Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - داستان "گنبد کبود"
دوشنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 گنبد کبود
کوروش اسدی 
شیما بهره‌مند

 

 از نویسندگانی که در دورانِ سخت سال‌های شصت و هفتاد، داستان‌هایی متفاوت نوشتند و تداوم «ادبیات» را در گسست‌و‌پیوست هم‌زمان با گذشته ادبیات داستانی ما به جامعه ادبی نوید دادند، یکی، کورش اسدی بود؛ نویسنده‌ای که دستِ‌کم مجموعه‌داستان «باغ ملی»اش در خاطره ادبیات داستانی ما خواهند ماند. داستان‌هایی که به‌خاطر ساخت متشکل جهاني شخص، دروني‌کردن تکنيک‌هاي روايت، خلق زباني منسجم و هماهنگ با کنش داستاني، کاربرد شيوه‌هاي بديع در گفت‌وگونويسي و درآميختن بسامان گفت‌وگوها با روايت و سرانجام خلق سبکی خاص، در چهارمین دوره جایزه هوشنگ گلشیری، منتخب بخش مجموعه‌داستان‌ شد و جز این هم میانِ مخاطبان و جامعه ادبی با اقبال بسیار مواجه بود. کورش اسدی حالا پس از مدت‌ها و در دورانی که انبوه داستان‌های تألیفی منتشرشده، فضا را اشباع کرده است، مجموعه‌داستانِ تازه‌ای منتشر کرده که نسبت بسیار با دیگر داستان‌های او دارد. کورش اسدی زمانی نوشتن را آغاز کرد که گلشیری و شاملو زنده بودند، و به‌قول اسدی «کسی که شعری می‌گفت به شاملو نشان می‌داد، داستان‌های‌مان را هم به گلشیری می‌دادیم تا بخواند. جمع‌هایی مثل جلسات پنج‌شنبه‌ها بود که خلأ نشریات در آنها جبران می‌شد و ما نوشته‌ها‌مان را در گوشه‌ای جمع می‌کردیم تا روزی چاپ شوند». داستان‌نویسیِ متعهد به‌سیاقِ هدایت و ‌ساعدی و بهرام صادقی و گلشیری، ‌که به‌شکل حرفه‌ای به مسئله زبان و فرم می‌پرداختند و صرفا قصه‌گو نبودند، از خصوصیات داستان‌های اسدی است؛ نویسندگانی که به‌گفته خودش بیشترین تأثیر را بر کار او گذاشتند. هشت‌داستانِ «گنبد کبود»: گوشه غراب، گنبد کبود، پیاده، برج، خیابان کهنه، شهرزاد، فرشته نیستم و وادی وهم، اگرچه در فضاها و موقعیت‌های متفاوتی روایت می‌شوند، اما همگی حال‌و‌هوای بیش‌و‌کم مشابهی دارند؛ روايت فروپاشي انسان‌هاي معاصر‏ و ايجاد جهاني معلق ميان واقعيت و وهم، همچنان مؤلفه‌های اصلی داستان‌های «گنبد کبود»اند. «آسمان یک‌دست از ابر پوشیده است. ظهر است. باران نباریده هنوز و بس تاریکی سایه‌واری روی هر چیز افتاده است. مرد روی صندلی سبز جابه‌جا می‌شود به کلاغ که کنار صورت زن، پشت شیشه کافه، آن دور، روی نوک سرو، نشسته است و برای خودش خوش‌خوش لق می‌خورد. گاهی هم همان‌طور نشسته تندتند بال می‌زند که نیفتد و خوب که جاگیر شد باز آرام می‌گیرد. سرو ولی مدام دارد تکان می‌خورد. زن یک دستش را می‌برد بالا توی هوای پیش چشم مرد تکان‌تکان می‌دهد. «کجایی؟» مرد دست از جیب درمی‌آورد... به فنجان قهوه نگاه می‌کند. می‌خواهد بردارد و بنوشد– ناگهان آواز اوج می‌گیرد–  فنجان را برنمی‌دارد. می‌گوید: کجا بودم، همین‌جا بودم...». مرد و زن در کافه نشسته‌اند،‌ گویا بنا است حرف‌های مهمی زده شود یا تصمیم مهمی گرفته شود. فضای داستان پر است از اضطراب و انتظار. فضاسازی  ابتدای داستان، چنان است که هرچه پیش می‌رویم تصویر کلاغ‌ها، یکی آن دورها، نشسته بر نوک سرو که برای خودش خوش‌خوش لق می‌خورد، و دیگری بال‌بال می‌زند که نیفتد و جایی جاگیر شود، معنا پیدا می‌کند. مرد نشسته بر صندلی سبز جایی میان واقعیت و اوهام لق می‌خورد. زن تلاش می‌کند تا جاگیر شود. «توی این هوا دلم می‌خواهد که خانه باشیم. روی تخت نه. و ساکت باشد. روی زمین. روی یک جای سفت و زبر. روی همان فرش قدیمی». و مرد نگاهش میان زن و تصویر پشت زن، کلاغ‌ها و ساختمان بلند و لکه‌های محو برف در دورِ دور روی رشته کوه، در رفت‌و‌آمد است. و این بازی خیال آن‌قدر ادامه می‌یابد که حوصله زن را سر می‌برد. زن می‌رود. قهوه سرد جایش را به قهوه داغ می‌دهد. «بخار از توی فنجان، یکنواخت بالا می‌آید و محو می‌شود. مرد حلقه را بین دو انگشت می‌گرداند و بازی می‌دهد. یک چشمش را می‌بندد. با یک چشم از سوراخ حلقه به صندلی خالی زن نگاه می‌کند». و بعد حلقه را توی جیب می‌گذارد و از توی جیب شیشه قرص را بیرون می‌آورد. درش را باز می‌کند و برمی‌گرداند روی فنجان. چشم‌های خالی، نگاه‌های خیره در داستان‌های دیگر هم ادامه دارد. زن: «گاهی می‌ترسم از تو. از این خالی‌بودن چشم‌هات خیلی وحشت می‌کنم». یا «حفره‌های چشم کنار حفره‌های خالی خاک» در داستان آخر: وادی وهم. یا «برف می‌بارید روی خانه می‌بارید و با باد می‌پیچید در آواز جیرجیر و می‌ریخت روی تختِ واژگون توی دهان‌های خالی می‌ریخت روی ایوان خالی». داستان گنبد کبود، که مجموعه‌داستان نیز به‌همین نام است، روایتِ جایی است پرت‌افتاده و غریب: کتل. «شب نبود. روز نبود. هیچ‌کس نبود. بوی هوای خواب بود. بوته‌ها خرت‌خرت می‌کردند. آن‌ دورها، از بام خانه دود باریکی می‌رفت سمت آسمان و همین‌جور که بالا می‌رفت خم برمی‌داشت کمانه می‌کشید سمت کوه. چند سیاه، ‌بیل بر دوش، گذشتند. دوید لای بوته‌‌ها. زیر پایش خالی شد افتاد توی گودال. از بوی خاک به سرفه افتاد. یکی داشت نگاه‌اش می‌کرد از توی خاک –چشم‌هایش گود بود و تاریک بود و انتها نداشت. خودش را از گودال بیرون کشید. سراسیمه دوید. پرید توی یک سواری. مردم داشتند دسته‌دسته مخالف می‌آمدند. یک دست‌شان روی دهان‌شان بود. «این مردم کجا می‌روند؟» راننده گفت: کتل... می‌روند کتلِ ‌کبود می‌نشینند ریگ را تق‌تق هی می‌کوبند به سنگ آرامگاه می‌گویند ووی... ووی... ووی...» این‌چنین داستان گنبد کبود، مکانی وهم‌آلود می‌سازد، جایی گنبد کبود بود و بر گنبد خراشه‌های زخم بود و چند قطره خون میان خراش‌ها. داستان آخر «وادی وهم» هم آن‌طور که از عنوانش هم پیداست روایت خیالی است که در واقعیت جان می‌گیرد. «چندباری دیده بودمش. چند وقت بود مدام در خیال می‌دیدش که زیر قوس بلندی ایستاده است. جای خلوت و تاریکی بود. فقط همین را می‌دید و تا دو قدم به سویش برمی‌داشت خیالش آشفته می‌شد و ناگهان غیب می‌شود جوری که انگار هرگز نبوده است. ولی بود...» و داستان در این تردیدها و یقین‌ها پیش می‌رود و فضایی دارد که شاید به‌نوعی مؤخره داستان‌های این مجموعه است. «شب شده بود و زمین می‌لرزید در ضرب پوتین‌ها. لاستیک‌های آتش‌گرفته. توی آتش هزار زن و مرد زبانه می‌کشیدند. حوالی خاکستان،‌کلاغ تنهاترین پرنده دنیا بود. بالای لاشه‌ها می‌چرخید –‌‌قارقارقار و آن یکی که روی جمجمه نشسته بود، منقارش را می‌چرخاند در حفره‌های چشم. کنار حفره‌های خالی خاک.»کورش اسدی پیش از مجموعه‌ «باغ ملی»، مجموعه داستان دیگری با عنوان «پوکه‌باز» منتشر کرد و بعدها همان رگه‌های داستانی را در باغ ملی ادامه داد. «بعد قضیه بررسی مجدد کتاب‌ها برای تجدیدِچاپ پیش آمد و دیگر از چاپ مجدد باغ ملی خبری نشد». و بعدتر حدود سال ٨٧ رمانی با عنوان «پایان محل رؤیت است» در کتابخانه ملی به نام او ثبت شد، که البته تا امروز درنیامده است.  اسدی دو سال پیش، در شب‌های داستان برج میلاد بخشی از این رمان را خواند و گفت، «این رمان یک ‌بار در وزارت ارشاد گم شده». و گویا این روزها در حال بازنویسی آن است. با این اوصاف انتشار مجموعه‌داستان اخیر این نویسنده، «گنبد کبود» در فاصله بیش از یک‌دهه‌ای از «باغ ملی»، و هم‌زمان با نمایشگاه کتاب، از اتفاق‌های ادبیات داستانی ما است.

 

http://www.sharghdaily.ir/News/62606/%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88%D9%87%D9%85

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (مرضیه ستوده)

    داستان های کورش اسدی با نثری درخشان، دیالوگ های زنده؛ و آشنایی زدایی‌های نامنتظر خواننده را درگیر عاطفی می کند. داستانی هایی خواندنی و ماندنی .

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 40 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت