Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - داستان
شنبه, ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

شبیه هیچ کس نبود!

مریم جاهد

پله ها را بالا می روم و می رسم پشت در ورودی آپارتمان. حفاظ در قفل است؛ همان طوری که خودم قفل کرده بودم. غیر از آن، یک قفل بزرگ هم زده ام رویش. درِ خود آپارتمان هم قفل است؛ ولی نمی دانم چرا حس می کنم کسی داخل خانه است! با تردید همه قفل ها را باز می کنم.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3171

گوساله کوچولو/ ارسکین کالدول/ احمد شاملو
يک‌روز صبح، بابام خيلي زودتر از هميشه قبل از طلوع آفتاب بلند شد و بدون اين‌که کلمه‌ئي با کسي حرف بزند رفت ماهي‌گيري.
بابام دوست داشت که بعض روزها، صبح پيش از اين‌که مامان تو خانه رفت‌وآمد روزانه‌اش را شروع کند اين شکلي جيم شود و به ماهيگيري برود.
باري... گاهي بابام به اين ترتيب از خانه جيم مي‌شد و مي‌رفت و غيبتش سه چهار روز طول مي‌کشيد.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2441


شمس تبريزي/عليرضا ذيحق

پرواز شمس از قونيه ، با پرتوي در اوجها ، اورا به درگاه كوهي كشاند پُر برف و سر فراز.زمان ، زمانه ي چله نشيني بود و بشكرانه ي حق ، سرانداختن . آتش دل اش، دلِ آتش شد در مُلك وجود و ذات بقا را به تقدس و پاكي آواز داد. وردش به غزلخواني ، گنج افشان اسرار شد و خود ، پروانه اي پَرسوز و چرخان در انوار عشق الهي. خدا ، خودِعشق بود و او بلبل عرش در چشم گردون .در كوي يقين مقيم بود و با سياهي ها و سپيدي ها در نجوا.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3307

 

میهمانی

 امیر بهاج

سهراب سرش را بالا گرفت و گفت: زود رسیدم انگار. آفتاب غروب کرده؟

نیلوفر گفت: منم الان رسیدم. دیگه هوا تاریک شده. مشکلی نیست.

سهراب چهار زانو روی سکوی کوتاه سنگی نشست و با انگشت شیارهای روی سنگ را لمس کرد.

 

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2733

گونتر گراس

مترجم : فرهاد سلمانيان /چپ دست ها

اريش مرا زير نظر دارد. من هم چشم از او برنمي دارم. هر دوي ما اسلحه به دست داريم و مسلم است كه ماشه را خواهيم چکاند و يكديگر را زخمي خواهيم كرد. اسلحه هاي ما پُرند. ما هفت تيرهايي را به طرف هم گرفته ايم كه طي تمرين هايي طولاني آنها را آزمايش کرده و بلافاصله پس از تمرين به دقت تميزشان كرده ايم. فلز سرد اسلحه كم كم گرم مي شود.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3550

کورت ونه گات /دیوار به دیوار

ترجمه : آیدا احدیانی

خانه‌ی قدیمی به دو آپارتمان مجزا تقسیم شده بود و ديوار نازکی که ميان آنها بود صداهای هر دو طرف را با وفاداری تمام منتقل می‌کرد. در قسمت شمالی خانواده لئونارد(۱) زندگی می کرد و در قسمت جنوبی خانواده هارگر


ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4457

دیدن دختر صددرصد ایده آل/موراکامی/

 ترجمه  : زاردشت

صبح زيباي آوريل
در يکي از فرعي ‌هاي تنگِ
منطقه شيکِ ‌هاراجوکوِ توکيو
از کنار دختر صددرصد ايده‌الم رد مي‌شوم.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 6102

پودینک دورنگ

 سهیلا سجادی

شاید از میان مان رفته باشی . ولی تاثیر سالهای زندگی ات  در وجودم آشکار است . در رنگ زیتونی موهای ارایش کرده  که با حالتی مواج  به روی شانه هایم ریخته شده  تا فرم مُد روز ابروها . نگاه پر از تردیدم که ملتمسانه اعتما د به نفس را در نگاه دیگران جستجو می کند .


ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2786

لباس کوچک جشن

بوبن

ترجمه مزگان صالحی

 

پیوست ها:
دانلود این فایل (boben.pdf)boben.pdf[ ]410 kB
نظرات (0) کلیک ها: 1597

پاي گرانقيمت من /هانریش بل

مترجم: فاطمه اتراکي

فرصتي به من داده بودند. برايم پرونده تشکيل داده بودند و بايد به اداره مي‌رفتم. وقتي به آنجا رسيدم، ديدم که برخوردشان خيلي خوب است. کارت شناسايي‌ام را نگاهي‌انداختند و گفتند: «هوم».
من هم گفتم: «هوم»!

{jcomments off}

ادامه مطلب نظرات (1) کلیک ها: 31301

      «معما»

   رحمان چوپانی

 به چه سنی میگن سنِ ازدواج؟

 مامان میگه:« به سن و سال ربطی نداره! احساس مسئولیت مهمه! وفاداری ...!»

 

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2793

فصل‌هایی از «سوپِ ریخته» نوشته جِنی ولنتاین

ترجمه‌ی سید مصطفی رضیئی

 توضیح مترجم: جِنی ولنتاین از محبوب‌ترین نویسنده‌های زندگی‌ام است، «سوپِ ریخته» او هم یکی از بهترین رمان‌های نوجوانی است که در عمرم خواندم،

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4926

    هاروکی موراکامی  /    ابرقورباغه توکیو را نجات می‌دهد / 

        ترجمه محمد دارابی

"چه خوب که چیزی یادتون نمی‌یاد آقای کاتاگیری. در واقع تمامی این جنگ وحشتناک در تخیلات ما شکل گرفت. همونجا که محل واقعی همه‌ی مبارزه‌هاست. اونجاست که ما پیروزی‌ها و شکست‌هامون رو تجربه می‌کنیم. هرکدوم از ما محدوده زمانی مشخصی داره و در نهایت همه ما تا شکست پیش می‌ریم. اما همونطورکه ارنست همینگوی به زیبایی گفته، ارزش زندگی‌ ما نه در پیروزی‌هامان بلکه در شکست‌های ما نهفته است. من و شما آقای کاتاگیری هر دو با هم موفق شدیم جلوی نابودی توکیو رو بگیریم. صد و پنجاه هزار نفر رو از چنگال مرگ نجات دادیم. هیچکس نمی‌تونه درک کنه، اما این کاریه که ما انجامش دادیم.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4402

Anne-tyler

ذوق زبان

آن تایلر

برگردان: جعفر مدرس صادقي

شوهرم زبان‌شناس است. در دانشگاه، ايتاليايي (زبان مادري‌اش را) تدريس مي‌کند، ولي فرانسوي، اسپانيايي، روسي و يوناني هم حرف مي‌زند و انگليسي‌اش بدون لهجه است، مگر در مورد t هاش که کمي کششان مي‌دهد. حالا مارک سعي مي‌کند عربي ياد بگيرد که شنيده خيلي دشوار است. ...

 

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4242

ایما و اشاره ها /ولاديمر ناباکف

برگردان: مريم خوزان

ولاديمير ناباکف (Vladimir Nabokov) در سال 1899 در سنت پترزبورگ روسيه به دنيا آمد. در کودکي سه زبان روسي و فرانسه و انگليسي را آموخت. در سال 1919 به انگلستان رفت و در سال 1922 از کالج ترينيتي کمبريج در رشته زبان‌هاي رومي و اسلاوي فارغ‌التحصيل شد. تقريباً در همين دوره به انتشار اشعار و داستان‌ها و مقاله‌هايش به زبان روسي با نام مستعار «و.سيرين (V.sirin) » پرداخت. در پي حملة هيتلر به اروپاي غربي در سال 1940 به ايالات متحده امريکا مهاجرت کرد و در سال 1945 تبعة آن کشور شد. او در کالج‌ها و دانشگاه‌هاي امريکايي به تدريس اشتغال داشت

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5423

 

سونیا / یودیت هرمان  / برگردان: محمود حسینی زاد

سونیا انعطاف پذیر بود.  منظورم نیست که " انعطاف پذیر مثل یک ترکه" ، بدنش منظورم نیست.   سونیا در فکر کردن انعطاف پذیر بود. توضیحش ساده نیست. شاید – چون امکان هر جور فرافکنی را به من می‌داد. به من این امکان را می‌داد تا از شخصیت او هر تصور دلخواه ممکن را داشته باشم، می‌توانست یک زن ناشناس باشد،


ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4866


در برابر قانون:فرانتس كافكا

ترجمه سیمین دانشور

    «جلو در قانون، دربانی به نگهبانی ایستاده است. مردی از ولایت پیش دربان می‌آید و التماس می‌كند كه تو برود. اما دربان می‌گوید حالا نمی‌تواند او را راه بدهد. مرد فكر می‌كند و می‌پرسد: آیا كمی بعد راهش خواهد داد؟ .

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1640


آنای رنگ پریده / هاینریش بل / سیامک گلشیری

در بهار 1950 که از جنگ برگشتم، دیگر در شهر اثری از آثار کسانی که می شناختم نبود. خوشبختانه پدر و مادرم اندکی پول برایم گذاشته بودند. اتاقی در شهر اجاره کردم. آنجا روی تخت دراز می‌کشیدم، سیگار دود می‌کردم و انتظار می‌کشیدم و نمی دانستم انتظار چه چیز را می‌کشم. حوصله کار کردن نداشتم. به خانم صاحبخانه‌ام پول می‌دادم که برایم همه چیز بخرد و غذا آماده کند و هر بار که قهوه یا غذا به اتاقم می‌آورد، بیش از آنچه دلم می‌خواست، می‌ماند.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4720

 درخت لیل 

هوشنگ گلشیری

درخت عجيبي است ليل. ساقه‌هاش همه به شكل ريشه، رشته رشته، در خاك فرو رفته‌اند و گاهي هم چند ريشه‌ي گره خورده مثل كنده‌اي يا تخته سنگي از تنه‌ي آن آويخته‌اند. برگ‌هاش پهن و گوشت دارند و ميوه‌اش فندق مانند اما به رنگ سرخ جگري است. حتي در اولين ديدار اين توهم كه درخت هم ما را مي‌بيند، آدم را مي‌لرزاند. قبلا هم ديده بودم، ولي تك و توك بود، اما در كيش، در محله‌ي عربها دو طرف دهكده سي‌چهل تايي ليل داشت. زمين را براي لوله كشي كنده بودند و ما تا به درخت‌ها برسيم مجبور شديم پنج شش بار از روي كانال‌هاي عميق بپريم.
ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1702

وقتی از عشق حرف می‌زنیم

در جست و جوی زمان از دست رفته"، مارسل پروست

فقط می خواهم بدانم، کی و کجا؟ .. می دانی آدم شبی که معشوقش با دیگری است معمولا کارهای ساده ای می‌کند. مثلا توی فروشگاه خرید می‌کند، ساعتش را می‌دهد تعمیر کند یا آرایش موهایش را عوض می‌کند. هیچ کس شب خیانت معشوقش به او کار مهمی نمی‌کند ...

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2759

 


وقتی از عشق حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم

 کارور

دوستم مل مک‌گینیس، داشت حرف می‌زد. مل مک‌گینیس متخصص قلب است و همین است که گاهی این حق را به او می‌دهد.

     چهار نفری در خانه‌اش دور میز آشپزخانه نشسته بودیم و جین می‌نوشیدیم.. آفتاب از پنجرة بزرگ پشت ظرف‌شویی می‌تابید و آشپزخانه را پر کرده بود. من بودم و مل و زن دومش ترزا- که بهش تری می‌گفتیم- و زن من لورا. آن زمان ما در آلبوکرک زندگی می‌کردیم ولی همگی اهل جاهای دیگر بودیم.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4276



صادق هدايت

گجسته دژ

قصر ماكان بزرگ و محكم داراي سه حصار و هفت بارو بود كه از آهك و ساروج ساخته بودند، و دركمركش كوه نزديك آسي ويشه جلوي آسمان لاجوردي سر بر افراشته بود.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 7154


دشمن شماره یک اجتماع

چارلز بوكوفسكي‌

برگردان: محمدعلي‌ سپانلو

 

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1926

تنها یک صدا می‌شنوم

یوسف فاضلی دهکردی

صدای کوبه‌ی در که بلند شد، خیلی خوش‌حال شدم. درست همان ساعتی بود که وعده کرده بودیم. دی‌شب تا دیروقت، هر چه خاطره داشتیم برای هم گفتیم. گاهی خندیدیم، گاهی هم گریه کردیم. بعد از سال‌ها دوری، خیلی چیزها بود که باید برای هم می‌گفتیم. دم دمای صبح بود که رفت. رفت که نقش را بیاورد. نقشی که در طول سالیان دوری از من کشیده بود. می‌گفت: «ایستاده‌ای و نگاهت بر تلی از حریرهای دریایی مانده است. گاهی می‌شنیدم که با خود زمزمه می‌کردی که: دوست داری که لباسی از حریرهای دریایی بر تن کنم.»

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3307

پارک کیو
 ویرجینیا وولف /برگردان: لیلا صمدی


   درمیان باغچه‌ی بیضی شکل، شاید یک‌صد ساقه‌ی باریک گل روییده بود که در نیمه‌راه‌شان به بالا، در برگ‌های قلب یا زبان‌شکل گسترده می‌شدند و در نوک، گلبرگ‌های سرخ، آبی یا زرد، با لکه‌های رنگی افراشته می شدند، و از روشنایی سرخ، آبی یا زرد دهانه، پرتو مستقیمی ساطع می‌شد که انگار با گرد طلا زبر و در انتها اندکی پخش شده بود. .....

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5178



رویاهایم را می فروشم/ گارسیا مارکز/ احمد گلشیری
 
يک روز صبح، ساعت نه، که روي تراس هتل ريويراي هاوانا، زير آفتاب درخشان داشتيم صبحانه مي‌خورديم، موجي عظيم چندين اتومبيل را، که آن پايين در امتداد ديوار ساحلي، در حرکت بودند يا توي پياده رو توقف کرده بودند، بلند کرد و يکي از آن‌ها را با خود تا کنار هتل آورد. موج حالت انفجار ديناميت را داشت و همة آدم‌هاي آن بيست طبقه ساختمان را وحشتزده کرد و در شيشه‌اي بزرگ ورودي را به‌صورت گرد درآورد. انبوه جهانگردان سرسراي هتل با مبل‌ها به هوا پرتاب شدند و عده‌اي از طوفان تگرگ شيشه زخم برداشتند.
ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4488

زهره حکیمی


وقتی حمیدگفت قبل از رفتن به رستوران باید سری به کاتی بزنیم چون شنیده که حالش خوب نیست ؛ اول جا خوردم وبعد هم حدس زدم شاید می خواهد به من  نشان دهد که چقدر عزیز بوده که کسی برایش این طور خاکستر نشین  شده.اما نگفتم نمی آیم حتا پیشنهاد نکردم که توی ماشین منتظر بمانم فقط نگاهش کردم و لبخند زدم و سرم را  کج کردم،

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3374


شهربندان

جواد مجابی

جواد مجابي متولد مهر سال 1318 قزوين است. وي نويسنده، شاعر، نقاش، روزنامه‌نگار و طنزپرداز است كه از او آثار متعددي در اين حوزه‌ها به چاپ رسيده است.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5073


ولفگانگ بورشرت /  این قهوه بی مزه است!
 
ترجمه: فرهاد سلمانیان
 
آنها به صندلي ها آویزان بودند. به ميزها آویخته بودند. از خستگي وحشتناكی واافتاده بودند. براي رفع اين خستگي خوابي وجود نداشت. اين يك خستگي فراگیر بود كه ديگر انتظار چيزي را نمي كشيد. حداکثر منتظر قطاری بود. و در يك سالن انتظار... آنها همانجا واافتاده به ميزها و صندلي ها آویخته بودند. به لباس ها و پوست بدن شان آويزان بودند، انگار آن لباس ها و آن پوست بر آنها سنگيني مي كردند. اشباحي بودند كه آن پوست ها را به تن كرده و مدتی نقش آدم ها را بازي كرده بودند. به اسكلت بدن شان  
 
ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5455

میترا داورابوطفيل

 میترا داور

نور دو چراغ شمعی دیواری، آرام آرام از کریستال می گذرد و نرم اتاق را روشن می کند، آن قدر که حضور اضافه و مزاحمش را حس نمی کنم. پرده را کنار می زنم. هوا ابری است و آسمان که دارد برای خودش زمزمه می کند و می بارد. وقتی سال هایی را که گذشته می نویسم، می بینم جایی که الان ایستاده ام قشنگ ترین جای دنیاست. از همین جا گوشه ای از درخت های سبز آن طرف بزرگراه صدر را می بینم، خانه ی او توی کوچه ی پشت بزرگراه است که از این جا پیدا نیست.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2847

 جنِ عاشق و دختر شاه پریان            

   عباس مؤذن

 

صدای دهن دره خمیازه ی "ترتاش" مثل ثور اصرافیل گوشم را کر کرد. اما نفهمیدم چرا بعدش گفت:  «امان از عاشقی!»

 

در روستاي زُبيده زندگي مي‌كنم. از محل سكونتم تا سايت مخابراتي كه نگهباني آن‌جا بر عهده ی من است ده كيلومتر فاصله است. مجبورم از راه ميان بُر و خاكي بگذرم كه پشت سد كشيده شده است.  هنوز هم اين كار را مي‌كنم.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3397


اناروار می­گویم

فریبا حاج­دایی

 

 می­آید، می­آیم و می­آییم. هر زاده شدنی همین­طور است. زادنی در بین­النهرین، «میان- رودان»، زمانی که هنوز شاید خط اختراع نشده بود و «گیل­گمش» و رفیقش، «انکیدو»، جست­وجوی جاودانگی را شروع نکرده بودند. دانۀ انگور به خاک می­افتد،

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3787

 

صداها در در فضا ودر شب

ولفگانگ بورشرت / رضا سيدحسيني

  تراموا در بعدازظهري که از مه مرطوب بود پيش مي‌رفت. بعدازظهر خاکستري بود و تراموا زرد و محو، ماه دسامبر بود و کوچه خالي و خاموش و بي‌نشاط بود و رنگ زرد تراموا در بعدازظهر شناور شده بود. اما در تراموا کساني نشسته بودند، گرم و نفس زنان و مضطرب؛ پنج شش نفر در تراموا بودند،

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5106

بهرام صادقی

عافیت

باد گرم ـ باد گرمی که به آهستگی و لختی می‌وزد ـ لنگ‌هایی را، که بر دیوار و شاخه های پژمرده درخت‌ها آویخته‌اند، تکان می‌دهد. چند دکان نیمه‌خراب و یکی دو خانه پراکنده اکنون در این گرمای کشنده و در زیر این آفتاب داغ سرسام‌آور، دیگر گویا نقطه‌های سیاهی بیش نیستند که در این منطقه خارج شهر در میان زباله‌ها و پستی و بلندی‌ها و جوی‌های بی‌آب و دیوارهای گلی فرو ریخته قرار گرفته‌اند. …..

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5325



گزارش
دانلد بارتلمی /ترجمه از آرمان سلاح ورزی

ما گروهمان ضدجنگ است، اما جنگ ادامه دارد . من را به کلیولند فرستادند تا با مهندس ها مذاکره کنم . هدف این بود که قانعشان کنم کاری که می خواهند انجام بدهند ، انجام ندهند . پرواز 4:45 یونایتد را سوار شدم . از لاگاردییا پریدم. ساعت ورود به کلیولند:6:13. چنان ساعتی کلیولند یک جور رنگ آبی تیره دارد .

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4625

-شبِ شانس

-مهدی فتلاوی

حمد بدبخت شدم رفت!

-بازم پدرنامزدت گیر سه­پیچ داده؟

 -پنج سال من و طوبی خون دل خوردیم تا راضی شد، حالا...!

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3158

جوراب شلواری

تيم اوبرايان /برگردان: اسدالله امرايي

تيم اوبرايان در سال 1946 به دنيا آمد. پدرش کار‌پرداز بيمه و مادرش معلم  بود. در «ميدوست» بزرگ شد. تحصيلات دانشگاهي‌اش با جنگ ويتنام همزمان شد  که زندگي‌اش را زير و رو کرد. به خدمت احضارش کردند و دو سال در ويتنام جنگيد و به درجه گروهباني رسيد، بعد زخم برداشت و به مخالفان جنگ ويتنام  پيوست. تجربه دست اول او از روحيات و خلقيات سربازان امريکايي و حضور در جبهه  باعث شد روايت دست اولي ارائه کند و جايزه ملي کتاب (NBA) را به خود
 اختصاص دهد.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4423

بازگشت فرزندان تاریکی /نوشتة رابرت کوور

ترجمة بابک مظلومی

هنگامی که نخستین موش های سیاه دوباره پدیدار شدند و مانند سایه در کرانة رودخانه و پسکوچه ها دویدند، بسیاری فکر کردند کودکان گمشده نیز به زودی در پی شان می آیند. بعضی معتقد بودند شاید موش ها همان کودکان باشند که طلسم شده اند پس در ابتدا آن ها را نکشتند

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4615


ویرانه های مدور

خورخه لوئيس بورخس

برگردان: احمد ميرعلائي

هيچ‌کس قدم به خشکي گذاردن او را در شبي آرام نديد، هيچ‌کس غرق شدن کرجي خيزراني را در گل و لاي مقدس نديد. اما در خلال چند روز کسي نبود که نداند مرد کم‌حرفي که از جنوب آمده است از يکي از دهکده‌هاي بي‌شمار بالاي رودخانه است،

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 6245

 

یک بار در عمر

جومپا لاهیری/ ترجمه: فرشید عطایی

  تو را قبلاً هم ديده بودم، بارها و بارها؛ آنقدر كه نمي‌توانم بگويم چند بار، ولي از آن دفعه كه خانواده من با خانواده تو در خانه‌مان واقع در "ميدان اينمان" وداع كرد، دقيقاً لحظه‌اي است كه من كم كم حضور تو را در زندگي‌ام به خاطر مي‌آورم. پدر و مادرت تصميم گرفته بودند

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1415

 اتاق / نمایشنامه‌های کوتاه

هارولد پینتر

ترجمه سیدمصطفی رضیئی

 نمایشنامه‌های کوتاه مجموعه‌ای است اینترنتی برای لذت بردن از ادبیات نمایشی، سری نخست این مجموعه دوازده عنوان فایل در فرمت پی‌دی‌اف خواهد بود و مترجم تمامی آن‌ها، سیدمصطفی رضیئی است و فایل‌ها بتدریج در وبسایت مرور منتشر خواهند شد.

پیوست ها:
دانلود این فایل (1 - the room(1).pdf)1 - the room(1).pdf[ ]748 kB
ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2020

کاترین منسفیلد

در کافه لیمان

ترجمه شهره شعشعانی

زندگی از نظر سابینا به هیچ وجه کند نبود. از صبح زود تا آخر شب یک سره می‌دوید. ساعت پنج از تخت پایین می‌پرید، دکمه‌های لباسش را می‌انداخت، یک پیشبند زمخت آستین بلند روی دامن سیاهش می‌پوشید و کورمال کورمال به آشپزخانه در طبقه پایین می‌رفت.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1379

 همسایه ها

کارور / فرزانه طاهری

بیل و آرلین میلر زوج خوشبختی بودند. اما گاه به گاه احساس می‌کردند که در جمع آشنایانشان فقط خودشان دوتا هستند که انگار به نحوی جا مانده‌اند.
ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4369


صدای نقره ای

مجتبی بهادری

گمش کرده بودم، سالهای سال. خودش را که نه، متعلق به من نبود، تصویرش را و از همه مهمتر صدایش را. آنقدر صدا پس از آن شنیده بودم و گوش برای چیزهای دیگر تیز کرده بودم که یادم رفته بود صدایی را که در گذشته دور با من بود.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4146

 

دستمال

سهیلا سجادی

 لبهای  کوچک زیبایش در قاب عکس می خندید . ولی غم چشمانش پنهان نبود . تصویر در قاب آویخته به دیوار حرکت کرد . روی صندلی نشستم .  نگاه مضطربی داشت،  برای برنامه ان روز  به نظرم نگران بود .

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2468

  عينك سه بعدي

  میتر ا داور

خوش اومدید . مغازه خودتونه . چه عینکی می خواستید ؟ طبی ،  فتوكراميك هم باشه ؟  مدل شو انتخاب کنید ... نه خیر ... مطمئن باشید  ...  قیمت ما تعاونی یه ...

 

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1642

زن در حاشیه ی بزرگراه

 میترا بیات
زن دوید و دوید تا رسید به سرکوچه. ایستاد تا یک ماشین پیدا شود و او سوار شود و برود بیمارستان. اما پیدا نشد. یک موتور سوار جوان نگه داشت و گفت: "می خواهی سوار شوی تا برسانمت؟" زن گفت:" نه " بعد پشیمان شد و گفت:" آره " موتور سوارگفت: "بپر بالا."زن  سوارموتور شد. بار اول بود که سوار موتور می شد اما به نظرش خیلی راحت آمد.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2952

دماغ / نیکلای گوگول

برگردان: خشایاردیهیمی

روز بیست و پنجم ماه مارس، در شهر پترزبورگ، اتفاق فوق العاده غریبی به وقوع پیوست. ایوان یاکوولویچ سلمانی که در خیابان وازنسینسکی زندگی می کرد،(نام خانوادگی اش گم شده و تابلوی مغازه اش تنها مردی را با گونه های صابون مالیده نشان می­­­­دهد، همراه با این نوشته: "حجامت هم پذیرفته می­شود.") روزی خیلی زود از خواب بیدار شد و بوی

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5418

پل معلق
آلیس مونرو
ترجمه مژده دقیقی
ن، یک بار ترکَش کرده بود. دلیل اصلی‌اش خیلی پیش پا افتاده بود: با چند خلاف‌کار جوان (خودش اسمشان را گذاشته بود «اراذل»)، دست به یکی کرده و کیک زنجبیلی او را لمبانده بودند! کیک را تازه پخته بود و می‌خواست بعد از جلسه‌ی آن روز عصر، با آن از مهمان‌ها پذیرایی کند.ب
ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 1567


شانزده سنک

ساموئل بکت

 مترجم بهزاد کشمیری پور

 من از ان اقامت استفاده کردم  تا با  مکیدن  ستک کمی به خودم برسم...

پیوست ها:
دانلود این فایل (1`6 sang.pdf)1`6 sang.pdf[ ]72 kB
ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 4917


نيلوفر پيشگو

عليرضا ذيحق

"يكي تو زندگيش هس كه مادرش نيس. سن و سالش به او نمي خوره . اما عجيبه كه ستاره ها مي گن هنوز...بله درسته! پاي يه زن در ميونه واما شوهرت هنوزعاشقته . دلْ نگرون نباش. جادو جنبل و اين جور كاراست . .. من جور مي كنم .اسم مادرت لطفا

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 3135


جوجه ماشینی

امیر بهاج

هر کسی  مثالی آورد ، مثلاً  مهارت  شیر ها در شکار،  و  اینکه مرغ طوفان،  در طوفان چقدر زیبا پرواز می کند،  تا  از مرغ طوفان و پرواز بلندش حرف به  میان امد ،  یاد پسرم افتادم که  سه سال بیشتر نداشت و  می خواست جوجه مرغی که برایش خریده بودم هرجور شده پرواز یادش بدهد.

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2647

بریده ای از رمان اولیس

جیمز جویس

ترجمه: منوچهر بدیعی

آخرین‌ وداع‌ بی‌نهایت‌ تأثرآور بود۱٫ از مناره‌های‌ دور و نزدیک‌ صدای‌ناقوس‌ مرگ‌ لاینقطع‌ بلند بود و همه‌ را به‌ تشییع‌ جنازه‌ می‌خواند و در گوشه‌ وکنار محله‌های‌ غم‌زده‌ ده‌ها طبل‌ پوشیده‌ در نمد که‌ صدای‌ پوک‌ توپ‌ها آن‌هارا قطع‌ می‌کرد ندایی‌ شوم‌ سر می‌داد. غرش‌ کرکننده‌ رعد و روشنایی‌کورکننده‌ برق‌ که‌ این‌ صحنه‌ مرگبار را روشن‌ می‌کرد گواهی‌ می‌داد که‌ توپخانه‌آسمان‌ از قبل‌ تمام‌ طنطنه‌ مافوق‌ طبیعی‌ خود را به‌ این‌ منظره‌ مخوف‌ عاریه‌داده‌ است‌. ا

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 2190

داستاني از : راينر ماريا ريلكه

ترجمه ي علي عبداللهي

 در زندگي

ادامه مطلب نظرات (0) کلیک ها: 5430

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 58 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت