Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - بخش‌هایی از شعر بلند : «چرا آخرین درنا باز می‌گردد»
سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 

 

 

 بخش‌هایی از شعر بلند :

«چرا آخرین درنا باز می‌گردد»

شمس آقاجانی

....

در اضطراب جا ماندن از شبکه‌های ارتباطی جدید

و گوشی‌های دم به دم

هنوز نسیمِ سحرگاهی را داریم

اخلاقِ ثابت گنجشک‌های مست را داریم

تبسم ریز گل‌های بنفش حیاط

به محض اولین برخورد با بهار را داریم

در این اتاق غیر عمد

پس برخورد فیزیکی کجاست؟

پس آن کبوترها مارها ....

مسئله این است: ما دقیقا چند نفر هستیم؟

پیشِ تو کجاست ای پهلوان جلیل!

رفیقی که دوست دارم خاک شده!

مثل خاک رس شده!

در اضطراب جا ماندن از گوشی‌ها و گروه‌ها

خودت را که دروغ می‌گویی

مرا به خودت فریب نده!

□□□

 

 

با من آسوده صحبت کن

من نه شاعر بزرگی هستم

                     نه پادشاهی ستمگر

من پسر زنی هستم نزدیک دریا

                    که دریا را خوب ندید

و هر روز زیاد فکر می‌کنم

و وقت کمی دارم

و گرفتاری‌های فراوانی

آسوده حرف بزن !

□□□

 

 

از نزدیک ببینی همه معمولی‌اند

به آن خدای طوفان‌ساز گفته بودند مراقب باش!

همه نابود نشوند

می‌شد گرگی فرستاد تا مردم را بکاهد

قحطی بیاید و

سرزمین را فروتن کند

اکنون برایش چیزی قربانی کنید

و انگبین فراوانی بفرستید

تا با لبانی که ندارد

                    دائما بلیسد

نه حرف آخر را بزند

نه اول را

کشتی‌بان را بگویید خانه‌اش را درون شهر بسازد

که حصارهای آن بلند و مقاوم است

با زمین و باغ و زنان مشک‌بو

با یک درخت انجیر گسترده

در حضور چمن‌های آرام

من نمی‌توانم درون شهر بیاسایم

همین زمین را ادامه می‌دهم

آشفتگی‌ام آرام ندارد

با این سرعت خراب‌کار.

از دشت‌ها آمده‌ام

سیمان و ترازو نمی‌شناسم

من پیامبری هستم با تاخیر زیاد

                          اما ضرورت دارم

□□□

 

 

انسان اشتباه زیاد می‌کند

من چه کسی هستم قضاوت کنم؟

عاقبت را در همه حال دوست دارم

برای بوسیدن چشمه‌ها

برای بغل کردن آب‌های جاری

و اعتماد به دریاها

عاقبت یک راهی پیدا می‌کنم

یک درخت انجیر گسترده

در حضور چمن کفایت می‌کند

ما داریم دیگر یواش یواش

قابل احترام می‌شویم

اما در مراسم تقدیر از خودم حاضر نمی‌شوم

و درازترین نطق زندگی‌ام را همین جا ایراد می‌کنم:

«از شما متشکرم ..... خیلی زیاد»

□□□

….

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (سوسن)

    بسیار عالی... من پیامبری هستم با تأخیر زیاد، اما ضرورت دارم. به نظرم اینجا اوج شعر بود و همینطور
    از شما متشکرم... خیلی زیاد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 60 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت