Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - داستان حضرت مريم وعيسي
سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

داستان حضرت عيسي و مريم

 از قران كريم

سورة مریم (19) ، آیات 1- 33

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

کهیعص ( ک ه ی ع ص)

ذکر رحمت پروردگارت به بنده اش زکریا؛

آنگاه که با صدای آهسته پروردگارش را ندا زد.

گفت: پروردگارا ! استخوانم سست شده و سرم را پیری مشتعل ساخته است و من از دعای تو- پروردگارم - روگردان نیستم.

من از پسِ خویشتن درباره ی کسان زیر سرپرستیم [ که بی کس هستند] بیمناکم و همسرم نازا بوده است؛ به من ازنزد خویش یک «ولی»  ارزانی دار.

تا میراثبر من و میراثبر خاندان یعقوب باشد و اور ا- پروردگارا - مورد خشنودی قرارده.

[الله گفت:] ای زکریا ! ما به تو مژده ی پسربچه ای می دهیم که نامش یحیا است و پیش ازاین همنامی برایش قرار نداده ایم.

گفت: پروردگارا ! چه گونه مرا پسربچه ای خواهد بود درحالی که همسرم نازا بوده و ازمن سن زیادی گذشته است ؟

[الله] گفت: پروردگارت چنین گفته که این کار برمن آسان است و تو را نیز قبلا آفریده ام درحالی که هیچ نبوده ای.

گفت: پروردگارا ! برایم نشانه ای قرارده. گفت: نشانه ات آنکه سه شب پیاپی با مردم سخن نگویی.

پس، ازمحراب برسر خویشانش بیرون شد و به آنها ندا زد که بام و شام تسبیح بگوئید.

[به یحیا وحی رسید که ] ای یحیا ! کتاب را با نیرو بگیر . ازکودکی به او حکم دادیم و محبتی ازپیش خودمان و تزکیه ای . او تقواپیشه بود.

و نیکوکار به پدر و مادرش [بود]، و زورگو و عصیانگر نبود.

سلام بر او روزی که زاده شد و روزی که بمیرد وروزی که زنده برانگیخته شود.

و مریم را درکتاب یاد کن، آنگاه که ازاهلش به یک جای شرقی کناره گرفت.

پس دور از آنها پرده ای برخود زد، و روحمان را به سویش فرستادیم و همچون یک بشر تمام عیار در برابرش تجسم یافت.

[مریم] گفت: اگر تقواداری من از تو به رحمان پناه می برم.

گفت: من فرستاده ی پروردگارت هستم تا پسربچه ی پاکیزه ای به تو بدهم.

گفت: چه گونه مرا پسربچه ای خواهد بود درحالی که هیچ بشری به من دست نزده است و بدکاره نبوده ام؟

گفت: پروردگارت چنین گفته که این برمن آسان است، و برای آنکه وی را نشانه ای برای مردم و رحمتی از خودمان قرار دهیم. و یک فرمانِ انجام شدنی بود.

پس اورا (یعنی عیسا را) حامله شد و اورا به جای دوردستی برد.

پس وی را درد زایمان به نزد تنه ی آن نخل آورد. گفت: کاش پیش ازاین مرده بودم و به کلی فراموش شده بودم.

وی را از زیرش صدا زد که غمین مباش که پروردگارت زیر [ پای ] تو جویی قرار داده است.

تنه ی نخل را به سوی خودت بتکان رطب تاز ه چین بر تو فروخواهد ریخت.

پس بخور و بیاشام و دیده را خنک بدار؛ و اگر کسی از بشر را ببینی بگو که من برای رحمانْ نذرِ روزه ای کرده ام و امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.

پس وی را در بغل گرفته به سوی قومش برد . گفتند : ای مریم! کاری ناروا کرده ای.

ای خواهر هارون! پدرت مرد بدکاره ای نبود و مادرت نیز بدکاره نبود.

[مریم] به او اشاره کرد . گفتند: چه گونه با کسی سخن بگوئیم که کودکی در گهواره است؟

[عیسا] گفت: من بندة الله هستم، به من کتا ب داده و مرا پیامبر کرده است.

و مرا هرجا باشم فرخنده گردانده، و به من سفارش کرده که تا زنده ام نمازگزار و زکات پرداز باشم.

و نیکوکاری نسبت به مادرم [به من سفارش کرده است ]؛ و مرا زورگو و شقاو ت پیشه نساخته است.

سلام برمن روزی که زاده شدم و روزی که بمیرم و روزی که زنده برانگیخته شوم

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
+1 #1 مهدي 1391-11-07 10:48
به نظرم خيلي خوب است كه با قصه هاي قران اشنا بشويم و با ادبيات كهن ممنون از سايت مرور
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 79 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت