Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - روانکاوی شخصیت مکبث بررسی تحلیل شخصیت مکبث و جایگاه این نمایشنامه در ادبیات جهان
پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

روانکاوی شخصیت مکبث

بررسی تحلیل شخصیت مکبث و جایگاه این نمایشنامه در ادبیات جهان

فاطمه سلطانی

‏ سهم شکسپیر در ادبیات انگلستان و جهان یگانه بی همتاست. اگر غنای ادبیات به غنای زبان و ژرف اندیشه ای است که تنیده در زبان ارائه می شود. به این معنا شکسپیر شایسته جایگاهی است که احراز کرده است .زیرا آثار شکسپیر جهانی از ارزشها را در مقابل مخاطبش می گذارد. که سبب یکتایی آن آثار در جهان شده است. ارزشهای چون مدارا، کثرت گرایی، توان سازش و تعهد ژرف. حال می خواهم از تکثر آثار شکسپیر این تراژدی نویس بزرگ جهان، به سراغ "مکبث " خون بار ترین اثرش بروم و نظر و عقاید منتقدان برجسته را در مورد این اثر بر شمارم.‏

در ابتدا به سراغ موریس مترلینگ می روم که بعد از ترجمه نمایشنامه مکبث از زبان فرانسه به زبان مادری (بلژیکی) مقدمه ای بر آن نگاشته و مکبث را جزء گروه شاهکارهای بزرگ و مسلم جهان دانست. او تراژدی مکبث را به منزله نمایشنامه و صرفاً از نظر دراماتیک به تحلیل برد و آنرا بر نمایشنامه "هاملت" و"لیرشاه" رحجان می دهد.

 

 

در ابتدا به سراغ موریس مترلینگ می روم که بعد از ترجمه نمایشنامه مکبث از زبان فرانسه به زبان مادری (بلژیکی) مقدمه ای بر آن نگاشته و مکبث را جزء گروه شاهکارهای بزرگ و مسلم جهان دانست. او تراژدی مکبث را به منزله نمایشنامه و صرفاً از نظر دراماتیک به تحلیل برد و آنرا بر نمایشنامه "هاملت" و"لیرشاه" رحجان می دهد. مترلینگ، با جرات نمایشنامه مکبث را در عالم تراژدی بر چنان قله رفیع و یکتایی جای می دهد که از نظر او فقط نگاه "آشیل" تا حدی بر آن سایه افکنده و هنوز بعد از گذشت سه قرن این اثر را سرشار از زندگی و دلهره و روشنایی می دانست. ‏

‏- "زیگفرید هلشینگر" نیز معتقد است: مکبث یک برش مقطعی از تمامی داستانهای تاریخی است و اگر این  داستانها، داستانهایی در ارتباط با تاریخ باشند، اکنون می توان گفت که مکبث داستانی است. درباره این رده از داستانهای تاریخی که نویسنده قصدش رودر رو کردن و نشان دادن دگرگونی هاست . البته وی اثر را کاملا تاریخی نمی پندارد بلکه معتقد است که اثر در جایی متوقف می شود که مفاهیم تاریخی با مفهوم زندگی درهم آمیخته و بهم می پیوندند.1

- موریس مترلینگ نیز به زبانی دیگر بر این نظر صحه می گذارد. او نیز تراژدی مکبث را بیش از آنکه نمایشنامه به مفهوم امروزی آن شبیه بداند. این نمایشنامه در سر حد افسانه و تاریخی می پندارد. او معتقد است، که شکسپیر در این اثر قصد احیاء درام تاریخی ندارد. پس می توان پنداشت که نمایشنامه مکبث شرح حالی کم و بیش افسانه ای و دراماتیک و سرگذشتی باشد. که نمی تواند از آغاز علاقه و توجه خواننده را آنچنان که باید جلب کند، و پرده پرده به میزان این توجه و علاقه بیفزاید. زیرا جریان واقعه اجباراً باید زندگی قهرمان را دنبال کند.2

وی در جای دیگر این تراژدی را یگانه و بی همتا می خواند. زیرا از نظر او جوهر تراژید وافر و گیراست.‏

بدینسان که آکنده از اندوه عمیق و طبیعی است. او ساختار این تراژدی را ساده و عادی بر می شمارد و ویژگی آن را خصلت شاعرانه رفیع و نافذش می داند.‏

‏ او در مقدمه این کتاب می نویسد:‏

‏"هیچ جا، هیچ گروه و بشری را در محیط خاص خود نمی توان دید که به شیوه این گروه، زندگی هول انگیز و مرموز خویش را در کلمات، در کتاب و روی صفحه آشکار کند، این است راز شگفتی و شکوه مکبث"3

- ویل دورانت در مورد نمایشنامه مکبث نظر دیگری دارد. او نمایشنامه  مکبث‏ را نمونه وحشتناکی از بدی مطلق می داند و معتقد است که شکسپیر می توانست به خاطر ذکر حقایق فقط مطلب را نقل کند، ولی با نومیدی شدید آن را تیره کرد. درنظر او تقوا و پرهیزکاری حجابی جهت شهوت پرستی است و نوع حکومت، نوعی رشوه خواری و سراسر تاریخ داستان شکار بشر به دست بشر است.4

او آشکارا معتقد است که شکسپیر در آثارش دچار یک بدگمانی و بدگویی به زندگی و سرنوشت ماست. بدگوئی که او از ادگاروژاک آموخته ، که در دیالوگهای  مکبث کاملا مشهود است .‏

‏- نظر هلشینگر با نظر ویل دورانت مطابقت دارد. وی نیز قهرمان  مکبث را بدبینانه تر از گذشته می داند. او  مکبث را یک اندیشمند می داند که بدبینانه می اندیشد .‏

- ژاک کُت لهستانی نیز بر این ادعاست که شکسپیر در ‏"مکبث" "ولیرشاه" سعی می کند تا آن قهرمانان را وادارد تا با تفکر گام بردارند و عمل کنند . اعمالی که پاسخگوی انبوهی از پرسشهای زندگی است . او معتقد بود این شگرد ها و شیوه ها برای آن است که قهرمانان (مکبث ولیرشاه) بتوانند با زور و رو در رو شده و در برابر آن مقاومت کنند.5

- ملشینگر نظری بر خلاف ادعای کت دارد . او مکبث ولیر شاه را غم انگیز ترین و خونین ترین تراژدی هایی که شکسپیر نگاشته می داند . از نظر او هر دو اثر در روزگار تیره و تار خلق شده است. پس هر واقعیتی (دواثر) ملموس و عینی هستند.6

‏ وی مکبث را اینگونه معرفی می کند. مردی فکور و دقیق که شک و تردید را نیک می شناسد. وجدانی آگاه دارد، اما به گونه ای دیگر می اندیشد و نه همچون هملت. او به کنش و کار بعدی می اندیشد و نه به اعمال و رفتار و نه به این جنگ و ستیز. مکبث جزء قدرت هیچ چیز دیگری نمی خواهد و شک و تردید دارد. از نظر ملشینگر ضعف اصلی مکبث، عدم اعتماد  به نفس  و آرزوی داشتن امنیت و اطمینان است. او یک مبارز جنگجوست. با تمام رویاهایش وی در وهم و خیال غوطه ور است. ‏

- جرمین گریر نیز در مورد شخصیت مکبث چنین می گوید: ‏

شکسپیر در وجود مکبث شخصیتی می آفریند که از سه عمل برخوردار است. از توان ارتکاب عمل، آگاهی دقیق به جنایتش بس شرورانه است و از این منش که از کاری که کرده نگریزد. طنزی تلخ تر از این نیست، مکبث در خور لعنت است. از آن رو قهرمان است.‏

‏ اما لعنت او گریزناپذیر نیست. مکبث از آن روی که بیش از هر شخصیت دیگر صحنه آگاهی روحی دارد، خود وجود خداوند و اثر رحمت الهی را به یاد می آورد. وسوسه گران حدود نفوذ خویش را می دانند. تنها خداست که برزندگی و مرگ اختیار دارد و تنها فرد است که می تواند اسباب ملعنت خود را فراهم آورد. همچنان که جادوگران درباره آن ناخدای رنج کشیده (و در معنای وسیع تر- درباره مکبث) می گویند: "اگر چه زورقش غرق آب نخواهد شد، بازیچه طوفانش خواهم کرد."‏

آسیب پذیری مکبث در برابر جادوگران به سبب خرافی بودن بیش از حد او نیست. بلکه نتیجه خواهشی پلید است که او را به راهی نادرست می کشاند. او این واقعیت را که دو پیش بینی جادوگران درست درآمده، بد تفسیر می کند. او هنوز هیچ نشده احساس گناه می کند. اگر این حس آگاهی از گناه نبود، وسوسه دوم، همسرش، برای اغفال او به چندان کاری نیاز نمی داشت. ‏

لیدی مکبث بر حساسیت وجدان شوهرش پوزخند می زند. اما شگفتا همین حساسیت وجدان بهترین یاور او از آب در می آید. زیرا برای شوهرش چنین استدلال می کند. که او مدتهاست سودای تاج شاهی در سر می پرورد و به قتل شاه می اندیشد، و یگانه مانع او در این کار ترس است که خود مایه سرافکندگی است. در اینجا نیز مکبث می گذارد که استدلالی نادرست گمراهش کند. تماشاگر همچون خداوند (آن ناظر داوری کننده تیز بین) شاهد است که چگونه لیدی مکبث درخواست شوم خود را با قدرت های شیطانی در میان می گذارد.7

- موریس مترلینگ نیز درباره شخصیت های تراژدی مکبث این چنین می گوید: ‏

تراژدی مکبث فقط سرگذشت دو آدمکش صاحب حال ونفرت انگیز است که از هرگونه سجیه معنوی عاری و دارای حدوی بسیار متوسطند. جنایاتشان مبتذل و ابلهانه است و هیچ انگیزه درخشانی دهشت کارشان را نمی پوشاند. در جایی دیگر می گوید:‏

اشخاص تراژدی مکبث خود محیط زندگی خویش را می آفرینند و سپس به مخلوقات نگون بخت محیط خویش بدل می شوند. ما در زندگی آنان شریک می شویم و خانه ها و جاهایی را که در آن زیست می کنند از درون به چشم می بینیم.8

قهرمانان مکبث برتر از جاعت آدمیان نیستند. نمی شود برتر باشند. زیرا اگر چنین بود به جنایت نابخردانه خویش دست نمی زدندو تراژدی  به وجود نمی آمد. مکبث وزنش هرگز اندیشه رفیع و عالی یا تنها در خور دلبستن هیچ احساس شریف یا تنها در خور علاقمندی، عرضه نمی دارند و شاعر هم به هیچ تفسیر توضیح روانی، به هیچ غور و بررسی اخلاقی دست نمی برد. با اینهمه می بینیم که زیبایی اندوه و خیز بسیار عمیقی بر سراسر درام پرتو می افکند، با عظمتی روبرو می شویم که به هیچ روی قهرمانانه و فوق انسانی نیست، بلکه بشری بسیار کهن است.9

‏- اگر در نمایشنامه  بیشتر دقت کنیم، می توانیم در پس هر دیالوگ ریشه ای کهن را بیابیم. ریشه هایکه جرمین گریر بیشتر از دیگر منتقدین و دوستان آثار شکسپیر به آن رسیده است. اگر به دیالوگ صفحه 41 نمایشنامه مکبث که در زیر ذکر وی شود موشکافانه بررسی کنیم به نظریات گریر می رسیم ."چه خوش روزگاری به سر برده بودم اگر ساعتی پیش از این ماجرا مرده بودم. زیرا این دم دیگر چه سود از زیستن در این جهان فانی. با مرگ نکونامی و نیکمردی هیچ چیز دیگر جزء بازیچه نیست. جام زندگی به ته رسیده است و جز درد چه مانده که این جاهلان بدان بنازند."  نمایشنامه مکبث صفحه 41‏"

وی بر این باور است که این دیالوگ نشان دهنده ندبه دروغین مکبث است بر مرگ دانکن، آن را به تذویر بر زبان می آرد. اما هر کلمه اش راست است. منتقدان در دریافت حضور ناگهانی موجودی بی ادب در قالب دربان (در آغاز مجلس سوم از پرده دوم) و سخنان معما گونه او در باره میل به عمل و توان دست  زدن به آن و آن   پانتومیم آمیخته به انحطاط در صحنه های جادوگران، مشکلاتی داشته اند. اما اگر توجه کنیم که زندگی مکبث، بدل به مضحکه تراژیکی شده است، رابطه این هردو را با آن پوچی (یاوگی) در خواهیم یافت. مکبث می کوشد روح خود را بکشد و این روح سرسختانه از مردن سر می تابد. گناه با رحمت خداوندی همه ست می شود تا به سوی توبه کشاندش. اما او اهل توبه نیست. او چنان درمانده نومیدی است که نمی تواند همسر خود را در قدرت شریک کند یا خود به تنهایی بر پادشاهی به کف آورده فرمان راند.10

- فروید نیز با دید روانشناسانه و ریز بینانه به این اثر نگاه کرده و در مقاله ای تحت عنوان (برخی از کارکتر های نمونه نمایی که در فرآیند روانکاوی با آنها مواجه می شویم) در سال (1916) او به این نکته اشاره دارد که شکسپیر گاهاً در برخی از آثارش از تفکیک تقسیم یک شخصیت به دو شخصیت منفک و کاملاً مجزا از یکدیگر در آثارش سود می برده. که جلوه و نمود آشکار چنین فرضیه ای را می توان در نمایشنامه مکبث دید. فروید در پایان مقاله اش بر این نکته تاکید دارد که مکبث ولیدی مکبث همچون دو نیمه مجزا اما مرتبط با یکدیگر در روند داستان، دائماً یکدیگر را کامل می کنند و بر این اساس علیت واحدی را در معرض دید تماشاگران خود می گذارند.‏

فروید توازن و تعادل برقرار میان این دو شخصیت را با توجه به نقطه عطف عمل آنها، یعنی همان قتل دانکن در تقابل دوگانه ولی پیوسته و ممتد مطرح می سازد و نکته قابل توجه آن ترس و هراس هایی که مکبث قبل از قتل دانکن داشته و ندایی که به همه هشدار می دهد را می شنود. اما بعد از قتل دانکن ، لیدی مکبث آشفته می گردد.‏

‏ از این منظره مکبث و لیدی مکبث در نظرگاه فروید دو پاره از شخصیتی واحد می توان در نظر گرفت که هر بخش آن به منظور انجام شخصیت دقیق، در قالب یک شخصیت مستقل و باورپذیر عمل می کند. فروید در ادامه مقاله اش در تحلیل مکبث به نکته ای جالب توجه دیگر اشاره دارد. یعنی زمان اندک برای به تحقق پیوستن آرزوهای مکبث و لیدی مکبث چیزی حدود 10 سال عنوان می کند. و این در حالی است که مجموعه اتفاقات نمایشنامه مدت زمانی حدود دو تا سه هفته را به تصویر می کمشد. که شاید آن راضعف نمایشنامه قلمداد نمود.11

 

اما درنظر فروید این زمان کمی است برای بروز چنین جنایتهای ازجانب مکبث و لیدی مکبث.‏

پس خواندن پایان نمایشنامه و تفسیر آن ما نیز به مانند موریس مترلینگ در ذهنمان هزاران سوال روشن می شود. که آیا مثلاً آنگونه که پل دوسن ویکتور توصیف می کند، مکبث و همسرش، دیوهائی عظیم و افسانه ای هستند؟

‏ آیا مکبث و همسرش مظهر آدمهای معمولی هستند که سرنوشتی جبار و مقاومت ناپذیر آنها را به سوی امکان و اقتدارشان کشیده است؟ آیا آن دو بزرگتر یا کوچکتر از ما، خردمند تر یا به ظلمات جهل کهن نزدیکتر از ما هستند؟ آیا آزاده بوده اند یا نیروهایی مقاومت ناپذیر آنها را به سوی می کشیده است ؟ سزاوار نفرتند یا ترحم؟ ‏

آیا مکبث جلادی است دیوانه خوی و تنگ چشم و کوته بین، همچون قهرمانان افسانه های باستان مردی است وحشی و خشن، یا او را می توان شاعر اندوهگین و خیال پرداز سرگردان دید که حساسیتی بیمار وار دارد؟

آیا لیدی مکبث برتر از شوهرش است یا بدتر؟ بسیار دشوار است که هنگام خواندن تراژدی آنها را به درستی بشناسیم، حتی اگر بین ما هم زندگی می کردند، این کار آسان نبود.‏

وقتی بر آن شدم که شکسپیر و تراژدی بزرگش مکبث سخن بگویم. سعی شد از سخنان بزرگان و منتقدان برجسته ای مانند موریس مترلینگ (نویسنده بزرگ بلژیکی)، جد مین گریر (منتقد و جامعه شناس) و زیگفرید ملیشنگر و دیگر منتقدان استفاده گردد تا حق مطلب ادا شود.‏

اما پس از بررسی عقاید و آراء این بزرگان، شاهد نکته های نا گفته گشتم که گذشتن از آنها کمی بی انصافی است. و شایسته دیدم اشاره ای مختصر به این نکات ناگفته داشته باشم. ‏

از تاریخ و زمان نگارش نمایشنامه آغاز می کنم. اگر چه تاریخ دقیق نگارش نمایشنامه مکبث  مشخص نیست. اما بسیاری محدوده ی نگارش این تراژدی بزرگ را در فاصله سالهای 1603 تا 1606 یعنی زمانی که مصادف است با مرگ الیزابت اول و به قدرت رسیدن (جیمز اول) از خاندان استوارت که نکته حائز اهمیت است، می دانند این نکته موجب شد تا برخی از منتقدان و تحلیلگران، نمایشنامه مکبث را به عنوام اثری تاریخی که به منظور خوش آمد و بزرگداشت جیمز اول به رشته تحریر در آمده، محسوب کنند. زیرا جیمز اول مدعی بود که ار نوادگان نبکو است. ‏

- نکته قابل ذکر دیگر آن است که در دوران سلطنت جیمز اول، انگلستان و اسکاتلند تحت فرمان و سلطنت یک پادشاه قرار گرفتند و در متن نمایشنامه شکسپیر آن جا که خواهران جادوگر سلسله ای از هشت پادشاه را به مکبث نشان می دهند. در واقع اشاره ای است به همین واقعیت تاریخی که به نوعی دلالت بر به قدرت رسیدن خاندان استوارت ها و به سلطنت رسیدن جیمز اول درمقام پادشاه انگلستان و به تعبیری درست تر، نخستین پادشاه بریتانیای کبیر دارد.‏

با توجه به این رویکرد تاریخی، می توان شباهت برخی خصوصیات به ویژه بی فرزندی شخصیت های مکبث و لیدی مکبث به الیزابت اول را نشان داد. که با مرگش دوره سلطنت خاندان تودور ها به پایان رسید. تصویر که در تاریخ از الیزابت اول ترسیم شده، ملکه ای قدرتمند را به نمایش می گذارد که حامی و مروج هنر و به اقتصادی قدرت و سیاست، برخی از مخالفان خود از جمله ماری استوارت (مادر جیمز اول) و کنت اسکس را از صحنه حذف می کند.‏

- نکته مهمتر آن است که الیزابت اول هیچگاه شوهری اختیار نکرد و بدین واسطه شاید بتوان فقدان فرزند را در رابطه مکبث و لیدی مکبث که بر طبق تصورات مردم آن دوران نوعی شکست و ناکامی در رابطه زناشویی محسوب می شد. را به عنوان نشانه ای برای ارجاع دادن مخاطبان به گمان ملکه الیزابت اول دانست. که او هم نسلی از خود به جا نگذاشت. ‏

پس اگر بر این باور باشیم که شکسپیر، نمایشنامه مکبث را با الهام از شرایط و اوضاع زمانه اش و اندکی توجه به تغییر و تحولات سیاسی، اثر خود را به رشته تحریر در آورده است، به بی راه رفتن نیست. ‏

البته اگر ما نظریه فروید در باره شخصیت های آثار شکسپیر دقیق تر بنگریم. در آثارش می توان این نکته را به وضوح دید. لیدی مکبث همان الیزابت اول است که شکسپیر سعی کرد با تقسیم نقش بین مکبث و لیدی مکبث و استفاده کردن از بخش مردانگی  مکبث به او ماهیتی مستقل و جسمانی ببخشد. و نکته دیگر وجود وجه مشترک رفتاری در مکبث و لیدی مکبث است. اینکه در شب قتل دانکن مکبث، ندایی مبنی بر اینکه (دیگر نخسبید که مکبث دست به خون خواب برده است) را می شنود. اما بعد از قتل دانکن، این لیدی مکبث است که شبها هنگام بر می خیزد و به واسطه کابوس هایی که می بیند، قادر به خوابیدن نیست.‏

البته نام مکبث و لیدی مکبث نیز خود سوال بر انگیز است. زیرا ما در هیچ یک از آثار شکسپیر با اینگونه نام گذاری روبرو نشده ایم، و علت اینکه چرا آنان نام مشخصی ندارند و اینکه چرا دو زن شاخص نمایشنامه یعنی مکبث و لیدی مکراف با نام مردانشان مورد خطاب قرار می گیرند، قابل تامل است.‏

از این نظر مکبث و لیدی مکبث را دو باره از شخصیت واحدی می توان در نظر گرفت که هر بخش آن به منظور انجام یک شخصیت پردازی دقیق، در قالب یک شخصیت مستقل و کاملا باور پذیر اما مکمل خلق گشته اند.‏

- از منظر دیگر ما در این نمایشنامه با یک نسل کشی روبرو هستیم. فقدان فرزند در خانواده  مکبث و لیدی  مکبث می تواند در مقام علت و معلولی مهم برای آغاز نسل کشی و انجام جنایت از سوی  مکبث و همسرش باشد. زیرا  مکبث پس از کشتن دانکن به دنبال نابودی ملکم و دانلبین، پسران شاه مقتول است. و در ادامه راه قصد جان فلیاس (پسر بانکو) را می کند، که از مهلکه می گریزد. که در نهایت پسر مکداف را می کشد و جان او را می ستاند.‏

هر چند که مجری جنایت های  مکبث به جز در قتل دانکن، قاتلان اجیر شده هستند که با شقاوت هر چه تمام می کوشد تا اوامر جاه طلبانه  مکبث را محقق و به اجرا در آورند. از این رو فقدان فرزند برای سپهسالاری که خواهران جادوگر در طالعش پادشاهی اسکاتلند را مشاهده می کنند، با رنج و اندوه طاقت فرسایی همراه است. که او در نهایت به بروز واکنشی قهر آمیز نسبت به این وقایع تلخ وا می دارد. واکنش های که همه با هدایت و تحریک لیدی  مکبث به انجام می رسند. و از این رو می توان او را عامل اصلی تمامی اتفاقات دانست. فقدان فرزند که شکسپیر در پایان پرده هفتم از صحنه اول آن را به  مکبث نسبت می دهد. حال آنکه جزء این اشاره کوتاه وگذرا با اشاره صریحی روبرو نیستیم. تنها شاهد دیالوگهای لیدی مکبث و بازگو کردن تجزیه لذت مادری و اشاره دیگر بر ناتوانی مکبث و وجود جملات تحقیر آمیز لیدی  مکبث که به منظور تحریک  مکبث و برای اثبات مردانگی اش اداء می شود. این فرآیند فقدان فرزند برای  مکبث و لیدی  مکبث تبدیل به یک آسیب روانی گشته که بیشتر شبیه جنون و اشتیاق وافر نسبت به قدرت رسیدن جلوه گر می گردد. و از این رو طبق نظر روانشناس (سوزان هیوارد) که معتقد است فقدان قدرت نیرنگی در زنان یعنی تهی شدن از زنانگی است. و کسب قدرت می تواند جبران تجربه فقدان (فرزند) را پر کند.

 

محقق : فاطمه سبحانی

 

 

 
 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 44 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت