Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - روانکاوی و نگاهی به فیلم جنس و فلسفه
پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

    روانکاوی و نگاهی به فیلم جنس و فلسفه

                     نوشته ی ایرج عبادی

      پیشگفتار

 نظری کوتاه بر فیلم رابطه‌ جنس و فلسفه یکی از فیلم های مطرح محسن مخملباف

که در سال 1383 در تاجیکستان تهیه و کارگردانی شده و فیلم نامه­ی آن نیز توسط خود او نگاشته شده است. توجه ما را به نگرش تازه­ی این فیلم ساز بنام کشورمان جلب می کند.این فیلم ویژه­گی هایی دارد که محتوی آن با فیلم های آیینی ، اجتماعی و دوران جنگ او مانند توبه نصوح، بایکوت ، ناصرالدین شاه وگبه و سفر قند هار بسیار متفاوت است و نگاه  دیگرگونی را در کار های مخملباف به جلوه می کشاند.

 

                                                                *******

شروع فیلم با حرکت دوربین به آرامی با حرکت ماشین وانتی با دو کابین برای مسافران در خیابان های تاجیکستان و روشن کردن شمع های جلو داش برد ، با دست راننده که شمع روشنی در دست دارد ، همراه است. حرکت کند دوربین از داخل ماشین به خیابان و از خیابان به داخل ماشین  و اینکه بینده انتظار جشنی را پیش رو دارد.  جلب توجه می کند.که تلفن جان ، قهرمان اصلی فیلم، چهل سالگی او را به اطلاع بینندگان می رساند و جشن تولدش را که خود می خواهد برگزار نماید ، بشارت می دهد. سوار شدن نوازنده ا­ی نا بینا با اکوردئون و زن همراهش و شنیدن آهنگی دلنواز بزبان زیبای فارسی و به لهجه­ی تاجیکی با این شعر آغاز می گردد.

 

                           دل من این بود و تو میدانی

                          چه سیاه این شام که سحری دارد

                        و......

شمع را می توان نماد روشنایی علیه تاریکی یا طغیانی نو تلقی کرد. تلفن جان بزبان روسی با زیر نویس فارسی به چهار دوست دخترش یا به معشوقه هایش که خود می گوید : " هر یک از شما گوشه ای از عشق را در قلبم کاشتید  و آنرا به من شناساندید !"

و ذکر این نکته که" انقلابی را علیه خود در دست دارد ! " . سورپریزی برای معشوقه هایش. که آمدن آن 4 زن به سالن رقص 2 ساعت قبل از شروع کلاس رقص در ساعت 4 بعد از ظهر و اینکه کلید را در تنه درختی کنده کاری به شکل پیکر آدمی ، پنهان کرده است و معشوقه های او آز آن راز آگاهند خود دال بر ارتباط دیر و دور آنها با جان و فضا و مکان سالن رقص  است .

از نظر روانشناختی ، جان که در گذار جنگی میان سنت و مدرنیته عبور می کند.

واینکار از فرو پاشی شوروی سابق ، سقوط کمونیست ها و رها شدن در جامعه­ای تازه به دمکراسی رسیده نیز متاثر می باشد. هر چند تفکرات سوسیالیستی علیه کلاسیسم و کهنه گرایی و تفکرات سنتی ، قبلا " حرکت هایی تازه  را به دنبال داشته است. در گیر احساس های متفاوت روان و درون خویش است. در واقع این فیلم به نوعی مانیفیستی می شود علیه زندگی سنی بویژه درجامعه­ی سنتی ایران که در مقایسه­ای فرهنگ تاجیکی مدرنیته را می آزماید و شرایط کهنه­ی زندگی را جابه­جا کرده است. مخملباف در این فیلم به نوعی تضاد بین این دو فرهنگ را می نمایاند و نکات مثبت و منفی تفکرات سنتی و تازه و مدرن را به چالش می کشد. مخلمباف رهایی انسان را در این فیلم با احساسات عالی انسانی در عشق بهم آمیخته و هشدار می دهد که ارزش ها وقتی که درجامعه­ای تغییر می یابد. آثار متفاوت خود را نیز به همراه خواهد داشت. اسم های زیبایی فارسی هنر پیشه های تاجیکی جدای از باورهای فرهنگیشان ( آزادی در رابطه‌ های خصوصی) در این فیلم این تضاد فرهنگی را بین جامعه سنتی و در حال تغییر ما را با جامعه متفاوت تاجیکستان با حوادث گوناگونی که پشت سر نهاده  نشان می دهد. و اینکه تحول اجتناب ناپذیر است و سنت گریان چاره­ای ندارند جز تن دادن به پیشرفت و سازگاری با اندیشه های مدرن حتی اگر باورکردن آن افکار تازه برایشان دشوار و غییر قابل قبول باشد . آنان یا باید هماهنگ شوند و یا باید از سر راه این سیلاب تکان دهنده خارج شوند.و گرنه راهی جز هلاک شدن نخواهند یافت.

     جان ، قهرمان اصلی مرد فیلم از عشق های لیلی و مجنونی و رومئو ژولیتی می گریزد و به آزادی عشق در رابطه‌ی جنسی دست می یابد که این فضای عاشقانه با هنرمندی حالات هنرپیشه­های مرد و زن فیلم بخوبی در فیلم مخملباف به جلوه کشیده می شود. گل سرخی که مریم زن اول فیلم و شاگرد کلاس رقص فیلم با خود می آورد، سمبل عشق و دوستی و مهربانی ست . مریم ، مهماندار هواپیمایی که به او یاد داده­اند تا آنجا به مسافران نزدیک شود که آنها ازپذیرایی در هواپیما راضی باشند.که جان احساسات پنهانی این زن ریبا را به سوی حرکتی عاشقانه سوق می دهد.

زن دوم فرزانه که بخاطر راه رفتن رقص گونه­اش دل جان را به­سوی خود می کشاند رمز و رازی دیگرگون دارد با دو کفش سفید و سرخ. که راز خود را نیز با خود دارد و آنرا افشا نمی کند. تهمینه زن و معشوق سوم جان در فیلم ، که دکتری در بیمارستان است  با زیبایی چشمگیرش ولی دل به معلم رقص خود جان که خود را شاعر معرفی می کند، می بندد. و سر انجام ملاحت زن چهارم فیلم که با بطری شرابش ، لحظه های عاشقانه او را می سازند.

براستی سئوال اینست که جان به آستانه­ی آزادی عشق و رابطه‌ آزاد رسیده چگونه می خواهد " علیه خود انقلاب نماید ؟ " آیا با دعوت کردن این چهار معشوقه در یک فضا و در یک ساعت علیرغم عرف و پنهان کاری متداول موجود در فضای اجتماعی محل زندگی جان ، چه هدفی را فیلم ، مخملباف به بینندگان خود القا می کند.؟

صحبت جان ، با تک تک معشوقه های خود به همراه رقص گروه رقصندگان و یاد آوری خاطرات آشنایی و ماجراهای عاشقانه آنها در فلاش بگ هایی خیال انگیز و رویایی و حتی بیان نحوه عشق بازی آنها در جمع که به قول اریک فورم " جسارت و هنر عشق ورزیدن را" در جذب روح و روان آدمی در پی دارد. کاریست سنت شکنانه که روابط پنهانی را در هم می ریزد.

جان آگاه است که با افشا گری و در واقع لو دادن خود و تنوع طلبیش معشوقه هایش را از دست خواهد داد. هر چند هر یک از آنها آمادگی ماندن دارند، فقط به شرط اینکه جان یکی از آنها را داشته باشد ،. ولی این انقلاب رها شدن از شرایط تازه است و  شرایط ناپایدار و در حال گذار. چهل سالگی سن بلوغ و رشد فکری و روحی گاه در میان روان شناسان قلمداد شده است. و جان در چهل سالگی خود به دنبال تغییر در خویشتن خویش است.

آیا رسیدن به فضای مدرن ، مدرنیته­ی در حال تغییر و تحول و با لحظه های ناپایدارش او را در حرکت بسوی این تغییر یاری نداده است ؟

زنانی که ادعا می کنند عاشق اویند ، و هر یک حاضرند ، فقط تنها یکی از آنها کنار او بمانند ، چرا نمی توانند همگی باهم در بر افراشتن پرچم عشق همداستان باشند ؟

این احساس روحی باز انسان را بسوی عشق واقعی و یگانه سوق نمی دهد؟ در حالیکه آزادی استفاده از مکان و زمان مهیا می شود!

اشاره­ی جان به سفسطه بودن فلسفه ، و اینکه حاضر نیست عمری را در یک فضای بی روح با یک عشق به سر برد ، خود از سویی به جنگ سنت رفتن است و از سویی وقتی به انقلاب علیه خود دست می زند. و خود را از  کنار معشوقه هایش که دوستشان هم دارد ، رها می سازد.  نوعی تناقض روحی و فکری را می توان در او یافت.  او که به آزادی در جنس و عشق دست یاخته است ، چرا می گوید : عشق در جهان معاصر درخطر است ؟ "

آیا این برگشت به عظمت عشق انسانی نیست ؟ باید اذعان کرد که جان مانند هزاران سرگشته­ی رابطه‌ت آزاد جنسی ( سکس ) و رها شدن از عشق و تنوع طلبی نتوانسته است روح سر گشته و تنهای آنها را درع ظمتی به نام عشق و تحولات روز افزون آن جای دهد. و اشاره مخملباف هم در این راستا صورت می گیرد.

گردش آگاهانه فیلم ساز در آخر فیلم با رفتن معشوقه های معلم رقص ، جان ،صحنه فیلم به جشن تولد تنهایی  انسان منجر می شود. حتی تکرار جمله " منهم امروز می خواهم علیه خود انقلاب کنم ! " از سوی ملاحت  و  رها کردن 4 دوست پسرش و برگشت او بسوی جان باز تکیه بر طغیان انسان علیه تنهایی و دسترسی به عشق واقعی دارد. که با مقوله ی روان پریشی که امروز بعضی از روانشناسان در مورد عشق های افلاطونی بیان می کنند، در تضاد قرار دارد.

مخملباف در روانکاوی شخصیت های فیلم رابطه‌ و فلسفه ، عصیان انسان را علیه تنهایی روحی و جسمی آنها به نمایش می گذارد. و برافراشتن شمع برای تولد تنهایی و جشن در این راستا و سوار شدن نوازنده نابینا و زن همراهش و خواندن همان آهنگ جذاب آغازین فیلم ، فلاش بکی به تنهایی انسان است و اینکه انسان در جستجوی رهایی از تنهای خویش ست. تنهایی که حتی جهان مدرنیته هم  قادر به مهار کردن آن با تمامی اشکال تنوع در  ساختار های تازه اش نیست !

کورنومتر جان ، که برای شکار لحظه های شادی و لذت جویی انسان تعبیه شده است، در واقع زمان خوشی های آدمی یا جان را بسیار کم اندازه گرفته است. استفاده از لحظه های عمر در سخن تابلو فروش نیز مستتر است که جان و یکی از معشوقه هایش را به سراغ کورنومتر " تولستوی ، استالین، پسر تولستوی و .... میرود. چه رابطه­ی بین کورنومتر دیکتایوری مانند استالین با کورنومتر تولستوی به عنوان نویسنده و جان هنرمند و معلم رقص وجود دارد؟ گذار عمر از نظر همگی آنها آیا یکسان تلقی می شود؟

تکیه برکرونومتر در دست جان از زیبایی گذر عمر می کاهد و روابط انسانی را بسیار کلیشه ای و حساب شده می کند که احساس گران سنگ دوست داشتن را به معامله درروابط بی ریای عاشقانه تبدیل می کند.

وقتی تابلو فروش به جان می گوید : یادت هست ! تابلو و  عکس لنین و همراهشان را آوردی و تابلو مسیح را بردی. جان می گوید تابلو ی میسح را نیز پس آوردم.

در واقع جان درگذار از سنت به مدرنیته هم فلسفه و هم اعتقادات  آیینی خود را کنار می زند و باز در جستجوی لنگر گاهی برای گریز از تنهایی ست. طغیان جان علیه ایدئولوژی مارکسیتی و آیینی که هر دو شاید یک سو نگرانه انسان را به اسارت می کشاند. پرپر کردن گل سرخ مریم توسط خود او و دیگر هنر پیشه های اصلی زن فیلم باز سمبل پرپر شدن عمر آدمی و گذر سریع ثانیه هاست.

کار مخملباف در خلق بازی طبیعی هنر پیشه ها زیباتر می نماید که بیننده در لحظه های ناب حالت های عاشقانه بین جان و معشوقه هایش تردید به خود راه نمی دهد. خلق این لحظه های بی بدیل ، عظمت احساسات خاص آدمی را در لحظات بی خویشی به حجاب نه گفتن و پنهان کاری ، عاشقانه زیستن را به انکار هوس تبدیل می کند.

ساختار اجتماعی فیلم با مفهوم رو بنایی و زیر بنایی آن ، پلی بین جامعه ی سنتی تاجیکستان با افکار و شرایط تازه زندگی مردم آن کشور در کشف لحظه هایی بعد از رها شدن از سیستم دیکتایوری شوروی در گذشته زده است. گردش دور بین مخملباف در کوچه و خیابان ها و بافت شهر دال بر این مدعاست.

هماهنگی رقصندگان با بال زدنهای چشمگیرشان ، هنگام یادآوری دوران آشنایی جان با مریم در هواپیما ، طپش باد بزن ها به عنوان ضربان قلب جان و فرزانه و با حرکت های موزون گروه رقص و گاه مشارکت چهار معشوقه­ی جان و خود او درمیان صحنه­ی رقص بر صلابت و هنرمندانه بودن کار مخملباف افزوده است. که فیام ساز با مهارت بین تصویر، نور پردازی، میزانسن و حرکت بدن و احساسات درونی قهرمانان فیلم بنوعی همخوانی و همآوایی زیبا دست­یافته است.  بارش و ریزش برگ های پاییزی در سالن رقص بر پرپر شدن لحظه های عمر آدمی ناکید دارد. نکته ای که دوست شاعر جان براهمیت استفاده از عمر و هدر دادن لحظه های اشارت دارد. که جان نیز قادر به جارو کردن خاطرات و لاشه­ی ثانیه­های پپر شده را در قالب برگ­های پاییزی ندارد.

بازی دست های جان و مریم بگاه خدا حافظی و برخورد عاشقانه جام های شراب جان و فرزانه نبز بر حالت های درونی و احساسان رها شده ی هنرپیشه ها در تصویر عشق و سرمستی تکیه دارد.

از زبان جان قهرمان مرد فیلم رابطه‌ و فلسفه ،  یا  ( سکس و فلسفه‌ ) در واقع در قصد محسن مخملباف در ساختن این فیلم، عشق معجزه­ی یک لحظه است. و چیزی جدی بر امور جهان متصور نیست و حادثه های پیش پا افتاده مقدمه­ی عشق های بزرگ می شوند. جان در بخشی از فیلم می گوید: عشق ما باعث هیچ تغییری در جهان نمی شود! که این حرف نفی حرکت انسان و تاثیر گذاری حضور او برخلاف نظر برتولدبرشت است که اعتقاد داشت :  هر انسان در تغییر سر نوشت خود موثر است و باید رهبری و تغییر زندگی خود را بدست بگیرد".

که برخلاف گقته­ی خودش  " خود علیه خویش انقلاب می کند ." به تغییر در زندگی خود بر می خیزد. اشاره جان به اینکه ما تنها هستیم و تنهایی سرنوشت ماست ، نوعی انزوا طلبی را در بافت روانکاوی قهرمان فیلم می توان لمس کرد. و فلسفه­ی وجود آدمی را که انسان موجودی اجتماعی ست را بزیر سئوال می برد. سخن گفتن جان به لهجه­ی روسی در حالیکه اهل تاجیکستان است و فارسی را هم خوب می داند ! نشانگر عدم توجه جان به مسئله­ی ملی ست و ایزوله شدن او را در شرایط القای تفکرات حاکم برجامعه تاجیکستان در رژیم شوروی پیشین نشان می دهد. و توجه به گفتگو­ی فرزانه با جان را هنگام خدا حافظی که هر دو از عشق ماندگار و دوست داشتن حرف می زنند، باید از یاد نبرد آنگاه که به جان می گوید: با زبان تاجیکی بگو "دوستت دارم" که به هیچ زبانی قابل ترجمه نیست " که خود تکیه بر درد و احساس و زبان مشترک قومیست.

تمایل و علاقه­ی جان در فیلم بیشتر به فرزانه ست و ذکر ابدی خواندن عشقشان باز تاکیدی بر ماندگاری عشق است هر چند که از یکدیگر جدا می شوند.

که عشق به زعم من می تواند جاودانه باشد بشرط اینکه عشاق بتوانند با خلق حالات وتنوع رفتار عاشقانه درگسترش مهربانی روز به روز بر قدرت و گستردگی آن بیفزایند.

در حالیکی جان از زبان مخملباف می گوید : هیچ چیز ابدی نیست ، حتی تپش قلب یک زن عاشق ، اشاره بر مانا بودن عشق در عشق بازی وخلق لحظه های رومانتیکی ست نه در وفا داری کورکورانه."

به نظر من رابطه عاشقانه و هنر ادامه وایجاد نوآوری در حالت های درونی و برونی خود عامل وسعت دادن به عشق است.

 

اشاره فیلم ساز به :

 

                     در خیابان های سرد و خالی از عشق

                     جز خداحافظ خدا حافظ صدایی نیست

این شعر در فیلم  به دور شدن انسان ها از یکدیگر و زخم هایی ست

که بر پیکر عشق های واقعی وارد می شود. و آنرا به قول جان به خطر انداخته است.

چتر قرمز  معشوقه های جان در هنگام خدا حافظی : که توسط جان به آنها داده می شود ، نشانه ادامه عشق وعلاقه بین آنهاست.

و چتر قرمز فرزانه که توسط او به دست جان داده می شود. حاکی از ماندگاری عشق مستمتر او به جان است . در حالیکه در مورد دو نفر از هنرپیشه­های دیگر زن فیلم ، این جان است که چتر قرمز را به دست آنها می دهد. که رفتن در زیر باران نیرحاکی از پاکی عشق آنها  از یک طرف می تواند باشد و از سوی دیگر پاک کردن خاطرات شفاف و زلال عشقشان که مانند قطرات باران. هر چند از حرکت و رفتن آدمی را گریزی نیست. جهان کهنه نو می شود و جهان نوین خود نیاز به دگرگونی و تحول دارد واینکه انسان تنها بدون عشق دوام نخواهد آورد. واینکه بین عشق و هوس راه و تفاوت راه بسیار است.

گردش زیبای دوربین مخلباف ، میزان سن های به‌ جا نورپردازی و صحنه‌ آرایی در سالن رقص و ضبط لحظه‌هایی شاعرانه‌ و رومانتیکی آشنایی ، خوداحافظی و استفاده‌ از تکنیک های فیلم برداری در فلاش بک هایی دلنشین جهت جذب بینندگان. کار مخملباف را برجسته‌ ترکرده‌ است.

 

                                

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 36 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت