Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - درخت داغداغان (درخت آرزوها)
سه شنبه, ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
 

درخت داغداغان (درخت آرزوها)

 صالح کیانپور 

داغداغان درختی است برگ‌ریز از راستهٔ گل سرخ، از تیرهٔ شاهدانگان که می‌تواند میان ۲۰ تا ۲۵ متر ارتفاع پیدا کند. داغداغان بیشتر به عنوان یک گیاه زینتی کاشت می‌شود زیرا در برابر آلودگی هوا مقاوم است و طول عمر زیادی دارد.رویشگاه داغداغان مناطق سنگلاخی و باغچه‌ها و ایوان‌های طبیعی است. این درخت در آبخیزداری و ایجاد پوشش در نقاط سنگلاخی کاربرد دارد. کشت داغداغان موجب ایجاد امنیت در برابر خطرات سیل، فرسایش خاک و ریزش کوه و غیره می‌شود.در ایران باستان از درخت داغداغان برای نشانه‌گذاری محل اموال زیرخاکی استفاده می‌شده‌است.این درخت در فرهنگ ترکمن، مقدس و محترم است. ترکمن‌ها چوب آن را به شکل خاص تراشیده و به گردن کودک می‌آویزند تا چشم نخورد. نقش داغداغان هم برای جلوگیری از "نظر خوردن" در فرش ترکمنی بافته می‌شود.به نقل از لغتنامه دهخدا، در گویش اصیل شمیران تهران به درخت داغداغان «ته» و در گویش مردم دیلمستان به داغداغان تادانه می‌گویند.

این درخت در روستای وایقان ، در تپه ای شنی و سنگی در مقابل روستا ، درمنظر گاهی بسیار زیبا روییده است ، وعمر آن شاید ازسه قرن بیشتر باشد. همانطوریکه از ظاهر آن پیداست مثل بسیاری از جاهای دیگر ایران در این روستا نیز مقدس شمرده می شود. در این روستا به محل این درخت مصلی می گویند. در زمانی که اهالی با مشکلی روبرو می شدند مثلا در ایام خشکسالی در این محل جمع می شدند و گوسفند قربانی می کردند و نماز می خواندند واز خدا طلب باران می نمودند و یا دختران و نو عروسان و پیرزنان برای طلب حاجت خود وبرآورده شدن آرزوها و حاجت های خود پارچه ای بر شاخ و برگ این درخت می بستند. گاه فانوس روش می کردند و تا صبح از این درخت آویزان می کردند. تا به مراد دلشان برسند.از چوب این درخت می بریدند و به شکل علامت بعلاوه درست می کردند و با نخ از گردن گوسفندان آویزان می کردند تا از چشم بدنظر درامان باشد. یک روز بنده از یکی از ریش سفیدان محل بنام مشهدی سعداله عبدی (ره)، خدا رحمتش کند. مردی بسیار با تقوا وپاکدامن و مومن بود و اهل روزه و نمازوداننده وآگاه ،سوال نمودم که چرا به این دخت پارچه می بندند و چرا فانوس روشن می کنند، فرمو دپسرم  ما از زمانی که چشم به جهان گشوده ایم اینطور دیده ایم ، و شنیده ایم که از محل این درخت نوری دیده شده است. مهم این نیست که چرا این کار را میکنند مهم این است که حاجت مردم برآورده می شود. ( البته آن زمان آن مرحوم حداقل 100سال عمر داشت) ، در این موقع سخن سالار شهیدان امام حسین (ع) در ذهنم خطور کرد که فرموده هرگز با اعتقادات مردم بازی نکن زیرا تنها خواهی ماند.

بلی شاید این  درخت وسیله ای است برای تقویت اراده وایمان وتقرب به درگاه الهی تا از این طریق بتوانند با تکیه بر خویشتن خویش بر همه ی مشکلات زندگی فائق آیند.

حال در زیر مطالبی در رابطه با درختان مقدس که از سایت ها برگرفته شده جهت مزید اطلاع درج می کنم:

 


درخت و آیین ها:

افسانه هاى زیادى در رابطه با درختان در بین ملل مختلف وجود دارد که همگى مضمون واحدى را بیان مى کند و اگرچه شکل آنها با هم متفاوت است ولى داراى شباهت هاى زیادى هستند. در این میان افسانه هایى که مربوط به اعجاز درختان است و به نحوى با انسان ارتباط دارد جایگاه ویژه اى دارد.

اعتقاد به درخت به عنوان نشانه اى از حیات جاویدان از تمدن سومریان به بعد رایج شد. یونانیان معتقد بودند وقتى خدایان مى خواهند به کسى محبت کنند یا خود را به صورت درخت ظاهر مى کنند یا او را به شکل درخت تغییر مى دهند .

تا قبل از میلاد مسیح قربانى کردن و نذر کردن به درختان منسوب به خدایان و یا سایر درختان مقدس بسیار مرسوم بوده است؛ چرا که انسان هاى اولیه بر این باور بودند مرگ خود تولد زندگى است. این آیین هنوز هم در اکثر جوامع باقى مانده است و چون تقدس و پرستش گیاهان به نوعى پرستش از طبیعت به حساب مى آمد، لذا برروى گور مردگان هم کاشته مى شد که البته همچنان باقى است.

در تمام ادیان باستانى رسم بر این بود تا جهت شکرگزارى از نعماتى که خدایان به آنها ارزانى داشته اند محصول و دسترنج خود را که انگور، انجیر، انار و زیتون بود با خود به معابد مى بردند و پس از انجام مراسم نیایش در پاى خدایانى که مظهر درختان و گیاهان بوده اند میان مردم تقسیم مى کردند. باقى مانده چنین مراسمى به شکلى تغییر یافته هنوز در بین کلیمى ها مرسوم است. این سنت در بین ارامنه عهد باستان هم وجود داشته است.

این مراسم در طول تاریخ دگرگون شده و با تغییراتى اندک در حال حاضر به عنوان یکى از اعیاد ارامنه به شمار مى آید.  بعد از نیایش به درگاه خداوند و طلب آمرزش، مراسم تبرک انگور به طرز باشکوهى انجام مى شود. در قدیم این مراسم در تاکستان ها صورت مى گرفت و مردم معتقد بودند بعد از تبرک انگور باید براى پرندگان هم سهمى در نظر گرفت. به همین دلیل از شاخه هاى بلند درختان، خوشه هاى انگور آویزان مى کردند تا پرندگان از آن استفاده کنند.

زرتشتیان به چنین مراسمى، با همان فلسفه اولیه هنوز هم وفادار هستند و جالب آنکه در بین آنها درخت انار و انگور برترى دارد؛ چون معتقدند انار نماد زیاد شدن نسل بشر است. زندگی اسرار آمیز درختان، عظمت، دیر زیستى، بازآفرینی، بارورى و بسیارى از ویژگى هاى درختان باعث شده تا درختان نقشى خداى گونه در تصور انسان ها داشته باشند و همین امر سبب ستایش درختان شده است.

 درخت کیهانی:

اغلب در قله‌ کوهستانی و یا در راس ستونی قرار دارد . گاهی به این صورت تصویر شده است که شاخه‌هایش تقسیم می شوند و به هم اتصال می‌یابند. یا اینکه دو تنه و یک ریشه دارد و شاخه‌ها به هم متصلند، که مفهوم از وحدت به کثرت رسیدن و دوباره به وحدت بازگشتن را تداعی می‌کند و اتحاد آسمان و زمین را نشان می‌دهد.

 وصف درخت کیهانی با درختان بهشتی طوبی و سدره مطابق است. اشاره به طوبی و توصیف درخت کیهانی در سخن نظامی نیز نمایان است:

  درخت سهی سایه در باغ شرع                 زمینی به اصل، آسمانی به فرع

   فرود آورد خسرو را به کاخی                       که طوبی بود از آن فردوس شاخی.

  از نظرگاه حکیمان اوپانیشادی، خداوند بهترین هنرمند و عالم هم به مثابه اثر خداوند است.  و این اثر هنری همانا درخت است. در مقام استعاره این درخت، مادر عالم عظیم است و الهه طبیعت، حیات را از شیرش سیراب می‌کند. استعاره درخت هستی بیانگر قداست هنر و طبیعت است.

 درخت حیات و درخت معرفت:

درختانی هستند که در بهشت جای دارند. درخت حیات یا درخت زندگی که در تصاویر و نقوش،میان دو راهب و کاهن و یا دو جانور افسانه‌ای(بز وحشی، شیر، شیردال... ) قرار دارد که نگاهبانش به شمار می‌روند.

 در قران و در سوره ی بقره در باره درخت معرفت آمده است: وگفتیم ای آدم تو با جفت خود دربهشت جایگزین ودرآنجا از هر نعمت  که بخواهید بی هیچ زحمت ورنج برخوردارشوید ولی به این درخت (گندم یاسیب) نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بودآیه(36)

 پس شیطان آدم را به لغزش افکند تا از آن درخت خوردند وبدین عصیان آنان را از آن مقام بیرون آورد پس گفتیم که از بهشت فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید وشما را در زمین تا روز مرگ قرار وآرامگاه خواهد بود آیه(37 )

 در تورات، قصه آدم و حوا چنین نقل شده است: خدا حضرت آدم و حوا را به بهشت برد و به آنها گفت: از نعمت های اینجا استفاده کنید و فقط از این درخت دوری کنید. اگر از ثمره این درخت بخورید فوراً می میرید.

 آنها ابتدااز آن درخت نخوردند، اما بعد شیطان نزد آنها رفت و گفت: چرا از ثمره این درخت نمی خورید؟ گفتند: چون خدا فرموده است نخورید. گفت: آیا می دانید چرا خدا شما را از خوردن ثمره این درخت منع کرده است؟ گفتند: خدا فرموده اگر از ثمره این درخت بخورید می میرید. شیطان گفت: خیر، چنین نیست. این درخت، درخت معرفت است و خدا چون خودش معرفت دارد و نمی خواهد دیگران معرفت پیدا کنند، به شما اجازه خوردن میوه های این درخت را نداده است. اکنون شما لخت و عور هستید عورت شما پیداست و این عیب است، اما چون معرفت ندارید نمی فهمید. اگر از میوه این درخت بخورید می فهمید. آنها نیز از میوه آن درخت خوردند و پس از آن به بکدیگر نگاه کردند و گفتند: چرا ما این چنین هستیم؟ چرا عورتمان پیداست؟ و بدین ترتیب درک و معرفت پیدا کردند. خدا نیز فرمود: حال که از ثمره آن درخت خوردید بهشت دیگر جای شما نیست.

 چنانچه درتورات دیده می شود  یهوه ، از ترس اینکه مبادا آدم و حوا همانند یهوه بشوند ، آنهارا از بهشت میراند ، چون با خوردن از درخت معرفت ، یکی از دویژگی یهوه را که معرفت و خلود جاودانگی  باشد ، یافته اند . در باب سیم سفر پیدایش میآید که « خداوند خدا گفت همانا انسان ، مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده . اینکه مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا بابد زنده بماند ، پس خداوند خدا او را از باغ عدن بیرون کرد .... و شمشیر آتشباری را که به هرسو گردش میکرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند » . در این داستان، که قرآن هم همان را با اند کی تفاوت می آورد ، معرفت و حیات ( خلود ) ، درخت یا گیاه هستند ، و دو درختِ جدا از هم هستند .

  درخت طوبی در معراج: در بهشت درختی دید آن سان رفیع و بلند  و آنگونه عظیم و ارجمند که اگر مرغی از طایران تند پرواز بهشتی به پرواز در می آمد و هفتصد سال از سالهای عقبی می پرید ؛هنوز نمی توانست به اوج بن و تنه آن درخت برسد.چه که به شاخه های بالا و بلندای آن .

 درختی آن سان بلند و بی مانند که تمامی بهشت را ؛ تمامی سامانهای فردوسی و جنات عدن را شاخه ای از شاخه های آن فرو گرفته و بر همه گستره بهشت سایه افکنده بود‌ ؛ چنانکه تمامی آن جنات با کوثر و سلسبیل و نهرهای دیگر آن به زیر چتر همایونی آن درخت بود.

 پرسید این چه درختی است ؟

 پاسخ داد : طوبی است .همان  طوبی ای که پروردگارت وصفش را در قرآن چنین آورده است:

 «الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب»

 سهروردی در رساله عقل سرخ درخت طوبی را از عجایب هفتگانه شمرده و می نویسد: درخت طوبی در بهشت در یک کوه قرار دارد و همه میوه های این جهان را داراست. آشیانه سیمرغ روی درخت طوبی ست. روز پر بر زمین می گستراند. از اثر پر او میوه بر درخت پدید می آید و نبات بر زمین. زال سیمرغ را پرورد و رستم اسفندیار را به یاری سیمرغ کشت. زال را وقتی نوزاد بود یک آهو شیر داد. حکایت کشته شدن اسفندیار به این شرح است که سیمرغ نورش را به جوشن و آیینه رستم داد. اسفندیار چشمش خیره شد و هیچ نمی دید. از اسب افتاد و رستم او را هلاک کرد.

سیمرغ از درخت طوبی سوی دوازده کارگاه می رود.

 هم چنین نوشته است: حضرت آدم گفت: درخت طوبی درخت عظیمی است هر کس که بهشتی بود چون به بهشت برود آن را ببیند

 گفتم: آن را چه میوه ای بود

 گفت: هر میوه ای که تو در جهان بینی بر آن درخت باشد

 شجره الخلد: بنا به نوشته جامع الاسرار: مقصود از شجره که مصباح  یا زجاجه از آن روشن می شود، درخت هستی مطلق است که همه موجودات از آن روشن می شوند و نور وجود خود را از آن دارند. و مقصود از روغن (زیت ) آن، وجودهای مقیّد و اضافی است.

 به تعبیر دیگر، این درخت نفس واحدی است که عالم از آن پدیدار آمده است و آدم کبیر نیز، نامیده شده است. این درخت نه از شرق عالم است که مقصود از آن ارواح مجرّد و صرف است و نه از غرب عالم است که عالم اجسام مادی محض است، زیرا هم شرق عالم و هم غرب آن، هم ارواح و هم اجساد از ظهورات آنند.

 درختی که درباره آن حق تعالی فرمود: «یا آدم هل ادلّک علی شجره الخلد و ملک لا یبلی» (طه،118)

 همین درخت است و کسی که مشاهده این درخت برای او حاصل شود، به ملکی دست یافته است که بزرگتر و گسترده تر از آن تصوّر نمی شود.

 شجره طیبه: شجره طیبه که اصل آن ثابت و فرع آن در آسمان است، «کشجره طیبه اصلها ثابت، و فرعها فی السّماء» (ابراهیم،29). همین درخت است، زیرا پاک تر و دلپذیرتر از آن نه ممکن است و نه موجود؛ چون وجود خیر محض و عدم شرّ محض است، پس از وجود مطلوب تر و پاک تر چیزی نیست. (جامع الایرار)

 درختی که حق تعالی به وسیله آن موسا را مخاطب قرار داد : «انّی انا الله »، همین درخت است، نه درختهای دنیوی و جسمانی؛ زیرا که حق تعالی بزرگتر از آن است که در درختی دنیوی که مقیّد و معیّن و قابل مشاهده حسی است، مشاهده گردد .( جامع الاسرار )

 درختی که آدم از آن خورد نیز، همین درخت است؛ زیرا آدم بزرگتر از آن است که حق تعالی او را به خاطر خوردن دانه ای گندم که برای او و فرزندان او آفریده شده است، کیفر نماید. مقصود از خوردن از آن درخت، مشاهده آن درخت به چشم کثرت و وقوف بر آن مشاهده است. این مشاهده که بیش از چشم برهم زدنی هم نبود، چون توجه به غیر به حساب می آید در حق معصوم، گناه محسوب می شود.

 درخت زقوم:

 به همان اندازه که شجره طوبی پاک و منزّه و طیّب است، این درخت آلوده و خبیث است؛ به همان اندازه که درخت طوبی به رحمت الهی نزدیک، بلکه منشاء تعیین و ظهور رحمت الهی است، این درخت از رحمت به دور و در نتیجه مورد لعنت قرار گرفته است، به گونه ای که به ریوس شیاطین تشبیه شده است. شیاطین مظاهر لعنت الهی هستند. این درخت، اصل و ریشه ورأس شیاطین است که پدید آمدن آن از جهنم و همانندی گل ها و میوه هایش به سرهای شیاطین، وصف آن است.

 «اِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ طَعامُ الاَثیمِ کَالمُهلِ یغلی فِی البُطونِ کَغَلی الحَمیمِ.» (مسلماً درخت زقّوم غذای گنهکاران است، همانند فلز گداخته درشکمها می جوشد ــ جوششی همچون آب سوزان.)

«لاَ´کِلُونَ مِن شَجَرٍ مِن زَقُّومٍ فَمالِیونَ مِنهَا البُطُونَ.» (قطعاً از درخت زقّوم می خورید و شکمها را از آن پر می کنید.)

 سدره المنتهی: از امام موسی بن جعفر نقل است که در هنگام معراج، جبرییل کنار درخت بسیار بزرگی ایستاد. پیامبر درختی به آن بزرگی و عظمت ندیده بود. بر هر شاخه‌ای از آن درخت فرشته ای بود و بر هر برگی و میوه‌ای نیز فرشته‌ای. نوری از خدای متعال نیز آن درخت را در برگرفته بود.

جبرییل به پیامبر خدا گفت:«سدره المنتهی این است؛ راه پیامبران ِ پیش از تو به همین درخت منتهی می‌شد. انان از این درخت جلوتر نمی‌رفتند و همین جا توقف می‌کردند، ولی تو از این درخت خواهی گذشت. اگر بخواهی از نشانه های بزرگش به تو نشان خواهم داد.»

 آنگاه از بهشت نیز گذشتند و به سوی سدره المنتهی عروج کردند ...

 و سدره را دیدند با درختی آن سان عظیم که هر برگی از آن مردم کشوری بزرگ و امتی بی شمار را در سایه خود پناه می داد و از آنجا به مقام قرب معنا و جایگاه  قاب قوسین او ادنی  رسیدند.

 در این مقام بود که جبرییل را در چهره اصلی اش دید.چهره ای که تا کنون نظیر نیکویی و زیبایی آن را ندیده بود .از این پس جبرییل چون وجودی مستنیر که در برابر وجود مطلقه نورالانوار قرار گیرد ؛ از آن پس هر چه بالاتر میرفتند ؛ چهره زیبای جبرییل لطیف تر و روحانی تر می گشت ...

 «سدره المنتهی» نام درختی در آسمان هفتم است که در آیه ی 14 سوره ی نجم هم ذکر شده است.

 هم چنان که سیمرغ بر درخت" هروسیپ تخمک" آشیان دارد، جبرییل نیز ساکن درخت " سدره المنتهی "است.

 در کتاب آفرینش، فصل اول(پیدایش جهان و انسان) آمده است که خداوند در باغ عدن یا بهشت روی زمین در میان همه گونه درخت خوش‌نما، دو درخت بهشتی(درخت حیات و درخت معرفت) از زمین رویانید. درخت حیات در مرکز بهشت واقع است و مظهر باززایی و بازگشت به کمال آغازین است، در حالی‌که درخت معرفت مظهر شفافیت خیر و شر است و در بعضی از سنت‌ها تداعی کننده انسان نخستین و هبوط اوست. میوه "درخت زندگی" هم باعث جاودانگی می‌شد.

درخت زندگی یا همان درخت حیات در ایران به گیاه مقدس و در نزد مسیحیان به درخت فرزانگی تبدیل شده است .

در فرهنگ بودایی هم به واژه "درخت تنویر" می‌رسیم که بودا زیر آن به اشراق رسید.این درخت نماد بیداری بزرگ است که ریشه‌هایش به ژرفای سخت‌ فرو می‌روند.

 در هند، درخت انجیر مقدس هندی را با هما یکی می‌دانند. در پای همین درخت بود که بودا به افکار متعالی خود دست یافت. بودا اعتقاد داشت هر انسانی که از تعالیم او پیروی می‌کند، باید در طول عمر خود پنج درخت بکارد. در آفریقا، هنگام تولد نوزاد درخت کاشته می‌شود و هنگامی که کودکی بیمار می‌شود، برای بهبود نزدیک درخت‌اش می برند؛ آن گاه که درخت بار می‌آورد، جوان برای ازدواج آماده است. وقتی که کسی می‌میرد، روح‌اش برای ادامه زندگی، به همان درختی که هنگام تولد‌اش کاشته شده بود برمی‌گردد.

 سرخ پوستان مایا در آمریکای مرکزی، بر این باورند که درخت گل ابریشم، نخستین درخت و خاستگاه تمام زندگی است.

 در ایران

 احترام و مقدس شمردن درخت از دیرباز در ایران مطرح بوده است و ایرانیان قدیم «معتقد به فرشته مقدسی بودند به نام «اورز» که صدمه زدن به گل و گیاه، موجب ناراحتی و خشم او می شد.

       در ایران باستان بر اساس اعتقاد زرتشت امرداد امشاسپندی (فرشته ای) است که نگهبانی از گیاه ها و رستنی ها را به عهده دارد. گل ویژه ی مرداد نیز زنبق اس. در اوستا آسیب رسانیدن به درختان گناه بزرگی محسوب می شود و زرتشت درختکاری و آبادانی زمین را کرداری نیک می دانسته است.

 اَمِرِتات نام هفتمین روز و پنجمین ماه زرتشتیان است.این واژه به غلط مرداد  به معنی مرگ و مردن خوانده شده و در صورتی که صحیح آن امرداد است که بیمرگی و جاودانگی است.

 آثارالباقیه ابوریحان بیرونی چنین آورده است که :

 مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزهی پیش آمدن دو نام با هم ، جشن میگرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشتهای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان  و بیماریها میباشد ، کارگزاری یافته است.

 پس در مردادماه، روزهای بسیاری را برای گرامی داشت درخت جشن می گرفته اند:

در نیمهی امرداد ماه جشنی بنام  جشن فندق یا جشن فندق چینی  در بسیاری از روستاهای استان قزوین ، به ویژه در  رودبار شهرستان برگزار میشود.

 در این جشن هم به مانند جشن انار چینی ، همه با هم به مزارع میروند ، در ابتدا یک نفر چامههایی که بیشتر به صورت بداهه میباشند میخواند و دیگران نیز با او همآواز میشوند و در همین حال چیدن فندق را آغاز میکنند ، دوشیزگانی که تازه نامزد شدهاند برای همسران خود از مغز فندق رشتهای به مانند گردنبند ، درست می­کنند که  گلوانه  نام دارد ، آن را پیش خود نگه میدارند و در فصل زمستان به شوهرانشان هدیه میدهند .

فندق از جمله محصولاتی است که هم در صنعت استفاده میشود و هم جنبهی مصرف خوراکی دارد .

رودبار شهرستان نیز از جمله مناطقی است که فندق به صورت عمده در آن کشت میشود.

 رضا مرادی غیاث آبادی می نویسد:

  دهم مرداد جشن « چله تابستان » که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می شود.

 دی به مهرروز از امرداد ماه برابر با پانزدهم امرداد در گاهشماری ایرانی است.

 پانزدهم مرداد : جشن میانه ی فصل تابستان و زمان جشنی به نام میدیوشم  به معنای میانه ی تابستان است.

 سروش روز از امرداد ماه برابر با هفدهم امرداد  است.

 رَشن روز از امردادماه برابر با هجدهم امرداد است.

 جشن مَی خواره در سرزمین «سُغد» و فرا رود که ابوریحان بیرونی از آن یاد می‌کند و آنرا برابر با هجدهمین روز مردادماه یا اشناخندای سغدی می‌داند.

با توجه به گفتار بیرونی که ویژگی جشن «می‌ خواره» را نوشیدن عصیر ناب یاد می‌کند و نیز با توجه به چند شاهد دیگر، می‌توان گمان داد که یکی از ویژگی‌های جشن مردادگان ، نوشیدن نوشیدنی‌هایی همچو افشره گیاه «هـوم» و یا آبجو بوده باشد. گیاه مقدس «هـوم» و افشرهی آن برای مردمان باستان همواره یک نوشابهی جاودانی و عامل بی‌مرگی دانسته می‌شده است. آنچنان که از منابع هندو همانند «ریگ ودا» برمی‌آید، این نوشیدنی و نیز جام آن به نام «اَمرتـَه» شناخته می‌شده که به معنای بی‌مرگی است.

 در نطنز و آبادی های آن رسم است که در شب های هفدهم و هیجدهم و نوزدهم دی ماه، بچه های آبادی به چند دسته تقسیم می شوند و هر دسته به طرف یکی از تپه ها و بلندی های آبادی می روند و بوته و خار و هیزمی را که از پیش جمع کرده اند آتش می زنند، به طوری که شعله های آتش سراسر آبادی را روشن کند. مردم اعتقاد دارند این آتش افروزی، شگون دارد و اگر روشنایی هر چه بیشتر به سر درخت ها برسد و بتابد، آن سال میوه و سردرختی بیشتر می شود و آفت درختان از بین می رود.

 بعضی دیگر نیز به نیت این که درختان میوه پر بارتر شوند، به قبرستان می روند و مقداری سنگ کوچک و بزرگ از محوطه گورستان جمع می کنند و به شاخه های درخت می آویزند. بر هر شاخه ای سنگی و معتقدند درخت، بار بیشتر و بهتری می دهد. اما در افروختن آتش اثر فراوانی است. از این رو چند روز پیش بوته و هیزم و خار جمع کرده و آتش می زنند تا شعله های آتش سر به آسمان بکشد.

 چون آتش ها خاموش شد و هوا را دوباره تاریکی گرفت، به ده بر می گردند و به یک نفر از میان خودشان که از دیگران زرنگ تر است، یک توبره بزرگ داده و دسته جمعی به در خانه می روند. دسته ها گاهی ممکن است در راه به هم بر بخورند. اگر دو دسته یا چند دسته با هم رو به رو شدند مانند خروس جنگی به هم می پرند و مدافعه می کنند تا برتری و زورمندی خود را نشان داده باشند. هنگامی که خواستند راه بیفتند از میان بچه ها یکی که صدایی خوش و رسا داشته باشد و اشعار جل جلانی را خوب بداند، می خواند و بقیه در جواب او (هوی) می کشند

 همچنین در «ایلیاد» هومر برای شستشوی آشیل پهلوان اسطوره‌ای یونانی از نوشابه‌ای جاودانی به نام «اَمبروسیه» یاد شده است که آن نیز با بی‌مرگی در پیوند است.

 درخت هوم:

 فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بیکران راه می‌یابد. بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیک و بهترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بیکران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» که بر بلندای چکاد کوهی روییده بود، باز می‌سپارند. یک جفت پرنده آماده جفت‌گیری، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ کوه برمی‌چینند و به آشیان خود می‌برند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و کهنسال و خشکیده که بر کرانه رود مقدس «داییتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشکیده را به ناگهان و به یکپارچگی سبز و زنده می‌کند و برای همیشه سرسبز می‌دارد.

 در داستان آفرینش زرتشتیان ، گیاه خودروی ریواس که به هنگام رعد و برق در کوه می روید ، موجب پدیدار شدن بشریت می شود .

 درمتون زرتشتی همچون «بندهش» و «زاداسپرم» از ده نبرد آفریدگان گیتی با اهریمن سخن به میان آمده که چهارمین آن نبرد گیاه است :

 « چون چهارم بر گیاه آمد . به مقابله او همان گیاه بکوشید . چون آن گیاه نخستین بخشکید. «امرداد» که او را گیاه نشان گیتی است ، وی را برگرفت و او را خرد بکوفت و با آب تیشتری بارانی بیامیخت . پس از باران همه زمین را رستنی ها آشکار شد ، ده هزار نوع اصلی و یک صدهزار نوع به نوع اندر نوع چنان رستند که از هرگونه ای و آیینی بود . او آن ده هزار نوع را به باز پس داشتن ده هزار بیماری آراست . پس از آن یک صد هزار نوع گیاه تخم برگرفت . از گرد آمدن تخم ها درخت «همه تخمه» را میان دریای فراخکرد بیافرید که همه گونه (های) گیاهان از او همی رویند و سیمرغ آشیان بدو دارد . هنگامی که از آن به فراز پرواز کند . آنگاه تخم خشک آن را به آب افکند و به باران باز به زمین باریده شود . به نزدیکی آن درخت «هوم سپید» را بیافرید که دشمن پیری ، زنده گر مردگان و انوشه گر زندگان (است). »

 اما هوم چیست: شربتی مقدس از شیره گیاه " افدرا" شده که شاخه های آن را در آب می شویند و در هاون می کوبند و با شاخه ای از درخت انار می سایند و صاف می کنند. این شیره سپس با شیری که با هوم مخلوط می شود محصول نهایی است. هوم قبل از مراسم آماده می شود و بعد ضمن بر خواندن فصلهای 9 - 11 یسنا که اختصاص به ستایش هوم دارد مصرف می شود. تهیه آن برای دومین بار با یسنا 22 آغاز می شود و در مدت خواندن اولین گاهان یسنا 18 - 34 ادامه می یابد.

 به نوشته دکتر مهرداد بهار: هَومَ (هُومه) Haoma نام ایزدبانوی درمان و نگاهبان گیاه مقدس و آیینی (هوم) است. جایگاه این ایزدبانو درون درخت «گوکرن» (Gokarn ) است. یسنه- هاتهای 9 تا 11 که هوم یشت خوانده می‌شود، و نیز بیستمین یشت اوستا به نام «هوم یشت» سرود ستایش و نیاش اوست. هوم در اوستا و سوم در سنسکریت نام گیاه مقدسی است که افشره آن گونه‌ای آشامیدنی آیینی بشمار می‌‌آید و آیین‌ها و نیایش‌های مربوط بدان در اوستای نو و در دین زرتشتی جای ویژه‌ای دارد. از نوشابه هوم با صفت «دوردارنده مرگ» یاد می‌شود و به نوشته بندهش هوم سرور و شهریار گیاهان است و در فرشکرد، بی‌مرگ (اَنوش) را او می‌آرایند.

     درخت گوکرن:

    لغت نامه دهخدا در معنای کلمه «گوکرن» آورده: «درخت زندگی در افسانه های ایران باستان که شفابخش هر مرض به شمار می رود.»

 درخت بس تخمه یا همه تخمه که منشا تمامی گیاهان جهان است و همه نوع گیاه از او می‌روید. سیمرغ، پرنده اساطیری ایران، بر این درخت آشیان دارد و هر سال، بنا بر متن پهلوی گزیده های زاد سپرم، «آن درخت را بیفشاند، آن تخم‌های (فرو ریخته) در آب آمیزد، تیشتر (ایزد باران در اساطیر ایران) آنها را با آب بارانی ستاند، به کشورها باراند» و به این ترتیب، همه نوع گیاه در همه جای زمین روید. این درخت در دریای فراخکرد، دریای بی‌انتهای کیهانی، به همراه درخت «گوکرن» یا «هوم سفید» قرار دارد. درخت گوکرن درخت مهم اساطیری دیگری است که اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان به مردمان می‌بخشد و بر اثر آن، همه مردم جاودانه بی‌مرگ می‌شوند. بنابر متن پهلوی بندهشن، این درخت برای بازداشتن پیری بد دم است. اهریمن برای از بین بردن این درخت وزغی را در دریای فراخکرد به وجود می‌آورد اما در مقابل، اورمزد دو ماهی مینوی به نام «کر» می‌آفریند که مامور نگاهبانی از این درخت می‌شوند و همواره یکی از این ماهی‌ها وزغ را زیر نظر دارد. در آغاز آفرینش آدمی نیز درخت به یاری مشی و مشیانه، نخستین زوج بشر، می‌آید. مشی و مشیانه برای طبخ غذای خود نیازمند آتش بودند و آتش مورد نیاز آنان را دو درخت کنار و شمشاد که بنابر اساطیر ایران آتش دهنده‌ترند، فراهم کردند.

 « در گام اول آفرینش اهورا مزدا وَ هوَ منَ( نیک نهاد) و بعد اَکََ مَنَ( بد نهاد) را خلق کرد و به همین سان هنگامی که اهورا مزدا دیگر امشاپسندان را حیات بخشید، دشمن او، اهریمن، سایر دیوان بدی را به وجود آورد. پس از پایان آفرینش امشاپسندان   و دیوان بدی، آفرینش جهان به ترتیب زیر صورت گرفت:

 آسمان، آب، زمین، گیاهان، حیوانات و مردمان.

 چهارمین مرحله آفرینش ، آفرینش گیاهان است . اَمِرِتات امشاپسندی ( حافظ گیاهان) که گیاهان را در حفاظت داشت، آن ها را به قطعات خُرد تقسیم کرد و با آبی که تشتر به چنگ آورده بود در آمیخت.آن گاه شعری یمانی باران بر زمین فروریخت و نباتات به مثابه مویی کمه بر سر انسان می روید، روی زمین روییده و ده هزار از آن ها جهت درمان ده هزار درد و بیماری ، که اهریمن برای آزاد آفریدگان اهورا مزدا پدید آورده بود، سر از خاک بیرون آورد. سپس از این ده هزار رُستنی صد هزار نوع نباتی که اکنون در جهان وجود دارد پدید آورد.

 هنگامی که اهریمن زیانکار به گیاهان رسید ، هیچ گونه خار و پوستی در آن ها نیافت. چون اینچنین دید، خار و پوست در آن پدید آورد و شیره آن ها را به زهر آلوده ساخت تا مردمان پس از خوردن برخی گیاهان جان بسپارند. در کنار گیاهان، درخت زیبا و بلندی روییده بود.  اما هنگامی که دیو بدی نزدیک گشت خشک شد.

 درخت آسوریک:

 «درخت آسوریک» یا آسوری از قدیمی ترین متون منظوم به پارسی میانه است که در آن درخت آسوری با بزی به مناظره می پردازد و در این مناظره بز است که بر او تفوق می یابد . این شاید کهن ترین نمونه ی نوشته شده ی داستان کودکان در ایران باشد. در آیین آسوری درختی خشک را به زر می آراستند و آن را مقدس می شمردند . به روایتی، آسور همان آشور در میاندورود است که دولتی برده داربر آن فرمان می راند . در این منظومه ایستایی و بی حرکتی درخت خشک ، نمادی از آیین کهن و تحرک بز نماد دین بهی و مزداپرستی است .

 در اوستا از درختی به نام «هومایانا» نام برده می شود که مشابه درخت بهشتی «طوبی» در قرآن مجید و درخت مقدس «اریتو» باغ عدن در داستانهای آکدی و درخت «یاکشاجاتی» در روایات سانسکریت هندی است . این درختان بنیاد جاودانگی و نیکی هستند .

 درخت سخنگو:

 بر روی فرش (زیلو) های میبد و قالی های یزد و کاشان، نقش  های اساتیری بسیاری هست. در این قالی ها  تصاویر پرندگان، چهار پایان، گیاهان، درخت زندگی، سوارکاران صحنه هایی از شکار، شکل موجودات اسطوره ای و یا افسانه ای مثل اژدهای پرنده، واق واق، درخت سخنگو که می دانیم در انتهای شاخه های آن سر یک حیوان وجود دارد،دیده می شود.

 سمیه مزرعه در نوشتاری با عنوان نقش درخت زندگی می نویسد:آقای علی حصوری از نوعی درخت به‌نام درخت سخنگو یا واق واق نام می برد. از افسانه ای یاد می کند که نوعی درخت سخنگو در شهری به نام واق ‌واق وجود دارد. این درخت در قالب اسلیمی طراحی شده است به صورتی در انتهای سر شاخه‌های اسلیمی عناصر تزیینی از سر حیواناتی از نظیر گوزن و قوچ و حیواناتی دیگر قرار گرفته است.

 ایشان می نویسند: نقش درخت که اکثراً به صورت درخت سرو طراحی می‌شود در انواع طرح‌های درختی، گلدانی (نقش ناظم)، نقش محرمات، طرح گلستان یا باغی، شکارگاه و نیز در انواع طرح‌های قایقی یا خشتی بکار می‌رود.

 به گفته بهرام بیضایی، سال ها پیش در آذربایجان، فرش هایی بافته می شد که نقش آنها «درخت سخنگو» بود البته این فرش سال هاست که دیگر بافته نمی شود و درخت سخنگو و قالی سخنگو خیلی کم در ایران شناخته شده اند. بیضایی در تعریف «درخت سخنگو» می گوید؛ «این درخت در شاهنامه و کتاب هایی مانند هزار و یک شب وجود دارد.

 درختی که دو تنه زنانه و مردانه دارد و آینده را پیش بینی می کند. درخت سخنگو ظهرها با صدای مردانه و نیمه شب با صدای زنانه که صدای لطیف تری است از آینده می گوید». این درخت آنگونه که بیضایی می گوید با نام هایی همچون درخت واک، واق، واج، واژه و مشتقات متفاوت دیگری شناخته می شود و در قدیمی ترین کتاب های اسطوره ای، «ریگ ودا» و «اوستا» درخت سخنگو، ایزد بانوی باروری و سخن است که بعدها در اساطیر ایرانی به ایزد بانوی آناهیتا که همان ایزد بانوی آب هاست تبدیل می شود.

 بیضایی می گوید؛ «هر چند اسطوره درخت سخنگو فراموش شده، اما در بعضی از نقش های قالی باقی مانده است؛ نقش هایی که به طور تصادفی آنها را پیدا کردم. البته خیلی از این فرش ها دیگر وجود ندارند و در کتاب های قدیمی فرش، تصاویر آنها را پیدا و از روی آنها اسکن کردم».

 درخت خرما:

 نام درخت خرما در بیست و سه جای جای قران امده است و انجیل نیز از ان به عنوان درختی مقدس و مبارک یادمی کند . نام آن در کتاب مقدس 42 بار تکرار شده است .  در روایت خرما به عنوان یک میوه بهشتی معرفی می گردد و از ان به عنوان شیرینی مورد علاقه پیامبر نام برده می شود . درباره انواع خرما و خواص مثبت و مفید ان بیش از هفتاد حدیث و روایت نقل شده است.

 در کتاب صحیح البخاری آمده است:جبیر بن عبدالله روایت کرده است: محمد عادت داشت پیش از استفاده از منبر؛ زیر شاخه ای از درخت خرما بایستد  و موعظه کند. زمانی که برای او منبری ایجاد کردند؛ آن درخت مانند یک شتر ماده آبستن آنقدر گریه کرد تا اینکه پیامبراز منبر پایین آمد و دستش را  روی آن نخل خرما قرار داد.

 در یزد و پیرامون آن ، در ماه محرم نخل یا نقل گردانی می کنند. هیکل بسیار بلند و بزرگی از چوب به شکل نخل که با شمشیر و آیینه و پارچه زینت می کنند.

 مهرگیاه:

در کتب مقدس هندیان ، وداها و اوپانیشادها ، درخت واژگونی که ریشه آن رو به بالا و شاخه های آن رو به پایین است مظهر تمامی گیتی است . برهماها درخت واژگون سه طبقه ای را در متون خود دارند که تجلی گاه سه الهه زندگی (ویشنو) ، خلقت (برهما) و زوال و نیستی (شیوا) است . آنان این درخت را «اسواتا» می نامند . شبیه همین درختان واژگون هندی در فرهنگ ما ، «مهرگیاه» نام گرفته است . در فرهنگ جهانگیری می خوانیم :

 « مهرگیاه ، گیاهی باشد شبیه آدمی و در زمین چین روید و آن سرازیر و نگون سار باشد . چنان که ریشه آن به منزله موی سراوست . نر و ماده در گردن هم کرده و پای ها در یکدیگر محکم ساخته . گویند هر آن که آن را بکند در اندک روزی بمیرد و طریق کندن آن چنان است که اطراف آن را خالی کنند . چنانکه به اندک زوری کنده شود و ریسمانی بر آن بندند و سر ریسمان را بر کمر سگ تازی محکم سازند و شکاری در پیش آن سگ رها کنند . چون سگ عقب شکار بدود آن گیاه از بیخ و ریشه کنده شود و سگکن به این اعتبارش گویند و سگ بعد از چند روز بمیرد ... نر و ماده آن (مهرگیاه) را از هم تفرقه توان کرد و اگر قدری از آن را به خورد زنی بدهند که عقیم باشد ، البته فرزندش به هم رسد . اگر از نر بخورد فرزندش نر و اگر از ماده بخورد فرزندش ماده . »

 پیش از ظهور زرتشت، مهر پرستان درختان را بسیار مقدس مى دانستند. مهر گیاه ممکن است از نام آنان باشد.

 درخت یکى از مظاهرى است که خیلى پیش تر از این، بشر به نشان تقدس در برابر آن سر تعظیم فرود آورد و تصور مى کرده که در هر درختى خدایى وجود دارد و از این رو درخت را به طور خاص مورد پرستش قرار داده اند.

 برخى روایات موجود حکایت از این دارد که ایرانیان درختان را تجسم انسان هاى نیکوکارى مى دانستند که پس از مرگ به درخت تبدیل شده اند تا زندگى جاوید پیدا کنند.

 در وندیداد آمده است که: زرتشت از اهورامزدا مى پرسد که اى آفریننده جهان، مینوى چه کسى زمین را بیشتر خوشحال مى کند و اهورامزدا پاسخ مى دهد کسى که بیشترین مقدار کشت کند و بیشترین مقدار درخت بکارد و علوفه سبز تولید کند و زمین را سیراب کند.

 درخت پسته:

 نام پسته با نام ایران در آمیخته  و تولید آن در ایران سابقه طولانی  تاریخی دارد . برخی پژوهشگران پیدایش پسته را در ایران به 4 تا 5 هزار سال پیش نسبت داده اند.

 طبق مدارک تاریخی از قدیمی‌ترین نقاط پسته‌خیز ایران می‌توان به مناطق سرخس، گرگان، قم و فردوس اشاره کرد . از 1500 سال پیش در قزوین، سمنان، جیرفت و دامغان کشت این محصول رواج داشته است.

 در فرهنگنامه بریتانیکا و برهان قاطع، ایران به عنوان خاستگاه بومی پسته معرفی شده است.

 تاریخ روایت می کند که این محصول، بومی نواحی سغد و خراسان است که تا زمان هخامنشیان سایر ملل از آن آگاهی نداشته‌اند. پروفسور گیرشمن در کتاب «ایران از آغاز تا اسلام» به این نکته اشاره می کند که اولین درختان پسته، نخستین بار در عصر هخامنشیان از ایران به حلب برده شده اند.

محمد حسن ابریشمی، در کتاب «پسته ایرانی» می گوید: سرزمینی که بعدها پارت‌ و سپس خراسان نام گرفت، رویشگاه اصلی و اولیه درختان پسته است. حد غربی دامنه رویش این درختان تا نواحی نیشابور و حد شرقی آن تا نواحی بلخ و در دو سوی جیحون بوده است. مستندات نشان می‌دهد که درختان پسته در عصر هخامنشیان خود رو بوده و اهلی نشده بودند و به جز محدوه فوق الذکر، درخت پسته در هیچ جا وجود نداشته است. بنابراین از دوران باستان، پسته صادراتی ایران منحصرا از قلمرو فوق صادر می‌شده است.

در ایران عصر ساسانی، پسته در زمره کالاهای مهمی قرار گرفت که به چین صادر می شد. در این دوره از تاریخ، پسته به عنوان خوراکی‌ای مطبوع و به شکل بریان یا بوداده به کار می‌رفت. همچنین در شیرینی هایی از بادام، پسته و گردو استفاده می شد. شیرینی‌هایی که در زبان عربی لوزینه و جوزینه نامیده شدند. متنی از دوره ساسانی به زبان پهلوی به جای مانده که در آن به پسته گرگانی که در آن روزگار شهرتی داشته اشاره شده است.

 نام درخت پسته در زبانهای یونانی ، لاتین ، زبان های اروپایی ، عربی ، ترکی ، رومی، ژاپنی و دیگر زبان ها از نام ایرانی این درخت گرفته شده است . 

 در پارسی قدیم نام این درخت پیست کاو و در فارسی پهلوی پیستاک بوده و بعدها به پسته تغییر نام داده است .

 از ارقام مهم پسته در ایران می توان به : اکبری ، کله قوچی ، احمد آقایی ، اوحدی ، بادامی ؛ زرند ممتاز ، خنجری دامغان ، شاه پسند ؛ سفید پسته نوف و قزوینی اشاره کرد.

 درخت کنار(سدر):

 "پیر کنار"

 سدر یا ( کُنار) درختی از تیره مخروطیان که شباهت زیادی باکاج دارد، ولی از کاج بسیار تنومند تر وبلند تر می‌شود، وتا بیش از سه هزار سال عمر می‌کند

این درخت در جنوب ایران،از بوشهر تا جاسک،  نقش مقدسی دارد. مردم جنوب  آن را به نام "پیر کنار" می خوانند. "پیر"  یعنی یک شخصیت مقدس و ریشه مانوی دارد و با کلمه پدر نیز هم ریشه است. "پیر کنار" یعنی درخت مقدس کنار. "کنار" همان درختی است که از برگ آن سرشوی گیاهی سدر بدست می آید. درخت "کنار" میوه ای دارد که افراد محلی آن را می خورند. در بوشهر در محله ی خواجه ها، یک "پیر کنار" به نام "خواجه ی خضر" و در محله ی رونی، "پیرکناری" به نام "کرت" وجود دارد که هنوز هم به همان شیوه ی عصر جادو پرستیده می شوند و مردم،بویژه زن ها، شب های جمعه به زیارت این درختان جادویی می روند و از آن ها کمک می طلبند.

 شیخ طوسی در امالی می نویسد: جریر دستهایش‏را بلند کرد و گفت :الله اکبر!در این باره خبرى از پیامبر به ما رسیده بود که آن حضرت، سه بار قطع کننده درخت سدر رالعنت کرده بود.ما تاکنون متوجه معناى این حدیث نبودیم.اینک علت نفرین و لعن کردن آن حضرت را مى‏فهمیم زیرا هدف از بریدن درخت سدر، دگرگون ساخت شهادتگاه و محل دفن حسین علیه‏السلام است، تا مردم جاى قبر او را ندانند و پیرامون آن توقف نکنند.

 شیخ مفید در ارشاد نقل می کند : زمانی که حضرت جواد  با همسرش ام الفضل از بغداد به مدینه مراجعت کرد، به کوفه که رسید مردم او را مشایعت کردند ، هنگام غروب در خانه مسیب فرود آمد و به مسجد وارد شد .

در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت که هنوز میوه آن به بار ننشسته بود، امام کوزه آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه کرد ...و ازمسجد خارج شد. امام جواد هنگامی که به کنار درخت سدر رسید، مردم متوجه شدند که آن درخت به بار نشسته و میوه داده است. از این جریان شگفت زده شدند و از میوه آن خوردند در حالی که میوه های سدر هسته نداشت آنگاه حضرت را برای وداع بدرقه کردند.

 این درخت  بومی جنوب ایران  است و در کتابها به نام های کنار ، سدر ، سدره، منبل داوود، سنجد گرجی ، نیم ، ضال ، ببر و شجره النبق خوانده شده‌است.

درخت پرتغال:

پروفسور شفیع جوادى ۳۰ گونه گیاهى را به عنوان گیاهان مقدس انتخاب مى کند که از مهم ترین آنها مى توان به درخت پرتقال، زیتون، انجیر، انار، بلوط، سرو، سروکوهى، صنوبر، کاج، شمشاد، نرگس، چنار، خرما و سرخدار اشاره کرد.

وى در مورد درخت پرتقال در کتاب خود مى نویسد: از دوران هاى بسیار کهن در مشرق زمین- ایران و خاورمیانه - پرتقال به عنوان میوه خورشیدى وجود داشته است و در ادبیات کهن نیز همراه آثار هنرى، میوه پرتقال منعکس است. در اروپا بین مسیحیان، درخت پرتقال را مطلوب مریم مقدس همیشه باکره، سمبل پاکى و صداقت و دوستى مى پندارند و تازه عروسان پیشانى خود را با گل هاى این درخت تزیین مى نمایند.

 درخت زیتون:

 در دنیای هومر همانگونه که در ایلیاد مشخص است، روغن زیتون فقط به‌عنوان یک ماده برای ثروتمندان – محصول خارجی – شناخته شده و بیشتر به سبب ارزش آن برای آرایش پهلوانان مورد توجه بوده است ؛ جنگجویان بعد از استحمام به خودشان روغن زیتون می‌‌زدند و بدن پاتریکلوس هم عیناً با روغن زیتون پوشیده می‌‌شد اما نه اشاره‌ای به کشت این گیاه شده و نه بر روی تاکستانی که روی سپر آشیل نقش شده، جود دارد. اما اگرچه در ایلیاد هیچ اشاره‌ای به کشت زیتون نشده، وجود آن در باغ السینوس و دیگر کنایه‌های آشنا نشان دهنده این حقیقت است که زیتون در زمان نگارش ادیسه شناخته شده است.

 تمامی روایات به تپه‌های آهکی آتیکا به‌عنوان اولین مکان کشت آن در شبه جزیره یونانی اشاره دارد. زمانیکه (پوسایدون خدای دریا) و (آتن الهه عقل و زیبایی) برای شهر آینده رقابت می‌‌کردند به خواست الهه یک زیتون از صخره‌ها پدیدار شد . اینکه این افسانه ارتباطهایی با اولین کشت زیتون در یونان دارد با توجه به داستان جالبی که توسط هرودوت در باره مردم اپیدوریان  نقل شده قطعی به نظر می‌‌رسد. آنها به علت از دست دادن محصولشان مجبور به مشورت با (پیشگوی دلفی) شدند و مقرر شد تا مجسمه هایDamia و Auxesia (نمادهای حاصلخیزی) را از چوب باغهای زیتون بتراشند سپس تنها در اختیار مردم آتن قرار گیرد. آتنی‌ها به درخواست مردم اپیدوریان درختی را به آنها دادند. مشروط به آنکه هر سال برای آتنا الهه عقل و زیبایی (نگهبان آن) قربانی کنند. آنها دستوردلفی را اطاعت نمودند و سرزمینشان دوباره حاصلخیز شد.

 درخت مقدس  مدت طولانی در آکروپلیس قرار دادشت و اگرچه در حمله ایرانیان نابود شد، دوباره از ریشه جوانه زد.

 صنعت سفالگری مردم آتن نیز به علت تقاضا برای ظروفی که در آنها روغن زیتون صادر شود تحت تأثیر قرار گرفت.

 و زیتون هر روز اهمیت بیشتری یافت: حمل شاخه‌های آن در جشن بزرگ یونان، افشاندن زیتون وحشی برای قهرمانان المپیک، تاج زیتون فاتحان رومی درمراسم استقبال.

 در زمان سولن حقوقدان یونانی زیتون به قدری گسترده شده بود که او وضع قوانینی را برای کشت منظم این درخت در آتیکا ضروری دانست. این منطقه‌ای بود که احتمال زیتون ازآنجا به تدریج در تمام نواحی هم پیمان یونان و کشورهای انشعابی از آن انتشار یافت. در ساحل آسیای صغیر که در آنجا مقدار فراوانی از این درخت در زمان Thale‌ها وجود داشت، این درخت ممکن است در سالهایی پیشتر از آن توسط کشتی‌های فینیقی آورده شده باشد. برخی از جزایر دریای اژه نیز ممکن است آن را از همین منبع بدست آورده باشند.

زادگاه اصلی این درخت  شاید فنیقیه بوده که در حدود سال 2000 قبل از میلاد در این ناحیه کاشته می شده و از آن جا به غرب یعنی اروپا و آفریقا و به شرق یعنی افغانستان و ایران راه یافته است.

 در قرآن آمده است:و درختی است که در طور سینا می روید. روغن می دهد و آن روغن برای خورندگان خورشی است. مومنون/20

 وهوالذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه خضرا نخرج منه حبا متراکبا و من النخل من طلعها قنوان دانیة و جنات من اعناب والزیتون و الرمان مشتبها وغیرمتشابه انظروا الی ثمره اذا اثمر وینعه ان فی ذلکم لایات لقوم یومنون. انعام /

 اوست خدایی که از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتی را رویانیدیم، و از آن نبات ساقه ای سبز و از آن دانه هایی بر یکدیگر چیده و نیز ازجوانه های نخل خوشه هایی سر فروهشته پدید آوردیم، و نیز بستانهایی از تاکها و زیتون و انار، همانند و ناهمانند. به میوه هایش آنگاه که پدید می آیند و آنگاه که می رسند بنگرید که در آنها عبرتهاست برای آنان که ایمان می آورند.

 و هوالذی انشا جنات معروشات و غیرمعروشات والنخل و الزرع مختلفا اکله و الزیتون و الرمان متشابها و غیرمتشابه کلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقه یوم حصاده ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین. انعام / 14

 و اوست که باغهایی آفرید نیازمند به داربست و بی نیاز از داربست، و درختخرماو کشتزار، با طعمهای گوناگون، و زیتون و انار، همانند، در عین حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آنها بخورید و در روز درو حق آن را نیز بپردازید و اسراف مکنید که خدا اسراف کاران را دوست ندارد.

 ینبت لکم به الزرع و الزیتون و النخیل والاعناب و من کل الثمرات ان فی ذلک لایة لقوم یتفکرون. نحل / 11

 و با آن برایتان کشتزار و زیتون ونخلها و تاکستانها و هر نوع میوه برویاند، در این عبرتی است برای مردمی که می اندیشند.

 وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیناء تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلاکِلینَ. مومنون / 20

 و درختی است که در طور سینا می روید. روغن می دهد و آن روغن برای خورندگان نان خورشی است.

 اللهُ نور السّمواتِ و الارضِ مثلُ نورهِ کمشکوةٍ فیها مصباحٌ المصباحُ فی زُجاجةٍ الزُّجاجةُ کانّها کوکبٌ دری یوقد من شجرةٍ مبارکةٍزیتونةٍ لا شرقیةٍ ولاغریبةٍ یکادُ زَیتها یضیءُ و لو لم تمسسهُ نارٌ نورٌ علی نورٍ یهدی الله لنورهِ مَن یشاءُ و یضربُ اللهُ الامثالُ للناسِ و الله بکلِّ شیءٍ علیمٌ. نور / 35

 خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی باشد، آن چراغ درون آبگینه ای و آن آبگینه چون ستاره ای درخشنده. از روغن درخت پر برکتزیتونکه نه خاوری است و نه باختری افروخته باشد. روغنش روشنی بخشد هر چند آتش بدان نرسیده باشد. نوری افزون بر نور دیگر. خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه می نماید و برای مردم مثلها می آورد. زیرا بر هر چیز آگاه است.

 و زیتونا و نخلاً. عبس/29

 و زیتون و نخل

  والتّینَ والزّیتون. و طُور سینین. و هذا البلدِ الامین. لقدْ خلقنا الانسانِ فی احسنِ تقویمٍ. تین / 1- 4

 سوگند به انجیر وزیتون، سوگند به طور مبارک، سوگند به این شهر ایمن، که ما آدمی را در نیکوتر اعتدالی بیافریدیم.

 نام زیتون شش مرتبه در قرآن آمده است و یک بار در سوره  مؤمنون، آیه20 اشاره غیر مستقیم به درختی شده که روغن می دهد و در کوه سینا می روید. نام زیتون به تنهایی فقط دوبار آمده است در حالی که پنج بار همراه با دیگر میوه ها یعنی خرما، انار، انگور و انجیر از آن یاد شده است.

 پیرترین درخت زیتون ایران در کرند کرمانشاه  هزار سال عمر دارد.

 زیتون درختی است که برای نخستین بار درطورسینا رویید و آن درختی است که پس از طوفان نوح پدید آمد . رستنگاه آن در شام و بیت المقدس است.

درخت زیتون لقب شجره مبارک را از خدادر کتاب مقدس قرآن دریافت داشته است.

روایت است که: انوشیروان با خود قرار کرده بود که از هرکه کلام خوش بشنود ، 400 درهم به او بدهد. روزی پیرمردی را دید که درخت زیتون می نشاند، گفت: تو پیرمردی؛ به چه آرزو درخت زیتون می نشانی؟ و حال آنکه عمر تو وفا نمی کند که بار آن را بخوری.

 پیرمرد گفت: دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما نیز بکاریم تا دیگران بخورند. انوشیروان خوشش آمد ، امر کرد 400 درهم به او دادند.

 پیرمرد گفت: درخت مردم بعد از مدت زیادی بار می دهد اما درخت من همین روز اول بار داد. ازین حرف نیز انوشیروان خوشش آمد و دستور داد 400درهم دیگر به او بدهند.

 پیرمرد گفت: درخت مردم سالی یک دفعه بار می دهد ، اما درخت من دوبار. ازین جمله هم انوشیروان خوشش آمد ، امر کرد باز هم 400 درهم دیگر به او بدهند.

 آنگاه انوشیروان سوار بر اسبش شد و تند رد شد و گفت: می ترسیم خزانه ما را تمام نماید!

 شاخه درخت زیتون نشانه صلح است و می گویند بعد از توفان معروف نوح، کبوتری  شاخه ای از درخت زیتون را برای نوح آورد و نوح فهمید که آرامش برقرار شده است.   در قدیم در کلیسای کاتولیک ها روغن زیتون را برای تقدیس پادشاهان به کار می بردند.

 درخت زیتون می تواند تا دو هزار سال عمر کند ولی به شرطی که سرما و یخبندان شدید آن را خشک نکند .

 در ایران - منطقه ای که درختان زیتون ممتازی دارد - شهر منجیل بین رشت و تهران است - که امروز با تآسیس کارخانه های روغن گیری بخوبی از محصول زیتون آن استفاده می شود ولی در صد سال قبل چنین نبوده و شلیمر معروف در کتاب خود در این باره چنین می نویسد :

  زیتون منجیل - بسیار عالی است ولی متاسفانه ساکنین این منطقه نمی دانند چگونه از آن استفاده کنند و فقط روغن خیلی بدی از آن می گیرند که قابل خوردن نیست . از این روغن صابونی می پزندکه آن هم صابون پستی است !

 درخت مقدس و فرهنگ مردم:

  دکتر مهرداد بهار در مقاله ای تحت عنوان « درخت مقدس » جنبه دیگری از چنین تأثیرات مهمی را در فرهنگ عامه به خوبی یادآورشده است ؛ که در ادامه خلاصه ای از آن مقاله را با هم می خوانیم :

 « درخت ها از دیرزمان در نزد انسان گرامی بوده اند . انسان بدوی اعصار کهن و انسان بدوی عصر حاضر گمان می کرده است و می کند که درختان نیز مانند جانوران و مردم دارای روان اند . این امر را نه تنها می توان در اعتقادات مردم مصر و بین النهرین در اعصار باستان دید بلکه در عصر حاضر و به خصوص در قرن نوزدهم ، که هنوز تمدن به میان بسیاری از اقوام آفریقایی ، آمریکایی و اقیانوسیه ای راه نیافته بود ، نیز این اعتقاد در این سـرزمیـــن ها زنده بود و شاید هنوز هم باشد . مثــلاً ، سرخپوستـان قــوم هیـداتـسـا (Hidatsa) در آمریکای شمالی بر این اعتقاد بودند که درخت « Cottonwood » که بزرگترین درخت دره های علیای میسوری است ، دارای بصیرت و خردی است که اگر او را نیکو بدارند ، ایشان را در بسیاری امور یاری خواهد داد و سرخپوستان ، پیش از متمدن شدن ، انداختن این درخت را گناه می دانستند و پیران قوم معتقد بودند که بد بختی های تازه قومشان به علت بی احترامی نسل جوان تر به این درخت است . مردم قوم ونیکا (Wanika) در شرق آفریقا ، گمان داشتند که هر درختی ، و به خصوص درخت نارگیل ، روانی خاص خود دارد و افکندن یک درخت نارگیل برابر مادرکشی است ؛ زیرا این درخت زندگی بخش است . در نزد مردم گربالی (Grbali) در دالماسی این اعتقاد وجود دارد که در میان درختان بزرگ تنها بعضی درخت ها هستند که دارای روان اند و اگر کسی آنها را بیفکند در جا خواهد مرد . در آفریقای غربی درخت بسیار عظیم "Silk-Cotton" ، که عظیم ترین درخت منطقه است ، مورد احترام همه اقوام آن سرزمین ، از سنگال تا نیجر است و آنها را خانه ارواح یا خدایان می دانند . بعضی از ساکنان جزایر فیلیپین گمان دارند که ارواح درگذشتگانشان بر درخت ها زندگی می کنند و آن هم بر بلندترین درخت ها که شاخ های خود را به هر سو گسترده اند .

 اما این تنها وجود روان درگذشتگان یا سکونت خدایان در درخت ها نیست که آنها را مقدس می کند . این استقرار روان یا خدا در درخت ، یا یکی بودن روان یا خدا با درخت ، به اعتقاد مردم بدوی ، نتایج بزرگی را برای انسان در بر دارد ؛ از آن جمله ، این گونه درخت ها قدرت آن دارند که باران بیاورند ، خورشید را به درخشش واداراند و گله ها را افزایش بخشند و زنان را به بارداری و زایش یاری دهند .

 چنار مقدس:

 حتی در اروپای قرن بیستم نیز بقایای اعتقاد به تقدس درخت را می توان یافت . آیین  May-Treeو May-Pole در میان دهقانان اروپایی یکی از این جمله است . آیا تقدس چنارهای کهن و نه هر چناری در نزد مردم ما همان رشته اعتقاداتی نیست که بالاتر یاد شد؟

 چنار کهن چنان خصوصیاتی طبیعی دارد که می تواند اعجاب مردم ساده و عشق نگارنده این سطور را به خود برانگیزد . چنار عظیم ترین و از پرعمرترین درختان نجد ایران است . گسترش شاخه های چنار کهن به هر سو چنان است که پهنه ای بزرگ را در زیر سایه خود می گیرد و چنان بلند و افراشته است که از دوردست دیده می شود . به گفته یکی از دهقانان کشار ، « چنار شاه درخت هاست ». اما تنها عظمت ، سترگی و پرعمری چنار نیست که باعث تقدس چنارهای کهن شده است ؛ این نوجوان شدن هر ساله چنار نیز هست که به آن حالتی جادویی و ستایش انگیز می بخشد . چنار هرساله پوست می افکند و شاخه های تنومند آن رنگ سبز روشنی به خود می گیرد و این جوان شدن هر ساله چنار ، مانند همیشه سبز ماندن سرو ، بدان تقدسی می بخشد ؛ زیرا حفظ قدرت جوانی یکی از شرایط لازم برای باروری است و آن را مظهر برکت و نعمت بخشیدن ابدی خدایان و ارواح می سازد .

 در تاریخ ایران باستان نیز اشاراتی به چنار رفته است که تقدس و کار ویژه آن را بیشتر مشخص می کند. سامویل. ک. ادی کتابی درباره آیین شهریاری در شرق فراهم آورده است که ، به گمان من ، لااقل خواندن فصل مربوط به ایران آن برای هر علاقمند به تاریخ فرهنگ ایران ضروری است . « ادی » در این کتاب ، مسایل بسیار جالب توجهی را درباره سنت های شهریاری در شرق مطرح می کند و ، از آن جمله ، درباره ارتباط شهریاران دوران مادی و هخامنشی با درخت و بخصوص درخت چنار مطالب بدیعی می آورد .

 پادشاهان پارس پیوسته درخت چنار را گرامی می داشتند . در دربار ایران چنار زرینی همراه تاکی زرین بود که آنها را اغلب در اتاق خواب شاه می نهادند و چنار را به گوهرهای بسیار آراسته بودند و پارسیان آن را ستایش می کردند .

 هنگامی که داریوش بزرگ در آسیای صغیر بود به او درخت چنار و تاکی زرین هدیه دادند و هنگامی که خشایارشاه به جنگ یونان می رفت در راه چناری عظیم دید و فرمود تا آن را به زیورهای زرین بیارایند و آن را به نگهبانی به سپاهیان گزیده خود سپرد .

 ظاهراً به دست آوردن درخت زرینی که در خوابگاه شاه بود معنای به دست آوردن سلطنت می داد . این امر درست همان است که ، در اعصارکهن ، در معبد نمی (Nemi) در ایتالیا وجود داشته است و آن این که در معبد درخت خاصی روییده بود که در طی روز و تا دیرگاه شب کاهنی به گرد آن می گشت و از آن حفاظت می کرد . تا هنگامی که این کاهن قادر به حفظ آن درخت بود ، سمت کهانت خود را حفظ می کرد و دستی بر درخت نمی رسید ، مگر خون کاهن ریخته شود . این دو امر آیین را بازگو می کند که بنا بر آن فرمانروایی و کهانت همه به معنای حفظ سر سبزی و برکت بود و وظیفه اصلی شاه کاهن آن بود که چون مظهر زمینی نیروهای آسمانی نعمت و غنا را در سرزمین خود حفظ کند .

 در ایران مظهر اصلی این غنای طبیعت ظاهراً چنار بوده است که هنوز هم به شکلی اسلامی شده بر جای مانده است . اما در بسیاری از نوشته های کهن در باره ایران این درخت چنار با تاکی همراه است . برای این درخت انگور چه توجیهی داریم ؟ «ادی» توضیح خاصی برای آن ندارد . قدیم ترین یادآوری درباره تاک ، گفته هرودت است که می گوید واپسین شاه ماد دختر خود را ، که مادر کوروش شد ، به خواب دید که از شکمش تاکی رویید و سراسر آسیا را پوشانید .

 چنار ۱۰۰۰ ساله امامزاده صالح که در یک اقدام نسنجیده نیمه شب قطع و براى همیشه ریشه کن شد تا شهردارى به جاى آن حوض آب و باغچه بنفشه  ایجاد کند.

خانم ژان دیولا فوآ، باستان شناس فرانسوى که نزدیک به ۱۲۰ سال قبل از چنار تجریش در صحن امامزاده صالح بازدید کرده بود در یادداشت هاى خود مى نویسد: در روستاى تجریش باغ زیبایى است به نام باغ فردوس که در وسط این باغ درختان زیبایى کاشته اند یکى از آنها چنارى است که به مثابه صحن و رواق مسجد تجریش است و آن را مقدس مى دانند و به آن شمع روشن مى کنند و نذر مى کنند. شاخه هاى قطور آن هر یک همانند درخت بزرگى است که ساختمان ها را پوشانده و مخفى کرده اند و مسلمانان در زیر سایه اش نماز مى خوانند و در کنار آن در لاى ریشه هاى قطور، چایچیان و شربت فروشان سماور و استکان و سبو هاى خود را قرار داده و به صورت چایخانه و کافه درآورده اند.

اگر توجه داشته باشیم که انگور در اساطیر ایرانی مظهری برای خون است و خون نیروی اصلی حیات است و اگر ضمناً توجه داشته باشیم که در دولت هخامنشیان بازمانده هایی از آیین بومی کهن مادر سالاری باقی مانده بود که بر طبق آنها سلطنت از طریق زنان ادامه می یافت ، می توان تاکی را که بر چنار می پیچید مظهر خون و دوام سلطنت هخامنشیان دانست . در واقع چنار مظهر شاه و تاک مظهر همسر او بود که از طریق او خون سلطنت دوام می یافت .»

 داستان های مختلف درباره درختان ونامدار بودن برخی از آنان بیش از پیش نشان اهمیت درخت در فرهنگ ملل مختلف است . هدایت در نیرنگستان خود از درخت سرو کاشمر چنین می گوید:

 سروکاشمر-

 معروف است که زردشت دو درخت سرو کاشت که یکی در فریومد و دیگری در کاشمر بود  سرو کاشمر را متوکل عباسی از سر بغض برید و به خواهش زردشتیان توجه نکرد  اومی خواست از تنه آن کاخی در بغداد برای خود بسازد ولی پیش از رسیدن درخت به بغداد از جهان رفت. . امروزه اما درخت سرو هزار ساله ای در ابرکوه پابر جاست که مورد  توجه اهالی است و در میراث فرهنگی نیز ثبت شده است.

 تقدس درخت سرو مربوط به اعتقادات مهرپرستى است. بنابه آثار به جا مانده و نوشته هاى تاریخى در کاشمر، سرو مشهورى وجود داشته که زرتشتیان آن را مقدس مى شمردند و پاى آن محل نیایش بوده و برخى زرتشتیان معتقد بودند که مقبره زرتشت در آنجا بوده است. فردوسى در این باره مى گوید: «پیامبر زرتشت یک درخت سرو شگفت  که سرشتى مینوى و اندازه اى بسیار بزرگ داشت از ناحیه کاشمر در آتشکده برزین مهر بر زمین نشاند...»

روایت دیگر آن است که چون ایرانیان همیشه به نیایش و ستایش در پیرامون آن مى پرداختند به دستور متوکل عباسى، آن سرو را از ته بریدند تا دیگر یادگارى از دین و آیین ایرانیان به جا نماند. آتشکده اى را که در اطراف آن بود نیز ویران کردند که هم اکنون آثارش به جا مانده است.

      در فرهنگ ایران باستان هم سرو نشان اهورا مزدا و نیلوفر نماد آناهیتا است.  بنا براین کاشت درخت مقدس بوده است . پاره ای می گویند که آن نخلی هم که امروزه در بخشهای مرکزی ایران به هنگام عزای امام حسین بلند می کنند شکلی ار سرو است که سخن در اطراف آن فراوان است و جای پژوهش دارد. ایرانیان همه ساله در روز خور با خدای خود پیمان می بستند که تا سال دیگر یک سرو خواهند کاشت زیرا سرو نماد مقاومت در برابر سرما هم بود.

 مانی نیز در آموزه های خود از دو درخت پاکی و مرگ سخن می گوید . او سه چهارم جهان را یعنی خاور ، باختر و شمال را جزو قلمرو درخت زندگی و بخش نیمروزی جهان را محل ریشه دوانیدن درخت تاریکی می دانست .براساس اعتقادات مانوی در بخش نیمروزی نیز درخت زندگی یا پاکی وجود دارد ولی ناپیداست .

  خانم سمیه مزرعه در تارنمای علمی پژوهشی فرش ایران می نویسد: جستجو در قالیچه‌های بلوچی نشان می‌دهد که تمامی شواهد و آثاری که در روایات تاریخی از درخت سرو کشمیر ذکر شده است که در این قالیچه‌ها به وضوح و باکمترین تغییر قابل بررسی است. برخی از این تصاویر درختی را نشان می‌دهد که در لابه‌لای شاخه‌ها و برگهای آن پرندگان و حیوانات مشخصاً در اطراف درخت قرار گرفته‌اند و یا در حاشیه اصلی فرش، دور تا دور آنها را احاطه کرده‌اند

مطالعه نمونه‌های بیشتر نشان می‌دهد که برخی از این قالیچه‌ها به طور آشکار دارای دو درخت در طرح اصلی می‌باشد که در واقع انطباقی است با همان رویداد تاریخی کاشتن دو درخت سرو توسط زرتشت، اما بدون تردید نمونه‌های نادری که دارای 3 درخت می‌باشد، نوعی ذوق آزمایی از سوی بافندگان برای رسیدن به طرحی جدید است به طور کلی بافته شدن اعضای طرح درخت با چنین جزییات و شواهد‌ی که شرح آن داده شد برروی مقدس‌ترین قالیچه‌های بلوچ که به‌نام سجاده‌ای شهرت دارند، خود تأیید دیگری است از خاستگاه و اعتقادی و نمادین درخت برروی این گروه فرش‌های شرق ایران که هیچ گاه عنوان مهراب در این مناطق برای این طرح جایگاهی نداشت.

طرح‌های درختی بلوچ خراسان و بعضاًٌ سیستان باید مفهومی عمیق‌تر و قداستی بیش از برگ درخت بید یا خود درخت داشته باشد. به همین دلیل باید برای دست یافتن به خاستگاه اصلی این طرح باز هم در مسیر تاریخ و رخدادهای تاریخی به عقب باز گردیم. در این مطالعه در می‌یابیم که ظهور زرتشت درایران شروعی بزرگ برای برانداختن آیین مهر و مهردینان ایران باستان بوده است. روایت ظهور مهر چنین است که تولد او از دوشیزه‌ای که در آب دریاچه هامون بارور می‌شود انجام می‌پذیرد. دومین حادثه پس از ظهور مهر، کشته شدن یک گاو است. با کشته شدن گاو به دست مهر، نماد اساسی و اولیه این آیین که  در تمامی مهرابه‌های آنان که بیشتر در اروپا و خارج از مرزهای ایران هستند دیده می‌شوند. به هر جهت مهر بعد از جنگ و گریزهای متعدد، موفق به کشتن گاو می‌شود. پس از کشته شدن گاو است که شگفت‌انگیز‌ترین ماجرای میترا روی می‌دهد. در کالبد گاو گیاه سودمندی می‌روید که زمین رافرا می‌گیرد.از فروریختن خون گاو بر زمین اولین درخت در زمین روییده می‌شود که درخت انگور یا  تاک است.

 معروف است که زرتشت دو شاخه از بهشت آورد و بدست خودش یک از آنها را در کاشمر و دیگری را در فارمد از قرای طوس کاشت . این دو قلمه به مرور زمان بی اندازه بزرگ و کهن می شوند و مردم به آنها معتقد بوده اند . می گویند که مرغان بی شمار بر شاخه های آن آشیانه داشته اند و در سایه آن جانوران بسیار می چریده اند . شهرت این درخت که به گوش خلیفه متوکل عباسی می رسد حکمی به طاهربن عبدالله که در آن زمان حاکم خراسان بوده می نویسد که درخت سرو کاشمر را که در بست نیشابور بوده بریده بر گردونه ها نهند و شاخه های آن را در نمد گرفته بر شتران بار کرده به بغداد بفرستند.

 دسته ای از زرتشتیان که این حکم می شنوند پنجاه هزار دینار به طاهر وعده می دهند که این درخت را نبرد ولی طاهر درخت را می اندازد و به قول نگارنده تاریخ جهان نمای از مدت عمر آن درخت تا سنه دویست و سی و دو هجری هزار و چهارصد و پنجاه سال گذشته بود... وچون آن درخت بیفتاد در آن حدود زمین بلرزید...چون این درخت به یک منزلی مقر خلیقه رسید ، غلامان ترک ، شب هنگام بر سر متوکل علیه اللعنه ریخته تن او را پاره پاره کردند.(به نقل از فرهنگ انجمن آرا).»

  در شاهنامه آمده است:

 یکی شاخ سرو آورید از بهشت                به دروازه شهر کشمر بکشت   

 گویند که در زمان زرتشت و به فرمان گشتاسب کاشته شد. متوکل به عامل نیشابور نوشت تا آن را بکندند و در نمد پیچیدند و به بغداد آوردند. در آن وقت هزار و چهارصد و پنج سال از عمرش گذشته بود. در خت بر هزار و سیصد شتر بار کردند و در یک منزلی جعقریه بود که خلیفه را غلامانش کشتند. و سرو در آنجا تکه تکه شد و این در سال 246 بود.

 سرو فریومد:

 در کنار سرو کاشمر و به فرمان زرتشت، سرو دیگری کاشتند که سرو فریومد باشد. این سرو تا سال 537 زنده بود و امیر ترک خوارزمشاهی بفرمود تا آتش زنند. در تاریخ بیهقکاشت آن به زرتشت نسبت داده شده است. پس از آتش زدن اما این سرو تا سال 551 نیز زنده ماند.

 چنار امامزاده صالح-  صادق هدایت در باره ی این درخت می نویسد:می گویند در قدیم تجریش ده کوچکی بوده و پیرزن فقیری از اهالی آن جا با بچه های زیاد زندگی می کرده است . شب نوروز همه ده چراغانی بوده و همه بچه ها لباس نو پوشیده بودند و خوراکی های خوب داشتند مگر خانه آن پیرزن که سوت و کور بود . یکی از بچه ها از پیرزن لباس نو می خواهد . پیرزن برای اینکه دل بچه نشکند می گوید غصه نخور فردا برای شما هم می آورند . دست بر قضا پیرمرد همسایه شان از روی بام می شنود ، دلش می سوزد و می رود مقداری شیرینی و پارچه می آورد و در دالان خانه پیرزن می گذارد . همین که پیرزن آنها را می بیند دعا می کند که انشاالله هرکس اینها را آورده هزارسال عمر بکند . آن پیرمرد در همان روز یک قلمه چنار در خانه اش کاشته بود ، سال ها می گذرد و آن قلمه بزرگ می شود و بعد خود آن مرد هم به مسافرت می رود . روزی یکی از اهالی تهران در خانه او مهمان بوده از تجریش و چنار بزرگ آنجا صحبت به میان می آید آن پیرمرد اقرار می کند که آن چنار را او کاشته است و از دعای پیرزن او و درخت هزارسال عمر خواهند کرد .»

 درخت چنار مقدس روستای‌ «زرآباد» همه ساله میزبان خیل عظیمی‌ از زایران و مشتاقانی‌ است که برای‌ زیارت و عزاداری،‌ گرد هم می‌آیند.

به گزارش ایرنا، بر پایه یک سنت دیرین، هر ساله مردم روستای‌ زرآباد و هزاران زایر در قالب دسته‌های‌ عزاداری‌، شب عاشورا گرداگرد درخت چنار خونباری‌ که در صحن این امامزاده روییده، حلقه زده و ضمن عزاداری‌ و سینه‌زنی‌، در اولین دقایق صبحگاه عاشورا، شاهد چکیدن مایعی‌ سرخ‌فام از شاخسار این درخت می‌شوند.

به اعتقاد اهالی‌ این روستا و بنا بر روایات منقول، درخت کهنسال و مقدس زرآباد، در روز عاشورای‌ سال 61 هجری‌ که خون امام، دشت کربلا را گلگون کرد، میزبان یکی‌ از مرغانی‌ بود که از سوی خداوند مأمور شده بودند تا با آغشته کردن خود به خون، پیام‌ کربلا را به سراسر جهان برسانند. یکی‌ از آن مرغان به این دیار آمده و با پرهای‌ خونین خود بر روی‌ شاخسارهای‌ درخت چنار روستای‌ «زرآباد» نشست.

 درخت کاج:

 روزی اسکندر کبیر برای یافتن آب حیات به راه افتاد .میدانست هفتاد سال باید جهان را بگردند تا آنرا بیابند.چند جوان نیز باخودهمراه کرد.پس از سالهای زیاد به غارظلمات رسیدند.درتاریکی اسبهابسختی حرکت میکردند .یکی از همراهان پیش میرفت و کاه می پاشید واسبان به بو و رنگ آن پیش میرفتند.در پایان غار چند چشمه می جوشید.اسکندر ماهی خشکیده ای به آب انداخت و ماهی جان گرفت.آب حیات را یافته بودند ولی وقتی اسکندر خم شد تا آب را بنوشد یک جوجه تیغی در کنار آب به او گفت:منهم چون تو انسانی بودم و آب حیات مرا به این شکل جاودانه کرد.اسکندر آب را ننوشید و آنرا به پای درختان کاج ریخت.از آن زمان کاجها همیشه سر سبزند و برگها یشان هرگز خزان نمیکنند.

 درخت نخل:

 درخت نخل، نخستین درختی است که قانون شامل حالش شده است. بلوچ ها آن را شجره وفاداری می نامند. در سه هزار سال پیش و در زمان همورابی، ششمین شاه بابل، چند ماده قانون در باره کسانی که نخلی را ببرند و موادی نیز در باره کارگر و مالک نخلستان آمده است.

 در ایران در زمان ایلامیان و نزدیک شوش، نخلستان هایی از شش هزار سال پیش بوده است.

 سرو خرم بهار:

 ر گرشاسپ نامه اسدی توسی، شهری است به نام خرم بهار. در این شهر بت خانه ای است و در میان آن درختی است:

 میانش درختی چو سرو سهی                که از بار هرگز نگردد تهی

  هم از بیخ او خاستی کیمیا                  بدی برگ او چشم را توتیا 

 سرو های ابرکوه:

ابرکوه از شهرهای قدیمی و باستانی ایران است و در دل کویرقرار دارد . این شهر در قدیم دارای چندین درخت سرو کهنسال بوده که اکنون از هفت سرو باستانی این شهر تنها دو سرو باقی مانده و همچنان بر شهر سایه‌گستری می‌کنند. یکی از این دو سرو در مرکز شهر قرار دارد و شهرداری این منطقه مدعی است تلاش بسیاری را برای حفظ و نگهداری این گنجینه کرده است .

طبق تخمین «الکساندراف» دانشمند روسی، عمر این درخت در حدود 4000 تا 4500 سال است ولی کارشناسان دیگر عمر آن را تا 8 هزار سال هم تخمین می‌زنند. این درخت در سال 1382 توسط شورای عالی حفاظت محیط زیست کشور به عنوان اثری ملی و طبیعی اعلام شد.

کارشناسان محیط زیست ایرانی و خارجی معتقدند این درخت قدیمی‌ترین و کهنسال‌ترین درخت زنده دنیاست.

  طبس:

 ز مهم‌ترین درختان مقدس به درخت سرو خرو در شهرستان طبس، چنار باجگان بافق، سرو جم در تفت، سرو و چنار چک‌چک در اردکان، چنار کرخنگان در شهرستان خاتم و درختان کهنسال بنه و زبان‌گنجشک در نقاط مختلف دیگر می‌توان اشاره کرد.

به عنوان مثال، درخت سرو خرو در شهرستان طبس با قدمتی حدود 4 هزار سال از تقرب خاصی نزد اهالی برخوردار است و اهالی محل شب‌های جمعه در آن چراغی می‌افروزند و به آن پارچه بسته و مراد خود را طلب می‌کنند.

 چنار چک چک:

چنار چک‌چک از نظر زرتشتیان بسیار مقدس است. این درخت تاکنون دو مرتبه تحت تاثیر ریزش کوه شکسته و مجددا روییده است.

اهالی روستایی در مهریز یزد معتقدند، چنار موجود در این روستا هر هزار سال یک بار خود به خود آتش گرفته و خاموش می‌شود.

از چوب درختان چنار و زبان گنجشک میبد نیز برای ساختن تابوت بزرگی به نام نخل استفاده شده که در عزاداری امام حسین بهره‌برداری شده و از درختان مقدس به شمار می‌روند.

 درخت مشروطه:

 در کاخ صاحبقرانیه  امروز، می توانید در سایه درختانی که شاه ایران زیر آن ها فرمان مشروطه را امضا کرد و بر آزادی مردمان این سرزمین مهر تایید زد، لختی بیاسایید..

 100 سال از 14 مردادماه 1285 هجری شمسی، هنگامی که فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه قاجار امضا شد می گذرد و تنها بازمانده آن روز شیرین، درختی کهنسال در باغ تاریخی نیاوران است. درختی که 14 مرداد ماه 1285 شمسی، برابر با 14 جمادی الثانی 1324 هجری قمری بر سر شاه ایران سایه افکند.

 درخت حرا افسون درختان:                                               

  در افسانه ها آمده که این گیاه از اشک چشم آدمی روییده است . این درختچه در سواحل و مرداب های ساحلی مصر و عربستان و ایران می روید. جنگلهای همیشه سبز حرا درکناره های شمال غربی قشم  از شگفتی های جهان است!

این گیاه را در بندر عباس حرا ، در بلوچستان تمر  ، به عربی شوری یا شوره و در نقاطی تول مینامند .

حرا گیاهی از تیره شاپسند است . دانه آن روی درخت مادر می روید و نهال تولید می کند . سپس از درخت جدا می شود و داخل مرداب می افتد .

جنگل حرا روی دریا و آب شور قرار دارد و این سازش با آب شور و شرایط نامناسب از حرا یک درخت شگفت ساخته است . درختان حرا در قسمتهای کم عمق خور وروی تپه های جزیره مانندی که هنگام پایین رفتن آب دریا از آب بیرون میآید می روید . گودی این مناطق یک تا یک و نیم متراست . این جنگل هنگام بالا آمدن آب نهان می شود و با فروکش کردن آب دریا  دوباره سر از آب بیرون می آورد و به مدت 6 تا 7 ساعت مانند جنگل های مناطق خشکی نمایان میشود .

 حرا دارای برگهای سبز چندساله ماندگار و نوعی ریشه های هوایی فراوان است که به طور عمودی از لجن بستر آب خارج می شود .

فصل گل دهی آنها از اسفند تا اردیبهشت می باشد . از مشخصات این گیاه آن است که دانه اش قبل از پراکنده شدن قسمتی از رشد خود را در داخل میوه انجام می دهد و زمانیکه تخم گیاه در آب دریا قرار گیرد پوست آن بادکرده شکافته می شود در نتیجه گیاهچه در لجن مرداب شروع به رشد می کند .

 انجیر معابد:

 انجیر معابد (لور لول)، و به زبان محلی‌ها کرگ، درخت بزرگی است که در نوار ساحلی چابهار می‌رویند و در آن شیره سفید رنگی جریان دارد و از درختان تیره کایوچویی بشمار می‌آید. پوست درخت صاف و خاکستری، برگهایش بیضی شکل ساده و درشت است. میوه‌هایش نارنجی رنگ و به درشتی فندق و قابل خوردن است.  این درختان دارای قدمتی بالای صد سال هستند و در نزدیکی زیارتگاه‌ها قرار دارند.  در روستاهای رمین، تیس کوپان، ماشی، لیپار، کوپان سر و... از این درخت‌ها وجود دارد.

 انار فرهاد:

 در بیستون‌ درخت‌ اناری‌ روییده‌ بود که‌ آن‌ را «انار فرهاد» مى‌نامیدند. در افسانه‌ای‌ آمده‌ است‌ که‌ فرهاد از شنیدن‌ خبر مرگ‌ شیرین‌ تیشه‌ بر سرش‌ زد. دستة تیشه‌ که‌ از چوب‌ انار بود، بر زمین‌ افتاد و در خون‌ فروریختة فرهاد بر خاک‌ رویید. میوة این‌ درخت‌ را که‌ مى‌شکافتند، اندرونش‌ سوخته‌ و خاکستر بود.

 انار در دین‌مزدیسنا از درختان‌ مینوی‌ و از عناصرمقدس‌ و خجسته‌ به‌ شمار مى‌رود و زرتشتیان‌ شاخه‌ و میوة آن‌ را در مناسک‌ و آیینهای‌ دینى‌ خود به‌ کار مى‌برند. بَرسَمى‌ که‌ زرتشتیان‌ در آیینهای‌ عبادی‌ به‌ دست‌ مى‌گیرند، بنابر متنهای‌ متأخر زرتشتى‌، از ترکه‌های‌ درختان‌ اناری‌ است‌ که‌ معمولاً در آتشکده‌ها مى‌کاشتند. درخت‌ انار و برسم‌ فراهم‌ آمده‌ از ترکه‌های‌ انار را ماه‌ درختى‌ مؤنث‌ دانسته‌اند که‌ در آن‌ رمز و نشانة جاودانگى‌ و باروری‌ نهفته‌ است.‌

 شربت‌ مقدس‌ هوم‌ را نیز از شیرة شاخه‌های‌ گیاه‌ هوم‌ ساییده‌ شده‌ با شاخة درخت‌ انار مى‌ساختند.

 آریاییها، در مراسم‌ «پنجه‌» که‌ در 5 روز بر پا مى‌دارند، بر روی‌ خوان‌ مراسم‌ پنجه‌، انار و گندم‌ و نان‌ که‌ نمادهایى‌ از رویش‌ و باززایى‌ و نوشُدگى‌ و پیروزی‌ زندگى‌ است‌، مى‌گذارند .

در عهد سلیمان‌ نبى‌ رسم‌ بود که‌ دورادور سرستونهای‌ معابد و کاخها را به‌ نشانة قداست‌ با نقش‌ انار مى‌آراستند. سلیمان‌(ع‌) دستور داده‌ بود که‌ در کاخش‌ دو ستون‌ برنجى‌ بسازند و گرداگرد آنها را در دو رج‌ با نقش‌ انار بیارایند.

 مسلمانان‌ انار را میوة بهشتى‌، و آن‌ را مقدس‌ مى‌شمارند. در قرآن‌ کریم‌ نیز انار از میوه‌های‌ بهشتى‌ دانسته‌ شده‌ است‌ (الرحمن‌)

 ره وشی می نویسد: مردم‌ ایران‌ تک‌ درخت‌ رسته‌ بر سر تپه‌ها، کوهها و در زیارتگاهها، به‌ خصوص‌ انار را مقدس‌، و نشانه‌ای‌ از وحدت‌ و ذات‌ الهى‌ مى‌انگارند و به‌ آن‌ دخیل‌ مى‌بندند و از آن‌ مراد خواهى‌ مى‌کنند

 در غیاث اللغات آمده است: خوردن‌ انار یاسین‌ (اناری‌ که‌ در عید نوروز 40 یا 100 بار سورة یس‌ بر آن‌ خوانده‌ و دمیده‌ باشند) را تداوم‌ بخش‌ تندرستى‌ در طول‌ سال‌ مى‌پنداشتند

 شیرازیها با خوراندن‌ انار یاسین‌ به‌ کودکانشان‌، آنان‌ را از شیر مى‌گرفتند(فقیری‌.)

 درخت گز:

                                                                                                               

 

درختچه گز روغن یکی از گونه‌های گیاهی استان سیستان و بلوچستان و از گیاهان زیبا و عجیب این استان به شمار می‌رود و موسم گل‌دهی آن بهار است.

 در ایران یک گونه از این جنس به نام پرگرینا معروف بوده و از مهمترین ویژگیهای این درختچه روییدن آن بر روی ماسه سنگهای دامنه کوهستان تا راس قله‌ها است، جایی که دیگر کوچکترین اثری از خاک مشاهده نمی‌شود.

 در نیکشهر استان سیستان و بلوچستان این درختچه معروف به نام گزروگن است و سالانه بسیاری از مردم اطراف استان برای دیدن این گونه گیاهی به دامنه‌های کوههای استان می‌روند.

 ساقه و شاخه‌های گزروغن سازویی و اغلب بدون برگ به ارتفاع 6 تا 7 متر است و تاج آن متمایل به مخروطی وارونه تا کروی است.

 پوست درخت در قسمت پایین درختانی که قطر آن حدود 30 سانتی‌متر است، خاکستری روشن و شیاردار و برجسته ولی بالا تنه خاکستری تیره است.

  برگها مرکب دوشانه‌ای فرد، گل در گل آذین خوشه‌ای کوتاه تا بلند، گل آذین نزدیک به شاخه‌های قطور ، کوتاه به طول 8 تا 10 سانتی‌متر است.

 میوه کپسول شبیه نیام و تعداد دانه در هر میوه هشت الی 15 عدد و گاهی بیشتر است.

 یکی از ویژگیهای اعجاب انگیز این گونه دارای برگهایی بدون برگچه است. این درخت از نظر ویژگیهای اکولوژیک و بتانیک درخت بی‌نظیری است و گاهی در چنان شرایط سختی رشد می‌کند که می‌توان آن را یک معجزه در عالم گیاهی دانست.

 مهمترین موارد استفاده این درخت از نظر اقتصادی روغن دانه‌های آن است.

 دانه‌های این گونه دارای 40-38 درصد روغن و یک نوع ساپونن است. روغن این گونه به نام  بن مشهور است و برای تغذیه بسیار مناسب بوده و در صنعت نیز برای جلاکاری و روغن‌کاری ساعتهای دیواری و مچی و چرخهای خیاطی و ماشینهای ظریف استفاده می‌شود.

 درخت توت توت:

 روستای توت ، این روستا در 60 کیلومتری اردکان قرار گرفته وعلت نامگذاری این روستا برمیگردد به حدود 300 سال قبل که چوپانی چوبدستی خود را که از چوب درخت توت بوده در زمین فرو برده وچند روز بعد که به آن محل میره ، می بیند که چوبدستی سبزشده وبصورت درخت توت درآمده است(!.....) و از آن موقع نام توت براین محل گذاشته (جالب اینکه یک درخت توت خشک شده هم در محل است که به همان نسبت  میدهند)

 به غیر از سرو و چنار و انار ونخل که در بسیاری از مناطق ایران به عنوان درخت مقدس شناخته می شوند و در کنار هر روستایی یکی از آن ها هست؛ دیگر درختان مقدس ایران عبارتند از:

 گز: روستای گزه و جنوب ایران

 ون:فین

 توت:ایلام. شیروان و...

 انگور . کنار. گل ابریشم. گرت: بوشهر

 بلوط. انجیر. کنار: خوزستان

 زیتون: رامهرمز

 گردو: تنگه واز

 گلابی کوهی: خوزستان

 بنه: خراسان

 زبان گنجشک: مقبره شاه ابراهیم. کرمانشاهان

 نارون: باغ گل تهران

 در ایران، درخت ها نه تنها برای میوه بلکه برای سایه و تراوت وزیبایی نیز کاشته می شدند. نگاهی کنیم به چندتایی از درختان سایه دار و سبز و سربلند ایرانی:

 سروناز. سرو نقره ای. سرو خمره ای

 کاج ایرانی. کاج کاشفی. کاج سیاه. کاج جنگلی

 نارون. نارون ملج. نارون چتری. نارون اوجا

  پده .چنار. صنوبر. صنوبر لرزان. سپیدار. تبریزی. داغداغان. آزاد. زبان گنجشک. توس(غان) راش(آلش)

 بید. بید مجنون. بید سرخ. بیدمشک

 درخت ابریشم(شب خسب) کهور. ممرز. اقاقیا. ارغوان

 

مولانا و درخت

 مولانا بیش از هر شاعری در باره ی درخت، داستان دارد:

 گفت دانایی برای داستان

 که درختی هست در هندوستان

 هرکسی کز میوه ی او خورد و برد

 نی شود او پیر، نی هرگز بمرد

 پادشاهی این شنید از صادقی

 بر درخت و میوه اش شد عاشقی

 قاصدی دانا ز دیوان ادب

 سوی هندستان روان کرد از طلب

 سال ها می گشت آن قاصد از او

 گرد هندستان برای جست و جو

 بهر شهر از بهر این مطلوب گشت

 نی جزیره ماند و نی کوه و نه دشت

 هر که را پرسید کردش ریشخند

 کین که جوید جز مگر مجنون بند....

 چون بسی دید اند آن غربت تعب

 عاجز آمد آخر الامر از طلب...

 کرد عزم بازگشتن سوی شاه

 اشک می بارید و می برید راه....

 یک درخت شدن آن هفت درخت از داستان های جادویی مولاناست:

 گفت راندم پیشتر من نیکبخت

 باز شد آن هفت جمله یک درخت

 هفت می شد، فرد می شد هر دمی

 من چه سان می گشتم از حیرت همی...

 بعد دیری گشت ان ها هفت مرد

 جمله در قعده پی یزدان فرد

 شم می مالم که آن هفت ارسلان

 تا کیانند و چه دارند از جهان....

 قصه ی زاهد کوهی و درخت:

 اندر آن که بود اشجار و ثمار

 بس مرودی کوهر انجا بی شمار

 افت آن درویش: یارب با تو من

 عهد کردم زین نچینم در زمن

 جز از آن میوه که باد انداختش

 من نچینم از درخت منتعش

 مدتی بر نذر خود بودش وفا

 تا درآمد امتحانات قضا....

 فردوسی اره شدن جمشید توسط ضحاک را چنین تصویر نموده است:

 چو جمشید را بخت شد کندرو

  به تنگ آوریدش جهاندار نو

  برفت و بدو داد تخت و کلاه

  بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه

  نهان گشت و گیتی برو شد سیاه

  سپرده به ضحاک تخت و کلاه

  چو صد سالش اندر جهان کس ندید

  ز چشم همه مردمان ناپدید

  صدم سال روزی به دریای چین

 پدید آمد آن شاه ناپاک دین

 چو ضحاکش آورد ناکه به چنگ

 یکایک ندادش زمانی درنگ

  به اره مراورا به دونیم کرد

 جهان را از او پاک و بی بیم کرد

  گذشته برو سالیان هفت سد

  پدید آوریدش بسی نیک و بد ا

[ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ صالح کیانپور ]

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 50 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت