Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - داستان
شنبه, ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

میترا داور

 خلاقیت 

 شهروز دانشجوی هنر  است  . او به خلاقیت مشهور شده  . با گردن مرغ  برای  خودش گردنبند درست می کند . آنها را  به  قطعات ریز  تقسیم می کند ، صیقلشان  می دهد و  بعد  نخ تسبیح را از میان آنها رد می کند ، چند تا گردن  مرغ هم آویزان کرده  به  بند کیفش ،  او  مدتی است  سوسک جمع می کند . می خواهد برای دوست دخترش گردنبند درست کند . هم کلاسی هایش  معتقدند او خلاق ترین دانشجوی کلاس است !

 

نظرات (0) کلیک ها: 3002

 


 يادداشت هاي يك مُرده

 نويسنده :  مريم غفاري جاهد

خوابیده بودم. چهل سال بود . آرام و راحت . هیچکس صدایم نمی کرد. قرار بود تا صبح محشر بخوابم ؛اما خوابم را نه صور اسرافیل که گرپ گرپ کلنگ قبر کنی آشفته کرد.  یکدفعه دیدم صدایی می آید . بیل و کلنگ ها آمده بودند . چه خبر شده ؟ صدا ها کم کم نزدیکتر و بلندتر می شد .

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3540

 



 

 

 

 

 

 چسب زخم

 ریچارد براتیگان

ترجمه :علی رضا طاهری عراقی


  امروز عصر سرم پراست از احساسات بي زبان  و اتفاق هايي كه به جاي كلمه  بايد در ابعاد چسب زخم تعريف شان كرد .

 داشتم تكه پاره هاي بچه گي ام را بررسي مي كردم . اين ها تكه هايي از يك زندگي دوراند كه نه شكل دارند نه معني ، اينها اتفاق هايي اند كه درست مثل چسب زخم افتاده اند

 

نظرات (0) کلیک ها: 3422




یلدای من

فریبا حاج‌دایی

 امروز از صبحِ کلة سحر دنگم گرفته از«شبِ یلدا» بنویسم. نمی‌دانم قصه از آب در‌می‌آید و یا مقاله. شاید هم مولی که نه قصه است و نه مقاله. فکر کنم این روزها بهش می‌گویند: «مقاله قصه»، شاید هم«گزارش قصه» و یا «قصه مقاله.» هر چه که اسمش هست، باشد. من می‌خواهم بنویسمش...

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5053

    


 

  همين يه بار

 گیتی رجب زاده

لب حوض نشسته بود و پاهایش را توی اب می زد. خاک سیگارش را توی اب تکاند و پکی محکم زد. ماهیهای قرمز روی حبابهای اب پیدا و گم شدند. ته سیگارش را روی خاک خیس گلدان خاموش کرد. زن در حیاط را پشت سرش بست. زنبیل را روی زمین گذاشت و چادرش را از شاخه خشک درختی اویزان کرد.

" امیر کی بیدار شدی؟ پا درد می گیری. اینقدر پاتو به اب نزن."

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3388



آدم كوچولو

عليرضا ذيحق

آدم كوچولوي  يك خانه ي نقلي هستم كه پدر بزرگ ، همه چيز را از چشمان آدم مي خواند . من نيز با اين كه تو عمرسه چهار روزه ام جز چند نفر را با چشمان خود نديده ام ، فكر او را مي خوانم . او مي گويد من اندازه ي كفتري ام كه رو شانه ي آدم مي نشيند و اما اين قدي نمي مانم ...

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3924

اوهام

نکیسا نویسا

ملافه ی سفید را از روی صورتم کنار زدم. چیزی دور گلویم پیچیده بود. زنجیر نقره ای را محکم کشیدم. روی پلاک بیضی شکل آن حرفO  نوشته شده بود. فقط همین را  از گذشته داشتم.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3828

 

يك روز از زندگي نويسندة پركار يا داستان زن خوشبخت و باقي قضايا
زهره حكيمي

 صبح در تختخواب
امروز خوشبختانه كارم خيلي كمه. حتماً بايد يكي از داستان‌هايي رو كه مدت‌هاست توي سرم رديف شدن بنويسم. شايد هم دو تا داستان نوشتم. اول داستان زني رو مي‌نويسم كه همه فكر مي‌كنن خيلي خوشبخته. خودش هم همين‌طور. روزها به كارهاي خونه مي‌رسه، خريد مي‌كنه و تلفني با مادر و خواهرش حرف مي‌زنه، ظهرها كه شوهر و بچه‌هاش ميان، با هم ناهار مي‌خورن. دست‌پخت زن خوشبخت حرف نداره.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3611




داستان كوتاه:  «سكته‌ي ناقص»                                عباس مؤذن

چشمان‌ام به آسمان است. مي‌دوم. پرنده‌اي با من مي‌آيد؛ نمي‌شناسم‌اش اما مي‌دانم به رنگ بنفش است، مثل آسمان! با او مي‌دوم. با هم مي‌دويم. كسي نيامده است. آماده‌ام.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3189

داستان حضرت عيسي و مريم

 از قران كريم

 

" سلام برمن روزی که زاده شدم و روزی که بمیرم و روزی که زنده برانگیخته شوم "

 

  ای زکریا ! ما به تو مژده ی پسربچه ای می دهیم که نامش یحیا است و پیش ازاین همنامی برایش قرار نداده ایم.

 گفت: پروردگارا ! چه گونه مرا پسربچه ای خواهد بود درحالی که همسرم نازا بوده و ازمن سن زیادی گذشته است ؟

گفت: پروردگارت چنین گفته که این کار برمن آسان است و تو را نیز قبلا آفریده ام درحالی که هیچ نبوده ای.

 گفت: پروردگارا ! برایم نشانه ای قرارده. گفت: نشانه ات آنکه سه شب پیاپی با مردم سخن نگویی.

 

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3129


همسایه های نازنین......عادله زاهدی/

  زن، انیس خانم و دخترش را که دید ،آهی کشید ،دو فنجان برداشت و یک برش نازکتر از کیک برید و درظرفی کنار فنجان های چای توی سینی گذاشت .ازدست این مشترهای مجانی هر روز حوالی غروب درکافی شاپ می دید،کلافه بود! .کم کم به خیر خواهانه بودن نیت آنها شک می کرد ،..

 

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3428

  به داری بگو خیلی نامردی / داریوش احمدی                      

     

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5166

امين فقيري

درست در ساعت هشت شب

تكيه‌ داده‌ است‌ كنار پنجره‌ و سعي‌ مي‌كند ايستگاه‌ اتوبوس‌ را ببيند. هر شب‌ واضح‌ و آشكار ايستگاه‌ پيدا بود. اما اكنون‌ تصوير ايستگاه‌ را لرزان‌ و مغشوش‌ مي‌بيند. درست‌ سر ساعت‌ 8 مي‌آيد. معلوم‌ است‌ زمستان‌ چقدر بايد خلوت‌ باشد. مخصوصاً باران‌ ريز و يكنواختي‌ هم‌ ببارد. آن‌ قسمت‌ از پياده‌رو مغازه‌اي‌ نيست‌ تا رفت‌ وآمدي‌ را بطلبد

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3746

دروغه

علی مدرک

 مقداری از مایع داخل قوطی را توی لیوان یک بار مصرف خالی می کند. مایع کف می کند و تا دهانه می رسد. کف ها که فروکش می کنند مقداری دیگر از آن را آهسته آهسته داخل لیوان می ریزد.لب به لب پر می شود. مایع را به لب می برد و لاجرعه می نوشد.


ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2664

   اُرکیده 

مهرداد شهابی

بیا بشین برات چای بریزم.
  - ممنون، نمی‌خوام.
  - هوا سرده، می چسبه‌‌ها!
 - تو که با این بخاری برقی این جا رو کردی اُستوا. سردته یعنی؟!
  
ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3375

  جمعيت تماشاچي

 حميد اكبري شروه

  خودش را  آويزان كرده بود .  همه ايستاده بودند به  نگاه كردنش .

  يكي    گفت : بيچاره ، ولي جالبه اينا هم ؟!

 . بعضی ها هم  با  ادا و  كج كردن دهانشان گفتند :

 -  چرا خودشو خلاص نمي كنه ؟

 -    آخي  گناه داره ! پس چرا نمي پره ؟

 -   بابا جون از گشنكيه !

 به ديوار چنگ انداخته بود و تكان نمي خورد . هيچ كسي  به جايي زنگ نزد .  سايه پرنده بزرگي در آسمان  نقش زد كه خيز  برد اشته بود سمتش واورا به پنجه گرفت . از زير شكم خاكستري حيوان لانه گنجشكي ولو شد روي زمين . صداي جيغ چند بچه گنجشك بي پر ؛عده اي را خنداند . انگار خیال جمعيت تماشاچي بالاخره راحت   شده بود که یکی یکی راه افتادند ورفتند. 

نظرات (0) کلیک ها: 2904



شپش

جاهد جهان‌شاهي

( عرض تسلیت به جامعه ادبی ایران )


وقتي آقاي رحيمي روي صندلي اتوبوس جا گرفت، در رديف جلو دو نفر با صداي رسا سرگرم صحبت بودند.

  ـ فرموديد نسبتي با سلسلة قجر داريد؟

  ـ آقاي محترم سلسلة قجر نيست قاجار است و من نسل چهارم از آن سلسله‌ام.
 

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3123

 


  فقط بگو دايناسورها چقدر مي خوابند؟


مریم حسینیان
 
حالا من مانده ام با يك اجاق كور كه هرچه فوتش مي كنم روشن نمي شود. محمدرضا برايم گل سر آبي خريده است. مي داند موهايم بلند نيست ولي باز هم اصرار دارد مدام گل سر بخرد. از اين هايي است كه مرواريدهاي درشت سفيد دارند با تور آبي. بايد موهايم دست كم تا سر شانه ام باشد كه گير كند روي سرم.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2861


خراش روی بینی

فیلیپه میلت

ترجمه اسدالله امرایی

بیست و دو روز در سنگر ... هنگ ما پانصد نفر تلفات داد . اما من فقط خراشی روی بینی ام افتاد . گلوله ای که بینی ام را خراشید ، دوستم را در جا کشت .

نظرات (0) کلیک ها: 2659

 لاک پشت ها هم لالایی دوست دارند

علی منتخبی

به آرامي و حوصله   ناخنش را بروي ديواره پلاستيكي ظرف مي كشد تا  خوابم را دوباره حرام كند . دو شب است كه همين برنامه را دارم . شب قبلش  توي آب ، انقدر دست و پا زد و  شلپ شلپ  راه انداخت كه تا صبح   نخوابم  .امشب هم  مخلوطي از صداي  چك چك شير دستشويي و خش خش ناخن هاي اين حيوان سه بند انگشتي ، روانم را مي خراشد .  سرم را زير بالش ميكنم .  این صدا شبیه همان صدای  . چند سال پیش  است . وقتي   جسد  كفن كشيده پدرم  را كه مثل گوني سيب

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3801

کرنا و ماه                      

 قباد آذرآیین                                                    

                                                             

مرد گفت: می گفتی یکی از دخترها می اومدن کمکت...دست تنها و مریض احوال...

زن گفت:همین جوریش دلم خونه. حوصله غرغر کردن شوهرای اونا رو دیگه ندارم.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3983

فصل اول از یک رمان: «خانه‌ی تعطیلات» نوشته‌ی کلایو بارکر

ترجمه‌ی سیدمصطفی رضیئی

توضیح مترجم:

زمانی معروف‌ترین نویسنده‌ی ژانر وحشت گفته بود، «من آینده‌ای ادبیات این ژانر را در دستان استیفن کینگ می‌بینم»، چندین سال بعد، کینگ در اوج شهرت خودش گفت: «من آینده‌ای ادبیات این ژانر را در دستان کلایو بارکر می‌بینم.» بارکر نویسنده‌ای شناخته شده است با کتاب‌هایی در تیراژهایی میلیونی که به کامیک استریپ و فیلم و موارد دیگر تبدیل می‌شوند

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5512

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 56 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت