Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - مسافرت با سیم نویسنده:آرتور سی کلارک مترجم:صادق مقدم
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

مسافرت با سیم /نویسنده:آرتور سی کلارک

مترجم:صادق مقدم

مردم شما نمی توانید مشکلاتی را که ما قبل از تکمیل رادیو ترنسپورتر،هر چند الان نیز کامل نیست،تصور کنید. بزرگترین مشکل همانطور که سی سال پیش در تلویزیون داشتیم،بهبود بردوضوح بود و ما حداقل پنج سال روی این موضوع کوچک صرف کردیم.همانطور که شمادردرموزه علم می بینیدیک مکعب چوبی کوچک که به خوبی سرهم شده بود بجای این که صرفا یک قالب سفت متشکل از میلیونها کره کوچک باشد، اولین چیزی بود که عبور داده شد.

در واقع شبیه ویرایشی از تصاویر تلویزیون های اولیه بودکه اسکنر های ما از قسمت های کوچک به نوبت بجای این که با شیی مولکول به مولکول و یا الکترون به الکترون برخورد کند، عبور می کرد.

به خاطر چندین چیزاین موضوع اهمیتی نداشت،زیرا اگر ما می خواستیم اشیا را،چه رسد به انسان، انتقال می دادیم،باید فرایند را به طور قابل ملاحظه ای بهبود می کردیم. این عمل را با استفاده از اسکنرهای اشعه دلتا در اطراف مورد آزمایش مان ، از بالا،پایین،راست،چپ،جلو و عقب پیش بردیم.ترفند جالبی بود که شش جهت را با هم منطبق می کرد.می توانم به شما بگویم وقتی که این عمل انجام شد ،دریافتیم که سایز عناصر انتقال داده شده خیلی میکروسکوپی بودند که برای اکثر هدفها به اندازه کافی خیلی خوب بود.

سپس وقتی که آنها در حال نگاه کردن بودند،مایک خوکچه هندی از زیست شناسان ساکن طبقه 37 قرض گرفتیم و داخل دستگاه فرستادیم که در بهترین شرایط پیروزی بزرگی بود و به استثنای این واقعیت که او مرده بود.بنابراین ما مجبور بودیم آن را به صاحبش برگردانیم و مودبانه درخواست کالبد شکافی کنیم.در ابتدا دادوقیل کردند و گفتند که موجود بد شانس با گونه ای از میکروب ها که چندین ماه در بطری پرورش داده بودند، واکسینه شده بود.در واقع آنها خیلی ناراحت شدند و به صراحت درخواست ما را رد کردند.

البته که این نافرمانی از طرف زیست شناسان ساده تاسف انگیز بود و ما فورا یک دامنه با فرکانس بالا در آزمایش گاه آنها تولید کردیم و به مدت چند ثانیه همه آنها را ملتهب کردیم.نتایج کالبد شکافی ظرف نیم ساعت آمد وحاکی از این بود که حیوان در بهترین شرایط بوده ولی از شوک مرده،اگر می خواستیم آزمایش را تکرار کنیم بایستی به قربانیانمان چشم بند می زدیم.به ما گفته بودند که در طبقه سی و هفتم قفل رمز دار  نصب شده تا ازدستبرد تعمیرکارانی که می بایست ماشین ها رادر گاراژ می شستند ، محافظت کند.ما این موضوع را نمی توانستیم نادیده بگیریم بنابراین بی درنگ قفل شان را در معرض اشعه ایکس گذاشتیم و در کما ناباوری به آنها گفتیم که رمز چه بوده.

شما همیشه انچه را که دوست دارید و می توانید با دیگران انجام دهید،بهترین توافق مان است. فقط شیمیدانهای طبقه بعدی جدی ترین رقیب ما بودند ولی ما به طور کلی در صدر بودیم.بله،آن زمان را به خاطر می آورم که آنها از سوراخ سقف آت و آشغال کثیف حیوانات را به داخل آزمایشگاهمان ریختند.ما می بایست ظرف یک ماه روی ماسک ها کار می کردیم ولی بعدها انتقاممان را گرفتیم.هر شب بعد از رفتن کارمندان مقداری بخار به آزمایشگاه می فرستادیم و همه رسوباتشان را منجمد کردیم.تا این که یک عصر پرفسور هادسون پیر ماند و ما تقریبا غایله را خاتمه دادیم.اما برگردیم به داستان مان-

ما یک خوکچه هندی دیگر گرفتیم و با کلروفورم بی هوش کردیم و داخل فرستنده فردستادیم.خوشبختانه به هوش آمد.ما باید فورا اورا می کشتیم و شکمش را برای استفاده آینده گان پر می کردیم.شما در موزه، همراه با بقیه دستگاه می توانید مشاهده کنید.

اما اگر می خواستیم خدمات مسافری را هم شروع کنیم ،هرگز انجام نمی شد-بیشتر شبیه به یک اپرا برای هماهنگی مردم می شد،اگر چه باکاهش زمان فرستنده به یک هزارم ثانیه و نیز کاهش شوک ، ما یک خوکچه هندی دیگر را با تمام قابلیت هایش فرستادیم.این یکی هم شکمش پر شده است.

دقیقا زمان آن رسیده بود که یکی از ما دستگاه را آزمایش کند اما همانگونه که فهمیدیم اگر اشتباهی رخ دهد برای بشریت شکست محسوب می شد.ما شخص  پرفسور کینگ استون که یونانی یا چیزی احمقانه در طبقه 197 ام تدریس می کردرا مناسب قربانی شدن دیدیم.او را همراه نسخه ای از هومر داخل فرستنده سوق دادیم و به زمینه وصل کردیم.با سرو صداهایی که دریافت کردیم فهمیدیم که آنها صحیح و سالم هستند.ما دوست داشتیم که شکم او را نیز پرو خشک کنیم ولی این کار صورت نگرفت.

بعد از آن به نوبت رفتیم داخل و تجربه ای کاملا بی دردسر برای ما بود. تصمیم گرفتیم دستگاه را وارد بازار کنیم.انتظار دارم شما بتوانید هیجانی را که برای اولین بار اسباب بازی کوچک مان را در معرض دید مطبوعات گذاشتیم را به خاطر بیاورید.البته که ما مشکلاتی داشتیم تا آنها را متعاقد کنیم که تقلبی نیست.آنها باور نکردند تا این که خودشان داخل فرستنده رفتند.اگر چه با این که به لورد راس کسل که فیوزها  را سوزانده بود مایل نبودیم ولی اجازه دادیم وارد فرستنده شود.

این نمایش شهرت زیادی برای مان داشتت تا جایی که ما مشکلی در تشکیل شرکت نداشتیم.با بی میلی از موسسه تحقیقاتی خداحافظی کردیم و به دانشمندان باقیمانده گفتیم که یک روزی با ارسال چند میلیون برایشان ،آنها را شرمنده می کنیم. وشروع به طراحی اولین فرستنده و دریافت کننده تجاریمان کردیم.اولین دستگاه در دهم می سال 1962 افتتاح شد.مراسم در لندن که سمت فرستنده بود اتفاق افتاد اگر چه در پاریس سمت گیرنده مردم زیادی اولین مسافری که می رسید را می دیدند و احتمالا آرزو داشتند که نمی بینند.نخست وزیر در میان هلهله هزاران نفری که دورهم بودند دکمه را(که به هیجی وصل نبود) را فشار داد و مهندس ارشد کلید وصل را روشن کرد .مقدار زیادی قورباغه ناپدید شدند و در پاریس ظاهر گردیدند و حسابی فرانسوی های میهن پرست را ناراحت کرد.

بعد از آن مسافران شروع به داخل شدن کردند به اندازه ای که مقامات گمرکی را نا کارآمد کردند.دستگاه  یک موفقیت بزرگ و لحظه ای بود و فقط به ازای هر نفر 2 پوند هزینه می گرفتیم.که به نظر ما عادلانه بود زیرا  هزینه الکتریسیته ای که استفاده می شد یکصد پنی می ارزید .

به زودی با کابل غیررادیویی به شهرهای بزرگ اروپا خدمت رسانی کردیم.سیستم سیمی سالمتر بوداگرچه  کابل کشیی زیر کانال مرز انگلستان و فرانسه به ازای هر مایل 500پوند هزینه داشت و خیلی خیلی مشکل بود.سپس به همراه شرکت پست خدمات داخلی را بین شهر های بزرگ توسعه دادیم.شما شعارهایمان "مسافرت با تلفن"و" سریعتر از مسافرت با سیم "را که سال 1963همه جا شنیده می شد را به خاطر می آورید.

طبیعتا حوادثی وجود داشت ولی می توانم بیان کنم که آنچه ما انجام دادیم حتی  هیچ وزیر حمل و نقلی انجام نداده بود.حوادث جاده ای را تا حدود ده هزار در سال کاهش دادیم.اکثر مشتری ها را راضی نگهداشته بودیم که برای شروع خیلی خوب بود وحتی برای الان هم آمار ما بهتر است.یک سری از بد بیازیها واقعا عجیب و غریب بودند و درواقع مواردی وجود داردکه ما هنوز برای زیردستان و یا شرکت های بیمه توضیح ندادهایم.

یک شکایت معمول اتصال سیم با زمین بود.که وقتی اتفاق افتاد ،مسافر بی چاره مان فقط محو شد.من مولکولهای آن زن یا مرد که  کم و زیاد در تمام کره زمین منتشره شده را تصور می کنم.تصادف وحشتناکی را وقتی که دستگاه در حین انتقال خراب شد را به خاطر می آوزم.شما می توانید نتیجه را حدس بزنید...حتی بدترش زمانی بود که دو خط انتقال با هم تلاقی کردند وامور جاری مختل شد.

البته که همه حوادث به این بدیها نبود.بعضی وقت ها مسافر به علت مقاومت بالای مدار هنگام انتقال 32 کیلوگرم وزن کم می کرد که به طور کلی برای ما 1000پوند و وعده های  غذایی مجانی و  کافی حاصل از  ذخیره چربی از دست رفته  می ارزید.خوشبختابه به خاطر این که افراد چاق برای کاهش وزن و رسیدن به اندام متناسب مراجعه می کردند به زوردی توانستیم از این موضوع پول در بیاوریم.ما دستگاهی ساختیم که خانم های  بیوه چاق راحین انتقال به صورت کلاف مقام گرد در می آورد و سر جای اولشان با رفع مشکل بازسازی می کرد. "عزیزم،خیلی سریع و کاملا بدون درد!من اطمینان دارم که آنها می توانند 68 کیلویی که هیچ وقت نخواستی تقلیل دهی را کاهش می دهند!وگرنه 200کیلو می شوی؟

همچنین ما مشکلات زیادی در اختلال و القا داشتیم.شما می دانید دستگاه ما اختلالات الکتریکی را ردیابی می کرد و بر روی شی تحت انتقال می انداخت.در نتیجه افراد زیادی که بیرون می آمدند شبیه هیچ موجودی در روی سیاره زمین ،مریخ و ناهید نبودند. آنها معمولا توسط جراحان پلاستیک قابل صاف شدن بودند. امااکثرمحصولات باید دیده شوند تا باورشوند.خوشبختانه  هم اکنون با به کارگیری ریز پرتوها بر این مشکلات غلبه کردیم هرچند هراز گاهی  هنوز تصادفات اتفاق می افتد.فکر می کنم اقامه دعوای بزرگی که سال گذشته با هنرپیشه تلویزیون،لیتا کوردوا، مبنی بر مطالبه 1000000پوند خسارت بابت لطمه ادعایی به زیبایی اش را به خاطر بیاورید.او ادعا داشت که حین انتقال یکی از چشمانش جابجا شده ،اما نه من خودم و نه هیت منصفه که فرصت کافی داشت هیچ فرقی نتوانستیم ببینیم.او در دادگاه  دچار حمله عصبی شد وقتی که سرتعمیرکار برقی ما داخل جعبه رفت و رک وپوست کنده به وکلای دو طرف هشدار داد که اگر در انتقال اشتباهی وجود داشته  در آن صورت خانم کوردوا اگر شخص بی رحمی را وادار می کرد که به دستش یک آینه بدهد ،قادر به تشخیص خودش نبود.خیلی ها از ما می پرسند که چه وقت برای رفتن به مریخ و ناهید این خدمات را را ارایه می دهیم.بی شک به وقتش این کار انجام می شود اما مشکلات قابل ملاحظه ای وجود دارد.بگذریم که لایه های انعکاسی متنوعی در همه جا است ولی پارازیت های خورشید در فضا زیاد است .شما می دانیثد که امواج ریز توسط لایه اوزن متوقف می شوند و تا زمان سوراخ کردن آن بخش های فضایی هنوز در امان هستند.

ساعت تقریبا 10شب است،پس بهتره که ترک کنم.من بایستی نصف شب در نیویورک باشم.چه گفتین؟ اوه،نه من با هواپیما می روم.من با سیم مسافرت نمی کنم!من کمک کردم چیزی اختراع شود.لعنت به من!شب بخیر.     

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 30 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت