Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - آخرين اتوبوس خط 214
سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

آخرين اتوبوس خط 214

 مجتبی صیدی

 

 

وقتي پسر سوار آخرين اتوبوس خط 214 شد ، بيشتر از چهار نفر تو اتوبوس نبودند . سه مرد و يك دختر. لباس همه خیس بود. راننده همه را از در جلو سوار كرده بود ، حتي دختر از در جلو سوار شده بود و قسمت آقایان نشسته بود. پسر نشست رو صندليِ روبروي دختر و لبخندي به او زد ، دختر هم لبخندي زد .

 نگاهي به عقب اتوبوس انداخت . هيچكس آنجا ننشسته بود . از دختر پرسيد « ببخشيد فكر ميكنيد زشته كه من اونجا تو خانومها بشينم»

 دختر شانه اي بالا انداخت « فكر نمي كنم »

 بلند شد ورفت رديف آخر اتوبوس نشست و از پنجره بيرون را نگاه كرد . ياد لبخند دختر افتاد از پشت سرش به روسري گلدارش خيره شد. برگشت سر جاي اولش و دوباره لبخندي به دختر زد . اينبار جوابش را با لبخند تلخی داد .

 « عجب باروني تو اين دو سه روزه اومد ، مگه نه؟ ميگن حتي از كل بارندگي پارسال بيشتر بارون اومده»

 دختر لبي بروي هم فشرد وسري تكان داد .

 « اما اين بارونا مصنوعيه ، فاييده نداره»

 « مصنوعي؟»

 « آره تو ابرها موشك شليك ميكنن تا بارور بشن ، گذشت اون زماني كه همينجوري چند روز پشت سرهم بارون مي اومد»

 دختر سري تكان داد

 « بدبختي اين جاست كلي پول به كشورهاي دورو بر ميدن تا اونا ابرها رو بارور نكنن »

 دختر چيزي نگفت

 « همين برفي كه پارسال اومد ... يك ميليارد دلار به تركها داده بودن تا ابرها رو بارور نكنن و بذارن يه چيزي ازش به ما برسه»

 دختر بيرون را نگاه ميكرد

 « اين بارونها سرطان زاست ، نبايد رفت زيرش ، باور كنيد . موشكهايي كه تو ابرها شليك ميكنن...»

 دختر بلند شد و رفت رديف آخر اتوبوس نشست . پسر نگاهش ميكرد اما او از پنجره  خیره شده بود به بیرون . اتوبوس كه نگه داشت پسر پياده شد و رفت سمت عقب اتوبوس جايي كه جلوي چشم دختر باشد ، برايش دست تكان داد و داد زد « من دروغ نگفتم ، اين بارو نها سرطان زاست خطرناكه ...»

 اتوبوس راه افتاد ، پسر هم دنبال اتوبوس مي دويد و داد ميزد « بدون چتر زير بارون نريد، خيلي بايد مراقب باشيد ...»

 دختر که سرش را چرخاند پسر ايستاد اما دور شدن اتوبوس را نگاه می کرد . بعد برگشت و قدم زنان رفت تو ايستگاه و رو صندلي سرد و خيسش نشست . كمي بعد دوباره باران گرفت.

 
 

 

آبان نود

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 50 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت