؟"

او از مرگ نجات می یابد اما به جرم کشتن تاجر به زندان می رود و منتظر حکم اعدام می شود.در واقع او به جرم کشتن فردی که در قتل او هیچ نقشی نداشته محکوم شده درحالیکه در قتل بیگ دیو با وجود اعترافش به قتل،کسی حرف او را باور نمی کند. این خود سخره ایست به جهانی پرمدعا،علمی،خردزده و مدرن و داعیه دار عدالت...

زمانیکه آرایشگر در زندان،منتظر مرگ است،مرسو و انتظارش برای اعدام را به یاد می آوریم.

آرایشگر": این چیز مسخره ای که زندگیت رو ادامه بدی درحالیکه تاریخی رو که می خوای بمیری بدونی."

 این جمله مرسو و مکالمه اش با کشیش را به یاد می آورد که به "محکوم به مرگ بودن" همه ی آدمیان اشاره می کند.

آرایشگر: "وقتی تو یه هزارتو هستی،هر راهی رو ادامه می دی و بارها به بن بست می رسی."

مرسو نیز پوچی زندگی را چنین بیان می کند. "هیچ چیز اهمیتی نداشت و من می دانستم چرا... در همه ی این مدت که پوچی این زندگی را به دوش کشیده بودم،همیشه از اعماق آینده ام،از میان سال هایی که هنوز نیامده بودند،نسیمی تاریک به جانم می وزید که در مسیر خود همه چیز را یکسان می کرد."

همچنین" عادت کردن" که هم مرسو و هم آرایشگر به آن اشاره کرده و آن را به نوعی "ذاتی آدمی"

 معرفی می کنند.

آرایشگر: "من عادت کرده بودم. عادت کرده بودم،آرایشگر باشم. من افسوف هیچ چیز را نمی خورم."

مرسو: "دیگر نمی توانستم بگویم اندیشیدن به این مطلب و یا هر چیزی دیگری دشوار است. در واقع فکری نیست که انسان به آن عادت نکند."

اما آرایشگر در شب اعدام، در خواب و رویا با "گودوی عصر پست مدرن" مواجهه می شود.سفینه ی فضایی که همچون نسیمی برای رهایی او و او به مثابه ی تمام انسان های وانهاده در این جهان است.

و در لحظه ی اعدام:

"نمی دانم به کجا برده خواهم شد؟

نمی دانم آن سوی زمین و آسمان چه پیدا خواهم کرد؟

ولی از رفتن ناراحت نیستم. شاید چیزایی که نمی فهمم اونجا درکشون راحت تر باشه."

(این فیلم ساخته ی برادران کوئن،در سال ۲۰۰۱ جایزه ی نخل طلای جشنواره ی کن را برای بهترین کارگردانی به خود اختصاص داد.)

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 55 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت