Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - ساعت دو چهل و پنج دقيقه بعدازظهر
پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 

 

 

 

 

مجید عطاری

ساعت دو چهل و پنج دقيقه بعدازظهر

 

پشت ميز دفتر کارم نشسته ام.به پشتي صندلي تکيه کرده ام . پاهايم زير ميز دراز شده است.تقويم روي ميز تصويري ست از يک هواپيما در زمينه سرخابي آسمان و اعدادي گمشده  . روزهاي آبي   روزهاي سرخ.صدايي جز صداي کولر آبي نيست.گويي داخل هواپيما هستي و نزديک موتورها نشسته اي .ساعت دو چهل و پنج دقيقه بعد ازظهر است.سالن را نور چراغ هاي مهتابي روشن کرده است.از نور بيرون خبري نيست.مهماندار هواپيما راهنماييم مي کند تا صندلي ام را پيدا کنم.از رديف سه تايي صندلي ها من کنار راهرو نشسته ام.ساعت دو وچهل وپنج دقيقه بعدازظهر است. مادر صدايم مي کند بيايم ناهار بخورم.درحال تمرين "فور اليز "هستم. پرواز پاريس حدود پنج ساعت طول مي کشد.انگشتانم روي کلیدهای پيانو قدم ميزنند وگاهي ميدوند.روي پيانو عکسي از بتهوون گذاشته ام .يکي از دوستان در اينستاگرام عکسي از برج ايفل گذاشته است و آنرا به اندازه انگشت سبابه اش در آورده است. پشتي صندلي ام چقدر صدا مي دهد. بايد کمي روغن کاري شود.

دست چپم را روي گونه چپم مي گذارم و چشم هايم را مي بندم .ساعت دو و چهل و پنج دقيقه بعد از ظهر است.از کامپيوتر رو برويم آهنگ "فور اليز" پخش ميشود." فور اليز قطعه اي ست موسيقايي براي همه اعصار  و تو را به عشق و آرامش دعوت مي کند."  گویا کسي دارد در گوشم اين جمله ها را زمزمه ميکند. مادر سر سفره نشسته است. دارد در بشقابم پلو ميريزد. "مادر کافي ست امروز زياد اشتها ندارم" ساعت دو چهل و پنج دقيقه بعدازظهر است

يک هدفون روي گوشهايم گذاشته ام.دارم آهنگ "فور اليز "را گوش مي کنم. هواي داخل هواپيما خنک ودلچسب است. بوي خاصي دارد .يک جور عطر  دلنشين.ساعت دو چهل وپنج دقيقه بعد ازظهر است.بتهوون دارد نت هاي "فور اليز را مي نويسد.چهره اش را ميبينم  با آن موهاي آشفته .گاهي سرش را بالا مياورد و به انگشتان من نگاه مي کند.در پياده رو يکي از کافه هاي شلوغ پاريس نشسته ام و دارم غذا مي خورم.نسيم خنکي ميوزد.ساعت دو وچهل و پنج دقيقه بعد ازظهر است. پزشکي که دارد از من خون مي گيرد رو پوش سفيدي به تن دارد. بسيار آرام حرف ميزند.مهماندار  هواپيما هم اينجاست. به ساعت آزمايشگاه نگاه مي کنم دو و چهل وپنج دقيقه بعد ازظهر است.چشمم را که باز مي کنم مهماندار هواپيما بالاي سرم ايستاده است.اونيفورم آبي به تن دارد.با موهايي طلايي که زير کلاهش جمع شده است.يک سيني کوچک در دست داردبه رنگ سرخابي .با طرحي از قلب هاي پراکنده . روي آن يک لیوان است  و يک لبخند .با "فور اليز " هارموني دلنشيني مي سازد. ساعت ظريفي با بند نقره اي فلزي به دست دارد.ساعت دو چهل و پنج دقيقه بعداز ظهر است. مادر مي گويد :"چيزي شده ؟" همانطور که دارم غذايم را مي جوم از گوشه چشم نگاهش مي کنم. سرم را تکان مي دهم. مي گويم :"چطور؟" پاسخي نمي دهد.

همکارم يک ليوان چاي غليظ روي ميزم مي گذارد. به ليوان چاي خيره ميشوم و بخاري که از آن در فضا گم ميشود.مادر مي گويد :"چايي ات سرد شد." از مقابل ميزم عبور مي کند. سرم را بلند مي کنم .لبخند ميزند وسرش را تکان مي دهد. لبخند ميزنم. مسافر کناري دارد روزنامه مي خواند .صفحه ورزشي .از وقتي نشسته ايم  روز نامه را زمين نگذاشته است. مسافري که کنار پنجره است چشمهايش را بسته است و مدام لبهايش تکان مي خورد. چقدر  غليظ وتلخ است.  همسرم مي گويد پاريس شهر دلتنگي ست .دلم مي گيرد .بيا برگرديم. ساعت ظريفي بدست دارد با بند نقره اي فلزي ويک صفحه مربع کوچک. تصویر خودم را داخل مربع می بینم.موهاي طلايش را زير روسري کوتاهش جمع کرده است. در همان پيادرو شلوغ داريم ناهار مي خوريم.به ساعتش نگاه مي کند .مي گويد دو چهل وپنج دقيقه بعد از ظهر است. نگاهم به چاي روي ميز است. ديگر بخاري از آن بلند نمي شود. نيمي از آن را يک نفس مي نوشم. چراغ ماشين حساب روشن است.  بي هوا چشمم به آن مي افتد. روي عدد صفر مانده است.هواپيما همچنان روي آسمان است.صداي موتورها بيشتر شده است. گویا کولر را روی دور تند  گذاشته اند.سرم را به پشتي صندلي تکيه داده ام . خونم را ميبينم .داخل سرنگ است.غليظ و پر رنگ. به رنگ چاي روي ميزم.

پزشک آزمايشگاه پنبه را روي دستم مي گذارد  و محکم فشار مي دهد. مهماندار هواپيما به ساعتش نگاه مي کند .خون را داخل شيشه هاي  کوچکي مي ريزد و با پزشک آزمايشگاه  هواپيما را ترک مي کنند. پنبه را محکم روي دستم فشار مي دهم .تلويزيون دارد عمليات تروريستي پاريس را نشان ميدهد.  دستم را روي پنبه گذاشته ام و دارم در خيابانها مي دوم و مرتب پشت سرم را نگاه مي کنم. ساعت دو چهل و پنج دقيقه بعد از ظهر است.

f

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (ش.ش)

    مرا با خود برد به عالم رویا ....نرم و سبک . ممنون

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 94 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت