Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - پرینتر
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

نمایش اخبار فرهنگی

خطا
  • خطا در بارگذاری اطلاعات فید

 

پرینتر / دیبا مختاباد

 قبل از اینکه برود می خواست پرینتر را تعمیر کند ولی من قانعش کردم لازم نیست  ، گفتم  دکمه ی تنظیمات را که چندبار بزنیم ،درست می شود ،   قرار شد پیش از رفتنش تمام عکس هایمان را برایش چاپ کنم. وقت رفتنش که شد پرینتر با سروصدای بی پایانش  همه چیز را به هم زد !

 ناز و نوازشش کردم. با صبر و حوصله رنگ هایش را عوض کردم و تا جایی که می توانستم کارتریج و نازل هایش را با دقت تمیز کردم. همه ش مراقب بودم که با فاصله های زمانی مناسب دکمه ی تنظیمات جوهرش را بزنم تا  بهش فشار نیاورم. ولی پرینتر با همان صدای ممتد و ناموزونش جوابم را داد. هر بار قژقژی خشک و طولانی می کرد و بعد ساکت  میشد،  مثلا مرا قانع کرده و دیگر نیازی نیست عکس ها را چاپ کند.

دکمه ی تنظیمات را می زنم و سروصدای پرینتر دوباره بلند می شود. قرارمان را به یادم می آورد، که هر هفته یک عکس به یاد هم بیندازیم و بعد از یک سال همه را چاپ کنیم و وقتی بر می گردد روی کمد اتاقمان بچسبانیم. برنامه ها ولی عوض شدند، و عکس ها از کامپیوتر بیرون نیامدند.

صدای گربه ای که در خیابان ناله می کند دوباره بلند می شود. تمام هفته با پرینتر همخوانی کرده است. فکر کنم عاشق شده است؛ پرینتر صدایش را نازک و کشیده می کند. وقتی صدای پرینتر اوج می گیرد ، صدای خندیدن ریز و ترسناکی می شنوم.

صفحه ی عکس ها را دوباره روی کامپیوتر باز می کنم و سرسری به آنها نگاه می کنم. در همه ی عکس ها تنها ایستاده است و مثلا برای من علامت می دهد. همه را می شناسم، انگار در همه بودم و می دانم دقیقا چه اتفاقی افتاده است. تمام عکس های من هم مثلا برای اوست. ذهنم خالی می شود از اتفاقاتی که به یاد هم افتاده است.

صدای بلند پرینتر ذهنم را آشفته می کند. برای مدتی فریاد می کشد، بعد آرام می شود و عقب می رود و زمزمه های نامفهومش را دوباره شروع می کند. حالا دیگر نوبت تک خوانی گربه شده. از کنج درخت بیرون می پرد، جیع های بلند می کشد و کاغذ ها را به اطراف پرتاب می کند. پنجره را می بندم. اینبار نمی گذارم آوازش را تمام کند و بلافاصله دوباره دکمه ی تنظیمات جوهر را می زنم.

تلگرام را چک می کنم. پیغام جدیدی نیست. اسکایپ هم خالیست. تا زنگ بزند می توانم دو سه بار دیگر به قصه های پرینتر گوش دهم. شاید بشود امشب با هم حرف نزنیم و تا آخر شب پای پرینتر بمانم و درستش کنم. بی حوصلگی های پرینتر روی من هم تاثیر داشته.

ماشینی از خیابان رد می شود و شیشه ی پنجره را می لرزاند. ماشین زباله جمع کن است که سر کوچه ایستاده و با سروصدای زیادی سطل ها را جابجا می کند. همان لحظه جیر جیر پرینتر هم بلند میشود. این صدایش جدید است. با دقت گوش می دهم. ماشین که از کوچه بیرون می رود پرینتر هم جیرجیر هایش خفیف تر می شود ولی همچنان ناله می کند.

دوباره تنظیماتش را از داخل کامپیوتر چک می کنم ولی چیزی پیدا نمی کنم. پیغامی روی صفحه ی مانیتور ظاهر می شود:

-    عزیزم

امشب منتظرم نباش

تا دیروقت باید اینجا بمونم

-       هروقت رفتی خونه خبر بده

من بیدارم

:*

کمی صبر می کنم و یک بار دیگر دکمه ی تنظیمات جوهر را می زنم. دوباره صدای جیر جیر می دهد. انگار برای گربه اش گریه می کند. جلوی پنجره می روم و با دقت گوش می دهم. گربه رفته است. دلم برای پرینتر می سوزد و دوباره سراغش می روم. عکس هایی که خراب کرده را گوشه ای جمع می کنم. درپوشش را باز می کنم و با دقت نگاه می کنم تا بفهمم صدا از کجا می آید.

بالاخره ساکت می شود و پس از مدتی دوباره همان صدای آشنای بهانه گیرش را از سر می گیرد. پای کامپیوتر که می نشینم پیغام جدیدی روی صفحه می آید:

-         بیا الان یه کمی وقت دارم

زنگ می زند. لبخند زده و مثلا مرا می بوسد. من هم مثلا بغلش می کنم. تصویرش تار است و بهانه های ریز و ممتد پرینتر حرفهایش را خط خطی می کند.

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مهمان (ن. نیلوفر)

    تبریک به نویسنده ی جوان . بسیار داستان پر احساسی بود . و پر از خلاقیت . گاه ادم از داستانهای تکراری و ادمهای تکراری خسته میشود . داستان مدرنی بود .

  • مهمان (سهیلا)

    در پاسخ به: مهمان (ن. نیلوفر)

    خانم مختاباد عزیز سپاس .
    لطیف و زیبا بود ناله های انسانی پرینتر ، نیاز بشر مدرن امروز به کلمه بودن و ماندن برای هم . ممنون

  • مهمان (امير بهاج)

    درود...
    لوازم و اجسام انگار جان مي گيرند...
    تاثير پذيري خواننده از داستان بسيار زياد بود. سپاس.

  • داستان از کار درنیامده و به نظرم بیشتر به چند طرح تند ابدایی قلم شبیه‌است تا پیکره‌ای منسجم و چیزی جز همان «هیچ» که نویسنده می‌خواهد با افکار مغشوشش به نشانه‌ی اعتراض به تنهایی تحمیلی به خواننده «تحمیل» کند در داستان وجود ندارد. شخصیت، موقعیت و زمان متزلزل و به سادگی به ذهنیت خواننده واگذار شده است؛ درحالی‌که وظیفه‌ی ادبیات فقط ارتباط مقطعی با خواننده‌ی اکنون نیست.
    وجود «پرینتر» و «آپارتمان» نیست که این داستان را «مدرن» می‌کند. در پس این تک‌گویی ذهنی شاید آن شیشه‌ی پنجره که می‌لرزد و ماشین زباله جمع کن که سر کوچه ایستاده می‌توانستند با کمی توجه و پرداخت بیشتر، وجه‌ی روشن و نمایان‌تری از موقعیت داستانی به مخاطب منتقل کنند.

  • مهمان (مهرپویا)

    در پاسخ به: مهمان (ا.ز.ل)

    سلام. دست نویسنده درد نکند. تا اندازه ی زیادی با نظر شما موافقم.

  • مهمان (پور اهنگری)

    در پاسخ به: مهمان (ا.ز.ل)

    خیلی بی انصاف هستید . داستان پر از احساس است . ممکن است کمابیش احتیاج به ویراستاری داشته باشد . می گویید پیکره اش منجسم نیست مثال بزیند ؟ به غیر از ان مگر همه ی داستانهای دنیا باید منسجم باشد ؟ داستان منطق خودش رادارد . داستان ریاضی نیست که دو به اضافه دو بشود چهار .مگر داستان سیال ذهن باید منسجم باشد . تعدادی از داستان ها بر اساس نوع ادبیشان اساس شان بر عدم انسجام است . اما در عین حال باید بگویم این داستان منجسم است وادبیات هیچ وظیفه ای ندارد . ادبیات هنر زندگی کردن است و نمایش ان و این داستان ان خمیر مایه ی محکم را دارد

  • نمی دانم چرا وقتی نظرم را به عنوان یک مخاطب درباره‌ی داستان کوتاهی در وب‌سایت اینترنتی به‌شکل یک پیام نوشته‌ام نمی‌دانم چرا باید دچار تهمت اخلاقی «خیلی بی انصاف» شوم؟
    مثل این که من به شما که نوشته‌اید «داستان پر از احساس است» بگویم شخصیتی احساساتی دارید! بنابر این از این اتهام بی ربط می‌گذریم...
    از قول بنده نوشته‌اید: «می گویید پیکره اش منسجم نیست»! در حالی که من نوشته‌ام: «بیشتر به چند طرح تند ابدایی قلم شبیه‌است تا پیکره‌ای منسجم» و این استعاره‌ای از هنر طراحی است که برای بیان نقد به داستان ـ به عنوان مثال ـ نوشته شده است. (شاید شبیه همان «خمیر مایه ی محکم» که حضرتعالی هم نوشته‌ای ـ مثال که مثال نمی‌خواهد. امیدوارم داستان را با چنین «احساس» نخوانده باشید.
    درباره‌ی «همه ی داستانهای دنیا» نمی‌شود حکمی قطعی‌تر از این داد که: بله؛ باید منسجم باشند.
    مکتوب بی انسجام، ممکن نیست. معنی این گزاره‌های پست مدرنیستی که نیم‌بند ترجمه و به ادبیات ما راه پیدا کرده را نمی‌فهمم. این‌که «داستان منطق خودش را دارد» و «ادبیات هیچ وظیفه ای ندارد» جز توجیه بی‌اطلاعی و کم کاری نیست.
    دوران این فتوی هم گذشته که «ادبیات هنر زندگی کردن است و نمایش ان». این هم حکمی شبیه همان حکم ادبیات ریالیستی سوسیالیستی است ـ از انحصار و تعریف مطلق از هنر و ادبیات گریزانم. همین بینش موجب انزوا و گریز مخاطب از ادبیات تهی از جوهر خود، شده است.

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 26 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت