Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - جا به جا مریم جمشیدی
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

جابه جا

مریم جمشیدی

 

کلافه‌ام کرده. هر وقت در را باز می‌کردم، مرا که می‌دید، فرار می‌کرد. فرقى نداشت شب یا روز،  همیشه آن‌جا بود.

هر وقت در را باز می‌کرد، می‌دیدمش. ریز نقش، با جثه‌اى کوچک، سری گرد و چشم‌هاى درشت. می‌شناختمش؛ نگاهى می‌کرد و می‌رفت. من می‌ماندم و تاریکى.

چرا اونجاست؟ از کجا اومده؟ چرا موندگار شده؟ چرا ازم فرار می‌کنه؟

هروقت می‌اومد، بند دلم پاره مى‌شد. اگه اومد جلو... چکار کنم؟ اگه...؟

امروز تا دیدمش، معطل نکردم؛ دنبالش کرد اسپرى رو که تو دستام دید، بیرون پرید و دوید. دنبالش کردم تا بالاخره گوشه‌ی دیوار گیرش انداختم...

امروز تا منو دید، اومد جلو. منم فرار کردم. اونم دنبالم.

چسبید به دیوار. رفتم جلو. اسپرى رو به طرفش گرفتم. راه فرار نداشت.

می‌دویدم و اون هم پشت سرم. گوشه‌ی دیوار گیر کردم. این چیه تو دستش؟ واى... چرا نمی تونم نفس بکشم...؟!  ب ... چ ... ه ....

پشت و رو افتاده بود و هنوز دست و پا می‌زد که انداختمش سطل آشغال؛ وقتى اسباب کابینت‌ها رو ریختم بیرون تا تمیز کنم، چندتا سوسک کوچک‌تر هم دیدم...  شاید او مادرشان بود. اما جاى بدى رو براى بچه‌هاش انتخاب کرده بود. توی کابینت آشپزخانه که نمی‌شد...

شاید هم ما جاى بدى براى زندگى انتخاب کرده بودیم.

جاى او بود یا ما؟

 


مریم جمشیدى

۲۸/۷/۱۳۹۴

م۲۸

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بارگذاری نظرات قدیمی تر
  • مهمان (شادی یوسف زاده)

    باید تبریگ بگم به نویسنده ی عزیز به خاطره مهارتشون توی نوشتن.داستان شما مفاهیم سنگین و جدی رو به زبان روان و سلیس بیان میکنه طوری که هر مخاطبی به راحتی میتونه ارتباط برقرار کنه.بسیار عالی دوست هنرمنده من.خوب نوشتن هنره شماست.

  • مهمان (مريم جمشيدى)

    در پاسخ به: مهمان (شادی یوسف زاده)

    ممنون از توجهتون دوست گرامى:D

  • مهمان (مهی)

    یکم زود به نتیجه رسید...ولی این داستان به نظرم یک امتیاز ویژه داره اونم وسطشه که یهو آدم هنگ میکنه چون راوی داستان از خود شخصیتی که داستان رو میگه تبدیل به سوسک میشه یعنی از دید سوسک..
    و این خیلی داستانو جالب کرده.. و اینکه از حالت تک بعدی بیرون اومده توانایی نویسنده رو میرسونه...

  • مهمان (مريم جمشيدى)

    در پاسخ به: مهمان (مهی)

    نکته داستان تو ابهام وسطتشه..ممنون از نظرتون:)

  • مهمان (Reza Mohammadian)

    نوشته ی خوبی بود...

  • مهمان (مريم جمشيدى)

    در پاسخ به: مهمان (Reza Mohammadian)

    ممنون از توجهتون

  • مهمان (ashena)

    داستان خیلی قشنگی بود, در عین ساده بودن تو نثر ولی خیلی پرمعنی بود, و سورپرایز کننده که وسطش فهمیدم مخاطب سوسک :D

  • مهمان (مريم جمشيدى)

    در پاسخ به: مهمان (ashena)

    خوشحالم که خوشتون اومده.:)

  • مهمان (پر)

    درود بانو
    داستانتونو خوندم و روانی نوشته لذت بردم، از خوندن واژه ی اسپری حدس زدم شخص دوم داستان یه حشره اس البته من به پشه فکر کردم! نظر بنده هم مانند بیشتر دوستان وقتی جلب شد که راوی ها جابجا شدند...
    همزمانی این دو نقل قول نقطه عطف داستان بود، و صد البته هدفی که به دنبالش بودین ظاهر داستان رو ستودنی تر میکنه..
    بیشتر از شما بخوانیم.. پیروز باشید

  • مهمان (علی)

    یک موقعیت ملموس و آبزورد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 38 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت