Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - پتو الهام عطيف
شنبه, ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 

 

 

 

 

پتو/ الهام عطيف

مثل هرشب، ساعت دو نيمه شب مادرم بيدار شد و به سمت حياط رفت. اين بار كنجكاو شدم و پشت پنجره رفتم؛ كورسوي چراغِ كوچه ، حياط را كمي روشن كرده بود، از لاي درختان پدرم را ديدم كه با كوله بار سنگيني به كنار حوض آمد، مادرم با سرعت به طرفش رفت.

پدرم كوله اش را زمين گذاشت و تعدادي پتو را از آن بيرون كشيد، پتو ها را دو نفري داخل حوض انداختند.

در نور چراغ مي ديدم كه رنگ آب حوض تيره و تيره تر مي شد و ديدم كه پدرم نسبت به بار آخر خميده تر شده بود.

هردو داخل حوض شدند، پتو ها را لگد مي كردند .

پدرم گفت:خوب بشورش، لكه هاش نَمونه، روحيه بچه ها خراب مي شه .

مادرم گفت: هر چي هم كه بشورم، اين لك از دامن زمين پاك نميشه.

صداي  هواپيما  چند لحظه سكوت را شكست . چراغ ها خاموش شد ، در تاريكي ديگر چيزي نمي ديدم .

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (امید)

    به نظرم داستان خوب شروع شد اما خیلی خیلی مبهمه و اصلا جای حدس نداره یعنی پایان کاملا آزاد داره

  • مهمان (الهام عطیف)

    در پاسخ به: مهمان (امید)

    از درج نظرتون بسیار سپاسگزارم
    برداشت شخصی تون رو هم بفرمایید ممنون میشم

  • مهمان (نیلوفر)

    داستان کوتاه و زیبایی بود . به نظرم پایان بندی کاملا مشخص بود . صدای هواپیما و خاموش شدن چراغ ها نشان می دهد که حمله دشمن است . تبریک به نویسنده

  • مهمان (الهام عطیف)

    در پاسخ به: مهمان (نیلوفر)

    از نظر و لطف شما سپاسگزارم

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 85 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت