Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - اناروار می¬گویم
پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

  انار وار می گویم

فریبا حاج دایی

می­آید، می­آیم و می­آییم. هر زاده شدنی همین­طور است. زادنی در بین­النهرین، «میان- رودان»، زمانی که هنوز شاید خط اختراع نشده بود و «گیل­گمش» و رفیقش، «انکیدو»، جست­وجوی جاودانگی را شروع نکرده بودند. دانۀ انگور به خاک می­افتد، جوانه می­زند، تاک می­شود، خوشه­اش توی خم می­رود، به جوش می­آید و خروشان می­گردد و درپایان شبی که سیاهی قیر از آن تن می­زند خورشید هم­چون هندوانه­ای سرخ و گوارا و خنک زاییده می­شود. زادن در زمانی که زمانی هم نبود و ما زادن را از مردن دانه­ها آموختیم. «یلدا» هم آموخت و هم­چنان می­آموزد. او در زبان­های برخاسته از میان - رودان نشت ­می­کند تا در حرف و کلمه­ای باز زاده شود و به جاودانگی برسد، جاودانگی که گیل­گمش نتوانسته بود بازش یابد. یلدا خود را به تولد، یولد، لم یلد و هزاران ترکیب دیگر مبدل می­کند، به اعراب­گذاری می­شورد و صرف و نحو را به هم می­زند تا کسی نتواند نادیده­اش بگیرد. بلندترین شب هم «یلدا» نام می­گیرد. تا زمانی که انسانی کلمه­ای تولید می­کند ناگزیر یلدا و شب آن هم هرساله زاده می­شود و حتماً روزِ «فروزان» هم حاضر به یراق است تا از سیاهی آن بکاهد و بر تاریکی­اش چیره شود. ما هم به نوبت خود هر سال راهی پیدا می­کنیم تا تاریکی­ یقین­هامان را به چاه عدم فروریزیم و از یلدای تاریکِ باورهای صلب بیرون بیاییم. برای من چیره شدن بر تاریکی نفس­گیر و طولانی یلدای یقین هر سالی در چیزی نمود پیدا می­کند و امسال در دخترکی عینکی، بانمک و سه ساله­­، که از قضا نامش هم یلدا بود، نمایان شد. چند روز پیش­ها بود که یلدای کوچک به عکس انیشتین، همان که زبانش را بیرون آورده، اشاره کرد و گفت: «عمو رامین»، شوهرم را می­گفت. واچرتیدم. راستش بین عکس و عمو رامین او هیچ وجه اشتراکی نبود، پس یلدا چه دیده بود که عکس آن مرد ژولیده موی را با عمو رامینی، که سال­ها از پرمویی و ژولیده­مویی­اش گذشته، یکی می­دانست. عمو رامینی که به طور حتم حتی به هنگام نوزادی هم زبان انداختن بلد نبوده و با احدی هم سر شوخی ندارد. تصور بازی­گوشانۀ یلدا به من یادآور شد که واقعیت مسلم همچین مسلم ِ مسلم هم نیست و جای چانه دارد. دریافت نشانه­های تصویری، به رغم آنکه به ظاهر شفاف­ترین نشانه­ها هستند، از یک نفر تا نفر دیگر متفاوت­ است و همین حدیث را بگیر و برو به نشانه­های رفتاری، جسمی، چشمی، قلمی و چه و چه ولی ما به خود حق می­دهیم که این نشانه­ها را حتمی فرض ­کنیم و بر اساس آن­ها حکم صادر کنیم، رابطه­هامان را تنظیم کنیم و در یک کلام زندگی هرروزه­مان را رقم زنیم. بچه که بودیم انارِ شب چلۀ هر کس مال خودِ خودش بود. می­گفتند توی هر انار فقط یک دانۀ بهشتی هست پس مواظب باشید حتی یک دانۀ انارتان هم هدر نرود، همه را بخورید تا آن دانۀ بهشتی نصیب­تان شود. آن زمان آن حرف برای­مان چنان واقعی بود که خلافش را نمی­توانستیم تصور کنیم. بعدها چه، آیا هنوز هم وحی منزل است؟ طبیعتاً نیست. چیزهای دیگر چطور؟ برداشت­ها، باورها و قضاوت­هامان را می­گویم، آن­ها چقدر می­توانند ثابت و صلب­ باشند؟ من که می­گویم اصلاً نیستند، اناروار هم می­گویم.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
0 #9 maryam bk 1393-03-12 09:24
:roll: نگاهی نو به یلدا ... زیبا بود
بازگو کردن
 
 
+2 #8 ناهید خلیلیان 1392-10-03 19:50
در پرده های تو در توی این انار ...
آن دانه ای را که ...
بهشتی است ..
می جویم ...
خواندنی بود ، زیبا بود ، اناروار هم می گویم ...
بازگو کردن
 
 
+1 #7 م . بیات 1392-10-02 07:16
دست مریزاد :P
بازگو کردن
 
 
0 #6 آتوسا صالحی 1392-09-30 16:22
جالب بود و مختصر . ممنون
بازگو کردن
 
 
0 #5 نسرین قمی 1392-09-30 10:52
فریبای عزیزم برداشت وشناخت ما از خودمان هم تصویرمسلم و ثابتی نمی تواند باشد چه برسد به باقی قضایا!!!!!نوشته زیبایی بود و جالب اینجا بود که تاریخ و روانشناسی را توسط یلدا به هم گره زدید.ممنون
بازگو کردن
 
 
+1 #4 نسرین قمی 1392-09-30 10:11
فریبای عزیزم برداشت وشناخت ما از خودمان هم تصویرمسلم و ثابتی نمی تواند باشد چه برسد به باقی قضایا!!!!!نوشته زیبایی بود و جالب اینجا بود که تاریخ و روانشناسی را توسط یلدا به هم گره زدید.
بازگو کردن
 
 
0 #3 غلام‌رضای صفّار 1392-09-30 07:11
سلام بانو! دست مریزاد!
برای یک بار خواندن فعلی، فقط می‌گویم زیبا بود. خیلی خوب دغدغه‌تان را بیان کرده‌اید. حالا مانده ربط بین مقدّمه را (دوران باستان) با برداشت بلدا از عکس انشتین را دریابم. فعلاً که حلقه‌ی واسط فقط نام یلدا، آن دخترک سه‌ساله است.
یلدا مبارک.
(http://gholamrezasaffar.blogfa.com/)
بازگو کردن
 
 
0 #2 مهدي 1392-09-30 05:14
ممنون.
بازگو کردن
 
 
0 #1 نيلوفر . ن 1392-09-30 05:07
ممنون ازشما .بسيار زيبا بود . اولين باري بود كه يلدا را با فلسفه ي زاييش خواندم و لذت بردم . ممنون
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 93 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت