Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - گفتگو " مردی به نام اوه "
سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

با فردریک بکمن درباره رمان «مردی به نام اُوه»

روش‌تان در رمان‌نویسی چیست؟
من نوشتن را با شخصیت‌ها شروع می‌کنم. بعضی نویسنده‌ها با موضوع شروع می‌کنند و همان‌طور که پیش می‌روند، شخصیت‌های مناسب داستان را شکل می‌دهند. روش من برعکس است. اول شخصیت‌هایم را شکل می‌دهم؛ آدم‌هایی را می‌سازم که از نظرم بامزه و جالبند.


راز پرفروش شدن رمان‌هایتان را برایمان فاش می‌کنید؟
نمی‌دانم. کاش واقعا جوابی برای این سوال داشتم. مردم فکر می‌کنند من یک فرمول دارم (اینجوری کتابت پرفروش شد)؛‌ اما وقعا هیچ ایده‌ای ندارم. تنها چیزی که می‌دانم این است که احتمالا من هم همان چیزهایی را دوست دارم که خیلی‌های دیگر دوست دارند. به چیزهای خاص هیچ علاقه‌ای ندارم. برنامه‌های تلویزیونی‌ای را دوست دارم که میلیون‌ها نفر دیگر هم دوست دارند، تماشا کنند. ما تعداد زیادی نویسنده واقعا بااستعداد و برجسته داریم، ولی من از آن نویسنده‌هایی نیستم که بتوانم پیچیده بنویسم. جوری می‌نویسم که مردم راحت درک کنند. کتاب پرفروش به این معنی نیست که اکثریت فکر کنند کتابی که خوانده‌اند بهترین بوده؛ به این معنی است که کتاب خوبی بوده است.
کتاب «مردی به نام اوه» دربردارنده طنز، ویژگی‌های خاص و عجیب و پیامی دلگرم‌کننده بود. آیا این به نوع روایت شما برمی‌گردد؟
این سوالی پیچیده است. نمی‌شود مختصر پاسخ داد. راستش از اول هیچ طرحی برای این داستان نداشتم. فقط سعی کردم داستانی را تعریف کنم که حسی نسبت به آن داشتم و سعی کردم تا جای ممکن صادقانه و سرگرم‌کننده باشد.

اُوه در ابتدای داستان پیرمردی غرغرو است و همان‌طور که داستان جلو می‌رود معلوم می‌شود شخصیتی پیچیده، مهربان و غافلگیرکننده پشت آن ظاهر عبوس پنهان است. چرا؟
خب، سوال سختی است. تا قبل از نوشتن کتاب هیچ طرحی نداشتم؛ ولی همین‌جور هم دست روی دست نگذاشتم تا چیزی به من الهام شود. فقط پشت کامپیوتر نشستم و صبح روز بعد که با سردرد بیدار شدم
- معمولا خیلی زود سردرد می‌گیرم- دیدم یک کوه کاغذ دوروبرم است... از سوال اصلی پرت شدیم. بعضی وقت‌ها آدم از مسیری که ابتدا در نظر داشته، در نیمه داستان منحرف می‌شود. مثلا در نسخه اولیه «مردی به نام اُوه» گربه تازه در فصل 14 ظاهر می‌شد ولی ویراستار لجبازم اصرار می‌کرد نقش گربه باید پررنگ‌تر باشد؛ بنابراین آن را در فصل دو معرفی کردم. این قضیه کل جریان کتاب را تغییر داد که خودم هم تا چاپ کتاب از آن بی‌خبر بودم.

ادبیات سوئد را چطور می‌بینید؟
توجه ادبیات ما به ژانر جنایی است؛ احتمالا به این دلیل که در زندگی واقعی با آن روبه‌رو نیستیم. اگر بخواهید داستان جنایی بنویسید، سوئد مکان بسیار مناسبی برای این کار است؛ مکانی ایده‌آل، چون اگر اینجا کسی کار وحشتناکی بکند، ترس بیشتری در جامعه به وجود می‌آید.

نظرتان به‌عنوان نویسنده «مردی به نام اُوه»، درباره فیلم ساخته شده از روی آن چیست؟
باید این فیلم را به چشم یک تفسیرکننده نگاه کرد. مثل این است که بخواهید برای یک سی دی موسیقی، یک طرح روی قابش بزنید.

و سوال آخر. در نوشتن روند مشخصی دارید؟
نه، روند مشخصی ندارم. دو تا بچه دارم. همسرم بیرون از خانه کار می‌کند و من باید از بچه‌ها نگهداری کنم. آنها را مهدکودک ببرم، هرازگاهی سرما می‌خورند و باید بنشینیم و 10 هزار بار یک کارتون را تماشا کنیم. بنابراین نمی‌توانم برنامه‌ای مشخص برای نوشتن داشته باشم، فقط هر وقت بتوانم می‌نویسم. ولی راستش را بخواهید به این نتیجه رسیده‌ام که داشتن زمان برای نوشتن مهم نیست؛ باید فرصت فکر کردن داشته باشید.

و جمله آخر؟
وقتی نوشتن کتابم به پایان می‌رسد و آن را به دست چاپ می‌سپارم، تنها جمله‌ای که می‌گویم این است: «کتاب دیگر متعلق به من نیست. حالا متعلق به شماست.»
 
فرهیخته گان

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 37 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت