Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - چرند و پرند
سه شنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

دهخدا

چرتذ و پرند

          ديروز سگ حسن‌دله نفس‌زنان و عرق‌ريزان وارد اداره شد. به محض ورود بي‌سلام وعليک فوراً گفت:«فلان کس زود زود اين مطلب را يادداشت کن که در جشن خيلي لازم است.»
گفتم:«رفيق حالا بنشين خستگي بگير.»
گفت:«خيلي کار دارم زود باش تا يادم نرفته بنويس که مطلب خيلي مهم است.»
گفتم:«رفيق مطلب در صندوق اداره به قدريست که اگر روزنامة هفتگي به بلندي عريضه کرمانشاهي‌ها يوميه هم که بشود باز زياد مي‌آيد.»
گفت:«اين مطلب ربطي به آن‌ها ندارد، اين مطلب خيلي عمده است.»
ناچار گفتم:«بگو.»
گفت:«قلم بردار!» قلم برداشتم.
گفت بنويس:«چند روز قبل.» نوشتم.
گفت بنويس:«پسر حضرت والا در نزديک زرگنده(1)»، نوشتم.
گفت بنويس:«اسب‌هاي کالسکه‌اش در رفتن کندي مي‌کردند.» نوشتم.
گفت بنويس:«حضرت والا حرصش درآمد.»
گفتم:«باقيش را شما مي‌گويد يا بنده عرض کنم؟» يک مرتبه متعجب شده چشم‌هايش را به طرف من دريده گفت:«گمان نمي‌کنم جناب عالي بدانيد تا بفرماييد.»
گفتم:«حضرت والا حرصش درآمد رولوه(2) را از جيبش درآورده اسب کالسکه‌اش را کشت.»
گفت:«عجب!»
گفتم:«عجب جمال شما.»
گفت:«مرگ من شما از کي شنيديد.»
گفتم:«جناب عالي تصور مي‌کنيد که فقط خودتان چون رابطة دوستي با بزرگان و رجال و اعيان اين شهر داريد از کارها مطلعيد، و ما به کلي از هيچ جاي دنيا خبر نداريم؟!»
گفت:«خير هرگز چنين جسارتي نمي‌کنم.»
گفتم:«عرض کردم مطلب در صندوق ادارة ما خيلي است، و اين مطلب هم پيش آن مطالب قابل درج نيست، گذشته از اين‌که شما خودتان مسبوقيد که تمام اروپايي‌ها هم در اين مواقع همين کار را مي‌کنند، يعني اسب را در صورتي که اسباب مخاطرة صاحبش بشود مي‌کشند، ديگر آن‌که شما مي‌فرماييد حضرت والا حرصش درآمد، شما الحمدلله مي‌دانيد که آدم وقتي حرصش دربيايد ديگر دنيا پيش چشمش تيره و تار مي‌شود، خاصه وقتي که از رجال بزرگ مملکت باشد، که ديگر آن‌وقت قلم مرفوع است(3). براي اين‌که رجال بزرگ وقتي حرصشان درآمد حق دارند هر کار بکنند.
همان‌طور که اولياي دولت حرصشان درآمد و بدون محاکمه قاتل بصير خلوت را کشتند.
همان‌طوري که حبيب الله افشار حرصش درآمد و چند روز قبل به امر يکي از اوليا سيف‌الله‌خان برادر اسدالله‌خان سرتيپ قزاقخانه را گلوله پيچ کرد.
همان‌طور که نظام‌السلطنه حرصش درآمد و باآن‌که پشت قرآن را مهر کرده بود جعفرآقاي شکاک را تکه‌تکه کرد.
همان‌طور که آن دو نفر حرصشان درآمد و دو ماه قبل يک نفر ارمني را پشت يخچال حسن‌آباد(4) قطعه‌قطعه کردند.
همان‌طور که آدم‌هاي عميدالسلطنة طالش حرصشان درآمد و آن‌هايي را که در «کرگانه رود»(5) طرفدار مجلس بودند سربريدند.
همان‌طور که عثماني‌ها به خواهش سفيرکبيرهاي ما حرصشان درآمد چهارماه قبل زوار کربلا را شهيد کردند و امروز هم اهالي بي‌کس و بي‌معين اروميه  را به باد گلولة توپ گرفته‌اند.
همان‌طور که پسر رحيم‌خان چلبيانلو حرصش درآمد و دويست و پنجاه و دونفر زن و بچه و پيرمرد را در نواحي آذربايجان شقه کرد.
همان‌طور که ميرغضب‌ها(6) حرصشان درآمد و درخت‌هاي فندق «پارک» تبريز را با خون ميرزاآقاخان کرماني و شيخ احمد روحي و حاج ميرزا حسن‌خان خبيرالملک آبياري کردند.
همان‌طور که يک نفر حکيم حرصش درآمد و مغز سر ميرزا محمدعلي‌خان نوري را با ضرب شش پر(7) از هم پاچيد.
همان‌طور که اقبال‌السلطنه در ماکو حرصش درآمد و خون صدها مسلمان را به ناحق ريخت.
همان‌طور که دختر معاون‌الدوله حرصش درآمد و وقتي پدرش را به خراسان بردند به زور گلوله درد خويش را خفه کرد.
همان‌طور که مهمان خسرو در «مئر» آذربايجان پشت آن درخت چنار حرصش درآمد و ميزبان را که اول شجاع ايران بود پوست کند.
همان‌طور که ميرزا محمدعلي‌خان ثريا در مصر و ميرزا يوسف‌خان مستشارالدوله در طهران و حاجي ميرزا علي‌خان امين‌الدوله در گوشه «لشت نشا»(8) حرصشان درآمد و به قوت دق و سل خودشان را تلف کردند.
و...
بله آدم مخصوصاً وقتي که بزرگ و بزرگ زاده باشد حرصش که دربيايد اين کارها را مي‌کند، علاوه براين مگر برادر همين حضرت والا وقتي يک ماه قبل در اصفهان مادر خودش را کشت ما هيچ نوشتيم؟ ما آن‌قدر مطلب براي نوشتن داريم که به اين چيزها نمي‌رسد، گذشته از اين‌ها شما مي‌دانيد که پاره‌اي چيزها مثل پاره‌اي امراض ارثي است، حسين‌قلي‌خان بختياري را اول افطار به اسم مهماني زبان روزه کي کشت؟»
گفت:«بله حق با شما هست.»
گفتم:«پدر همين حضرت والا نبود؟»
گفت:«ديگر اين طول و تفصيل‌ها لازم نيست، يک دفعه بگوييد: فرمايش شما نگرفت.»
گفتم:«چه عرض کنم.»
گفت:«پس به اين حساب ما بور شديم.»
گفتم:«جسارت است.»
گفت:«حالا از اين مطالب بگذريم راستي خدا اين ظلم‌ها را برمي‌دارد؟ خدا از اين خون‌هاي ناحق مي‌گذرد؟»
گفتم:«رفيق ما درويش‌ها يک شعر داريم.»
گفت:«بگو.»
گفتم:«اين جهان کوه است و فعل ما ندا          بازگردد اين نداها را صدا»(9)
گفت:«مقصودت از اين حرف‌ها چه‌چيز است؟»
گفتم:«مقصودم اين است تو که اسمت را سگِ حسن‌دَله گذاشته‌اي و ادعا مي‌کني که از دنيا و عالم خبرداري عصر شنبة 21 چرا در بهارستان نبودي؟»
گفت:«بودم.»
گفتم:«بگو تو بميري.»
گفت:«تو بميري.»
گفتم:«خودت بميري.»
گفت:«به! تو که باز اين شوخي‌هات را داري.»
گفتم:«رفيق عيب ندارد دنيا دو روز است.»
----------------------------------------
پانويس‌ها:
1. زرگنده، محلي ميان قلهک و تجريش در شمال طهران.
2. رولوه (revolver) لغت فرانسه است به معني نوعي سلاح کمري. ششلول. هفتير. طپانچه. پيشتاب.
3. مرفوع بودن قلم، مرفوع‌القلم بودن. قلم و تکليف برداشته بودن.
4. حسن آباد، آبادي واقع در غرب طهران قديم که امروز داخل شهر و مابين باغ شاه و ميدان توپخانه واقع است.
5. کرگانه رود، از دهستان‌هاي بخش طوالش، در مغرب درياي خزر، ميان انزلي و آستارا.
6. ميرغضب، جلاد. دژخيم. مأمور کشتن يا قطع عضو کردن افراد در دربار حکام و امرا.
7. شش پر، نوعي چماق شش پهلو با چوبي سخت.
8. لشت نشا، از بخش‌هاي رشت و در شمال شرقي آن. مرکزش شهر جور است.
9. صدا، بازگشت آواز. پژواک. انعکاس صوت

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 66 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت