Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - جوجه ماشینی
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 


جوجه ماشینی

 امیر بهاج

هر کسی  مثالی آورد ، مثلاً  مهارت  شیر ها در شکار، و   اینکه مرغ طوفان،  در طوفان چقدر زیبا پرواز می کند،  تا  از مرغ طوفان و پرواز بلندش حرف به  میان امد ،  یاد پسرم افتادم که  سه سال بیشتر نداشت و  می خواست جوجه مرغی که برایش خریده بودم هرجور شده پرواز یادش بدهد.

مدتی بود که شاهد زجر کشیدن حیوان بودم. ازطرفی هم خودم را مقصر می دانستم که بدون درنظر گرفتن سن فرزندم برایش این جوجه ی بخت برگشته را خریده بودم. نمی دانم، شاید هم بیشتر برای خودم خریده بودمش و خاطراتی که از دوران بچگی با جوجه های ماشینی  داشتم. نمیشد به بچه سه ساله فهماند که چرا جوجه مرغ بال دارد اما پرواز نمی کند. برای همین بچه قصد کرده بود که پرواز یادش بدهد. تا به سقف بالا می انداختش ، جوجه بیچاره به سختی روی زمین فرود می آمد. احساس برتری هم به جوجه داشت. می خواست شبها مسواکش بزند و اگر چلقوزی روی فرش می انداخت به سبک تنبیه های من در اتاق حبسش می کرد تا به کار بدش فکر کند ، وقتی میدید جوجه کنار رادیاتور کز کرده و دارد چرت می زند فریاد می زد که «به جای فکردن به حرفهای من می خوابی؟ از شام خبری نیست.» دانه و کاسه آبش را بر می داشت و حیوان بیچاره بی غذا می ماند. نمی دانم تربیت من اشتباه بوده و یا برداشت او، هرچه بود انگار می خواست انتقام بگیرد. از پیری خودم و بزرگ شدن بچم ترس برم داشته بود  . شاید تصمیم آخرم برای همین ترسم بود وقتی خواب بود جوجه را گذاشتم کنار باغچه. می دانستم خیلی زود گربه ها به سراغش می آیند با خودم گفتم «در یک لحظه خوراک گربه بشه بهتر از اینه که با زجر بمیره.» دیگر حاضر نبودم که ببینم که کدام گربه محل به سروقتش رفت و ...

آخرسر که بیدار شد سراغ جوجه اش را گرفت و من گفتم: «آفرین پسرم . تو تونستی به جوجت پرواز یاد بدی و اونم پرواز کرد و رفت پیش دوستهاش.» کمی گریه کرد و بعد با ماشیت اسباب بازی که به جای جوجه برایش گرفته بودم به بازی مشغول شد و فراموشش کرد. اما باز وقتی خوابش برد ترس برم  داشت: « وقتی بزرگ شود بفهمد امکان ندارد جوجه مرغ پرواز کند و پدرش را چه دروغ گوی بزرگی  بداند.!»

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
0 #11 سارا 1392-10-17 10:58
امیرجان مثل همیشه زیبا خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
بازگو کردن
 
 
+4 #10 سهیلا سجادی 1392-10-07 07:54
با درود و سپاس به امیر عزیز
داستان بسیارلطیف زیبا و تاثیرگذاربود
به امید کارهای بعدی پیرور باشی
بازگو کردن
 
 
+3 #9 صبا 1392-10-06 15:38
خیلی داستان زیبایی بود اما دلم واسه اون جوجه ی بدبخت میسوزه :sad:
بازگو کردن
 
 
+2 #8 مرتضی 1392-10-06 13:49
کوتاه ولی پر معنی و دارای نکات بزرگ ...سپاس از امیر گل
بازگو کردن
 
 
+2 #7 نیما 1392-10-02 11:20
زبان ساده و بی تکلفی داشت. از خواندنش لذت بردم. ممنون
بازگو کردن
 
 
+3 #6 شیرین 1392-10-02 10:52
سپاس . داستان تاثیر گذاریست در عین سادگی...لذت بردم
بازگو کردن
 
 
+3 #5 ییتا 1392-10-02 07:24
خیلی شروعش زیباست ادامه اش هم ... دورد بر شما :roll:
بازگو کردن
 
 
+3 #4 زیبا 1392-10-01 19:37
یک داستانک فوق العاده را خواندم. با نکات بسیار ظریف و هوشمندانه از دغدغه های تربیتی. کنار هم قرار دادن دو نسل و انعکاس رفتار بزرگترها در آینه ی کودکان. با یک پایان بندی عالی.
منتظر کارهای بعدی شما هستم.
باسپاس
بازگو کردن
 
 
+3 #3 مجتبی بهادری فر 1392-10-01 11:15
به نظرم پیرنگ داستان عالی است و در سه پاراگراف حس های متنوعی در من برانگیخت. ممنون از امیر عزیز.
بازگو کردن
 
 
+3 #2 محمد مقدم 1392-10-01 04:45
ممنون . بيچاره جوجه هه :zzz
بازگو کردن
 
 
+3 #1 سیروس 1392-10-01 01:36
تبریک به شما . فوق العاده بود . از سایت مرور سپاس که داستان های این شماره اش کم از داستان های ترجمه نداشت . این داستان هم دنیای پسر بچه خوب ساخته شد ه بود و هم دنیای پدر . اما شاید حتی بشود این ماجرا را گسترش بدهد . تقابل این پسر بچه و پدر انگار می تواند دنیای بسیار بزرگی شود . شاید یک مجموعه و حتی زیباتر از قصه ها من و بابام ....
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 49 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت