Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - یانیس ریتسوس
شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
 
 
 
 
 
 
 
زنان 
  یانیس ریتسوس 
  ترجمه فریدون فریاد 
 1
زنان بسیار دورند 
ملافه هایشان بوی "شب به خیر" می دهد 
آنان نان را به روی میز می گذارند که حس نکنیم غایبند 
بعد در مییابیم که آن غفلت ما بود 
از روی صندلی برمیخیزیم و می گوییم: 
"تو امروز سخت کار کردی" یا 
"فراموشش کن ، من فانوس را روشن می کنم." 
وقتی که کبریت می زنیم. پشتش 
تپه ای تلخ و غمناک است 
که با خود بار بسیاری مردگان را حمل می کند 
مردگان خانواده را 
مردگان خودش را 
مرگ خود تو را 
تو 
صدای غژغژ گامهایش را بر تخته های کهنه ی کف اتاق می شنوی 
تو ناله ی ظرف ها را بر رف می شنوی 
و بعد صدای قطار را 
که سربازان را به جبهه می برد. 
 
(از دفتر پرانتز ها ،ترجمه ی فریدون فریاد) 
 
 
 2
 
سرباز ها، ریش نزده، 
بر دیوار سنگی 
اندوهی دارند که در چشم هایشان خمیازه می کشد 
آنان به بلند گو ها گوش می سپرند،دریا، 
چیزی نمی شنوند_ 
شاید می خواهند که فراموش کنند. 
پسینگاه 
آرام می روند به ژرفای دره ی تنگ، تا نیاز های جسمانی خود رابر آورند. 
هنگام که دکمه های شلوارشان را می بندند 
دیدگانشان ، سوسویی از ماه نو برآمده می رباید. 
 
جهان می توانست زیبا باشد
 
 
3
تو چترت را در قطار 
فراموش کردی. 
پس،به من فکر می کردی؟ 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد
قدرت گرفته از کومنتو ، فارسی سازی شده توسط ارس دیزاین

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 50 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت