Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - تحلیل فیلم باشو غریبه کوچک
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 تحلیل فیلم باشو غریبه کوچک از دیدگاه نظریه مهاجرت هومی بابا و رابین کوهن

 سید شهاب الدین ساداتی

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی رودهن

این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید

 

مقدمه: نظریه مهاجرت

تجربه مهاجرت به هیچ عنوان مسئله ای جدید نیست. برای مثال می توان به مهاجرتِ آفریقایی ها و یهودیان در طول تاریخ اشاره کرد. ولی بحث مهاجرت در نظریه و نقد ادبی موضوع روز به حساب می آید. امروزه مهاجر به کسی گفته می شود که یک گونه آوارگی هستی شناختی را تجربه می کند. در اصطلاح تئوری و نظریه ادبی از مهاجرت تحت عنوان دیاسپورا[1] یاد می شود. دیاسپورا به معنی انتشار و پراکندگی است و اصطلاح آن از کتاب تورات می آید که در آنجا خداوند یهودیان را مورد لعن و عذاب قرار می دهد و به آنها می گوید «در سراسر زمین پراکنده شوید». نظریه دیاسپورا به موضوعاتی چون چیستی مهاجرت، ارتباط و مناسبات بین مهاجران و دیگر افراد، نقش مهاجران بر پیدایش و شکل گیری هنر، مهاجرت مکانی و زمانی، بازتعریف هویت مهاجران، نقش زبان در مهاجرت، و نقش مهم ترجمه در مهاجرت می پردازد.

مهاجر شخصی است که با نظم نمادینی (نظام نشانه ای) که در آن حضور دارد در تنش قرار می گیرد. در سرزمین مادری، قبل از مهاجرت، برای مهاجر یک گسست ایجاد می شود که پروسه بیگانگی[2] نامیده می شود. به عبارتی دیگر، مهاجرت و پروسه پیش از آن یک تجربه برزخی[3] یا آستانه ای است. مهاجرت در دهه های اخیر رشد چشمگیری داشته است که از عوامل این ازدیاد مهاجرت می توان به تسریع حمل و نقل و همچنین کاپیتالیسم (نیاز به نیروی کار) اشاره کرد. تجربه مهاجرت امری متکثر و وابسته به متغیرهای بسیاری است. برای مثال دلایل مهاجرت می تواند عواملی من جمله منافع مالی، فرار از وضع موجود، توسعه طلبی، جنگ، قحطی، و استعمار یک ملّت باشد. بنابراین مهاجرت می تواند اختیاری یا اجباری (تبعید[4]) باشد.

میشرا[5] اعتقاد دارد که پدیده مهاجرت به همراه مقاومت، رنج، و در نهایت سازگاری است. از دیدگاه رابین کوهن[6] مهاجرت به اختصار دارای ویژگی های زیر است:

 

الف) پراکندگی از سرزمین مادری به محدوده ای خارج و اغلب به همراه روان زخم (تروما[7]).

ب) بسط سرزمین مادری برای یافتن شغل، تجارت، و یا امیال استعماری.

پ) خاطره یا استعاره جمعی در مورد سرزمین مادری.

ت) آرمانی کردن وطن اجدادی و تعهد جمعی برای نگهداری، بازسازی، امنیت، خلق، و حتی دوباره سازی آن.

ث) شکل گیری حرکت بازگشت به همراه پذیرش همگانی آن.

ج) یک آگاهی گروهی یا قومی که در طول زمان درازی حفظ شده و بر اساس خاص بودن یک تاریخ مشترک و یا اعتقاد

به سرنوشت شکل گرفته.

چ) رابطه چالش برانگیز با جامعه میزبان به دلیل پذیرفته نشدن (احساس ناامنی).

ح) احساس همدلی و همبستگی با اعضای هموطن در سرزمین میزبان.

خ) امکان زندگی ویژه خلاق و غنی در کشور میزبان با پذیرش تکثرگرایی.

 

در ذهن و روان مهاجر، سرزمین مادری تبدیل به یک قاب عکس می شود. به عبارتی دیگر مهاجر یک رابطه خیالی را با سرزمین مادری شکل می دهد که به مرور زمان این تصویر ثابت تر می شود زیرا دیگر تجربه زیستی در سرزمین مادری وجود ندارد.

هومی بابا[8] دیگر منتقدی است که در نظریه مهاجرت به اهمیت ارتباط بین مهاجرت و ترجمه اشاره می کند و آن را مورد بررسی دقیق قرار می دهد. به اعتقاد بابا تجربه مهاجرت به عنوان یک تجربه پسااستعماری، تجربه ای «ترجمانی»[9] است زیرا مهاجر مرتب در حال ترجمه بین دو دنیا است. ترجمه تنها ترجمه زبانی یا متنی نیست بلکه ترجمه بین دو نظام نشانه ای (نمادین) نیز هست. به بیانی روشن، جایگاه مهاجر در تنش بین دو نظام نشانه ای است. مهاجر در حرکتی پاندولی شکل، مرتباً از سرزمین میزبان به سوی سرزمین مادری حرکت می کند و مجدداً به سرزمین میزبان باز می گردد. مهاجر بازنوشته نظامهای نشانه ای سرزمین مادری و سرزمین میزبان است، مهاجر تبدیل به هویتی می شود که خود تبدیل به یک متن ترجمه شده است. اما به اعتقاد بابا این ترجمه هیچگاه کامل و بی کم و کاست نیست، عمل ترجمه دارای نقصان همیشگی است، به این معنی که هیچ چیز یا هیچ کلمه ای معادل هیچ چیز یا هیچ کلمه دیگری نیست. مهاجر هم مترجم ناموفقی است و هم خود یک متن ترجمه شده ناقص است. به اعتقاد وی متن ترجمه شده همیشه ردپای متن اصلی یا متون دیگر را در خود دارد، ترجمه همیشه در موقعیت آستانه ای قرار دارد. و در اینجاست که بابا نتیجه می گیرد که هویت مترجم یک هویت دورگه است. ترجمه آشنا کردن امر ناآشناست. بنابراین به اعتقاد بابا ترجمه گریز ناپذیر و تنها چیزی است که در اختیار داریم، و به عبارتی دیگر ترجمه معادل و هم معنی «ادراک» می شود. بدین ترتیب ترجمه امری خلاقانه است که با زایش (ورود دیگری به متن) همراه می شود.

 

خلاصه داستان فیلم باشو غریبه کوچک

باشو (عدنان عفراویان) کودکی جنوبی و سبزه رو به دنبال بمباران هوايي و كشته شدن پدر و مادر و اعضای خانواده اش در جنگ تحمیلی ایران و عراق به درون كاميوني مي پرد و از زادگاهش، جنوب، مي گريزد. باشو پس از گذشت مدت زمانی وقتي چادر بار كاميون را كنار مي زند خود را در شمال (گیلان) مي بيند. باشو در مزرعه زني به نام نايي (سوسن تسلیمی) پنهان می شود و سپس به او پناه مي برد. نايي در غيبت شوهر (پرویز پورحسینی)، كه به جنگ رفته است، مزرعه را اداره مي كند. زن به زبان غليظ گيلكي و باشو نیز به زبان عربي تکلم می کند. عليرغم آنكه آنها حرف يكديگر را نمي فهمند رفته رفته رابطه عاطفي ميان آن دو برقرار مي شود، تا جایی که نایی برای دفاع از باشو در برابر هم ولایتی های خویش قرار می گیرد. فیلم از زاوایای دید باشو و نایی روایت می شود. فیلم عمداً با دو گویش گیلکی و عربی به پیش می رود (و زیرنویس نیز ندارد) تا مخاطب دقیقاً خود را در میان ماجراها متصور شود و وضعیت را درک کند. نايي نامه هايي به شوهر مي نويسد و برخلاف نظر او باشو را به عنوان فرزند خانواده مي پذيرد. پسرك در كارهاي خانه و مزرعه به زن كمك مي كند. مدتي بعد مرد كه دست راستش قطع شده، باز مي گردد و حضور باشو را در جمع خانواده مي پذيرد.

 

فیلم باشو غریبه کوچک اثر بهرام بیضایی از دیدگاه نظریات مهاجرت هومی بابا و کوهن

نخستین مطلبی که با آن مواجه می شویم عنوان فیلم، باشو غریبه کوچک، است. هر سه کلمه عنوان فیلم حائز اهمیت است: باشو نامی عجیب و ناآشنا است، غریبه است، و در آخر کودک (کوچک) است. کودکی و کوچکی او می تواند این تصویر را در ذهن مجسم کند که باشو ممکن است به شکل مضاعف مورد ستم (سرکوب دو برابر) واقع شود. پس از عنوان فیلم تیتراژ نیز دارای اهمیت است. صدای عجیب و غریب و بیشتر شبیه صدای حیوانات گویی ورود «دیگری»[10] به متن را گوشزد می کند.

فیلم با صحنه هایی از جنگ (ویرانی، دود و آتش) شروع می شود. بنابراین فیلم تاکید بر این مطلب داردکه مهاجرت باشو اجباری و یا به نوعی یک گونه تبعید است. مهاجرت باشو مهاجرتی از نوع مکانی، آوارگی، و احساس بی مکانی است. تجربه آوارگی باشو از هر دو نوع بیرونی و درونی (روان زخم) است. بنابراین گریه ها و بی تابی های باشو دلیلی بر ترومای روانی باشو است. باشو به اجبار از یک امر نمادین گسسته است و وارد یک امر نمادین (نظام نشانه ای) دیگر می شود. برای مثال صدای نوحه و عذاداری عربی به همراه حرکت کامیون خاور در ابتدای فیلم، آخرین نشانه ها از امر نمادین و نظام نشانه ای جنوب است. باشو پس از ترک جنوب با کنار زدن چادر بار کامیون از آن خارج می شود، با صدای انفجار به سرعت می گریزد، وارد شالیزارهای سبز شمال می شود، و در زیر سایبانی کوچک پنهان می شود. ولی چیزی که مسلم است باشو قطعاً نمی داند که به کجا پای نهاده است. به نظر می رسد شمال و جنوب ایران به عمد در «رابطه تقابلی دوگانه» قرار گرفته اند زیرا شمال با صحنه هایی چون سرسبزی، آرامی، دوچرخه سواری، سقفهای شیروانی و... تصویر می شود و جنوب نیز با صحنه هایی چون دود و آتش، جنگ، خشکی و بی حاصلی، بیابان، گرما و... توصیف می شود.

باشو قبل از مهاجرت نیز موقعیت آوارگی و مهاجرت دارد که واضح ترین دلیل برای آن پنهان شدن در نیزارهای نیم سوخته پیش از مهاجرت با کامیون است. پنهان شدن در نیزارها حاکی از وضعیت ناامن پیش از مهاجرت باشو است. احساس ناامنی با مهاجرت در باشو از بین نمی رود بلکه در بدو ورودش به سرزمین میزبان (شمال) در سوراخ و جاهای کوچک و مخفی، پنهان می شود. ارتباط باشو به عنوان مهاجر با افراد سرزمین میزبان عاملی دیگر بر ناامنی وی در گیلان است زیرا در سرزمین میزبان پذیرفته نشده است که بارزترین گواه برای این مدعا سکانس مهمانی در منزل نایی است که تمامی مهمانها به نوعی خواهان رانده شدن باشو از سرزمین میزبان هستند.

 

 

 

یکی از مهمترین عناصر در ساخت فیلم باشو غریبه کوچک «تداعی» است. تداعیِ سرزمین مادری مدام به همراه باشو است. برای مثال می توان به سکانسهای مختلف فیلم همانند صدای انفجار (برای ساخت تونل) در بدو پیاده شدن و فرار از کامیون اشاره کرد که برای باشو تداعی جنگ در جنوب می باشد. تداعی اعضای خانواده در طویله در اولین شبی که در سرزمین میزبان به سر می برد، تصویر مادر پشت سر نایی در دقیقه 22، صدای هواپیما در دقیقه 48 و تداعی بمباران هوایی، دقیقه 73 صدای فلوت و نی و تداعی موسیقی خاص جنوب و... همگی مثالهایی روشن از ردپای سرزمین مادری در سرزمین میزبان است. باشو در یک رابطه خیالی با سرزمین مادری است، دلتنگی برای پدر و مادر، اعضای خانواده، و سرزمین مادری تبدیل یه یک قاب عکس و یا تصویر ثابت درون ذهن برایش می شود. بنابراین حضور همیشگی سرزمین مادری در سرزمین میزبان از ویژگی های مهم این فیلم است.

اما مبحث «زبان» و «ترجمه» شاید مهمترین ویژگی قابل مطالعه و بررسی در این فیلم است. نایی زنی است که با تقلید صدا و زبان حیوانات سعی در ارتباط با کل طبیعت را دارد. تجربه «ترجمانی» در سرزمین میزبان و یا ترجمه مداوم دو نظام نشانه ای شمال و جنوب از تامل برانگیزترین موضوعات فیلم می باشد. باشو مرتب در حال ترجمه و تعبیر محیط پیرامون خویش در سرزمین میزبان است. به غیر از زبان، حتی رنگ پوست (سیاهی و سفیدی)، ژستها، و غذاها (خوارکهایی که در ابتدا به نظرش نامطبوع می رسند و قبل از بلع آنها را از دهان خارج می کند) نیز باید ترجمه شوند. در دقیقه 23 برای نخستین بار باشو به زبان آمده و به عربی صحبت می کند که نشان دهنده اوضاع ناآرام و آوارگی اوست زیرا حتی نمی داند درون ایران است یا خیر. در دقیقه 29 فیلم، ترجمه زبانی می شود (شما به این چی میگید؟). تلاش برای ترجمه و فهماندن منظور حتی به استفاده از زبان اشاره نیز منجر می شود. برای مثال می توان به سکانس خراب کردن خانه چوبی کوچک با سنگ اشاره کرد: باشو در پاسخ سئوال کودکان شمالی که می پرسند چه بر سر خانه و مدرسه ات آمده است، برای نشان دادن خرابی مدرسه و خانه اش در جنوب بر اثر بمباران هوایی، با پرتاب سنگی خانه چوبی کوچک را خراب می کند تا بدین ترتیب با زبانی دیگر منظور خود را به آنها بفهماند.

 

 

 

دیگر ویژگی این فیلم «نظاره گری مهاجر» است. باشو به عنوان یک مهاجرِ نظاره گر از بدو ورود به شمال با دقت اطراف و مردم را نظاره می کند. در دقیقه 24 فیلم برای نخستین بار با مردم شمال و یا با انسانهایی به غیر از نایی و بچه هایش روبرو می شود. نظاره گری او همراه با ترجمه و در نهایت درک می شود. باشو از امر نمادین جنوب گسسته شده و همچنین مرتب در حال نظاره و معنا سازی در نظام نمادین جدید شمال است. باشو به ناچار و مرتباً در حال ترجمه و ادراک نظامهای نشانه ای است، ترجمه ای مداوم و متناوب بین طبیعت و فرهنگهای مختلف شمال و جنوب که مدام به همراه تداعی هایی از سرزمین مادری است. اما مهمترین صحنه فیلم خواندن کتاب فارسی در دقیقه 58 فیلم است که ترجمه به زبان معیار و یا زبان استاندارد (زبان فارسی) شکل می گیرد، زبانی مشترک بین تمامی اقوام ایران زمین که همگی ملزم به خواندن و نوشتن با آن هستند. ولی به نظر می رسد این زبان نیز به همه اینها (باشو و مردم شمال) تحمیل شده است و از دیدگاه پسااستعماری هومی بابا می توان آن را زبان استعمارگر تعبیر کرد.

 

 

 

با توجه به دیدگاه نظری جولیا کریستوا[11]، فیلم باشو غریبه کوچک می تواند فیلمی درباره بازگشت به مادر[12] باشد. نایی بدل به مادر جدید و پناهگاهی برای باشو می شود. نایی در نامه ای که برای شوهرش ارسال می کند باشو را فرزند خویش می نامد و او را به عنوان فرزند ایران زمین یاد می کند: «باشو نیز فرزند آفتاب و زمین است». باشو نیز او را جایگزینی برای مادر خویش قرار داده، تمایلی به جدایی از او ندارد، از ابتدا تا انتهای فیلم به دنبال اوست، و تحمل جدایی از نایی را ندارد.

به نظر می رسد باشو در آخر فیلم دیگر به عنوان «دیگری» نگریسته نمی شود بلکه به نوعی «خودی»[13] می شود، زیرا به تدریج در غیاب شوهر نایی و یا به هنگام بیماری نایی وظایف آنها را به عهده می گیرد. برای مثال در دقیقه 97 فیلم، هنگامی که نایی از بیماری در تب می سوزد، باشو سعی می کند نقش نایی (میزبان) را به خوبی ایفا کند زیرا به خوبی به بچه ها غذا می دهد و یا به پرندگان و حیوانات دانه و غذا می دهد. و یا به بیان دیگر در غیاب پدر، باشو تبدیل به مرد خانه می شود. کمک به کشاورزی و حفظ محصول، گریه کردن در آغوش پدر در انتهای فیلم، و همراهی سایر افراد برای فراری دادن گراز، همگی مثالهایی از خودی شدن نسبی (نه کامل) باشو است.

 

منابع

بیضایی، بهرام. باشو غریبه کوچک. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1365.

نجومیان، امیرعلی. دوره آموزشی «نظریه مهاجرت». شهر کتاب مرکزی، زمستان 1391.

Bhabha, Homi K. The Location of Culture. London: Routledge, 1994.

Cohen, Robin. Global Diasporas, 2nded. London: Routledge, 2003.



[1] Diaspora Theory

[2] Alienation

[3] Liminal

[4] Exile

[5] Mishra

[6] Robin Cohen

[7] Trauma

[8] Homi K. Bhabha

[9] Translational

[10] The Other

[11] Julia Kristeva

[12] Chora

[13] Self

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (مریم طریقت بین)

    با سلام
    بسیار مفید و آموزنده بود.
    با تشکر

  • مهمان (Hamid)

    مطالب کامل بود...ونگاهی متفاوت و کمتر دیده شده ای نسبت به فیلم داشتید.
    با تشکر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 35 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت