Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - نيلوفر پيشگو
سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

نمایش اخبار فرهنگی

خطا
  • خطا در بارگذاری اطلاعات فید

 

 

 

 

نيلوفر پيشگو

عليرضا ذيحق

 

 

 

 

"يكي تو زندگيش هس كه مادرش نيس. سن و سالش به او نمي خوره . اما عجيبه كه ستاره ها مي گن هنوز...بله درسته! پاي يه زن در ميونه واما شوهرت هنوزعاشقته . دلْ نگرون نباش. جادو جنبل و اين جور كاراست . .. من جور مي كنم .اسم مادرت لطفا ... فاميلي شو نپرسيدم فقط اسم كوچك ... اين زن غريبه نيس. يه نسبتي بين او و شوهرته ...با اون صراحت كه تو ميگي من نمي تونم بگم .كمي شلخته و به نظر خل و چله ...ممكنه حدست درس باشه و اما همون اول گفتم كه تو كاريت نباشه . جلوي اشكاتو بگير و اينهمه بغض نكن .همين امشب با يه انرژي مثبت ، كارش تمومه . .. يكي پشت خطه وبايد بگم باي.  منتظر خبراي خوشي هستم كه برام مي گي ...الو بفرمائين ... هلند بفرما ... آره شناختم . چه خبر؟ ... آه خدارو شكر. من كه گفته بودم به اين جور مردا نبايد رو داد و عينهو آشغال گذاشتشون دم در...  پس بالأخره آدم شده و ميره سركار. .. اما اين ورق ها را كه مي چينم مي بينم رابطه تون دُرَس نيس. مرتب سرِ هم غر مي زنين و بچه ها هم از دستتون عاصي اََن... هرچن ميره سرِكار اما باز با تو رو راس نيس. بيشتر اوقات هرچي درمياره مي بنده به نافش. آفرين ... همون الكل... تو فالش اما نشون ميده كه آخر سر رامت ميشه .... نفر بعدي ... اوّل  صداي تلويزن رو پايين بيار ...لطفا فقط با تلفن صحبت كنين ... فرموديد كه از فرانسه ... راستي چه صداي زيبايي... مگه مي شود اين زيبايي رو حس نكرد . ... دودلي و سريع نمي توني تصميم بگيري... دوستش داري و اما ازش كتمان مي كني... حتما هم از يه كشور ديگه س... بعضي وقتها شوخه و بعضي وقتا هم تو خودش... را بط هات را باهاش قطع نكن ... هرچن كه من ازدواجت را سه چهار سال بعد مي بينم اما اگه برجش عقرب و ترازو باشي زودتر هم مي تونه اتفاق بيفته ... حالاكه برجش عقربه ، هيچ مشكلي نيس. سورپريز اي خوبي چشم انتظارشمان ... لطفا كمي يواش تر... گفتين كه از تركيه زنگ مي زنين نه ؟... آها ايروني هستين و تو استانبول زندگي مي كنين . چقد هم بي لهجه صحبت مي كنين . .. ستاره ها تو مه گم شده ان.. يعني  يا يكي قهري. شايدم طلاق گرفتي و با خونواده هم يه مشكل جدي داري. ... اما حالا يكي هس كه هواتو داره ... به نطر مياد كه او هم از عشق و عاشقي كم آورده ويه جورهايي سنگ صبورِ هم شدين ... آينده ؟ ...  فردات كاملا روشنه و خونوادتم همين روزا كوتاه ميان ... يه سفر مي بينم . شايدم بري و زود برگردي ... آه چه خوب ؟ فردا كه رفتين آنتاليا جاي مارو هم خالي كنين ... مي بوسمت حداحافظ... اتريش بفرما ... بله درسته ... آقاي ...  قرار بود برين عمل قلب و سخت نگران بودين ... من كه گفته بودم دعاتون مي كنم و به انرژي هاي مثبت من ايمان داشته باشين ... خوشحالم كه ساق و سالم باز تو جمع مايين .... اين حرفا چيه ؟ خواهش مي كنم اصلا به زبون هم نيارين ... مثه اينكه اشاره مي كنن دو دقيقه بيشتر وقت نداريم و من حداحافظي مي كنم و اما شما حرفاتونو بزنين و جواب من باشه فردا ،  همينجا ،همين ساعت  ، توهمين برنامه... صدات داره پخش مي شه و لطفا سريع ... من خوشحالم و از خانم نيلوفر به خاطر همه يِ مهربوني هاش ممنونم . اگه او نبود ، حالا من نيز اينجا نبودم . ... راستي چقدخوشحالم كه هنوز زنده ام ... و چقدر خوشبختم كه مي تونم در اينجا ، از خانم نيلوفر تشكر كنم... واقعا تبريك ...جراحي سختي بود و كرامت هاي اين بانوي عزيز را  هرگز فراموش نخواهم كرد . آه كه اگه مرده بودم الان هيشكي نبود تشكر هاي قلبي مرا تقديم ايشون كند و پس من ، خوشبختم كه شرمنده ي ايشون نيستم  ... "

 نيلوفر داشت از استوديو خارج مي شد كه مراد ، تهيه كننده ي برنامه جلوش سبز شد و گفت : " پس مراد ما رو كي ميدي نامراد ؟... راستي منم خوشبختم كه يه همچين استعدادي رو كشف كرده ام ؟ دوست داشتم كه امشب را مهمون من باشي . چي ميگي ؟ "

 مراد داشت خيلي صميمي مي شد كه نيلوفر جا خالي داد و گفت :

" همون اول بهت گفتم كه تا كارمو تو تي وي استار جور نكني ، مراد بي مراد . آه كه اگه برم تو اون  كانال چي ها كه نمي شه ؟ اين كانال لعنتي بيننده هاش همه ش مث خودت گدا گشنه و نديد بديدن . اگه بين اون همه هرپيشه و خواننده ، فقط يه ستاره به تورمون بخوره كه ماهي ده بار عاشق مي شه و به عالم و آدم بدگمانه و فكر مي كنه كه همه بدخواهِشَن و بايد روزي صدبار آنها رادار زد ، اون وقته كه بيا دنبال مراد ، مراد خان ِ نامراد! "

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
0 #1 فریبا حاج دایی 1392-09-30 23:25
با سپاس از استاد ذیحق.
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 68 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت