Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - موشک در ظرف تلیتی
پنجشنبه, ۰۲ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 

موشک در ظرف تلیتی

 حمید رضا اکبری شروه

توی خودش شاشیده بود انگار ،گشاد گشاد راه می رفت .خروس خوان بلند شده بود تا، کسی نبیندش.

 گاهی وقت ها اینطور می شد .می رفت حمام ودوش آب گرم را تا آخرباز می کرد تا هم آغوش بخارهایی که در هوا می رقصیدن بشود . با مادرش مانده بود  . حمام را باز نگه داشته بود،از

صاحبش قنطرات گرفته بودش .می گفتند : مگه دیونه شدی همه رفتن، بیا برو ای قرطی بازیها چیه؟

چشمهای ریزش رار يزتر مي كرد ومی گفت : تا یه موشک نیاد بیافته تو پاتیل تلیتی خونه مون نمیرم .مو خودموهسم و یه ننه  پیر، می مونیم نبایس رزمندهامونم حموم داشته باشن ؛مثل كُوکاهای ننه ام می مونن !

پشت دخل حمام می نشست حمامی که تنها سه نمره داشت ،شاید کسی بيايد. وصلواتی سر وتني بشويد.

غذایش را از ماشین هایی که برای خط غذا می بردند می گرفت .حالا دیگر در آبادان  معروف شده بود .صمد حمامی تنها حمام دار باز آبادان ِ جنگزده که گه گاهی مشتری صلواتی داشت .

سر ش را روی پای  مادرش مي نهاد و رو به آسمانی که قرمز می شد از صدای انفجار های ممتدبا

خودش و با ننه اش حرف می زد.

ننه، مو اگه می رفتوم درس بخونم حالا مهندس می شدم، نه ؟همش تقصیر بوام بود، نه؟

 پیرزن نرم خندي مي زد ويك مشت مهرباني مي ريخت توي صورت پسرش .                           

حالا دختر دایی دکتره که ناف بریدم بود مال مو بود نه؟رفتن از دست بوام .بسكه هرروز عرق خورد،

واومد سر لین عربده  کشید  آبرومونه برد .

از دارايي انتقالي گرفت و رفت مشهد! .یادته ننه ،  دایی برا خداحافظی  كه اومد ،بهت گفت طلاق   بگیر بیا بريم با خودمون، ایی بي  آبرو نه براي تو شوهر مي شه نه براي اي پسر بوا! .

سرش را از روي پاي مادر بلند كرد دستی به صورت آفتاب سوخته اش کشید وگفت.

ننه قربونت اودسات  برو یه پیاله از اون آبگوشت  جنگند ها برام تلیت کن بزنیم تا روانمون شاد بشه !ننه قربون ...

زمين وآسمان پر از صد اشد ،  آژیر ی که خبر از حمله جنگند های دشمن می داد، تمام فضا را پوشاند

.صدای مادرش ، کشاندش به سمت آشپز خانه، ظرف تلیتی را از د ست مادر گرفت وچرخید طرف

 اتاق .هوا را بوی نم بر داشته بود .عرق از پيشاني اش می چرید روی صورتش . برق هم نبود پای

سفره که نشست صدایی اتاق را لرزاند . حس کرد  دارد می سوزد وديگر چيزي نفهميد . از زیر آواركه

  بیرونش  آوردند، روی پاتیل تلیتی ،دستش مانده بود بی انگشت!!!

 

 

                   حمید رضا اکبری شروه -1/7/1389- اهواز

cc

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 54 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت