Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - متن سخنرانی احمد بیگدلی
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

و تسليت

متن سخنرانی احمد بیگدلی:

 

1.  قبل از هر چیز به شما تبریک می‌گویم که تصمیم گرفته‌اید از حیاط به پشت‌بام بروید و فراخ‌نای بیش‌تری را ببینید، چون نویسنده‌ها نمی‌خواهند همیشه در حیاط بمانند و فقط به چاردیواری اطراف‌شان نگاه کنند. آن‌ها می‌کوشند دنیای بزرگتری را پیش روی خود داشته باشند، آن‌ها می‌خواهند انسان ‌هایی بلندتر، بزرگ‌تر و ممتازتری باشند. البته در این راه سختی‌های بسیاری پیش روی شما قرار خواهد گرفت. نمی‌خواهم شما را بترسانم، اما این واقعیت است. باید تحمل کنید و ادامه بدهید. بارها و بارها به شما ظلم خواهد شد، اما اگر چادرها و کمربندها را سفت به کمر ببندید و صبور باشید، به نتیجه می‌رسید و پاداش تلاش‌تان را می‌بینید.



2.  اولین داستانم سال 1347 چاپ شد، اما اولین مجموعه داستانم سال 74. در این فاصله اتفاقات زیادی افتاد که برای من تجربه‌هایی ارزشمند و البته دردناکی را به همراه داشت. پس قسمتی از آن تجربه‌ها را برای شما بازگو می‌کنم تا اشتباهات مرا تکرار نکنید.

تا سال 52 داستان نوشتم و چندتا در مجله‌ی فردوسی چاپ شد. از سال 52 به شکلی تصادفی به نمایش‌نامه‌نویسی علاقه‌مند شدم. همان سال یکی از نوشته‌هایم در دزفول اجرا و با موفقیت روبه‌رو شد. همین تشویق‌ها باعث شد دست از داستان‌نویسی بردارم و بروم به سمت نمایش‌نامه‌نویسی. این اشتباه اولم بود! آن زمان نمی‌دانستم با یک دست نمی‌شود دو هندوانه را برداشت! حتی در یک دوره‌ای سراغ شعر هم رفتم و چند اثر چاپ کردم، اما بعد از مدتی دیدم نمی‌توانم ادامه بدهم. فهمیدم اگر بخواهم چند هنر را هم‌زمان دنبال کنم، نمی‌توانم هیچ کدام را به کمال برسانم و اگر امروز بخواهم تجربه‌ام را در اختیار شما قرار بدهم، می‌گویم که اگر می‌خواهید داستان‌نویس باشید، فقط داستان بنویسید.

 سیاست بازی هم قسمتی از گذشته‌ی من است که باعث شد از کارِ نوشتن عقب بمانم. این اشتباه دوم من بود. قبل از انقلاب، مدتی هم دنبال چنین مسایلی بودم، اما حالا اگر بخواهم با شما حرف بزنم می‌گویم نویسنده نباید خودش را پرت کند توی رودخانه. اگر خودش را پرت کرد، یا باید با جریان آب شنا کند، یا خلاف آن، که در هر دو صورت غرق می‌شود یا خیس می‌شود و  نمی‌تواند خشک بیاید بیرون. نویسنده باید کنار رودخانه بایستد و ناقدِ جریانات روزگار باشد. باید همه چیز را مشاهده کند و از آن بنویسد. مثل بالزاک که وقتی آثارش را می‌خوانیم، انگار تاریخِ فرانسه‌ی قرن نوزده را مرور می کنیم.

در سال 1360 دانشکده هنرهای دراماتیک را به دلایلی رها کردم و راهیِ یزدان‌شهر شدم و تا سال 1372 مطلقاً چیزی ننوشتم، هیچی! تنها آثاری که مطالعه می‌کردم، مربوط به ژول‌ورن بود! بیمار شدم و گرفتاری‌های مالیِ شدیدی به من هجوم آورد. تک تکِ روزهای آن دوازده سال به سختی گذشت، اما خاصیت آن سال ها چشیدن ِطعم تلخ و شیرین زندگی بود. پس به شما می‌گویم که در طول زندگی، همین لحظه‌ها را بنویسید و چیزی را پشت گوش نیندازید، چون بعداً وقت کافی نخواهید داشت.

3.  امروز اگر از خواب بیدار شوم و ببینم چیزی روی میزم برای کار کردن ندارم، احساس می‌کنم یک روز از زندگی‌ام رفته. به خصوص برای نویسنده‌ای در سن من که چنین چیزی برایش خطرناک و رنج‌آور است. خیلی‌ها در همین نقطه از نوشتن می‌بُرند و ناامید می‌شوند. شما نگذارید کارتان به این جا بکشد.

4.  هیچ‌وقت اصرار نکنید که تا چند داستان نوشتید، بی معطلی بدهید به یک انتشارات و چاپ‌شان کنید. همیشه برای چاپ کتاب وقت دارید و بهتر است وقتی دست به چاپ بزنید که به پختگی رسیده‌اید. وقتی داستان‌های‌تان شکوفا شد، فرصت چاپ هم به وجود می‌آید.

 

   در ادامه‌ی جلسه برخی از اعضای کارگاه و سپس احمد بیگدلی داستان­ خواندند و مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

http://nimeyesokhte.blogfa.com/post-263.aspx 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 45 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت