Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - تنگ مثل حوصله
پنجشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 


ابوذر کردی

تنگ مثل حوصله

پدیدارشناسی فیلم " شاید شیطان" از روبر برسون


فلسفه هووی بدی شده برای شعر از فیخته و شلینگ وهگل می خواندیم تا همین اکنون ها، از دست نوشته های اقتصاد کلان کارل مارکس هم نتوانستم بگذرم که فلسفه لغز می خواند وشعر رجز و اقتصاد هم میدان داری می کرد. آینده بود و گفتند گوی و میدان در زمین سینما است که این هم ژیل دلوز آمد فلسفه اش هووی حجله برانداز سینما شد،درست ذهن هگل رفت نشست بالای دوربین ، دازاین هایدگر اکت شد تصویر به تصویر گشت از دکوپاژ و تروکاژ و اتانولاژ و سانسیتومتری...وقتی هایدگر در 1951 در فرایبورگ فریاد می زد هنر شأنی است از شئون شدن ، این شدن (becoming) حالا حالا زود بود که این از شعریت (poesie) برخیزد بیاید کنار سینما جاخوش کند ، کمی زمان می برد که واژه ی سینما گر(cineaste¢) فرانسوی ها درست کنند ، آره زود بود فقط می گفتیم ذات هنر فقط شعر سرایی است و ذات شعر سرایی پی افکنی (stiftung) است از یک حقیقت تازه این هم زمان بود با حنجره ی اشکلوفسکی که می سرایید باید هنر آشنایی زدایی کند، این پی افکنی در سینما داشت و دارد سهمگین خلاف آمد عادت ریشه می دواند، دارد مارا به سمت توتم جلوه و افه می کشاند،دارد ما را به سوی تابوی تریک و حقه می نمایاند.

"چرا باید هر سینما یک روبر برسون داشته باشد؟ " گویا این اولین سوالی است که مدعی العموم می پرسد البته منوط به این است که هنر مدعی العموم داشته باشد مثل قضاوت که به جان ذهن ها بیفتد و کیفرخواست صادرکند.مگر در روبر برسون چه بردارهای متعین زیبایی شناختی گرد آمده است وچه ایستارهای محاسبه پذیر ، سلطه پذیر و بررسی پذیر نگاه داشته شده اند که همه را از سینماگر و فیلم رو و فیلمگر تا بیننده را یک گروه می کند که به کشف آن بپردازد.

فیلم " شاید شیطان " از آن نمونه هاست که فرم آن و چیدمان نما ها و سکانس ها ممکن است تداعی کننده فرم AAAA نئوفرمالیست ها باشد که در زاویه خود خسته کننده ، ملال آور و ایستا است که مایه ها ( صحنه ها ، مکان ها ، کنش ها، اشیا ، شگردهای سبکی) به نحو غیرقابل اجتنابی دارند تکرار می شوند، منتها در این تکرار ملال آور گاهی برجستگی های فلسفیک نهفته است که پیدا کردن مکان یابی آنها با مختصات سینمایی برسون کار چندان دشواری نمی نمایاند.

صحبت از مدعی العام در سینما شد باید پذیرا بود که احقاق چنین مقامی در سینما یک رویای رسمی است وقتی هیئت ژوری یک بدیل مستحکم جشنواره هاست که با برهان قاطع خود و نگاه و سلیقه ی مکانیکی خود به نمره گذاری مشغول است صحبت از پوشش تفکر در فیلم عالما و عامدا نوعی عنصر بنجل (junk) قلمداد است که نه دای ودوایی هست و نه داد وقضایی.

سینمای برسون تنهاست هیچ پیشداد منطقی نمی خواهد بگوییم سینما تنهاست بگذارید کمی هم خلف وعده کنیم در قبل متشاعران سینمانویس که بوطیقای سینما را نسخه می کنند ، مبادله ی کلام و حس می پراکنند،سینما را پایگان(hierarchy) کلام محوری می دانند وبازیگری و بازیگردانی را بن یاخته ی جهت گیری های ممتاز سینمایی فرض می نمایند.

فیلم شاید شیطان به صحنه آوری(mise-en-scence) لیبیدوهای فلسفی پرهیزاز فن آوری و القای ترس های مرضی معاصر از رشد فزاینده ی به اصطلاح پیشرفت انسان وبه سخره گرفتن مکانت بشر در تسخیر قلمروهای ناملموس فکری و فن آوری است ، وقتی نیچه در چنین گفت زرتشت می گوید: کویر بزرگ و بزرگ تر می شود این یک هشدار یک نبأ تشویش برانگیز حال است که خبر از وقوع پدیده ای در آینده می دهد یک تهدید که ابتدا نطفه ی یک یاوه گویی است وهر چه که جلو می برندمان بیشتر تعبیر می شویم یا صدای هولدرلین که خش می اندازد به لوح فشرده ی حنجره:

 

ما نشانه ای بوده ایم بی تعبیر

ما بی درد بوده ایم و چه بسا

زبان خویش را درغربت از دست داده ایم

 

این غربت ، نوستالوژی مرگ است که خوب رولش را در شاید شیطان بازی کرده است ، این دستراکسیون که برآیند و خروجی زبان معاصر است، گریبان انسان را گرفته است همه را دارد خفه می کند منتها عده ای را خبه:

 

داخلی / کلوب/

مجری:من خواهان انهدام هستم

تشویق وهو کشیدن متوالی حضار...

مجری: انهدام خواست همه ی ماست، خیلی ساده است ، ما می توانیم خیلی از مکان ها را با اسلحه تخریب کنیم.

شارل:چه چیز را خراب کنیم

.

.

.

شارل: که چی بشی ، هیچ هدفی وجود نداره!

 

این دستکراسیون ، دستکراسیون فرم نیز هست اول این که طومار قصویت ABACA که A حادثه ی کلیدی فیلم و جان مایه ی روایت است که تکرار می شود ، تداعی می شود ، همزاد پنداری می شود ، هم مکانی می شود ، هم زمانی می شود تا قصه انجام و سرانجام گیرد به هم می ریزد بعد این که فرم AAAAA آن قدر تکرار می شود که فرم به ستوه می آید ، ضرب آهنگ تدریجی ایماژها بدون حالت چرخ دندگی که یکی دیگری را به جلو شیفت دهد و تکرار دقیق موقعیت های بصری توامان واریاسیون های عناصر که از ایده ای واحد سرچشمه می گیرند بر فرهیزش یافتگی سینمای برسون سنگ تمام می گذارند.

سکانس فوق به صورت غریزه ای و قرینه ای در تمامی فیلم سیلان دارد ، این جریان غریزه ای است چون برسون سینما را حادثه می بیند نه واقعه ، حادثه حدث است چون قائم به ذات است پردازش نمی خواهد اما واقعه قصه می خواهد و پردازش . برسون معمار وطی روایت است ، این وطی را از فقه خودمان گرفته ام که نوعی تجاوز به مثابه لگد مالی کلمه است ، ما داستانی نداریم بگذارید تیرخلاص را به خود بزنیم و بگوییم سینمای برسون و برخی از سینماگران فرانسه نماد نماد گرایی ایدئولوژی آلمانی اند ، ما داستانی نداریم وقتی به دنبال تحقق ایده هگل هستیم وقتی شوپنهاور می گوید جهان تصور من است ما دیگر از سینما چه توقع و تداعی می توانیم داشته باشیم ؟

رویکرد دیگر فیلم قرینه است قهرمان فیلم از چه می رنجد از سکسوالیته ، آلودگی محیط زیست ، عدم امنیت ، رقابت های هسته ای و سلاح های کشتار جمعی ، سرگردانی روان کاوی در بهبود انسان، تحقیر انسان در جامعه .خوب حالا باید با یک روند گسترش فرمی –فیلمی میانگین پدیدارهای ذکر شده را باز فراوری (re-pro-duction) کنیم برای این کار هرکس سلیقه ای می گزیند برای مثال در تعریف مارکسیست ها از سینما به عنوان رخدادی خود کفا(tight) همه ی گزینه ها را حتی به صورتی ارادی و ایستا در ذیل هم می آورند، گویا اقتصاد سیاسی آنها اجازه می دهد که همه چیز در ذیل هم باشد ، ذیل نوعی تداعی عذاب آور ماشینی قصویت فیلم است و یا ممکن است دیگری به نام وودی آلن از مجرای طنز وارد کنش شود و با به سخره گرفتن مدرنیته با ته توهای معمایی –فکاهی با یک نوع از آنها درگیر شود اما رویکرد برسون برآیند گیری از بردارهای فوق است ، برداری مانند سکسوالیته یا سلاح هسته ای یا روان کاوی که زاییده ی عقلانیت مدرن و کشمکش های سترگ انسان است

اولا جوری طرح ریزی می شوند که دیگر نمی شود پرسید : " ماجرا چیست؟ " ثانیا برآیند همه ی این بردارها می شود عصیان انسان ولی چون برسون سینمایش سرنخ ندارد و با الگوریتم – قصه سر ناسازگاری شدید دارد نه شاید که دریچه ی ورود نابازیگر را به سینمای خود بازکرده است ، با نگاه نخست برای جمع منطقی این بردارها و ایجاد یک سوبژکتیویته

نیاز به یک بازیگر توانمند حس می شود ، آره حس می شود منتها ما نمی خواهیم چیزی را حس کنیم ما می خواهیم به بود فرم دهیم نه به کمبود، با این زاویه حاده دیگر بازیگر واجب الوجود نمی شود بلکه کارگزار منطقی- سببی پیشامدها هستند چون فرض کردیم سینما حادثه است. زبان سرزنش کننده ی برسون در این فیلم یک زبان بهینه است که عقل را در موسم اندیشیدن هلاک می کند سوپراستار به کجاست ؟ نابازیگر چنان بازیگری می کند درست مثل زیبایی اغوا گونه اش که برسون مثل سورن کیرکه گارد به زیبایی اش نوعی هوش نوابغ داده است که درست است این استراتژی مرد اغواگر قبل از به پایان رسیدن عصر جنسیت است منتها باز هم می رسیم به این سناریوی تکان دهنده که اینجا آخرالزمان جنسیت است و این ریزوم یا به تعبیری ناموس تمام سکانس ها و پلان هاست، مرد اغوا گر به پایان خود رسیده است ، دیگر جایی برای تضمین ، سرمایه گذاری ، فریفتگی وجود ندارد، مرد اغوا گر باید قربانی استراتژی های جهانشمول وانمایی پدیدارها و ایستارهای بشری معاصر شود، مرد اغواگر یک شاعر ژرف است که دختران زیادی را خلع سلاح کرده است درست مثل یادداشت های کیرکه گارد:

 

من این لذت را از او مضایقه نمی کنم . او یک اشتباه کار است و باقی می ماند یک اغوا گر، چیزی که به هیچ روی نمی توانم توصیف کنم . من ( اشتباه کار) یک جمال پرست ، یک شهوانی ام کسی که طبیعت و معنای عشق را می فهمد...همچنین می دانم که والاترین خوشی های تصورناپذیردر عشق ورزی نهفته است ...شاعرانه کردن خود در احساس یک دختر جوان هنر است اما شاعرانه کردن خویش ، بیرون از آن یک شاهکار است.

 

سلاح برسون یک نابازیگر اغواگر است که استراتژی های او روحانی اند و با درون مایه ی عرفانی به مصاف پیشامد ها می رود او جهان را سرزنش می کند ولی جهان آفرین را ستایش

این دوئل را در مصاف او با روان کاو که دوستانش برای درمان ناملایمت هایش سفارش می دهند کمی در خور تامل است:

 

روان کاو: چطور این تقابلت با جامعه رشد کرده ؟

شارل : این حالت عادیه منه ؛ خیلی وقته این جوریم

روان کاو : از این بی حرکتی لذت می بری ؟

شارل: چرا ... اما بیشتر احساس ناامیدی می کنم

روان کاو: احساس گناه می کنی ؟

شارل: گناه؟

روان کاو: نسبت به خودت

شارل: گناه برای من معنی ندارد ؛ من می دانم از بقیه باهوش ترم ؛ من کاملا از برتری خودم آگاهم ؛ اما توی این دنیایی که حالم رو به هم می زنه تصمیم گرفتم کاری نکنم ؛ من تسلیم عقایدم میشم اینجوری بیشتر به خودم ایمان می آورم؛ ترجیح میدم قبول کنم راه حلی برای بعضی مسائل نیست .

روان کاو: به نظرت گدایی یه کم پست نیست اون هم توی خیابون ها

شارل: یه دکتر هم به اندازه یه گدا گدایی می کنه

...

روان کاو: آیا تلافی کردن جوابی برای زندگی کردن نیست ؟

شارل :توی زندگی من اینا منو رنج میده: برنامه ریزی خانوادگی،فرهنگی ورزشی زبانی،تمام ورزش ها ، چگونه یک کودک را تعمید دهیم ، انجمن تعلیم والدین ، تربیت تا 7 سالگی ، 7 تا 14 سالگی آمادگی برای ازدواج در 17 سالگی ... سربازی اروپا ...زن مجرد، تقاضا برای اعضای بدن ، سود مالی برای افراد مسن، خرید قسطی ، اجاره رادیو تلویزیون، کارت اعتباری ، تعمیرات خانگی، مالیات مصرف کننده

 

 

کلکسیون تنفرات شارل آتش به لانه ی زنبوری روان شناس و در شان آنها اریک فروم  می زند که روان شناسی را یک مقوله ای فانتزی فقط برای خانوارهای آمریکایی ترویج می کند و همان سخن آدورنو را پیش می کشد که روان کاوی چیزی جز مجموعه ای از اغراق ها نیست.روان کاو هیچ کاری برای شارل انجام نداد جز تسهیل خودکشی او و این خود بارقه ای است از پایان روان شناسی معاصر که مرد اغوا گر را گامی به سمت دستراکسیون نزدیک می کند واین دارد شکاف روان کاوی را در دو سوی آتلانتیک نمایان تر می سازد، مرد اغواگر با استراتژی های ارتدوکسی که دارد با خودکشی میانه ای ندارد او دوست خودش را اجیر می کند که درقبل پولی ماشه ی اسلحه را در گورستان پرلاشز بکشد و به زندگی او خاتمه دهد او نیز سنگ تمام می گذارد و با کشتن او پول هایش را از جیب اش بر می دارد که این نمای تاسف آور زندگی اکنونی انسان است .

برسون برای طراحی سکانس های تصادفی و فوری اش به جای پرداختن به مکانیک قصه و وارد نمودن بازیگر با تجربه برای تاثیر پذیری تفکر را مدار منطقی و تصمیم گیری سینماتوگراف خود می کند درست مثل هایدگر که می گفت اندیشه برانگیزترین امر آن است که ما هنوز فکر نمی کنیم به میادین بزرگی فکر می کند که جایگاه تعالی و سقوط و هبوط انسان است ، سوژه هایی که در نزدیکی ما سیر می کنند و نزدیکی ما به آنها قرب حبل الورید است کمی از آنها رویاهای واقعی و رسمی انسان است که در مکان و زمان شدنی (feasible) امکان وقوع دارند ، خطر از سلاح هسته ای و اشاعه ی آن که با خوش باوری دارندگان آن همراه است و در این فیلم در سکانسی این خوش باوری توام با توام با نیمه طنز هشدار دهنده ای طی شد از برجسته ترین مصایب منشعب از پدیده ی تکنولوژی است که این طور بردار تاسف آور آن به نمایش در آمده است.

مجموعه نسخه های فیلم روبر برسون چه به صورت نوار یا لوح فشرده را توصیه می شود که به صورت کتاب در قفسه ای که مجموعه آثار کانت ، دکارت ، هایدگر و آدورنو و فوکو است قرار داده شود که گه به صورت تورق خوانده و پرداخته شود.مخصوصا " شاید شیطان" که از برجسته ترین کارهای اوست که پریشانی های روزمره ی ما را در خفایای زیبایی شناختی ترسیم می کند و تداعی می کند ، دغدغه هایی که عمری لقلقه ی زبان شده بود و نمی شد به پرده ی نقره ای نمایاند که گوشه ای از آن را روبر برسون  در این فیلم به بینش ما می افزاید.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 43 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت