Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - سکوت معلق
دوشنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب






سکوت معلق / امیر بهاج

با كمترين حركتي، وا مانده اي، ميان زمين و آسمان.تنها صدایي مبهم و ممتد، گاه تند و گاه آرام ،اما هميشه بوده، هميشه هست. از وقتي بودم، مي نواخته انگار. ممتد و بي وقفه.  با هر طنين اين صدا،  رشته هاي سرخ، سرخ تر مي شوند. صداها را گنگ مي شنوم، گوش تيز مي كنم اما هيچ، چشمانم را به زحمت باز مي كنم، مي سوزند. ذرات معلق در آب را مي بينم. چشمانم را مي بندم. تاريك است، تاريك، چه مدتي است كه در تاريكي ام؟ گاه روشنایی ، چشمانم را مي آزارد، نوري سرخ. مي خواهم دستانم را جلو صورتم بگيرم، حركت سخت است. معلق مثل چيزي وا مانده ميان حجمه ی آبي كه نه بر سطح مي آيد نه بر كف مي نشيند. با كمترين حركتي، وا مانده اي،ميان زمين و آسمان. گاه كه تكاني می خورم، حتي اندك، نفسم مي گيرد. نفسم در نمي آيد، گاه مجبورم نفسي عميق بكشم، نفسي بد مزه، گس، خيس و نمناك. تلخ نفس مي كشم، همان بهتر كه آرام و بي صدا باشد نفسم. آخر، نفسهاي خودم را هم مي شنوم، صدا هايي از درون خودم، گوشهايم را مي آزارد، همهمه ي محوي كه از آنجا مي شنوم، انگار آشناست، صداها، نجواها، گاه گاهي نور، آنجا كجاست؟ هست؟ گاه صداي خش خشي كه بالاي سرم موج مي زند. گاه ميان خواب و بيداري مي مانم.. اولين بار كه چشمانم بسته بود و خوابي ديدم خوابِ همين جا بود، مثل همين جا بي كم و كاست، تاريك و ولرم و مرطوب، با همان مزه گسش. دفعه بعد كه خواب ديدم، باز همين جا بودم اما صداها واضح تر بود. نورها از سرخي داشت در مي آمد، سفيد مي شد و روشن، آنقدر ترسيدم كه از خواب پريدم. بي اختيار به اطراف خوردم. باز نجوايي از آن طرف ها شنيدم، و همان صداي خش خش. سخت است تشخيص اينكه بيدارم يانه، خواب مي بينم يا نه، همين حالا هم، مرز بين خواب و بيداري را نمي دانم. گردش سست مردمك هايم در چشم، زير پلك هايم، خواب مي بينم يانه! هرچه مي بينم و مي شنوم محو است، محوو ساكن. انگار چيزي تغيير مي كند اين جا، هر چه مي گذرد، اين محيط تنگ مي شود، اگر آنقدر تنگ شود كه جايي برايم نماند، كجا بروم؟ آن طرف؟ آنجا كه نمي دانم خواب است يا بيداري؟ آن جا كه در انديشه ام ميان وهم و پرسش هايم مانده؟ اين جا را دوست دارم، حجمه ي غليظ اين آب را، حتي مزه ي گس هر نفسي كه به كامم مي آيد. خو كرده ام به اين ديواره ي لزج و ولرم، گه گاه سر بر كناره اش مي گذارم آرام مي گيرم. خو كرده ام به اين تكه گوشت خون آلود كنارم، در فضاي خواب آلود امنش، آرام مي گيرم. مي هراسم از جاي دگر، از آن همه حجم نوري كه از جايي انگار، از آن بيرون مي آيد، خوابم را آشفته مي كند، آن همه نور، آن همه نجواهاي مبهم و مبهوت. خوابم مي آيد، شايدم خوابم. نمي دانم.. كش مي دهم دستها و پاهايم را، خميازه مي كشم، تنها دغدغه ام آن جاست. آن طرف، آنجا كه نمي دانم هست يا نه، خواب است؟ يا بيداري؟ يا وهم كابوس وارمن؟ وهم غريبي كه از اين تنهايي و رخوت نصيبم شده.

 

نجوايي نيست، صدايي نيست. هيچ. اين ديوار كه كوچك مي شود. اگر اينجا را پاياني است، چه هنگام؟ هرچيز را پاياني است؟ كاش نبود. كاش اينجا مي ماندم. در همين حجمه ي آب و خونابه و مزه ي گس نفس. حس غريبي دارم. اين رشته ي پيچ پيچي كه در برم گرفته. وصلم به اين رشته ی خون آلود. اين ديوار گنبدي. اين بند سست و معلق. هر لحظه انگار مي خواهد گسسته شود! حسي در چشمانم. از چشمانم قطره اي بيرون ريخته. وراي اين همه قطرات آب اين جا. هق هقي در گلو دارم. اين چه حسي است؟ چه فرو مي ريزد از چشمانم؟ نفسهايم گس و شور، ديگر خواب نمي بينم انگار آرام و رام. چشمانم مي سوزد، گلويم مي لرزد. تكانهايي گاه موزون، صداهايي محو، نور، باز هم نور ... تکان ها شدید می شود. کسی جیغ می زند و من پرتاب میشوم به دنیایی دیگر و هجمه ی سفید نور!

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
0 #5 یوسف 1394-05-16 22:16
داستان فاقد قصه است.
بازگو کردن
 
 
0 #4 قاسم 1394-05-14 08:19
عالی بود!
بازگو کردن
 
 
0 #3 غلامرضا 1394-05-03 03:41
حجمه ي آب يعني چه ؟ منظور حجم آب است ؟ اگر چنين است، فرقش با حجمه چيست؟ شايد منظورتان هجمه بوده باشد.

به هرحال احتمال مي دهم يا واژه ي بي مصرفي است يا غلطي املايي!!!
بازگو کردن
 
 
-2 #2 شهره برومند 1394-04-07 04:14
خوب بود . جسارت خوبی درش بود که از زبان یک کودک به دنیا نیامده شعر گونه صحبت شد .

اینقدر ترسيدم كه از خواب پريدم. به نظرم این ترس ساخته نشده است .
بازگو کردن
 
 
-1 #1 کیارش 1394-04-06 18:16
بسیار بکر بود و زیبا . لحظه ی تولد و گاه لحظه ی مرگ ... تبریک به نویسنده .خلاقیت و زبان شاعرانه این داستان را خاص کرده بود به نظرم
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 61 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت