Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - زائده - مجتبی بهادری فر
شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب



زائده

مجتبی بهادری فر

 

 

 

کنار پنجره اتاقم در ساختمانی کوچک نشسته ام. ساختمان های شهر را می بینم و زبانم را در دهان می چرخانم. نمی دانم از تولد با من بوده یا زمانی نامشخص در کودکی یا نوجوانی، در دهانم ایجاد شده. هر وقت که بوده، می دانم در کلاس های دانشگاه عمده وقتم را با آن می گذراندم.خانم ها در صندلی های جلو می نشستند و ما ردیف های عقب را پر می کردیم. استاد از دور نمی دید یا اگر هم می دید، به روی خودش نمی آورد. فرقی هم نمی کند، می دید یا نمی دید. ولی اگر کسی آن لحظه در فاصله نزدیک، روبروی من می نشست، لبهایم را می دید که بالا و پایین می رود، زمانی ثابت می ماند و دوباره وول می خورد. من زبانم را به زائده کوچک دهانم می زدم و با آن بازی می کردم. بعضی مواقع قضیه جدی تر بود. در آن لحظه، سرم کمی در امتداد زبانم به پایین کج بود و با دهان باز به شدت مشغول ور رفتن با آن زائده کوچک گوشتی بودم.

زمانی که مشغول به کار شدم، جایی در یک ساختمان بلند روبروی یک کامپیوتر می نشستم و با زائده گوشتی ور می رفتم. گاهی هم دندان هایم را بررسی می کردم. بررسی به این صورت بود که از دندان آسیای انتهایی، پایین سمت چپ شروع می کردم و نوک دندان ها را یکی یکی با زبان رد می کردم تا به دندان های آسیای سمت راست می رسیدم. بعد سراغ ردیف دندان های بالا می رفتم.

دندانهای عقلم را هم نفهمیدم کی درآمد. جلوی کامپیوتر در ساختمان بلند، هر از گاهی دندان درد می گرفتم. با زبانم محل درد را لمس می کردم، اما چیزی پیدا نمی کردم. دکتر گفت هر چهارتایش کج درآمده اند و مخفی. همه شان را کشیدم.

بعد از مدتی جای یک دندان خالی شد. زبانم به آن نقطه که می رسید مکث می کرد و بعد می پرید روی دندان بعدی. به مرور جاهای خالی زیاد شدند.

 کنار پنجره اتاقم در ساختمانی کوچک نشسته ام. ساختمان های شهر را می بینم و زبانم را در دهان می چرخانم. چهار دندان نیش دارم و یک زائده گوشتی.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
+1 #10 یوسف 1394-05-04 11:12
داستان قشنگی است. استعاره در آن موج می زند! از تحلیل فریماه تعجب کزدم!!!
بازگو کردن
 
 
+1 #9 دیبا 1394-04-10 10:37
با توجه به نظر خوانندگان پیشین، به نظر من زیاده گویی و جملات الکی نداشت، جملات برای فضا سازی مناسب هستند. چیزی که می توان به آن ایراد گرفت این است که در رابطه با گره گشایی های داستان شاید کم گویی هم شده باشد!
بازگو کردن
 
 
+1 #8 دیبا 1394-04-10 10:34
ارتباط بین زائده، زبان و دندان ها بسیار جالب است. مخصوصا در جستجو به دنبال دندان عقلی که مخفی در آمده!
بازگو کردن
 
 
-1 #7 مریم سمیعی 1394-04-09 09:06
شما کلی گویی می کنید خانم فریماه . بگویید کجا نثرشلخته است .جملات الکن مثلا چی ؟ اگر علمی نقدد نکیند نه شما پیش می روید نه نویسنده . انگاه خواننده متن احسا س می کند غرض ورزی و یا حساد ت است و یا تسویه شخصی!
بازگو کردن
 
 
-1 #6 فریماه 1394-04-09 08:54
نثر شلخته، وجود برخی جملات الکن، زیاده گویی، بلاتکلیفی، گسست در خط زمانی مولوف متن، و نداشتن خط داستانی مشخص از ویژگی های این نوشته بودند.
بازگو کردن
 
 
+2 #5 مریم سمیعی 1394-04-09 04:41
دندانهای عقلم را هم نفهمیدم کی درآمد...

به نظر اینجا یک پرش زمانی هست که نویسنده با پرش از روی ان گذشته
بازگو کردن
 
 
0 #4 امير بهاج 1394-04-08 03:25
درود . باسژاس داستاني آشنا و بي تكلف... سادگي كه خاصش كرده بود.
بازگو کردن
 
 
-1 #3 شهره برومند 1394-04-06 05:55
درود . همیشه در ذهنم می ماند
بازگو کردن
 
 
-1 #2 کیارش 1394-04-05 12:40
داستان عمیقی بود . سبک نوشتارتان گویا کوتاه است و رسا وشاخص .
بازگو کردن
 
 
+1 #1 الاهه 1394-04-03 18:08
درود . خاث بود و زیبا
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 36 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت