Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 38

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 92
مرور :: ادبیات - اگر پرده را کنار نمی زدم
شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 

 

فریبا حیدری

 پرده 

دنبال خانه می گشتیم ؛ مجید گفت : این خونه رو برای ما گذاشته بودن کنار!

دوتایی وارد خانه شدیم . مامان هم پشت سرمان  آمد . با عجله به همه جا سرک  می کشیدم . می خواستم ببینم با آن چیزهایی که مد نظرم بود مطابقت دارد یا نه ؟

سه اتاق خواب داشت ؛ یکی از آنها چشم اندازش رو به درخت ها بود ، به مجید گفتم : این اتاق چشم انداز خوبی دارد ؛ فکر کنم برای اتاق مطالعه خوب باشد .

مامان با خودش یک گلدان شمعدانی عطری آورده بود . عطرش فضا را پر کرده بود . شمعدانی را پشت پنجره گذاشتم . پرده را کنار زدم تا نور ببیند .   توی خیابان چند نفر را دیدم  با  چشمهایی که از حدقه بیرون زده بود،  به من زل زده بودند . همان لحظه  صدای جیغ سارا  مرا برد به طرف صدا .  صدا از توی حمام بود.   وان  لاستیکی شان را از آب پر کرده بودند . با سطل شن بازی به هم آب می پاشیدند.

سارا توی وان نشسته بود ؛ سحر وان را سرو ته کرد . سارا  جیغ بلندی کشید ؛ گفت : آی دستم ... ای دستم ... مامان دستم !

هنوز افتاب  غروب نکرده بود که بردیمش  بیمارستان . شب سختی را گذراندیم .  بعد ها که داشتم فکر می کردم به مجید گفتم : اگر پرده را کنار نمی زدم  شاید این اتفاق نمی افتاد .

با خود گفتم :  اگر پرده را کنار نمی زدم هرگز این اتفاق نمی افتاد !

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 50 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت