Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - مداد سفید
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

مداد سفید به چه دردی می خورد ؟

 علی زینی وند

بچه که بودم هر وقت یک جعبه مداد رنگی هدیه می گرفتم،  از خوشحالی فریاد می کشیدم: جانمی جان !  بعد شروع می کردم به نقاشی  ؛ یک خانه که از دودکشش ، دود سیاهی بیرون می زد. خانه من  تو دشت سرسبزی قرار داشت و رودی  آبی با ماهی های قرمز از میان آن می گذشت. در نقاشی های من همیشه روز بود و خورشید هیچ وقت در پشت کوه های قهوه ای غروب نمی کرد .

مداد سیاهم تنها رنگی بود که زودتر از همه تمام می شد، اما مداد سفید تمام قد در جایش می ماند و تکان نمی خورد. آن روزها از خودم می پرسیدم رنگ سفید به چه دردی می خورد؟

دیروز دوباره یاد نقاشی هایم افتادم. عصر جمعه بود.  با بر وبچه ها بود یم . صحبت از رنگ و نقاشی پیش آمد. شیرین صدای تلویزیون را قطع کرد تا بهتر صدای هم را بشنویم. هر کس خاطره ای گفت. خاطرات رنگارنگ. مجید از خانم فدایی گفت. از زنی که غرور مردانه اش به او اجازه نمی داد تا برای رنگ آمیزی دیوار خانه اش از کسی کمک بگیرد.

  حواسم به  تصویر تصویرتلویزیون  رفت  ،  تصویر ، ساحل دریا را نشان می داد که پلیس ها روی آن قدم میزدند.

مهدیس از شروع عشقش به نقاشی گفت. از آشنایی اش با رنگ ها و اینکه چطور مادرش او را به این راه کشاند.

 دو پلیس ، بالای سر کودکی رفتند که با صورت روی شن های ساحل  افتاده بود.

شیرین از بوهای دلنشین و مست کننده رنگ ها گفت، او می گفت هر رنگی بویی داد. بعضی از رنگ ها شیرین و بعضی ها تلخ اند.

دوربین،   پلیس ها را  نشان  می داد که جسد غرق شده کودک مهاجر را با خود می بردند .

  همان لحظه  صدای زنگ  پیچید . مهران با میوه های رنگارنگ در حالیکه لباس سیاهی به تن داشت وارد شد. از مراسم ختم می آمد. دوباره  رنگ سیاه حضور خود را اعلام کرد. یاد نقاشی هایم افتادم. یادم آمد طرح نخست تمام نقاشی هایم را با مداد سیاه می کشیدم . این رنگ سیاه بود که آدم ها و کوه ها و خورشید نقاشی هایم را از هم جدا می کرد و سایر رنگ ها فقط انها را پر می کردند. امروز باز این سوال را پرسیدم:" رنگ سفید به چه دردی می خورد؟"

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (ن. نیلوفر)

    داستان زیبایی بود . سئوال خوبی را مطرح کردید. داستان موضوع خوبی داشت . با اینکه کوتاه بود به نظرم موفق شده بودید به دغدغه های امروزی بسیار هنرمندانه بپردازید . موفق باشید

  • مهمان (سیروس هزاوه)

    فضای خیلی زیبایی افریدید . موجز و داستانی .

  • مهمان (mali)

    nice

  • مهمان (سهیلا)

    طرح زیبای کودکانه ی کوه و خورشید و.... و زبان شیوا و روان نویسنده وادارم کرد سراغی از دفتر نقاشی کودکیم بگیرم و سادگی و صداقت رنگها را دوباره جستجو کنم . بسیار زیبا بود . تبریک

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 36 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت