Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - ۱ (بدون عنوان)
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  1(بدون عنوان)
مجتبی صولت پور

باور کن روزی در تو ظهور خواهم کرد

در آینه خواهی دید مرا

و آینه خیس می‌شود

از پنجره رنگ آفتاب می‌تابد

آشپزخانه بوی چای می‌دهد

سقف برای تو آوازی می‌خواند

- از آینه می‌پرسی         

چه کسی می‌داند

در خیال من

کیست که می‌رقصد؟ - 

تو در من نخواهی ماند

نخواهی شنید

شعر کوچکم را

جایی زمزمه می‌شود

آغوشی که چه سنگین

در میان لب‌ها جابه‌جا می‌شد

 

از پنجره به بیرون دوید

از آینه کابوس روز را

آینه در آغوش خواب

که چه سنگین

ماجرای شب پیش را

 

----------------------

۲ (بدون عنوان)

 

تو نمرده ای و گریه نکرده هیچ کس

صبح بیدار شدی کنار مادرم

من نبودم و کسی سلام نکرد

تو مادرم را دیدی

 

حقیقت ندارد

سهم من و تو یکسان نخواهد بود

سهم مادرم

یکسان نخواهد بود

او حساب قطرات را دارد

اشک، عرق، خون

تو او را دیده ای آریل، بله آریل

 

کسی از نردبان بالا می‌رفت

در حیاط کسی پنجره را تمیز می‌کرد

کسی به لباسِ روی بند، گیره می‌زد

حالا همه چیز ساده‌تر است

نردبان، پنجره، گیره

اینها برای تو

 

به ایشان گفتم

گریه نکنید

مادرم گفته است اشکی

به رنگ زهر

از قطرات انگشت هیچکس نچکد

او از درون تابوت خبر دارد

تو او را دیده ای

دوباره سلام، مادر

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 30 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت