Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - دنیای ایده‌های موراکامی کشوهای ذهنی زیادی دارم...
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دنیای ایده‌های موراکامی 
 
کشوهای ذهنی زیادی دارم... 
 
 

 می‌توانید به ما به صراحت بگویید که ایده‌هایتان از کجا می‌آیند؟ مثلا همین رمان پرنده کوکی. فکر نوشتن این داستان چگونه به ذهن‌تان خطور کرد؟

ایده اولیه این داستان در ابتدای راه ايده خيلي کوچکی بود. درواقع می‌توانم بگویم بيشتر از این‌که بتوانم آن را یک ایده اولیه بنامم، آن را در حد يک تصوير می‌دانم. تصویر مرد 30ساله‌اي را در ذهن داشتم که زمانی که درحال پختن ماکاروني در آشپزخانه است، تلفن زنگ مي‌خورد. همين. خيلي ساده به‌نظر مي‌رسد ولي احساس کردم در آن لحظه رويدادي درحال وقوع است. رویدادی که می‌تواند پایه آغاز یک رمان باشد...
 در این رمان‌تان از آن غار همیشگی بیرون آمده و به موضوعاتی روی خوش نشان داده‌اید که حداقل آنها را در کارنامه شما می‌توان تازه نامید. مثلا کاراکتری هست که خاطراتی واقعی و در عین‌حال هراسناک و مخوف درباره جنگ جهاني دوم تعريف مي‌کند. این شخصیت از کجا امد و چه ضرورتی پای چنین کاراکتری را به دنیای رمان‌های شما باز کرد؟    
نخست باید این را بگویم که برای من نوشتن درباره چیزهایی چون جنگ به هیچ‌وجه ساده نیست، حتی تلاش برای آغاز نوشتن درباره این چنین مفاهیمی نیز برای من ساده نبوده، چه رسد به برپاکردن داستان بر این پایه. هر نويسنده‌ای براي روایت از مفاهیمی چون تاریخ، جنگ یا مسائلی از این دست شیوه‌ها و تاکتيک‌هاي مخصوص به خودش را دارد. من راجع به اين موضوعات نمي‌توانم خوب بنويسم، ولي سعي مي‌کنم که بنويسم. دلیلش هم این است که احساس مي‌کنم نوشتن در اين مورد ضرورت دارد. من در ذهنم کشوهايي دارم، کشوهايي که تعدادشان کم نيست. صدها سوژه در اين کشوها دارم و هر وقت به‌خاطره يا تصويري احتياج پيدا کنم آن را از داخل اين کشوها بيرون مي‌کشم. کشوي بزرگي را به جنگ اختصاص داده‌ام. هر وقت بخواهم راجع به جنگ بنويسم، چيزي از داخل اين کشو بيرون مي‌کشم و مي‌نويسم.
 دلیل این دغدغه ذهنی را چه می‌دانید؟ این‌که چنین پدیده‌ای اهمیتی در حد یک فایل ذهنی مخصوص دارد...
واقعا دليلش را درست نمي‌دانم. حدس مي‌زنم مربوط به داستان‌هاي پدرم باشد. پدرم از نسلي بود که در جنگ 1940 شرکت کردند. خيلي دوست داشتم بدانم که در آن زمان چه گذشت و سر نسل پدرم چه آمد. خاطرات پدرم نوعي ارثيه است. آنچه من در اين کتاب‌ها نوشتم بازسازي اين خاطرات بود. سراسر داستان را از خودم درآوردم. همه‌اش قصه است.
  درمورد جنگ و واقعیات ارایه‌شده پیرامون این موضوع باید حسابی تحقیق کرده باشید؛ نه؟
شاید بتوانم بگویم کمی. بله، کمي تحقيق کردم. موقع نوشتن اين کتاب، در کتابخانه بزرگ پرينستون مشغول تحقیق آزادانه بودم و می‌توانستم هر کاري مي‌خواهم بکنم. هر روز به آن کتابخانه مي‌رفتم و کتاب مي‌خواندم. بيشتر مطالعه‌ام را نیز کتاب‌هاي تاريخي به خود اختصاص می‌داد که هنوز هم دلیل این همه دغدغه ذهنی را در آن دوره نمی‌دانم. در آن کتابخانه مجموعه کتاب‌هاي خوبي از وقايع مغولستان و منچوري گردآورده شده بود. بيشتر حقايقي که در اين کتاب‌ها با آنها مواجه شدم، برايم عجيب بود. از اين همه جنايت و خونريزي که در اين کتاب‌ها خواندم، شگفت‌زده شدم. بعد از اتمام کتاب به مغولستان و منچوري رفتم که خيلي عجيب بود. عجیب را از این نظر می‌گویم که در دوران کاری من اتفاق نوظهوری بود. اکثر نویسنده‌ها براي تحقيق قبل از شروع به نوشتن به مکان‌هايي مي‌روند که قرار است درباره آن‌جا بنويسند. تخيل براي من مهم‌ترين امتياز محسوب مي‌شود، بنابراين با رفتن به مکان‌ها تخيلم را ضايع نمي‌کنم. اما این بار از این قاعده تخطی کردم..

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 43 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت