Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - دغدغة مرگ در اعترافات یک نویسنده با تحلیل سنگی بر گوری جلال آل‌احمد
شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 

 

 

 

 

دغدغة مرگ در اعترافات یک نویسنده

با تحلیل سنگی بر گوری جلال آل‌احمد

چکیده

سنگی بر گوری، آخرین اثر جلال آل‌احمد، به عنوان یک داستان اعترافی به همراه پاره‌ای خصوصیات زندگینامه ای در حوزه ادبیات اعترافی (Confessional Literature) است. اندیشة مرگ و هراس از نیستی و فراموشی از جمله انگیزه‌های نویسنده در بیان این اعترافات است. آل احمد در پاره نخست اثر تردید در اندیشه ها و باورهای پیشین خود  را طرح می کند، سپس در تنه اصلی داستان با درک لزوم تغییر، در جهت تحول  حرکت می کند، و سرانجام در پایان به ارزیابی فرآیند گذشته می پردازد. این سیر تحولی رویکرد آل احمد به مدرنیسم ادبی را آشکارا نشان می دهد. او در مسیر این اعترافات با کنار گذاشتن ملاحظات بیرونی شکاف عمیقی بین شخصیت اجتماعی و فردیت واقعی خود ایجاد کرده است و به تبع، این اثر با آثار پیشین وی فاصله قابل تأملی دارد. نویسنده به علاوه، به دلیل فقدان مقوله اعتراف در سنت های دینی و فرهنگی ما، ناگفته ها و تناقض هایی در متن به جا گذاشته است که آن را از نمونه های غربی اش متمایز می کند و به اثر رنگ و بوی بومی_ایرانی می بخشد. هدف این مقاله تحلیل و بررسی سنگی بر گوری به عنوان یکی از معدود داستان های  اعترافی در ادبیات داستانی معاصر ایران، با محوریت مرگ و نیست انگاری است، که آن را واجد اعتباری ویژه می سازد.

 

 

 

 

کلید واژه‌ها

 ادبیات اعترافی، مرگ، جلال آل‌احمد، سنگي بر گوري.

 

مقدمه

ادبیات اعترافی Confessional Literature گونه‌ای از نوشتار ادبی است که نویسنده قسمتی از زندگی فردی،‌ درونیات و حالت‌های شخصی و روحی خود را با بیانی ادبی بازگو می‌کند. بدون شک کیفیت و کمیت، و میزان صدق و کذب آن بستگی به فردیت و ویژگی‌های شخصیتی و زمانه نویسنده دارد. نمونه‌های موجود این نوع ادبی اغلب با بیان حدیث نفس و تفکرات تنهایی همراه است و پیوندی ناگسستنی با موضوع مرگ و، لحنی آمیخته به هذیان و بدبینی دارد.

اعتراف‌گویی عموما در یک نقطة عطف و برهه‌ای خاص در میانة زندگی نویسنده اتفاق می‌افتد که او به لزوم درک تغییر خود رسیده باشد. آنچه نويسنده را به این درک نزدیک می‌کند، بی‌تردید، خویشتن‌نگری در جهت شناخت و آگاهی و اندیشه مرگ است، که او را به مرور خطاها و گناهان و تلاش‌های بی‌ثمر گذشته و جبران مافات می‌خواند.   

 قدیمی‌ترین نمونة معرفی شدة این گونة ادبی در غرب اعترافات سنت آگوستین قدیس، روحانی و فیلسوف قرن چهارم و پنجم میلادی است. «کتاب اعترافات در وهلة نخست اقرار نگارنده است به گناهان و خطاهایش و در وهلة دوم معرفت اوست به حقیقت و رحمت پروردگار و در وهلة سوم قدیس آگوستین زبان به ستایش خداوند می‌گشاید و لطف او را سپاس می‌گوید.» (اگوستین،1379:42)

یکی از برجسته‌ترین آثار در حوزة ادبیات اعترافی اعترافات[1]،به قلم ژان ژاک روسو نویسنده و اندیشمند فرانسوی قرن هجدهم میلادی است. او خود را در اين کتاب تمثال منحصربه‌فرد یک انسان که دقیقا مطابق با طبیعت ترسیم شده، معرفي مي‌كند و می‌نویسد «من در نوشتن این کتاب قصد دارم قیافه حقیقی انسان را همان‌طور که هست نشان دهم و آن انسان خودم هستم. این نامه عمل من است.» (روسو، 1348: 4)

 شاخة دیگر ادبیات اعترافی رمان اعترافی است که از نمونه‌های آن به سقوط آلبر کامو[2] و سکه‌سازان آندره ژید[3] اشاره شده است. به‌علاوه رمان‌های خاطره‌ای و زندگینامه‌ای که اغلب حاوی اعترافات و تک‌گویی‌های نویسنده از زندگی شخصی اوست، پیوند نزدیکی با رمان اعترافی دارد. با توجه به نبود سنت اعتراف در فرهنگ ایرانی، شاید نتوان حدود و ثغور معینی، به شکلی که در نوع غربی آن مرسوم است، قایل شد. اما می‌توان با اندکی تسامح در این‌باره گفت‌وگو کرد. در این مقاله سنگی بر گوری به عنوان یکی از نمونه‌های موفق ایرانی در ادب اعترافی مورد بررسی قرار گرفته است.

سنگی بر گوری آخرین اثر جلال آل‌احمد(1302ـ1348)، نویسنده، مترجم و منتقد اجتماعی، در 1342 نوشته شد و دوازده سال پس از مرگ او در 1360 برای نخستین‌بار به چاپ رسید. آل‌احمد در «مثلا شرح احوالات» می‌نویسد: «باید ترجمة تشنگی و گشنگی یونسکو را تمام کنم و بعد بپردازم به از نو نوشتن سنگی بر گوری كه قصه‌ايست در باب عقيم بودن.»(آل‌احمد، [بي‌تا]:54)از این نوشته چنین برمی‌آید که او قصد بازنگری مجدد سنگی بر گوری را داشت اما با مرگ از این فرصت بازماند. به‌علاوه آن را قصه می‌خواند و نقش تخیل را در روایت آن باز می‌گذارد. از این رو اثری خودزندگینامه‌ای با ویژگی‌های یک داستان اعتراف‌گونه است که ضمن تفاوت سبک و نوع نوشتار آن با سایر آثار نویسنده، اثری منحصربه‌فرد در ادبیات معاصر ایران نیز به شمار می‌آید.

اين كتاب با صفحاتی کم‌تر از صد صفحه، حاوی شش فصل است که به شکل یادداشت‌های کوتاه به هم پیوسته نوشته شده است. هر فصل تجربیات نویسنده و تفکرات او را با محوریت عقیم بودن به شیوة تک‌گویی به نمایش می‌گذارد. اين‌كه چرا نويسنده مطالب بسیار شخصی زندگی خود را با ذكر جزئيات شرح مي‌دهد به گفتة خودش مي‌خواهد «بنشیند و مطلب را دست‌کم برای خودش حل کند.» به معنای دیگر او خیال دارد از مجرای خویشتن‌نگری به شناخت و آگاهی برسد. کتاب با این جمله آغاز می‌شود: «هر آدمی‌ای سنگی است بر گور پدر خویش» (فقفیقاع نبی) مراحل شکل‌گیری متن در سه دورة زمانی قابل تفکیک است.  

نویسنده در فصل اول با جملة «ما بچه نداریم» مستقیم به سراغ موضوع می‌رود. او و همسرش پس از چهارده سال زندگی مشترک کمبود فرزند را به تلخی احساس می‌کنند. آل‌احمد از ابتدا با مراجعات مکرر به آزمایشگاه‌ها می‌داند که مشکل از اوست؛ میزان سلول‌های او برای باروری کافی نیست. نخست به حرف و حدیث‌ها و زمزمه‌های ترحم‌آمیز اطرافیان و افراد فامیل در مورد بی‌فرزند بودن آن دو و درمان‌‌های خانگی آنها اشاره می‌کند. سپس خاطرات ناخوشایند خود را از انجام آزمایشات مکرر پزشکی بیان می‌کند؛ به اتریش می‌رود و در وین با پزشک مشهوری به نام «اولد فری» ملاقات می‌کند. به توصیة او یک سال تحت رژیم قرار می‌گیرد و نتیجه‌ای نمی‌گیرد. او علی‌رغم همة توضیحات علمی و آزمایشگاهی نمی‌تواند واقعیت را بپذیرد. و بی‌فرزندی را «مردن بالقوه» می‌نامد. او پس از ناامید شدن از طبابت اولد فری (به شکلی انتقام‌جویانه) یادآوری می‌کند که همین پزشک سه سال بعد برای کمک به سقط جنین یک زن توسط شوهر و دوستانش به سختی مضروب و دچار معلولیت شده است. پس از آن خانواده‌ و زاد و رود آنها را معرفی می‌کند و با حسرت می‌افزاید «در چنین جنگل مولایی، از تخم و ترکه، سرنوشت آمده یخة مرا گرفته که چون کم خونی و خدا عالم است چه نقصی در کجای بدنت هست باید با آنچه پشت سر داری نفر آخر این صف بایستی و گذر دیگران را به حسرت تماشا کنی...» (آل‌احمد، 1385: 16)

آل‌احمد در فصل دوم ادعا می‌کند که او و همسرش تن به قضا داده‌اند و حالا درگیر این بحث‌اند که چطور می‌توانند بدون فرزند به رابطه ادامه دهند. اما انگار به این حرف هم باور چندانی ندارد و می‌گوید «فکرش را که می‌کنم، می‌بینم آخر باید یک چیزی ـ نه ـ یک کسی باشد که ما دوتایی خودمان را فدایش کنیم.» (آل‌احمد، 1385: 18) او خود و همسرش را به دو دیوار تشبیه می‌کند که هیچ کوچه‌ای بینشان نیست. سپس از خواهرش یاد می‌کند که به دلیل سرطان سینه فوت کرده است و مرگ خواهر را به فرزند نداشتن او پیوند می‌زند: «آن خواهرم که مرد اگر بچه می‌داشت وسواسی نمی‌شد و اگر وسواسی نشده بود زیاد به خودش ور نرفته بود و سرطان نگرفته بود.» (آل احمد، 1385: 18) نویسنده و همسرش تصمیم می‌گیرند تا کودکی را به فرزندی بپذیرند. کودکی به آنها معرفی می‌شود که حاصل پیوند نامشروع کلفتی با فرزند یکی از اغنیا است. اما آنها که نمی‌خواهند «تخم و ترکة نامشروع اشرافیت را سر سفرة خود بنشانند.» و در مورد مشروعیت بچه‌های سرراهی و پرورشگاهی نیز تردید دارند، از خیر فرزندخواندگی می‌گذرند. نویسنده به ادامة درمان‌ها اشاره می‌کند و با کلامی عصیانی و جنونی به انکار قراردادها و قوانین اجتماعی، سنت‌ها و عرف و مذهب می‌پردازد. اما دوباره پشیمان از این انکارها و تردیدها به خانة اول بازمی‌گردد. سرانجام  از همسرش می‌خواهد تا اگر خیلی مایل است بچه داشته باشد، به سراغ مرد دیگری برود و  ماجرا با گریه و دلخوری همسرش تمام می‌شود.

نویسنده در فصل سوم در ادامة معالجات پزشکی، به معاینة همسرش توسط پزشک مرد، در حضور او، اشاره می‌کند که یکی از تجربیات تلخ و دردناک نویسنده محسوب می‌شود. خواهرش را به یاد می‌آورد که امتناع او از عمل جراحی به دست پزشک مرد منجربه مرگش می‌شود. او با زیر سوال بردن شرافت حرفه‌ای پزشکان متخصص امراض زنان، بار دیگر به سراغ درمان‌های خانگی می‌رود. از آن جمله است: خوردن روزانه چهل نطفة تخم مرغ، جگر خام و ریختن آب مرده شوی‌خانه بر سر زن نازا. بعد از این تجربة تلخ و اثبات بی‌ثمر بودن درمان‌های خانگی نویسنده بار دیگر به سراغ پزشکان می‌رود و دو سال دیگر مشتری آنان می‌شود. چون نتیجه‌ای نمی‌گیرد، پزشکان را محکوم می‌کند که داروهای تجویزی آنها موجب اختلال روحی وی شده تا جایی که او را واداشته است با سر به صورت آهنگر محله بکوبد و شاگرد مدرسه‌‌اش را کتک بزند.

آل‌احمد در فصل چهارم نومیدانه اعتراف می‌کند که از رفت و آمد به مطب و آزمایشگاه به‌تنگ‌ آمده و سعی کرده برای پرکردن خلأ بی‌فرزندی گاهی میزبان بچه‌های فامیل باشد که این راه حل نیز جز ایجاد مشکلات مضاعف برای او و همسرش نتیجه‌ای ندارد. سپس ماجرای خودسوزی خواهر زنش را در کرمانشاه به تفصیل نقل می‌کند که مقارن با زلزلة بویین زهرا (1341) است. نویسنده تأثرات و مشاهداتش از وضعیت زلزله‌زدگان و نحوة کمک‌رسانی به آنها را در مسیر سفر به کرمانشاه، به همراه انتقادات اجتماعی خود بیان می‌کند.

سفر پنج ماهه آل‌احمد از سوی وزارت فرهنگ به اروپا، دستمایة فصل پنجم است. او در این سفر مدتی به تن‌آسانی و عشرت می‌پردازد. در زوریخ به سراغ پزشکی می‌رود که به او توصیه می‌کند با انتخاب زنی دیگر شانس بچه‌دارشدن خود را افزایش دهد و پزشک حسرت می‌خورد که نمی‌تواند مانند شرقی‌ها چند زن اختیار کند. نویسنده مدتی را  با زنی اهل آمستردام به سر می‌برد. بعد از بازگشت به ایران به امید شنیدن خبر بچه‌دار شدن زن، با او نامه‌نگاری می‌کند. اما پس از سه ماه روشن می‌شود که بچه‌ای در بین نیست. در این میان همسر نویسنده از مکاتبات آن‌دو مطلع می‌شود. روزگار نویسنده تلخ می‌شود و به ناچار به لغزش‌های اخلاقی و پایبند نبودنش به تعهد زناشویی اعتراف می‌کند. او در خلوت خود نتیجه می‌گیرد که دنیا با این همه جمعیت «ککش هم از عقیم بودن تو نمی‌گزد.» سرانجام راه حل را پیدا می‌کند و برای جبران بی‌عقبه ماندن و درمان درد جاودانی، کلمات را به خدمت می‌گیرد، تا از آنها سنگ قبری برای خود بسازد و همه این ماجراها را به انضمام توجیهات و تعبیرات خود از وقایع در کتابی بنویسد.

نویسنده در فصل ششم سرانجام واقعیت عقیمی خود را می‌پذیرد. این فصل نقطة اوج کتاب و نمایانگر دگردیسی فکری آل‌احمد است. او سرخورده از بازی‌های زندگان به سراغ اموات می‌رود تا تکلیفش را با خودش یکسره کند. در آرامگاه خانوادگی با پدرش درددل می‌‌کند. سرانجام کلام آخر را با پدر می‌گوید و بیرون می‌آید «پدر من سنگ قبر تو نیستم.» پس به سراغ خویشاوند درگذشته‌اش، «عمقزی»، می‌رود و پای قبر او خودش را «نقطة ختام سنت» می‌خواند و می‌گوید: «آن بچه‌ای که آن روزها شنوندة قصه‌های تو بود، با خود تو به گور رفت و امروز، من آن آدم ابترم که پس از مرگم هیچ تنابنده‌ای به جا نخواهم گذاشت تا در بند اجداد و سنت و گذشته باشد.» (آ‌ل‌احمد، 1385: 80) و سرانجام اظهار خوشنودی می‌کند که آخرین سنگ مزار درگذشتگان خود است و سرسلسلة یک زندگی به او ختم می‌شود. به اين ترتيب در سه فصل اول آل‌احمد را در موقعیت درک تغییر و لزوم تغییر مشاهده می‌کنیم. در فصل‌های دوم و سوم نویسنده در دوره دوم زمانی و ورود به کنش دیده می شود و در فصل ششم یا مرحلة سوم به ارزیابی فرایند امور و نتیجه‌گیری می‌پردازد.

 

دغدغة مرگ و جنون اعتراف

آل‌احمد سنگی بر گوری را چهارده سال پس از زندگی مشترک با سیمین دانشور ـ نخستین زن رمان نویس فارسی‌نگار  ایرانی ـ نگاشته است. این کتاب کم‌حجم بخشی از اتوبیوگرافی نویسنده و حاوی ناگفته‌ها‌یی از زندگی خصوصی، حدیث‌ِ نفس‌ها و اعترافاتِ شخصی در ميانسالگي اوست که به درستی سیر تحول فکری وی را از مرحله درک تغییر تا ارزیابی افکار و اعمال گذشته آشکار می‌کند. نویسنده موضوع کتاب خود را به بچه‌دار‌نشدن و معضلات و تبعات آن و درگیری‌های ذهنی با سنت‌های ریشه‌دار و تردیدهای خود برای پشت سر گذاشتن آنها اختصاص داده است. اما آنچه در پس همة  اینها به عنوان دغدغه اصلی سر برمی‌آورد اندیشة مرگ ، نام و ننگ پس از مرگ و بی عقبگی است که آل‌احمد را در خود پیچیده است. معضل «بی عقبه بودن» و محو شدن و به دید نیامدن  مهم‌ترین دلمشغولی آل‌احمد در زندگی مشترک اوست که نشانه‌های آن را در برخی دیگر از نوشته‌های خود به جا گذاشته است. واضح‌ترین اشاره در داستان کوتاه «جاپا» دیده می‌شود. در این داستان، معلّمی در ایستگاه اتوبوس به جای پاهای روی برف نگاه می‌کند؛ ناگهان يأسي عميق به ذهن و روانش چنگ مي‌كشد. این جلال است که در جای يك مصلح اجتماعي، از حذف شدن و به دید نیامدن وحشت‌زده شده است، سابقة مبارزات اجتماعی‌اش را زیر سؤال می‌برد و از خودش می‌پرسد كه آیا عمری را بیهوده در راه اِحقاق حقوق مردمی سپری نکرده است که در خانه‌های گرمشان نشسته‌اند، در حالی که او از سرمای سوزان در رنج است؟ آیا جاده‌صاف‌کن مدّعياني نبوده که خلاف شعارهايشان، به راحتي اصول را زير پا گذاشتند؟ سرانجام از خودش می‌پرسد آیا نشانی از من باقی خواهد ماند؟ مثل انبوهی جای پا زیر غبار فراموشی دفن نخواهم شد؟                                                                                                                                                  

آل‌احمد در کنار موضوع اصلی اشارات متعددی به مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی نیز کرده و انتقادات خود را بی‌پرده بیان می‌کند و نقش خود را به عنوان یک مصلح اجتماعی از یاد نمی‌برد. ولی در این کتاب با چهرة دیگری از آل‌احمد روبه‌رو می‌شویم، که جلوة صادقانه‌اي از زندگي خود را بدون شرمساري و با جسارتي كم‌نظير منعكس كرده است. این جسارت در بیان مکنونات درونی و به پرسش کشیدن سنت‌ها و اخلاقیات جاری، چهرة دیگری از نویسندة  روشنفکر و مصلح اجتماعی به دست می‌دهد که در آثار گذشتة او غایب است.

وی در این اثر نقاب عافیت‌اندیشی و خودبینی را کنار می‌زند؛‌ بی‌پرده با خودش روبه‌رو می‌شود و از اعتراف به ضعف‌ها و شکست‌های خود هراسی ندارد. او در این اثر شق دیگری از شخصیت خود را آشکار می‌کند و به محاکمه خود می‌پردازد؛ دو شخصیت از یک نویسنده در مقابل هم می‌ایستند تا به ریشة ناتوانی‌ها و شکست‌ها پرداخته شود.

به علاوه سنگی بر گوری در سطحی وسیع تر تحلیل بدبینانه و نومیدانه‌ای است از موضوع بی‌نسلی و ابتر بودن که دلمشغولی‌های شخصی و دغدغه‌های اجتماعی نویسنده را آشکار می‌سازد. این کتاب علاوه بر ارزش‌های جامعه‌شناسی، سبک نوشتاری و زبان ویژه‌ای دارد. لحن نویسنده در متن آمیزه‌ای از اعتراض، اعتراف، عصیان، تردید، شکوه و نفرین است. با اینکه این نوشته از جمله آثار داستانی آل‌احمد به شمار می‌آید، گاهی از داستان بودن فاصله می‌گیرد و به گزارش و بیانیه‌ای اجتماعی نزدیک می‌شود. گاهی صبغة خاطره‌ای گرفته، نویسنده از خود فاصله می‌گیرد، به گزارش رخدادهای بیرونی می‌گراید. برخی مسائل را رها می کند و بیان سطح روابط و رخدادها اکتفا می‌کند و ناگفته‌هایی باقی می‌ماند.

زبان آل‌احمد در این کتاب ذهنی، هذیانی است. شیوة روایت عموما متکی بر تک‌گویی و حدیث نفس است. درهم‌ریختگی روایی، گسست‌ها، تکرارها و پرش‌های زمانی متن مؤید آشفتگی راوی درهم‌شکسته‌ای است که به عقده‌گشایی پرداخته است. آل‌احمد بارها بعد از هر اعترافی در متن داستان تأکید می‌کند که انگیزه‌اش از نوشتن «شهیدنمایی و خودنمایی» نیست. از این مطلب چنین مستفاد می‌شود که نویسنده در سایر آثارش به این دو وجه متوسل شده‌است. او به این ترتیب از چهرة آل‌احمد همه‌چیز‌دان و مبارز و مصلح اجتماعی آشنایی‌زدایی می‌کند و اسطورة اجتماعی آل‌احمد را می‌شکند. این اعتراف تنها داستان قطع نسل یک آدم نیست. حکایت روزهای سرگردانی نسل گذشته است که عقیم مانده‌اند. آل احمد با تمام وسعت نظرش در این متن گاهی پای در گل نگاه قضاوت‌‌جویانه، تأثری، حسی خود است و به علاوه به مسائل علمی، غیر تخصصی و عامیانه نگاه می‌کند.

او در این اثر که  با دغدغه مرگ و  بی‌عقبگی در کشمکش است به ارزیابی مجدد ارزش‌ها و تشکیک در ارزش‌های تثبیت شدة خود می‌پردازد. او در جدالی پر از تردید، با جهان بیرون و درون و در میانة آموزه‌های سنت و تجدد دست و پا می‌زند و با آشکار کردن گفت‌وگو‌های درونی و بیان تناقض‌های گفتاری و رفتاری خود در لحظات دشوار درماندگی،  اعتماد خواننده را جلب می‌کند و به او صداقت می‌آموزد، که این امر در راستای شعار آل‌احمد، تعهد نویسنده، معنا می‌یابد. او نخستین فرد از خانواده خود است که سنگ قبرش را پیش از مرگ تدارک می‌بیند و به جای فرزندی که در حسرتش بود، کتابی از خود باقی می‌گذارد تا نام آل‌احمد را با خود حمل ‌کند. اما علی‌رغم عصیان آشکار آل‌احمد بر سنت، او هنوز پای در گل گذشته است و سرانجام به راه حل میانه‌ای دست نمی‌‌یابد. به طوری که نگاه سنت‌گرا و اختفاگرانه او موجب می‌شود سنگ کتابت اثر نهایی خود را مخفی نگه دارد، تا دوازده سال بعد از مرگ او بر مزارش قرار گیرد.

 

نتیجه

ادبیات اعترافی در ایران به دلیل فقدان سنت اعتراف در مذهب و فرهنگ ما کمتر مورد اقبال نویسنده ایرانی قرار گرفته است. مرگ در ادب اعترافی جایگاه مهمی دارد و معمولا نویسنده با هراس از مرگ و در معرض قضاوت قرار گرفتن، به  داوری و ارزیابی افکار و اعمال گذشته خود می‌پردازد. سنگی بر گوری در مقام نمونه‌ای موفق از این نوع ادبی در کشور ما به دلیل حضور پررنگ مرگ و مرثیه سرایی و برخی ملاحظات خاص فرهنگی و اجتماعی و،  برخی سکوت‌ها و حذفیات ملاحظه‌جویانه، رنگ و بوی بومی  به خود گرفته است. مؤید این موضوع در وهلة اول نام کتاب و سپس، سیطرة تفکر سنتی بی‌عقبه ماندن، و قطع نسل به همراه  نگاه بدبینانه نویسنده در اثر است. آل‌احمد در این اثر از چهرة آل‌احمد همه‌چیز‌دان و مبارز و مصلح اجتماعی آشنایی‌زدایی می‌کند و اسطورة اجتماعی آل‌احمد را می‌شکند و سرانجام با ارزیابی انتقادی گذشتة خود، سنگی بر گوری را همچون سنگی برای گور خود تدارک می‌بیند که حاوی مجموعه‌ای از افکار جدید و سنت‌شکنانه‌ است؛ گذشته و غم عقبه داشتن را به درگذشتگان می‌سپارد و راهی دیگر پیشنهاد می کند.

 

چاپ شده در فصلنامه نامه فرهنگستان تابستان 94، شماره 56( دوره چهاردهم، شماره سوم)

 

منابع

آل‌احمد، جلال، یک چاه و دو چاله و مثلا شرح احوالات، انتشارات رواق، چاپ اول، تهران، بی‌تا

-----. سنگی بر گوری، نشر خرم، تهران1385

داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، مروارید1371

قدیس اگوستین ، اعترافات، ترجمه سایه میثمی، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، چاپ دوم1379

روسو، ژان ژاک ، اعترافات، ترجمه بهروز بهزاد، تهران، موسسه مطبوعاتی فرخی، چاپ دوم 1348

Codden, J.H.(1984). Dictionaryof literary terms. Penguin books.

 

 

 

 



[1]. Confessions

[2] .Albert Camus

[3] .Andre Gide

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 205 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت